eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
176 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
چادر خاکی علی را پیر کرد یک شب ِ او را ز دنیا سیر کرد جمله ای تکرار میشد در سرش پس چرا اِنقدر زهرا دیر کرد وضع زهرای خودش را تا که دید چهره اش در لحظه ای تغییر کرد خسته شد از طعنه ی مردم علی شرم آبش کرد و سر به زیر کرد ذوالفقارش را به اشک دیده شست آبدیده تیغه ی شمشیر کرد با لگد در را شکست و مادری پشت در با، بار شیشه گیر کرد پهلوان بدر و خیبر را عدو پیش چشم همسرش تحقیر کرد تا که راحت بازویش را بشکنند مرتضی را در قل و زنجیر کرد دست های بسته ی آقای ما آن‌ دو تا روبه صفت را شیر کرد مادر ما از نفس افتاده بود تیزی مسمار عجب تاثیر کرد @hadithashk
در شب این شهر، ماهی داشتم یادش بخیر رو به فرداها نگاهی داشتم یادش بخیر خانه ات ویران شود قنفذ چه آوردی سرم !؟ زندگی روبه راهی داشتم یادش بخیر غربتم با بودن زهرا نمی آمد به چشم روزگاری تکیه گاهی داشتم یادش بخیر کوچه گردی های این شبها دلیلش روشن ست در مدینه سرپناهی داشتم یادش بخیر مرد تنهایی نبودم تا همین دیروز من ! فاطمه بود و سپاهی داشتم ، یادش بخیر خیری از عمرم نخواهم دید بعد رفتنش غم گسارِ خیرخواهی داشتم یادش بخیر @hadithashk
سلام ای حضرت مادر،تو ای خورشید نورانی سلام ای صاحب ذکر و عبادت های طولانی سلام ای منشا خلقت، سلام ای باطن دنیا تویی سرچشمه خیر و نزول هر فراوانی تومعنای حیا و عفت و پاکی و تقوایی تو مصداقی بر انان نه تو بالاتر ازینانی تویی مریم تویی حوا تویی انسیه حورا تویی صدیقه کبری توپاک و صاف و سبحانی تویی برمرتضی همسر،تویی برتر،تویی کوثر تویی بر مصطفی دختر تو الکوی هرانسانی تودر یاسین و حامیم و معارج،صاد و فرقانی تو در هرایه ای هستی،تو در هرجای قرآنی تو اول شخص دنیایی پس از پیغمبر خاتم قبول فضل تو واجب شده برهرمسلمانی تویی محکم ترین اثبات حقانیت حیدر نباشد بهتراز زهرا دلیل و راه و برهانی توخواندی خطبه و چیدی بساط جور ظالم را میان آن فدک خواران بپا کردی چه طوفانی عوض کردی توبا راهت مسیر حق و باطل را کشیدی بر خلافت های انها خط بطلانی چنان با قدرت و شوکت تو خواندی خطبه را،مردم گمان کردند انجا میکند احمد سخنرانی! ولی درراه برگشتت مغیره سدراهت شد چه بانویی دراین سمت و دران سمت هم چه حیوانی نمیدانم چه شد بعدش ولی از بعد ان کوچه شده صبح و شب زهرا تب و یک درد طولانی چرا زهرا(س) پریشانی،چرا از من گریزانی چرا اینقدر گریانی چرا اینقدر بی جانی نمیگویی چه شد؟باشد! ولی این را بگو زهرا بگو جان علی،هستی،کنار من تو میمانی @hadithashm
از زمین و آسمون غم میباره کار دنیا مگه غیر آزاره؟ الهی فداش بشم اما علی نمیخوام یه خم به ابرو بیاره حسن و حسینمو صدا کنم همه زندگیمو فدا کنم من که چیزیم نشده باید برا کلّ همسایه هامون دعا کنم نقشه هاشون شده حالا عملی حمله کردن همه بی معطلی محسنم شهید شد و نفهمیدم که شبیه منه یا مثله علی؟ غصه بی سرپناهی می گیرم دستمو به تکیه گاهی می گیرم این اواخر حسن و حسینمو دیگه با هم اشتباهی میگیرم دیگه این پهلو که بهتر نمیشه روزگار بچه هام سر نمیشه هوای زینبمو داشته باشی آخه هیچی جای مادر نمیشه @hadithashk
خانم اجازه هست بیایم کنارتان؟ دل تنگ گشته ام،شده ام بی قرار تان خیلی دلم گرفته به یاد قدیم ها نان پختنت برای تمام یتیم ها یادش بخیر..خانه ی امنی که داشتیم با بچه ها کنار شما غم نداشتیم یادش بخیر…زندگی ام رو به راه بود با بودنت کنار علی یک سپاه بود در میزدم که درب به رویم تو وا کنی من را دوباره علی جان صدا کنی افسوس!عمر دل خوشی ام آنقَدَر نبود ای کاش همسر من پشت در نبود.. دیگر کسی جواب سلامم نمی دهد اصلا کسی محل به کلامم نمی دهد آتش حساب دل خوشی ام را رسیده است لعنت به میخ در که به پهلو کشیده است لاله به روی پیرهنت نقش بسته است دستی پلید حرمت ما را شکسته است این رو گرفتنت ز علی را تمام کن اینبار آمدم،تو به پایم قیام کن دیدم سر نماز رکوعت نشسته است حدسم درست بود..