خانم اجازه هست بیایم کنارتان؟
دل تنگ گشته ام،شده ام بی قرار تان
خیلی دلم گرفته به یاد قدیم ها
نان پختنت برای تمام یتیم ها
یادش بخیر..خانه ی امنی که داشتیم
با بچه ها کنار شما غم نداشتیم
یادش بخیر…زندگی ام رو به راه بود
با بودنت کنار علی یک سپاه بود
در میزدم که درب به رویم تو وا کنی
من را دوباره علی جان صدا کنی
افسوس!عمر دل خوشی ام آنقَدَر نبود
ای کاش همسر من پشت در نبود..
دیگر کسی جواب سلامم نمی دهد
اصلا کسی محل به کلامم نمی دهد
آتش حساب دل خوشی ام را رسیده است
لعنت به میخ در که به پهلو کشیده است
لاله به روی پیرهنت نقش بسته است
دستی پلید حرمت ما را شکسته است
این رو گرفتنت ز علی را تمام کن
اینبار آمدم،تو به پایم قیام کن
دیدم سر نماز رکوعت نشسته است
حدسم درست بود..که پهلو شکسته است
چشم کبود تو شده آوار بر سرم
من باشم و کبود شود چشم همسرم؟
با این همه،بمان بخاطر من،باشد ای عزیز؟
زهرا!بمان و زندگی ام را بهم نریز
حیدر که هیچوقت به کسی رو نمی زند
جز محضر خداش که زانو نمی زند
حالا به التماس تو افتاده ام…بمان
زهرا بمان،جان همین بچه هایمان
این پیرُهن چه بود که دادی به زینبت؟
مادر بمیرد ای حسین!نمی افتد از لبت
قدری بخوان روضه ی او را برای من
گفتی ببوس حنجر او را به جای من؟
در پیش چشم های تو از حال می رود؟
لب تشنه مانده است،به گودال می رود؟
ظهر دهم،حسین!تنش زیر دست و پاست
عصر دهم،حسین!سرش روی نیزه هاست
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#آرمان_صائمی
@hadithashk
باز هم دارد صدای گریه بالا می رود
امشب از بیت علی آرایه بالا می رود
در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت
در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود!
عاملان شرع و قرآن کور و کر بودند چون
پشت در دارد صدای آیه بالا می رود
هر شبانه روز ماهی بود و زهرا آب شد
پس چرا هِی طول هر ثانیه بالا می رود؟!
حرف پیغمبر به یاد حیدر افتاد و چه دید؟
لحظه لحظه ارزش این هدیه بالا می رود
وقت غسل فاطمه لرزید دست حیدر و
آه ، دیگر شدت مرثیه بالا می رود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#فربد_افشاری
@hadithashk
یاس خوشبوی نبی، رحمت حق، فاطمه است
بر تمامی حجج، حجت حق، فاطمه است
هر که در سیطره اش نیست، سزایش نار است
صاحبِ هشت درِ جنت حق، فاطمه است
بی سبب نیست خدا فخر کند، خالق اوست
حضرت مرضیهی ساحت حق، فاطمه است
لیلة القدر، برازندهی یکتایی اوست
شاهکارِ هنر خلقت حق، فاطمه است
مشرق و مغرب عالم همه وجه الله است
وجه حق چیست مگر؟ صورت حق، فاطمه است
خیره بر بیت علی کل ملائک بشوند
بین محراب که هم صحبت حق، فاطمه است
گیرم اصلا احدی یار علی نیست ولی
غصه ای نیست که در بیعت حق، فاطمه است
برکت زندگی ماست همین ذکر علی
از ازل رازق این برکت حق فاطمه است
فاطمه یار و دعاگوی دل رهبر ماست
حافظ روز و شب امت حق فاطمه است
شرم بر مردم یثرب، احدی شکوه نکرد:
«پشت در دخت نبی، آیت حق، فاطمه است»
ای حرامی که بر او قصد جسارت داری
شرم کن، آینهی هیبت حق، فاطمه است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#محمد_جواد_شیرازی
@hadithashk
تو سوختی از هُرم پرت آب شدم
با نم نم دیده ی ترت آب شدم
سخت است به پهلو شدنت زهرا جان
من پای عذاب بسترت آب شدم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#جابر_عابدی
@hadithashk
می روی تنها و من می مانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان
بیکس و بی همدم و بی تکیه گاهم ؛ مهربان ...
التماست می کنم که بازهم پیشم بمان !
من که میدانم تو از من خسته تر هستی .. ولی ...
گر تو هم پا پَس کشی بیچاره می گردد علی
من برای ماندنت هرجور کاری می کنم
هر زمان لب تر کنی خدمتگزاری می کنم
تا ابد اصلاً برایت خانه داری می کنم
باز بر " ترکم نکردن " پافشاری می کنم
ای برایم بال و پَر .. بستی چرا بارِ سفر ...
از علی ابنِ ابیطالب بدی دیدی مگر ؟!
یادِ ایّامی که ما هم اعتباری داشتیم
بی غم از بادِ خزان باغ و بهاری داشتیم
دست در دستِ نبی خوش روزگاری داشتیم
با وفا ما از ازل با هم قراری داشتیم !
خوب می دانم که دردِ سینه ات ناگفتنی ست
صبر کُن قدری عزیزم این زمستان رفتنی ست
کی فراموشم شود عصیانِ آن ولگرد را
از دلم بیرون نرفته آنچه با ما کرد را
باش از سَر بگذرانیم این تبِ پُردرد را
تا مُجازاتش کنم بی غیرتِ نامرد را
نانجیب از هر طریقی بود می زد آتشم
آخر ای زهرا نمی دانی چه زجری می کشم
هر چه میگشتم فقط فریاد بود و دود بود
آتشِ آن شب شبیهِ آتشِ نمرود بود
کوچه ، در ، دیوار را دیدم که خون آلود بود
کوهِ من ! افتادنت از پا برایم زود بود
ذوالفقار ایکاش آن دَم با علی دمساز بود
کاشکی مانندِ خیبر دستِ حیدر باز بود
چادرت را می کشید و زور می زد لعنتی
با غلافش بر تن رنجور می زد لعنتی
ضربه یِ شلّاق را بدجور می زد لعنتی
تا بسوزد بیشتر از دور می زد لعنتی
هر چه می گفتی نزن انگار نه انگار که ...
تا رسید آن لحظه یِ بینِ در و دیوار که ...
با لگد می زد به دَر .. آرام می گفتی علی
داد می زد بی پدر .. آرام می گفتی علی
فاطمه با چشم تَر آرام می گفتی علی
با همان دردِ کمر آرام می گفتی علی
می کُشد آخر مرا این شرمساری فاطمه
رذل می دانست که تو بارداری فاطمه
رفته رفته ناله هایت بی صداتر می شود
تا نگاهت می کنم اشکم رهاتر می شود
هر چه بر سَر می زنم غم بی حیاتر می شود
یک نفر از بینِ ما حاجت رواتر می شود
حیدر از چیزی در این دنیا ندارد واهمه ...
جز هراس از دوریِ تو .. کَلّمینِی فاطمه !
می روی سویِ سما .. اندوه می آید زمین
منزلت عرشِ خدا امّا علی غربت نشین
تشنه ی دیدارِ رویِ توست ختمُ المُرسلین
گهگُداری هم از آنجا زیرِ پایت را ببین !
'می روی جایی که آنجا غم ز دلها می رود'
نور از هر جا که آمد .. باز آنجا می رود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#مهران_ساغری
@hadithashk
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ
امشب برای تو شب سوم گرفتهام
همسایهای نبود ولی در عزای من
ختم تو خلوت است عزیزم کسی نبود
دستی کشد به روی سر بچههای من
"صبرت دهد خدا" به علی هیچکس نگفت
زهرا چه خوب شد که نبودی به جای من
راحت شدهاست تازه مدینه زِ گریهات
حالا شدهاست نوبت من گریههای من
"جای تمام شهر خودم گریه میکنم"
شاید دل مدینه بسوزد برای من
معلوم شد تقرب دست شکسته است
شد مستجاب آه تو جای دعای من
خوابیده با مصیبتی امشب حسین تو
تب کرده است بار دگر مجتبای من
امشب میان خواب ولی بغض خود شکست
بالا گرفت پیش حسن وای وای من
دستت مزن به مادر زینب عقب بایست
این دست بی مروت ، این گونههای من
تا صبح نالهام شده با مجتبای تو
شد کوچه قتلگاه تو و کربلای من
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
مانند یک کوه طلا و کاسه مس..
کی میرسد به درک تو این عقل ناقص؟!
جایی که حتی نطق جبراییل بسته ست
کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟!
در عالم امکان نداری مثل و مانند
پامنبری صحبتت پیغمبرانند
بگذار رو به چادرت قبله بسازم
سرریزِ خاک انداز تو مهر نمازم
صد سال نوری قبل خلقت قبل ایجاد
اهل سما را فضه ی تو درس میداد
بر سجده افتادند مخلوقات ناگاه
بین نمازت تا که گفتی قل هوالله
تفسیر طولانی الله الصمد تو
جمع نبوت با ولایت میشود تو
وقتی علی در محضرت دستش به سینه ست
معلوم شد که کعبه اصلی مدینه ست
تا جلوه کردی در نماز ما مکرر
گفتیم بعدش سی و چهار الله اکبر
ما قوم حاجتمند ها تو باب حاجات
قرباننامت نسل نسل کل سادات
جبریل بین خانه ات حس جنان داشت
وقتی تنور خانه ی تو بوی نان داشت
گرچه کسی اصلا نیامد به عیادت
اما دعاشان میکنی نوبت به نوبت
احمد مگر بوسه نزد بر دستهایت؟!
میگفت روزانه به تو بابا فدایت!
دست کریمت به گمانم بی نمک بود
امروز خانم یک غریبه در فدک بود
با آنکه عالم بود تحت اختیارت
افتاد دست دزدها باغ انارت
آن روز که با پا به در جلاد میزد
تو گریه میکردی سر تو داد میزد
پروانه ی افتاده زیر پای صیاد!
زهرا کجا آتش کجا.. ای داد بی داد!
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
(به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب صدامون
خدایا بردا از عمری که دادی
بزارش روی عمر مادرامون)*
اره مادر همیشه مهربونه
همه غمهای اولادو میدونه
غم مادر پریشونی میاره
الهی خونه بی مادر نمونه
همیشه جاش میون خاطراته
چه باشه توی دنیا چه نباشه
چقد بوسیدنیه دست مادر
اره میگن بهشتم زیر پاشه
فدای مادری که بی مزاره
فدای مادری که بی نشونه
تموم مادرای ما فداشن
غبار چادرش روزی رسونه
فدای مادرای اسمونی
که دیگه از میون ماها رفتن
همونایی که اهل روضه بودن
چچقد با گریه یا زهرا میگفتن
گل یاس پیمبر وای مادر
تموم هست حیدر وای مادر
میون شعله ها تو آتیش و دود
شدی مجروح از در وای مادر
*(علیرضا وفایی_خیال)
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
بسکه دلتنگ توام رو به مزار آورده ام
در دل تاریکی شب چشم تار آورده ام
بسکه از داغ فراقت گریه کردم روز و شب
بین دلی پرخون و چشمی اشکبار آورده ام
گاه بودی بیقرارم گه قرار قلب من
رفتی از بهر تو قلبی بیقرار آورده ام
بهر دیدارت نه تنها با دل غمگین خود
همره خود کودکان غمگسار آورده ام
ای گلی که شد بهار زندگانی ات خزان
دیده وا کن دیده چون ابر بهار آورده ام
یاد روزی که انار آورد جبریل از بهشت
من هم امشب بهر خیراتت انار آورده ام
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
رفتی ندیدی آنهمه اصرارها را
با من بمانهای مرا، تکرارها را
خاک مزارت خاک عالم بر سرم کرد
دارد علی شب تا به صبح این کارها را
درد دلم تا صبح هم باشد نگفتم
بسیارها بسیارها بسیارها را
یاسین و الرحمن برایت خواندهام تا..
...برداری از قلب علی آوارها را
گیرم که در را هم عوض کردم، چه سازم
دیوارها، دیوارها، دیوارها را
منصب گرفتهاست آن جماعت که تو را زد
جایی رسانده کُشتنت اشرارها را
میخی تو را کُشت و ندارم باور اینکه
بر روی تابوتت زدم مسمارها را
زهرا قرار ما شریعه، علقمه، مَشک
جایی که تاره میکنی دیدارها را
برخیز عباسم که برخیزد رُبابم
برخیز آسان کن مرا دشوارها را
دستی به سر، دادی به لب، دستی به پهلو
نیلی مکن با رفتنت رخسارها را
یک در میان یک تیر و یک سرنیزه خوردی
دارم تماشا میکنم نیزارها را
چنگالها و نیزهها، داس و تبرها
دشمن مهیا میکند ابزارها
حالا چگونه بعد تو زینب درآرد
از پای طفلانِ در آتش خارها را
برخیز باشد که حرم غارت نگردد
شاید نبیند دخترم بازارها را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#شعر_روضه_حضرت_ابالفضل_العباس_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
تا دل به ولایت تو بستم ...هستم
تا از می کوثر تو مستم ... هستم
من زندگی ام بسته به این نوکری است
تا نوکر مادر تو هستم ... هستم
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashm
بی هوا افتاد از پا، مهربان مرتضی؟
تکیه بر دیوار زد یار جوان مرتضی؟
از در و دیوار و میخ و ضربه های پا بپرس
از چه رو شد چاه خانه، همزبان مرتضی؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk