شمع شب تار علی
روز من شب شده ای شمع شب تار علی
زیر گل خفتی و بنگر به دل زار علی
بین بستر تو طبیب دل حیدر بودی
رفتی از دست من ای حامی بیمار علی
بس که داغ غم تو بر دل من سنگین است
مدتی هست که زینب شده غمخوار علی
گره از کار همه خلق خودم وا کردم
بی تو افتاده عزیزم،گره در کار علی
همنفس نه به خدا که نفسم بودی تو
کاش جان با نفس آید ز تنم،یار علی
سپرم بودی و در کوچه شکستند تو را
بین دشمن تو شدی یار و طرفدار علی
موقع غسل تو دیدم بدنت له شده است
با تنت میخ چه کرده گل بی خار علی
روی تو سوخت و از سوختنت سوخت دلم
روی تو سوخته!نه_ سوخته رخسار علی
محمود اسدی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بگیرد خانه را غم با غروب مادرِ خانه
مصیبت میچکد ای وای از چشمِ ترِ خانه
غبار غربتی سنگین نشیند بر سر خانه
مدینه شاهد است اینجا که خونین شد پَرِ خانه
چه خواهد کرد با این غم خدایا حیدر خانه
صدای شور و شوقی نیست دیگر اهل منزل را
فراگیرد هوای گریه پشت گریه هر دل را
سکوت آتش زند با سوز خود اندوه کامل را
تصور کن به رخ گیرند وقت گریه حایل را
چه حالی دارد این اوضاع در سرتاسر خانه
الهی خانهای خالی مباد از یاد مادرها
وگرنه غصه گردد قسمت جان برادرها
غمش هرگز نمیافتد به مولا دیگر از سرها
خبر دارم ولی سخت است حرف ناز خواهرها
دگر شانه نخواهد خورد موی دختر خانه
همیشه حسرتی از روزهایی تلخ میماند
به جا در سینه آوار بلایی تلخ میماند
به یاد خانواده ماجرایی تلخ میماند
طنینِ آخرین هُرم صدایی تلخ میماند
غمانگیز است گاهی شعرهای دفتر خانه
بدون عشق زهرا آبرو پیدا نخواهی کرد
به صحرای عدم آب وضو پیدا نخواهی کرد
چرا بیهوده میگردی؟ بگو پیدا نخواهی کرد
دو عالم را بگردی مثل او پیدا نخواهی کرد
نه فرزندان خانه، نه علی، نه همسر خانه
امان از خستگیهای مدام خانه بیمادر
رود گویا به غارت احترام خانه بیمادر
خرابآباد خواهد شد تمام خانه بیمادر
دگر کمتر شود حتی سلام خانه بیمادر
پریشانی میافتد روز و شب در پیکر خانه
خدایا کوثر بیت علی را باز گردان! آه
نگاهی کن شود زینب دوباره شاد و خندان آه
حسن زانو نگیرد در بغل با چشم گریان آه
حسین از در بیاید، میشود بیآب عطشان، آه
خدایا کاش جاری میشد از نو کوثر خانه
علی تنهاست بیزهرا چراغ خانه خاموش است
حسن مثل حسین و زینب و کلثوم مدهوش است
شب از داغ شهید کوچهی غربت، سیهپوش است
جهانِ هیاتیها پرچمی همواره بر دوش است
نسوزد بعد از این ای کاش دیگر یک در خانه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مصطفی_کارگر
@hadithashk
هوای شهر دلگیره ، حصاری دور دنیاشه
عجب بُغضی علی داره ، چه دردی بین چشماشه
خوشیِ اهل هر خونه ، به مادر بستگی داره
اگه مادر زمینگیر شه ، تموم خونه می پاشه
تصور کن که روی ماه ، ببینی ردّ ابری رو
سه ماهی می گذره امّا ، روی گونه هنوز جاشه
الهی بشکنه دستش ، زدش..، اون هم دو دستی زد
مگه میشه که یه نامرد ، اینقَد سنگدل باشه!
مسیر کوچه ی تنگو ، حسن هر روز می گرده
یکی از لنگهی گوشوارهها ای کاش پیدا شه
ستون خونهی حیدر ، سبکتر از پر قو شد
محاله این تن بی جون ، دوباره مثّه زهرا شه
تبر ، گلچینِ دنیا شد ، گل یاس از کمر تا شد
نباشه شونهی زینب ، بعیده فاطمه پاشه
حسودی کرد میخ در ، هجوم آوُرد به مادر...
نمی شد راز این هستی ، کمی آهسته افشا شه؟!
علی می سوخت مادر هم ، صدف افتاد گوهر هم ...