که پهلو شکسته است چشم کبود تو شده آوار بر سرم من باشم و کبود شود چشم همسرم؟ با این همه،بمان بخاطر من،باشد ای عزیز؟ زهرا!بمان و زندگی ام را بهم نریز حیدر که هیچوقت به کسی رو نمی زند جز محضر خداش که زانو نمی زند حالا به التماس تو افتاده ام…بمان زهرا بمان،جان همین بچه هایمان این پیرُهن چه بود که دادی به زینبت؟ مادر بمیرد ای حسین!نمی افتد از لبت قدری بخوان روضه ی او را برای من گفتی ببوس حنجر او را به جای من؟ در پیش چشم های تو از حال می رود؟ لب تشنه مانده است،به گودال می رود؟ ظهر دهم،حسین!تنش زیر دست و پاست عصر دهم،حسین!سرش روی نیزه هاست @hadithashk
باز هم دارد صدای گریه بالا می رود امشب از بیت علی آرایه بالا می رود در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود! عاملان شرع و قرآن کور و کر بودند چون پشت در دارد صدای آیه بالا می رود هر شبانه روز ماهی بود و زهرا آب شد پس چرا هِی طول هر ثانیه بالا می رود؟! حرف پیغمبر به یاد حیدر افتاد و چه دید؟ لحظه لحظه ارزش این هدیه بالا می رود وقت غسل فاطمه لرزید دست حیدر و آه ، دیگر شدت مرثیه بالا می رود @hadithashk
یاس خوشبوی نبی، رحمت حق، فاطمه است بر تمامی حجج، حجت حق، فاطمه است هر که در سیطره اش نیست، سزایش نار است صاحبِ هشت درِ جنت حق، فاطمه است بی سبب نیست خدا فخر کند، خالق اوست حضرت مرضیه‌‌ی ساحت حق، فاطمه است لیلة القدر، برازنده‌ی یکتایی اوست شاهکارِ هنر خلقت حق، فاطمه است مشرق و مغرب عالم همه وجه الله است وجه حق چیست‌ مگر؟ صورت حق، فاطمه است خیره بر بیت علی کل ملائک بشوند بین محراب که هم صحبت حق، فاطمه است گیرم اصلا احدی یار علی نیست ولی غصه ای نیست که در بیعت حق، فاطمه است برکت زندگی ماست همین ذکر علی از ازل رازق این برکت حق فاطمه است فاطمه یار و دعاگوی دل رهبر ماست حافظ روز و شب امت حق فاطمه است شرم بر مردم یثرب، احدی شکوه نکرد: «پشت در دخت نبی، آیت حق، فاطمه است» ای حرامی که بر او قصد جسارت داری شرم کن، آینه‌ی هیبت حق، فاطمه است @hadithashk
تو سوختی از هُرم پرت آب شدم با نم نم دیده ی ترت آب شدم سخت است به پهلو شدنت زهرا جان من پای عذاب بسترت آب شدم @hadithashk
می روی تنها و من می مانم و این کودکان بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان بیکس و بی همدم و بی تکیه گاهم ؛ مهربان ... التماست می کنم که بازهم پیشم بمان ! من که میدانم تو از من خسته تر هستی .. ولی ... گر تو هم پا پَس کشی بیچاره می گردد علی من برای ماندنت هرجور  کاری می کنم هر زمان لب تر کنی خدمتگزاری می کنم تا ابد اصلاً برایت خانه داری می کنم باز بر " ترکم نکردن " پافشاری می کنم ای برایم بال و پَر .. بستی چرا بارِ سفر ... از علی ابنِ ابیطالب بدی دیدی مگر ؟! یادِ ایّامی که ما هم اعتباری داشتیم بی غم از بادِ خزان باغ و بهاری داشتیم دست در دستِ نبی خوش روزگاری داشتیم با وفا ما از ازل با هم قراری داشتیم ! خوب می دانم که دردِ سینه ات ناگفتنی ست صبر کُن قدری عزیزم این زمستان رفتنی ست کی فراموشم شود عصیانِ آن ولگرد را از دلم بیرون نرفته آنچه با ما کرد را باش از سَر بگذرانیم این تبِ پُردرد را تا مُجازاتش کنم بی غیرتِ نامرد را نانجیب از هر طریقی بود می زد آتشم آخر ای زهرا نمی دانی چه زجری می کشم هر چه میگشتم فقط فریاد بود و دود بود آتشِ آن شب شبیهِ آتشِ نمرود بود کوچه ، در ، دیوار را دیدم که خون آلود بود کوهِ من ! افتادنت از پا برایم زود بود ذوالفقار ایکاش آن دَم با علی دمساز بود کاشکی مانندِ خیبر دستِ حیدر باز بود چادرت را می کشید و زور می زد لعنتی با غلافش بر تن رنجور می زد