eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
176 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
به حق گریه های بی صدامون به عرشت میرسه امشب دعامون خدایا بردار از عمری که دادی بذارش روی عمر مادرامون فدای مادری که شب نخوابید که بچه اش لحظه ای تشنه نمونه متکای حسین ‌و صاف می‌کرد اره مادر همیشه مهربونه کسی نون پختن از زهرا نمیخواست ولی پای تنور خونه میموند خدا میدونه که نه ساله چند بار آتیش لعنتی دستاشو سوزوند اونی که به مکافات نون دراورد یه روزی از تنور سر درمیاره اگرچه سخت اومد اما اومد یوقت مردم نگن مادر نداره موهایی رو که زهرا شونه می‌کرد تو این مطبخ خونه خاکستری شد حالا پنجه اش تو موهای حسینه تمومه سهمش از این مادری شد تمومه مادرا عین هم هستن نمونه اش حال ‌و احوال ربابه نگه داشت دستاشو پایین نیزه با اینی که خودش بین طنابه @hadithashk
دلدار دم میداد ،دلبر گریه میکرد زهرا در آتش بود،حیدر گریه میکرد مسند نشین شد سامری از جُور ایام مسجد به سر میزد وَ منبر گریه میکرد فضه رسید و دید زهرا بارَش افتاد دیوار هم با میخ،با در،گریه میکرد محسن گمانم گفت یا زهرا و جان داد وقتی صدف می‌سوخت،گوهر گریه میکرد این لانه چون قلب علی می سوخت می سوخت با جوجه های خود کبوتر گریه میکرد مسمار شد تیر سه شعبه ظهر یک روز آب و رباب و حلق اصغر گریه میکرد مسمار شد یک خنجر کُندی به مقتل نحر گلو میکرد و خواهر گریه میکرد مسمار شد کعب نی و زد خواهری را می بست چشمش را به نی،سر گریه میکرد مسمار آخر خیزران شد خیز برداشت میخورد بر دندان و دختر گریه میکرد آری مسیر کربلا از کوچه وا شد روز دوشنبه بود مادر گریه میکرد @hadithashj
داغی آهن را جز آهنگر ندیده حال مرا جز ساقی و ساغر ندیده پروانه باید بود ،نه،پروا نباید کرد این شمعِ ما، کم بال و خاکستر ندیده در این سلوک نوکری مارا نگهدار طی طریقی که به جز قنبرندیده باید به هر شکلی شده اینجا بمانم چشمان من از خانه ات بهتر ندیده پرونده ام را می‌رسانم دست زهرا جز مهربانی کس از این مادر ندیده پای امامش جان سپرکرده ست زهرا دنیا همانندش زنی دیگر ندیده کوثر در آتش بود و قرآن دست بسته خیبر شکن بود و چهل خیبر ندیده می گفت زهرا پشت در فضه خذینی فضه مرا دریاب تا حیدر ندیده..... ظهر دهم بالای مقتل سینه میزد ای شمر بس کن حنجرش خنجر ندیده.... @hadithashk
زهرا شدم که روشنی خانه‌ات شوم با افتخار خادم کاشانه‌ات شوم تو شمع عشق باشی و پروانه‌ات شوم سنگ صبور آه غریبانه‌ات شوم پیش خدا ملاک عزیز تو بودن است بالاترین مقام کنیز تو بودن است ای ماه فاطمه به شب تار اباالحسن هستم ز هرکه غیر تو بیزار اباالحسن پای تو قبل میثم تمار اباالحسن من سر نهاده‌ام به روی دار اباالحسن دل را فقط به سوی تو پر می‌دهم علی لب تر کنی برای تو سر می‌دهم علی امروز جای تیغ تو زهرا بایستد کاری کنم زمین به تماشا بایستد حاشا که فاطمه به مدارا بایستد باید به احترام تو دنیا بایستد کعبه ملاک ردّ و قبول نماز نیست تو قبله‌ای به قبله دیگر نیاز نیست آماده‌ام که رفع گرفتاری‌ات کنم در این هوای درد هواداری‌ات کنم لشکر نیاز نیست، خودم یاری‌ات کنم در کوچه‌های شهر علمداری‌ات کنم پشت و پناه محکم تو دست فاطمه است تا روز حشر پرچم تو دست فاطمه است یک روح در وجود من و تو دمیده شد زهرا برای یاری تو آفریده شد حتی اگر که باد مخالف وزیده شد از این به بعد کار به هر جا کشیده شد بنشین و جان فاطمه سوی خطر مرو در را اگر زدند علی پشت در مرو در را زدند و فاطمه از جا بلند شد آتش به جنگ آمد و دریا بلند شد در پشت در نشست، در امّا بلند شد ای روزگار ناله زهرا بلند شد از آن به بعد بود که ماتم شروع شد از پشت درب خانه محرم شروع شد @hadithashk
الّلهُمَ صَلِّ عَلیٰ حَبیبَةِ المُصطَفیٰ و قَرینَةِ المُرتَضیٰ و سَیّدَةِ النِّساءِ و مُبَشِّرَةِ الأولِیاء در می زند غریب تو با شوق دیگری دلخوش به اینکه باز ببیند دم دری پرواز کن کبوتر من ، بال و پر بگیر آرام جان من! قدم آرام‌تر بگیر دلشوره ی مُدام علی را بیا ببین! پیش حسن بلند نشو ، میخوری زمین لبخند می زنی که نفهمم غم تو را مانند شمع ، کم شدنِ کم‌کم تو را ای اعتبار دشت خداوند! ای گُلم! دستی بکش به روی دلِ کم‌تحمُلَّم مَردُم توجُّهی به کلامم نمی کنند اهل همین محلّه سلامم نمی کنند خاکستر شکوه مرا باد بُرده است ما را مدینه کاملاً از یاد بُرده است یادش بخیر شاخه‌ی یاسی که کاشتیم یادش بخیر خانه ی امنی که داشتیم لعنت بر آنکه حرمت این کعبه را نداشت داغ تو را میان دل مرتضی گذاشت دریا اسیر آتش مُشتی حسود شد هستیِ من مقابل من سوخت! دود شد داغت چه غُصه ها که به قلبم حواله کرد این شعله ، قاب عکس نبی را مچاله کرد آفت به جان باغ که باشد چه می کند! مسمارِ تیز ، داغ که باشد چه می کند! آئینه را به قصد شکستن نمی زنند هرگز لگد به پهلوی یک زن نمی زنند حالا بماند اینکه زنی بی‌گناه را... حالا بماند اینکه زنی پابه‌ماه را... از بعد کوچه بود ، علی سربه‌زیر شد قنفذ که بندِ دست مرا دید ، شیر شد مثل گذشته دست تو بالا نمی رود این استخوان خُرد شده ، جا نمی رود پای خزان رسیده به صحن بهار من همرنگ زیر پلک تو شد روزگار من در این سه ماه ، سیل غمت سد نشد هنوز ردِّ کبود گونه ی تو رد نشد هنوز شرمنده ام! که زحمتم افتاد گردنت هم‌آشیانه! هِی نگو از پر کشیدنت باران شوق! بر دل خُشکم نزول کن این‌بار التماس علی را قبول کن زهرا ! تو را به جان همین بچه‌ها بمان زهرا تو را به جان حسین‌ات بیا بمان لب‌تشنه ای که بعد تو از حال می رود لب‌تشنه‌ای که تا ته گودال می ر‌ود با چکمه روی سینه او می رود سنان سرنیزه‌ای به پهلوی او می زند سنان ای کاش قبل آمدنت می رسید شمر پیراهنی که بافته ای را کشید شمر @hadithashk
نه…فکر نکن…که از کنارم بروی من یار؛ به غیر تو ندارم بروی گریه نکن و قسم نده جان کسی... اصرار نکن...نمی گذارم بروی @hadithashk
آورده عدو به جنگ دریا آتش آمد به سراغ بیت حق با آتش لعنت به همان کسی که فریاد کشید می گفت بزن خانه‌ی او را آتش دیدند همه دخیل بسته‌ست چسان یارب به درِ خانه‌ی مولا آتش تکیه زده بود فاطمه بر دیوار تکیه زده بر چادر زهرا آتش نزدیک به زهرای مطهر، فضه نزدیک‌تر از فضه در آنجا آتش گل کرد به روی سینه اش تا مسمار افتاد به روی گل طاها آتش بر صورت او اثر نهاده سیلی بر پلک اثر نهاده امّا آتش بر پهلوی او فشارِ در بود ولی سوزاند تمام صورتش را آتش @hadithashk
امام صادق (ع) فرمود: لَزمَتِ الفَراش؛ مادر ما تو بستر افتاد، دیگه نتونست بلند شه وَ نَحِلَ جِسمُها و ذاب لَحمُها؛ روز به روز بدنش ضعیف و لاغر می شد، حَتی صارَت کالخَیال از مادر ما فقط یه شبحی باقی مانده بود @hadithashk
با این نفس نفس، نفسی ده به این نفس شاید نصیب من بشود آخرین نفس آه این نفس نفس زدنت همنفس بس است بی تو نمانده است مرا هیچ کس ، بس است نُه سال زندگی که برای علی کم است بختم ببین شبیه نفسهات درهم است دیدم چه شد برای تو دیگر نفس نماند دیدی چه شد برای علی هیچکس نماند تنهاترین جواب برای سلامِ من زخمی‌ترین، غریب ترین، احترام من من مانده‌ام غریب میان خواص‌ها کارم کشیده است به این التماس‌ها من را حلال کن که علی بود کشتنت خانم، پس از پدر چقدر زود کشتنت رویت مگیر جانب دیوار پیش من ای خورده چندبار به دیوار پیش من دیوار مَحرم است ولی مرتضی که نه بگذار تا ببینمت این بار یا که نه شرمندگیِ چشم مرا بیشتر مکن ما را به یاد محسن خود خونجگر مکن محسن که رفت پیراهنش را نشان مده گهواره نیست دست خودت را تکان مده نُه سال زندگی که برای علی کم است بختم ببین شبیه نفسهات درهم است گیسوی بچه‌هام مرتب شده چرا شانه دوباره قسمت زینب شده چرا از دستپختِ نان تو خوردند بچه‌ها یک جرعه آب جان تو خوردند بچه‌ها پیشت نشسته آه کشیدند سوختند عجل وفاتی‌ات که شنیدند سوختند آتش به اشک‌های حسن می‌زنی چرا پیش حسین حرف کفن می‌زنی چرا ای روگرفته آهِ علی را بلند کن زینب بیا سپاه علی را بلند کن این شیشه گرچه منتظر یک تلنگر است امشب مرو که کاسه‌ی صبر علی پُر است با داغ خویش صبر مرا امتحان مکن ای نیمه‌جان مانده مرا نیمه‌جان مکن قدری مسوز زخمِ نمک خورده‌ی علی من را ببخش یار کتک خورده‌ی علی بینِ مدینه همنفسی که علی نداشت غیر از سه پیرمرد کسی که علی نداشت با آنکه قوَت همه را داشتم زدند من بودم و وای تو را پشت هم زدند من را حلال کن، که علی بود کُشتنت خانم پس از پدر، چقدر زود کُشتنت طوری زدند ناله‌ی آفاق شد بلند طوری زدند گریه‌ی شلاق شد بلند سوز شراره را به گلو ریخت فاطمه ضرب مغیره بود، فرو ریخت فاطمه شلاق را مغیره زِ قنفذ که پس گرفت دست تو را شکست و مغیره نفس گرفت پیچید دور بازوی تو تازیانه‌اش انداخت تا که رد روی تو تازیانه‌اش فرصت نداد دست گذاری به شانه‌ام دیدم که ریخت بر سر من سقف خانه‌ام چشمم در انتظار جواب است فاطمه ظرف حسین خالی از آب است فاطمه روزی رسد که تشنه به گودال می‌رود بی‌حال می‌نشیند و از حال می‌رود از سمت خیمه شیون زنها که می‌رسد فریادهای دختر تنها که می‌رسد خود را به روی سینه کشد سوی خیمه‌ها آتش نشسته است به گیسوی خیمه‌ها خود را به سوی دخترکش جان به لب کشد سرنیزه‌ای فرو رود او را عقب کشد با تازیانه خواهر او می‌شود جدا بر روی دامنت سر او می‌شود جدا در قتلگاه پیش نگاهت چه می‌کنند با آن گلوی تشنه سه ساعت چه می‌کنند @hadithashk
جهان یک جلوه از زهراست وقتی که تبسم کرد خدا با عشق زهرایش عوالم را تجسم کرد به گوش کائناتش خواند زهرا را نیازارید و با هر عنصری بر روی این گیتی تفاهم کرد ولی ابلیس آتش را به صد خدعه فریبش داد و درب خانه را سوزاند و تبدیلِ به هیزم کرد درِ آن خانه ای را که نبی هر روز می بوسید و با چه حرمتی با اهل این خانه تکلم کرد وصیت کرد بعد از من نرنجانید زهرا را ولی با حیدر و زهرا مدینه بد تخاصم کرد همین که مطمئن شد پشت در زهراست با کینه   لگد زد بر در خانه مگر اصلا ترحّم کرد علی که پاش زیر درب خیبر هم نمی لرزید همین که محسنش را دید دست و پاش را گم کرد به خود از درد می‌پیچید اما باز زهرا بود دعای نیمه شب های خودش را خرج مردم کرد @hadithashk
برای مادر امام زمان عج بلند بلند گریه کنید
منم عمیق ترین زخم روزگار علی منم غریب ترین مرد روزگار علی