نذاشتن این در و دیوار ، حیدر باز بابا شه
مُغیره کم که می آوُرد ، قنفذ می رسید از راه
دوتایی می زدن باهم ، که مُشت فاطمه وا شه
شبیه ابر می باره ، امیر بدر ، بی یاره
برای غُسل یه زخمی ، چطور باید مُهَیّا شه؟!...
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#بردیا_محمدی
@hadithashk
داغ، بیچاره از نجابت اوست
درد، درمانده از اجابت اوست
"من که سر بر نیاورم ز دوکون
گردنم زیر بار منت اوست"
باورِ کیست پهلوان عرب
خانهاش قتلگاه حُرمت اوست
قدر نُه سال زحمتش دارم
شاهدم اینهمه جراحت اوست
بعد هفتاد شب که خوابیده
اشک در چشم بی شکایت اوست
هرچه او داشت پای من بگذاشت
هرچه دارم فقط رفاقت اوست
عرق خیسِ روی پیشانیام
در شب غسل از خجالت اوست
روضه در روضه است روضهی او
همهی روضهها مصیبت اوست
وای بر من بهار را کُشتند
مادری باردار را کُشتند
آب میریخت ، آب را میشست
آب را نه گلاب را میشست
کینهها تسویه شد و حالا
او حساب و کتاب را میشست
او نمیشست همسر خود را
فاطمه بوتراب را میشست
گوش بی گوشواره میدید و
پُرسشی بی جواب را میشست
خط میخی نوشته است این را
جای زخمی مذاب را میشست
قبل از آنیکه کربلا بشود
نذرهای رُباب را میشست
راهبی بعدِ کربلا در دِیر
گیسویی در شراب را میشست
خسته را بی پناه را کُشتند
مادری پا به ماه را کُشتند
وای ولگرد لعنتی میزد
به گمانم دوساعتی میزد
کینهها از من است، جان حسن
با چه بغضی چه شدتی میزد
پشت قنفذ مغیره آمده بود
دیدم او را که نوبتی میزد
یک نفر یاورِ علی بود و
یک نفر را جماعتی میزد
یک سهساله شبیه زهرا بود
زجر او را مسافتی میزد
سر عباس روی نیزه و اَخنس
سنگ بر جنس قیمتی میزد
عمه بر روی دختران اُفتاد
عمه را بیشرافتی میزد
پشت در قد خمیده را کُشتند
مادری داغدیده را کُشتند
مُرد در شامِ غسلِ بانویش
داد از روضهی فرارویش
آنکه امر سکوت میفرمود
صیحه میزد کنار بازویش
سر به دیوار میزد ای مسمار
داد میزد برای پهلویش
شد محاسن سفید آقامان
خاک عالم نشست بر مویش
مثل این صیحه هم حسینش زد
خاک میریخت روی گیسویش
سر اکبر رسید اما پیر
خویش را میکشد به زانویش
جای صد تیغ بر تن پسرش
جای یک نعل بین ابرویش
یک جوان مُرده راه گم کرده
چهکند با دو چشمِ کم سویش
از سر دوش خود عبا انداخت
پسرش را که ریخت بر رویش
دید زینب رسیده، هو کردند
گفت با گریه در هیاهویش
"ریز ریزی ولی عزیزی تو
چه کنم از عبا نریزی تو"
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#حسن_لطفی
@hadithashk
خیال میکنم انگار "دَر" وجود نداشت
چهل حرامی نامرد و شر... وجود نداشت
خیال میکنم اصلا "پدر" امیر شد و
غلاف و میخ دَرِ شعله ور وجود نداشت
و در روایت محزون "مقتلش"... ای کاش ؛
به " بَطنِ فاطمه...ضَربَ عمر..." وجود نداشت
چه خوب بود که میشد خیال بود همه
چه خوب بود اگر "زخم سَر" وجود نداشت
یا نامه ای که دوّمی در متن آن نوشت؛
"رَفَستُها و صَفَقتُ..." اگر وجود نداشت
چه خوب بود اگر در روایت از مادر
صدای خُرد شدن در کمر وجود نداشت...
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#نیما_نجاری
#فاطمیه
@hadithashk
إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت الجنين من بطنها.
شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱ ص ۵۷
صفدی، الوافی بالوفيات، ج ۶ ص ۷۶
قال الصادق(ع):
[فَرَفَسَها بِرِجلِهِ وَ کانَت حامِلَةَ بابن اسمُهُ المُحَسِّنَ، فَاَسقَطَتِ المُحسِنُ مِن بَطنِها،ثُمَّ لَطَمَها فَکَاَنّی اَنظُرُ اِلی قُرط فی اُذُنِها حین نَقَفَت].
اختصاص،ص۱۸۵
بحارالانوار،ج۲۹،ص۱۹۲
فصفقت صفقة علی خدیها من ظاهر الخمار فانقطع قرطها و تناثرت الی الارض ...
مجلسی، بحار ج ۳۰ ص ۲۹۴
بحرانی، عوالم العلوم ج ۱۱ ص ۴۰۹
چادر خاکی علی را پیر کرد
یک شب ِ او را ز دنیا سیر کرد
جمله ای تکرار میشد در سرش
پس چرا اِنقدر زهرا دیر کرد
وضع زهرای خودش را تا که دید
چهره اش در لحظه ای تغییر کرد
خسته شد از طعنه ی مردم علی
شرم آبش کرد و سر به زیر کرد
ذوالفقارش را به اشک دیده شست
آبدیده تیغه ی شمشیر کرد
با لگد در را شکست و مادری
پشت در با، بار شیشه گیر کرد
پهلوان بدر و خیبر را عدو
پیش چشم همسرش تحقیر کرد
تا که راحت بازویش را بشکنند
مرتضی را در قل و زنجیر کرد
دست های بسته ی آقای ما
آن دو تا روبه صفت را شیر کرد
مادر ما از نفس افتاده بود
تیزی مسمار عجب تاثیر کرد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
در شب این شهر، ماهی داشتم یادش بخیر
رو به فرداها نگاهی داشتم یادش بخیر
خانه ات ویران شود قنفذ چه آوردی سرم !؟
زندگی روبه راهی داشتم یادش بخیر
غربتم با بودن زهرا نمی آمد به چشم
روزگاری تکیه گاهی داشتم یادش بخیر
کوچه گردی های این شبها دلیلش روشن ست
در مدینه سرپناهی داشتم یادش بخیر
مرد تنهایی نبودم تا همین دیروز من !
فاطمه بود و سپاهی داشتم ، یادش بخیر
خیری از عمرم نخواهم دید بعد رفتنش
غم گسارِ خیرخواهی داشتم یادش بخیر
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#وحید_قاسمی
@hadithashk
سلام ای حضرت مادر،تو ای خورشید نورانی
سلام ای صاحب ذکر و عبادت های طولانی
سلام ای منشا خلقت، سلام ای باطن دنیا
تویی سرچشمه خیر و نزول هر فراوانی
تومعنای حیا و عفت و پاکی و تقوایی
تو مصداقی بر انان نه تو بالاتر ازینانی
تویی مریم تویی حوا تویی انسیه حورا
تویی صدیقه کبری توپاک و صاف و سبحانی
تویی برمرتضی همسر،تویی برتر،تویی کوثر
تویی بر مصطفی دختر تو الکوی هرانسانی
تودر یاسین و حامیم و معارج،صاد و فرقانی
تو در هرایه ای هستی،تو در هرجای قرآنی
تو اول شخص دنیایی پس از پیغمبر خاتم
قبول فضل تو واجب شده برهرمسلمانی
تویی محکم ترین اثبات حقانیت حیدر
نباشد بهتراز زهرا دلیل و راه و برهانی
توخواندی خطبه و چیدی بساط جور ظالم را
میان آن فدک خواران بپا کردی چه طوفانی
عوض کردی توبا راهت مسیر حق و باطل را
کشیدی بر خلافت های انها خط بطلانی
چنان با قدرت و شوکت تو خواندی خطبه را،مردم
گمان کردند انجا میکند احمد سخنرانی!
ولی درراه برگشتت مغیره سدراهت شد
چه بانویی دراین سمت و دران سمت هم چه حیوانی
نمیدانم چه شد بعدش ولی از بعد ان کوچه
شده صبح و شب زهرا تب و یک درد طولانی
چرا زهرا(س) پریشانی،چرا از من گریزانی
چرا اینقدر گریانی چرا اینقدر بی جانی
نمیگویی چه شد؟باشد! ولی این را بگو زهرا
بگو جان علی،هستی،کنار من تو میمانی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#علی_عباسی
@hadithashm
از زمین و آسمون غم میباره
کار دنیا مگه غیر آزاره؟
الهی فداش بشم اما علی
نمیخوام یه خم به ابرو بیاره
حسن و حسینمو صدا کنم
همه زندگیمو فدا کنم
من که چیزیم نشده باید برا
کلّ همسایه هامون دعا کنم
نقشه هاشون شده حالا عملی
حمله کردن همه بی معطلی
محسنم شهید شد و نفهمیدم
که شبیه منه یا مثله علی؟
غصه بی سرپناهی می گیرم
دستمو به تکیه گاهی می گیرم
این اواخر حسن و حسینمو
دیگه با هم اشتباهی میگیرم
دیگه این پهلو که بهتر نمیشه
روزگار بچه هام سر نمیشه
هوای زینبمو داشته باشی
آخه هیچی جای مادر نمیشه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه_1404
#فاطمیه
#فربد_افشاری
@hadithashk