لعنتی ضربه یِ شلّاق را بدجور می زد لعنتی تا بسوزد بیشتر از دور می زد لعنتی هر چه می گفتی نزن انگار نه انگار که ... تا رسید آن لحظه یِ بینِ در و دیوار که ... با لگد می زد به دَر .. آرام می گفتی علی داد می زد بی پدر .. آرام می گفتی علی فاطمه با چشم تَر آرام می گفتی علی با همان دردِ کمر آرام می گفتی علی می کُشد آخر مرا این شرمساری فاطمه رذل می دانست که تو بارداری فاطمه رفته رفته ناله هایت بی صداتر می شود تا نگاهت می کنم  اشکم رهاتر می شود هر چه بر سَر می زنم غم بی حیاتر می شود یک نفر از بینِ ما حاجت رواتر می شود حیدر از چیزی در این دنیا ندارد واهمه ... جز هراس از دوریِ تو .. کَلّمینِی فاطمه ! می روی سویِ سما .. اندوه می آید زمین منزلت عرشِ خدا امّا علی غربت نشین تشنه ی دیدارِ رویِ توست ختمُ المُرسلین گهگُداری هم از آنجا زیرِ پایت را ببین ! 'می روی جایی که آنجا غم ز دلها می رود' نور از هر جا که آمد .. باز آنجا می رود @hadithashk اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ
امشب برای تو شب سوم گرفته‌ام همسایه‌ای نبود ولی در عزای من ختم تو خلوت است عزیزم کسی نبود دستی کشد به روی سر بچه‌های من "صبرت دهد خدا" به علی هیچ‌کس نگفت زهرا چه خوب شد که نبودی به جای من راحت شده‌است تازه مدینه زِ گریه‌ات حالا شده‌است نوبت من گریه‌های من "جای تمام شهر خودم گریه می‌کنم" شاید دل مدینه بسوزد برای من معلوم شد تقرب دست شکسته است شد مستجاب آه تو جای دعای من خوابیده با مصیبتی امشب حسین تو تب کرده است بار دگر مجتبای من امشب میان خواب ولی بغض خود شکست بالا گرفت پیش حسن وای وای من دستت مزن به مادر زینب عقب بایست این دست بی مروت ، این گونه‌های من تا صبح ناله‌ام شده با مجتبای تو شد کوچه قتلگاه تو و کربلای من @hadithashk
مانند یک‌ کوه طلا و کاسه مس.. کی می‌رسد به درک تو این‌ عقل ناقص؟! جایی که حتی نطق جبراییل ‌بسته ست کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟! در عالم امکان نداری مثل و مانند پامنبری صحبتت پیغمبرانند بگذار رو به چادرت قبله بسازم سرریزِ خاک انداز تو مهر نمازم صد سال نوری قبل خلقت قبل ایجاد اهل سما را فضه ی تو درس می‌داد بر سجده افتادند مخلوقات ‌ناگاه بین ‌نمازت تا که گفتی قل هوالله تفسیر طولانی الله الصمد‌ تو جمع نبوت با ولایت میشود تو وقتی علی در محضرت دستش به سینه ست معلوم‌ شد‌ که‌ کعبه اصلی مدینه ست تا جلوه کردی در نماز ما مکرر گفتیم بعدش سی و چهار الله‌ اکبر ما قوم حاجتمند ها تو باب حاجات قربان‌نامت نسل نسل کل سادات جبریل بین خانه ات حس جنان داشت وقتی تنور خانه ی تو بوی نان داشت گرچه کسی اصلا نیامد به عیادت اما دعاشان ‌میکنی ‌نوبت به نوبت احمد مگر بوسه‌ نزد بر دستهایت؟! میگفت روزانه به تو بابا فدایت! دست کریمت به گمانم بی نمک بود امروز خانم یک غریبه در فدک بود با آنکه عالم بود تحت اختیارت افتاد دست دزدها باغ انارت آن‌ روز که با پا به در جلاد میزد تو گریه میکردی سر تو داد میزد پروانه ی افتاده زیر پای صیاد! زهرا کجا آتش کجا.. ای داد بی داد! @hadithashk
(به حق گریه های بی صدامون به عرشت میرسه امشب صدامون خدایا بردا از عمری که دادی بزارش روی عمر مادرامون)* اره مادر همیشه مهربونه همه غمهای اولادو میدونه غم مادر پریشونی میاره الهی خونه بی مادر نمونه همیشه جاش میون خاطراته چه باشه توی دنیا چه نباشه چقد بوسیدنیه دست مادر اره میگن بهشتم زیر پاشه فدای مادری که بی مزاره فدای مادری که بی نشونه تموم مادرای ما فداشن غبار چادرش روزی رسونه فدای مادرای اسمونی که دیگه از میون ماها رفتن همونایی که اهل روضه بودن چچقد با گریه یا زهرا میگفتن گل یاس پیمبر وای مادر تموم هست حیدر وای مادر میون شعله ها تو آتیش و دود شدی مجروح از در وای مادر *(علیرضا وفایی_خیال) @hadithashk