می روی تنها و من می مانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان
بیکس و بی همدم و بی تکیه گاهم ؛ مهربان ...
التماست می کنم که بازهم پیشم بمان !
من که میدانم تو از من خسته تر هستی .. ولی ...
گر تو هم پا پَس کشی بیچاره می گردد علی
من برای ماندنت هرجور کاری می کنم
هر زمان لب تر کنی خدمتگزاری می کنم
تا ابد اصلاً برایت خانه داری می کنم
باز بر " ترکم نکردن " پافشاری می کنم
ای برایم بال و پَر .. بستی چرا بارِ سفر ...
از علی ابنِ ابیطالب بدی دیدی مگر ؟!
یادِ ایّامی که ما هم اعتباری داشتیم
بی غم از بادِ خزان باغ و بهاری داشتیم
دست در دستِ نبی خوش روزگاری داشتیم
با وفا ما از ازل با هم قراری داشتیم !
خوب می دانم که دردِ سینه ات ناگفتنی ست
صبر کُن قدری عزیزم این زمستان رفتنی ست
کی فراموشم شود عصیانِ آن ولگرد را
از دلم بیرون نرفته آنچه با ما کرد را
باش از سَر بگذرانیم این تبِ پُردرد را
تا مُجازاتش کنم بی غیرتِ نامرد را
نانجیب از هر طریقی بود می زد آتشم
آخر ای زهرا نمی دانی چه زجری می کشم
هر چه میگشتم فقط فریاد بود و دود بود
آتشِ آن شب شبیهِ آتشِ نمرود بود
کوچه ، در ، دیوار را دیدم که خون آلود بود
کوهِ من ! افتادنت از پا برایم زود بود
ذوالفقار ایکاش آن دَم با علی دمساز بود
کاشکی مانندِ خیبر دستِ حیدر باز بود
چادرت را می کشید و زور می زد لعنتی
با غلافش بر تن رنجور می زد لعنتی
ضربه یِ شلّاق را بدجور می زد لعنتی
تا بسوزد بیشتر از دور می زد لعنتی
هر چه می گفتی نزن انگار نه انگار که ...
تا رسید آن لحظه یِ بینِ در و دیوار که ...
با لگد می زد به دَر .. آرام می گفتی علی
داد می زد بی پدر .. آرام می گفتی علی
فاطمه با چشم تَر آرام می گفتی علی
با همان دردِ کمر آرام می گفتی علی
می کُشد آخر مرا این شرمساری فاطمه
رذل می دانست که تو بارداری فاطمه
رفته رفته ناله هایت بی صداتر می شود
تا نگاهت می کنم اشکم رهاتر می شود
هر چه بر سَر می زنم غم بی حیاتر می شود
یک نفر از بینِ ما حاجت رواتر می شود
حیدر از چیزی در این دنیا ندارد واهمه ...
جز هراس از دوریِ تو .. کَلّمینِی فاطمه !
می روی سویِ سما .. اندوه می آید زمین
منزلت عرشِ خدا امّا علی غربت نشین
تشنه ی دیدارِ رویِ توست ختمُ المُرسلین
گهگُداری هم از آنجا زیرِ پایت را ببین !
'می روی جایی که آنجا غم ز دلها می رود'
نور از هر جا که آمد .. باز آنجا می رود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#مهران_ساغری
@hadithashk
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ
امشب برای تو شب سوم گرفتهام
همسایهای نبود ولی در عزای من
ختم تو خلوت است عزیزم کسی نبود
دستی کشد به روی سر بچههای من
"صبرت دهد خدا" به علی هیچکس نگفت
زهرا چه خوب شد که نبودی به جای من
راحت شدهاست تازه مدینه زِ گریهات
حالا شدهاست نوبت من گریههای من
"جای تمام شهر خودم گریه میکنم"
شاید دل مدینه بسوزد برای من
معلوم شد تقرب دست شکسته است
شد مستجاب آه تو جای دعای من
خوابیده با مصیبتی امشب حسین تو
تب کرده است بار دگر مجتبای من
امشب میان خواب ولی بغض خود شکست
بالا گرفت پیش حسن وای وای من
دستت مزن به مادر زینب عقب بایست
این دست بی مروت ، این گونههای من
تا صبح نالهام شده با مجتبای تو
شد کوچه قتلگاه تو و کربلای من
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
مانند یک کوه طلا و کاسه مس..
کی میرسد به درک تو این عقل ناقص؟!
جایی که حتی نطق جبراییل بسته ست
کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟!
در عالم امکان نداری مثل و مانند
پامنبری صحبتت پیغمبرانند
بگذار رو به چادرت قبله بسازم
سرریزِ خاک انداز تو مهر نمازم
صد سال نوری قبل خلقت قبل ایجاد
اهل سما را فضه ی تو درس میداد
بر سجده افتادند مخلوقات ناگاه
بین نمازت تا که گفتی قل هوالله
تفسیر طولانی الله الصمد تو
جمع نبوت با ولایت میشود تو
وقتی علی در محضرت دستش به سینه ست
معلوم شد که کعبه اصلی مدینه ست
تا جلوه کردی در نماز ما مکرر
گفتیم بعدش سی و چهار الله اکبر
ما قوم حاجتمند ها تو باب حاجات
قرباننامت نسل نسل کل سادات
جبریل بین خانه ات حس جنان داشت
وقتی تنور خانه ی تو بوی نان داشت
گرچه کسی اصلا نیامد به عیادت
اما دعاشان میکنی نوبت به نوبت
احمد مگر بوسه نزد بر دستهایت؟!
میگفت روزانه به تو بابا فدایت!
دست کریمت به گمانم بی نمک بود
امروز خانم یک غریبه در فدک بود
با آنکه عالم بود تحت اختیارت
افتاد دست دزدها باغ انارت
آن روز که با پا به در جلاد میزد
تو گریه میکردی سر تو داد میزد
پروانه ی افتاده زیر پای صیاد!
زهرا کجا آتش کجا.. ای داد بی داد!
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
(به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب صدامون
خدایا بردا از عمری که دادی
بزارش روی عمر مادرامون)*
اره مادر همیشه مهربونه
همه غمهای اولادو میدونه
غم مادر پریشونی میاره
الهی خونه بی مادر نمونه
همیشه جاش میون خاطراته
چه باشه توی دنیا چه نباشه
چقد بوسیدنیه دست مادر
اره میگن بهشتم زیر پاشه
فدای مادری که بی مزاره
فدای مادری که بی نشونه
تموم مادرای ما فداشن
غبار چادرش روزی رسونه
فدای مادرای اسمونی
که دیگه از میون ماها رفتن
همونایی که اهل روضه بودن
چچقد با گریه یا زهرا میگفتن
گل یاس پیمبر وای مادر
تموم هست حیدر وای مادر
میون شعله ها تو آتیش و دود
شدی مجروح از در وای مادر
*(علیرضا وفایی_خیال)
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
بسکه دلتنگ توام رو به مزار آورده ام
در دل تاریکی شب چشم تار آورده ام
بسکه از داغ فراقت گریه کردم روز و شب
بین دلی پرخون و چشمی اشکبار آورده ام
گاه بودی بیقرارم گه قرار قلب من
رفتی از بهر تو قلبی بیقرار آورده ام
بهر دیدارت نه تنها با دل غمگین خود
همره خود کودکان غمگسار آورده ام
ای گلی که شد بهار زندگانی ات خزان
دیده وا کن دیده چون ابر بهار آورده ام
یاد روزی که انار آورد جبریل از بهشت
من هم امشب بهر خیراتت انار آورده ام
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
رفتی ندیدی آنهمه اصرارها را
با من بمانهای مرا، تکرارها را
خاک مزارت خاک عالم بر سرم کرد
دارد علی شب تا به صبح این کارها را
درد دلم تا صبح هم باشد نگفتم
بسیارها بسیارها بسیارها را
یاسین و الرحمن برایت خواندهام تا..
...برداری از قلب علی آوارها را
گیرم که در را هم عوض کردم، چه سازم
دیوارها، دیوارها، دیوارها را
منصب گرفتهاست آن جماعت که تو را زد
جایی رسانده کُشتنت اشرارها را
میخی تو را کُشت و ندارم باور اینکه
بر روی تابوتت زدم مسمارها را
زهرا قرار ما شریعه، علقمه، مَشک
جایی که تاره میکنی دیدارها را
برخیز عباسم که برخیزد رُبابم
برخیز آسان کن مرا دشوارها را
دستی به سر، دادی به لب، دستی به پهلو
نیلی مکن با رفتنت رخسارها را
یک در میان یک تیر و یک سرنیزه خوردی
دارم تماشا میکنم نیزارها را
چنگالها و نیزهها، داس و تبرها
دشمن مهیا میکند ابزارها
حالا چگونه بعد تو زینب درآرد
از پای طفلانِ در آتش خارها را
برخیز باشد که حرم غارت نگردد
شاید نبیند دخترم بازارها را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#شعر_روضه_حضرت_ابالفضل_العباس_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
تا دل به ولایت تو بستم ...هستم
تا از می کوثر تو مستم ... هستم
من زندگی ام بسته به این نوکری است
تا نوکر مادر تو هستم ... هستم
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashm
بی هوا افتاد از پا، مهربان مرتضی؟
تکیه بر دیوار زد یار جوان مرتضی؟
از در و دیوار و میخ و ضربه های پا بپرس
از چه رو شد چاه خانه، همزبان مرتضی؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
دوباره بادِ صبا بویِ ماتم آورده
بساطِ گریه ی شب را فراهم آورده
خدا کند که فقط یاسِ زخمیِ مولا ...
نبیند این دمِ آخر علی کم آورده
"چرا که فاطمه بانویِ عشق و احساس ست
عجیب بر سرِ اشکِ حبیب حسّاس ست"
کدام فاطمه .. آیینه یِ خدا گستر
غرورِ حضرتِ حق که شکسته پشتِ دَر
یگانه دختِ نبی که به جُرمِ عشقِ علی ...
به دستِ بی صفتانِ سقیفه شد پَرپَر
" از این خدانشناسان دلِ ولی ریش ست
شمارِ دردِ علی از ستاره ها بیش ست "
علی .. همانکه دلش ذرّه ذرّه می سوزد
همانکه باید از این صحنه صبر آموزد
همان دلاورِ خیبر شکن که با حسرت ...
به دربِ خانه غریبانه چشم می دوزد !
"عدو اگر نکُشد .. غصّه می کُشد او را
چرا که پیشِ نگاهش زدند بانو را "
نگار بارِ سفر بست و سینه پُردرد است
میانِ دستِ علی .. دستِ فاطمه سَرد است
خدا نشان ندهد داغِ یار را به کسی ...
فراقِ فاطمه کابوسِ این اَبَرمرد است
" غروب می کند آهسته آفتابِ علی
ز دستِ یخ زده پیداست اضطرابِ علی"
مشامِ خانه پُر از عطرِ دلرباییِ اوست
مگر نه اینکه علی تا ابد هواییِ اوست
دلیلِ دلهره اش های و هویِ دشمن نیست
تمامِ دردِ علی .. ترسِ از جداییِ اوست
" نفس کشیدنِ زهرا عمیق تر شده است
گمان کنم که دگر موقعِ سفر شده است "
انیسِ غربتِ حیدر از این سرا رفته
شریکِ گریه یِ محرابِ مرتضا رفته
خدا کند که نمیرد ز داغِ تنهایی ...
چرا که هستیِ او بی سر و صدا رفته
" کفن نمودنِ زهرا چقدْر دشوار است
تمامِ ذهنِ علی بینِ درب و دیوار است"
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهران_ساغری
#فاطمیه
@hadithashk
دعای باران از حضرت سیدالشهدا (ع)
«الَلَّهُمَّ مُعْطی الْخَیراتِ وَ مُنْزِلَ الْبَرکاتِ، ارْسِلْ السَّماءَ عَلَینا مِدْراراً وَ اسْقِنا غَیثَاً مِغْزاراً واسِعَاً غَدَقَاً مُجَلَّلًا سَحّاً سُفُوحاً ثَجّاجاً، تُنَفَّسُ بِهِ الضَعْفُ مِنْ عِبْادِک وَ تُحْیی بِهِ الْمَیتَ مِنْ بِلادِک آمین یا رَبِّ الْعالَمِین»؛
پروردگارا! ای بخشنده خیر و نیکی ها و فرستنده برکات! ما را از باران آسمان سیراب کن؛ بارانی فراوان، فراگیر، انبوه، پر وسعت، ریزان، روان و شکافنده زمین های خشک و تشنه که به وسیله آن دست بندگان ناتوانت را بگیری و زمین های مرده را زنده سازی آمین رب العالمین
#دعای_باران
#حضرت_سیدالشهدا_ع
@hadithashk
بیا مثل اوایل زندگی
یه قولایی به هم بدیم عزیزم
فاطمه جان خوب که بشی ایشالله
یه حج دیگه باهم میریم عزیزم
درسته ماه من رو به خسوفی
ولی تو قلب منی میدرخشی
خیلی اذیت شدی تو زندگیم
تو رو خدا زهرا منو میبخشی
تو بار زندگی مونو کشیدی
کبوترم بگو پرت چه طوره
مغیره با خنده بهم گفت امروز
بابای محسن همسرت چه طوره
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
ما گدای خانه زاده این دریم
نوکران دختر پیغمبریم
قلب ما جز او که جای غیر نیست
نوکری غیر زهرا خِیْر نیست
زینت پیغمبری ، تاج نبی
علت اصلی معراج نبی
فاطمه راز نفس های نبی
فاطمه ،اُم ابیهای نبی
ای فدایت مادرم یا فاطمه
زیر پاهایت سرم یا فاطمه
ای دلیل خلقت افلاک ،تو
ما هم هیچیم گر لولاک، تو
نخل احمد را ثمر یا فاطمه
فاطمه کَیْفَ بَشر یا فاطمه
چادرت عالَم مسلمان می کند
آسیابت گَبْر، سلمان میکند
زن ،نه، بلکه شیر زن یا فاطمه
ای کَسای پنج تن یا فاطمه
مدح یزدان را چه کَس گوید چو تو
مادر گیتی وَ لم یولد چو تو
مایه فخر و مباهات خدا
فاطمه ممسوس فی ذات خدا
عصمتی را که نوشته حق تویی
علت خلق بهشت حق تویی
خاک پایت را سرشتی ساختند
از کف پایت بهشتی ساختند
بی حضورت کُل عالم بیخود است
حُب تو باشد جهنم بیخود است
فاطمه ،جانِ شه خیبرشکن
یک نگاهی کُن به من ام الحسن
فاطمه دست خدا در آستین
فاطمه هستی تو اُم المومنین
نام تو صدها گره وا می کند
فضه ات کار مسیحا میکند
آسمان ها زیر پایت فرش شد
با وجودت بیت حیدر عرش شد
عصمت الله معظم فاطمه
پشت حیدر کوه محکم فاطمه
خوش به حالم تا که مهتابم تویی
زوج حیدر ،اُم الاربابم تویی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
قطره ی اشک تو کوثر ساز شد
فاطمه یعنی حرای مرتضی
میشود زهرا فدای مرتضی
گفت یا زهرا علیُ در شکست
با دعای فاطمه خیبر شکست
می رود بالا علی با فاطمه
ذکر سربند علی یا فاطمه
در گلستان علی ریحانه ای
او چنان شمع ست و تو پروانه ای
از نبی اسرار حق آموختی
پای حیدر پای تا سر سوختی
عرشیان بر درگهت دل باختند
این زمینی ها تو را نشناختند
حوریه ،انسیه ،زهرای بتول
دورِ حیدر گشته ای حجت قبول
آن کسی که رِجْس در ذاتش نبود
ای مدینه حق او آتش نبود
باغبان میسوخت چشم باغ تر
داغ او با میخ میشد داغتر
بال و پر می سوزد از زهرا ولی
در دل آتش فقط گوید علی
جان حیدر ،از چه تو جان بر لبی
می روی اما به فکر زینبی
گفته ای بر زینب ای نور دو عین
بعد من جان تو و جان حسین
این حسینم زود عطشان می شود
ناز دارد، زود گریان نمی شود
شانه کن شب ها و مویش را ببوس
جای من زیر گلویش را ببوس
میوه قلب منو غم پرور است
این حسین من غریب مادر است
آه در گودال جانم میرود
بر سر نی دلستانم میرود
من که بر دلها حکومت می کنم
از مُحبانش شفاعت می کنم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk