بیا مثل اوایل زندگی
یه قولایی به هم بدیم عزیزم
فاطمه جان خوب که بشی ایشالله
یه حج دیگه باهم میریم عزیزم
درسته ماه من رو به خسوفی
ولی تو قلب منی میدرخشی
خیلی اذیت شدی تو زندگیم
تو رو خدا زهرا منو میبخشی
تو بار زندگی مونو کشیدی
کبوترم بگو پرت چه طوره
مغیره با خنده بهم گفت امروز
بابای محسن همسرت چه طوره
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
ما گدای خانه زاده این دریم
نوکران دختر پیغمبریم
قلب ما جز او که جای غیر نیست
نوکری غیر زهرا خِیْر نیست
زینت پیغمبری ، تاج نبی
علت اصلی معراج نبی
فاطمه راز نفس های نبی
فاطمه ،اُم ابیهای نبی
ای فدایت مادرم یا فاطمه
زیر پاهایت سرم یا فاطمه
ای دلیل خلقت افلاک ،تو
ما هم هیچیم گر لولاک، تو
نخل احمد را ثمر یا فاطمه
فاطمه کَیْفَ بَشر یا فاطمه
چادرت عالَم مسلمان می کند
آسیابت گَبْر، سلمان میکند
زن ،نه، بلکه شیر زن یا فاطمه
ای کَسای پنج تن یا فاطمه
مدح یزدان را چه کَس گوید چو تو
مادر گیتی وَ لم یولد چو تو
مایه فخر و مباهات خدا
فاطمه ممسوس فی ذات خدا
عصمتی را که نوشته حق تویی
علت خلق بهشت حق تویی
خاک پایت را سرشتی ساختند
از کف پایت بهشتی ساختند
بی حضورت کُل عالم بیخود است
حُب تو باشد جهنم بیخود است
فاطمه ،جانِ شه خیبرشکن
یک نگاهی کُن به من ام الحسن
فاطمه دست خدا در آستین
فاطمه هستی تو اُم المومنین
نام تو صدها گره وا می کند
فضه ات کار مسیحا میکند
آسمان ها زیر پایت فرش شد
با وجودت بیت حیدر عرش شد
عصمت الله معظم فاطمه
پشت حیدر کوه محکم فاطمه
خوش به حالم تا که مهتابم تویی
زوج حیدر ،اُم الاربابم تویی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
قطره ی اشک تو کوثر ساز شد
فاطمه یعنی حرای مرتضی
میشود زهرا فدای مرتضی
گفت یا زهرا علیُ در شکست
با دعای فاطمه خیبر شکست
می رود بالا علی با فاطمه
ذکر سربند علی یا فاطمه
در گلستان علی ریحانه ای
او چنان شمع ست و تو پروانه ای
از نبی اسرار حق آموختی
پای حیدر پای تا سر سوختی
عرشیان بر درگهت دل باختند
این زمینی ها تو را نشناختند
حوریه ،انسیه ،زهرای بتول
دورِ حیدر گشته ای حجت قبول
آن کسی که رِجْس در ذاتش نبود
ای مدینه حق او آتش نبود
باغبان میسوخت چشم باغ تر
داغ او با میخ میشد داغتر
بال و پر می سوزد از زهرا ولی
در دل آتش فقط گوید علی
جان حیدر ،از چه تو جان بر لبی
می روی اما به فکر زینبی
گفته ای بر زینب ای نور دو عین
بعد من جان تو و جان حسین
این حسینم زود عطشان می شود
ناز دارد، زود گریان نمی شود
شانه کن شب ها و مویش را ببوس
جای من زیر گلویش را ببوس
میوه قلب منو غم پرور است
این حسین من غریب مادر است
آه در گودال جانم میرود
بر سر نی دلستانم میرود
من که بر دلها حکومت می کنم
از مُحبانش شفاعت می کنم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
دست گلچین که به روی ثمرم افتاده
پرده ی بغض ز چشمان ترم افتاده
گرچه با طرفة العینی به برم آمد و رفت
جای پای غم او بر جگرم افتاده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
ای یار بی همتای من ، زهرای من زهرای من
بعد از تو دیگر وای من ، زهرای من زهرای من
رفتی و صبرم کم شده ، مثل تو قدم خم شده
ای شاخه طوبای من ، زهرای من زهرای من
من قهرمان خیبرم ، در زیر تابوتت ولی
لرزید دست و پای من ، زهرای من زهرای من
من که ندید اشکم کسی ، هنگام غسلت شد بلند
فریاد واویلای من ، زهرای من زهرای من
جانم رسیده بر لبم ، می پرسد از من زینبم
کو مادرم بابای من ، زهرای من زهرای من
قنفذ از آن ضرب غلاف ، از مالیاتش شد معاف
شادند دشمنهای من ، زهرای من زهرای من
سیلی کجا و روی تو ، میخ در و پهلوی تو
انسیةالحورای من ، زهرای من زهرای من
تا زنده ام تا زنده ام ، از روی تو شرمنده ام
دستت شکسته پای من ، زهرای من زهرای من
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#زهرا_محمدی
@hadithashk
ای که پیدایی و پنهان مثل زهرا مادرت
معجزه داری فراوان مثل زهرا مادرت
جای جای این جهان را نور باران کرده ای
پشت ابر ای ماه تابان مثل زهرا مادرت
دم به دم دارد دم گرمت قیامت می کند
لطف تو بی حد و پایان مثل زهرا مادرت
دوستان که جای خود ، تو خیر خواه دشمنی
می رسانی بر همه نان مثل زهرا مادرت
ای به قربان مرامت لحظه ای هم نیستی
غافل از حال محبان مثل زهرا مادرت
بر تو هم خانه به خانه کم محلی می کنند
گشته ای مظلوم دوران مثل زهرا مادرت
تکیه زن بر منبر کعبه ، فدک را زنده کن
ای زبانت تیغ برّان مثل زهرا مادرت
یاد چشم تشنه ای که آسمان را دود دید
روز و شب چشم تو گریان مثل زهرا مادرت
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
بیتُ الغزل، با نامِ او بیتُ الغزل شد
میزانِ حُبَّش به علی ضربُ المثل شد
گریه برایِ فاطمه خیرُالعمل شد
با لطفِ او تلخی به شیرینی بدل شد
با یک نگاهِ او عوالم شد مهیّا
عالم کجا و شأنِ لاهوتیِ زهرا؟
توصیفِ او از حدِّ این دنیا فراتر
درکِ بشر، ادراکِ او؟ الله اکبر
نشناسد او را هیچکس تا روزِ محشر
غیر از خدا غیر از علی غیر از پیمبر
در مبحثِ لطف و کرم مانندِ او کیست؟
قطعا کسی هم رتبه با امُّ الحسن نیست
معنایِ ایثار و حیا با او عجین است
علم الیقین عین الیقین حق الیقین است
او دخترِ یکتایِ ختمُ المرسلین است
همتایِ مولانا امیرالمومنین است
مردم اگرچه بی علی، او با علی بود
آخر فقط شایستهیِ زهرا، علی بود
جز او نبوده مرتضی را محرمِ راز
اصلا طریقِ عشق هم با او شد آغاز
او در مسیرِ عاشقی کردهست اعجاز
هرچند که تنهایِ تنها شد ولی باز-
-هر دم حدیثِ معرفت میخواند زهرا
با هرچه سختی پایِ مولا ماند زهرا
بر غربتش چشمانِ باران گریه میکرد
جبریل هم سر درگریبان گریه میکرد
جان بر لبانش بود و جانان گریه می کرد
کوثر در آتش بود و قرآن گریه میکرد
پشتِ دری آتش گرفته او نشسته
پایِ امامش ماند با دستی شکسته
عَجِّل وفاتی را سراسر نیمهشبها
میخواند مابینِ دعا در نیمهشبها
اشکِ روانی داشت کوثر نیمهشبها
خیلی وصیّت کرد مادر نیمهشبها
او از لبی زخمی و عطشان روضه میخواند
از پیکری خونین و عریان روضه میخواند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
امید دل طاها یا فاطمة الزهرا
ای ذکر لب مولا یا فاطمة الزهرا
ای دختر پیغمبر ای تاج سر حیدر
کن یک نظری بر ما یا فاطمة الزهرا
ما درد شما درمان...ما تشنه شما باران
ما قطره شما دریا ...یا فاطمة الزهرا
دنیا به تو محتاجیم عقبا به تو محتاجیم
محتاج توایم هرجا یا فاطمة الزهرا
ما خشکی پاییزیم ما ذره ی ناچیزیم
تو مهر جهان آرا یا فاطمة الزهرا
در شادی و در غم ها در روضه و ماتم ها
دارم به لب این آوا یا فاطمة الزهرا
هم کشور ما مادر هم رهبر ما مادر
با تو نشود تنها یا فاطمة الزهرا
باشد پسرت آید قرص قمرت آید
در ظلمت این شبها یا فاطمة الزهرا
از ضربت آن سیلی رخساره تو شد نیلی
ای انسیه الحورا یا فاطمة الزهرا
از داغ غمت حیدر از قد خمت حیدر
افتاده دگر از پا یا فاطمة الزهرا
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
رخت عزایت را به تن کردم عزیزم
اصلا خودم را من کفن کردم عزیزم
گفتم بمان ای یاسِ رنگِ لاله ی من
تنها نرو ای یار هجده ساله ی من
این آخری ها زندگی مان غرق غم بود
ای جان حیدر،فاطمه،نُه سال کم بود
دنیا سر آخر دید اشک چشم من را
دیدند آخر هق هق خیبر شکن را
دیدم خودم پروانه ام آتش گرفته
با اهل بیتم خانه ام آتش گرفته
دلگرمی ام بر روی خاک سرد خفتی
امشب خدارا شاکرم بی درد خفتی
لب می گزم آرام می بارم عزیزم
زهرا نرو من دوستت دارم عزیزم
کوچه برای من هنوزم راز مانده
دورت بگردم زخم هایت باز مانده
ای بشکند دستش به قلبم رنگ غم زد
کانون گرم خانه ی من را بهم زد
ای کاش که جای تو من بیمار بودم
من جای تو بین در و دیوار بودم
دیدم به پشت درب حالت را که بد شد
افتادی و، یک شهر از روی تو رد شد
یاری رساندن بر تو کار مرد خانه ست
فضه خذینی گفتی و کارت زنانه است
شرمنده جای من به این در تکیه کردی
تا که نفهمم لب گزیدی گریه کردی
افتادی و جان علی پهلویت افتاد
شکر خدا را که عبایم رویت افتاد
زهرا نگاهی بر من بی خانمان کن
حلوای ختم مرتضی را نوش جان کن
تو درد داری و ولی مرهم نداری
شرمنده ام یک ختم در خور، هم نداری
از دیدن رویت علی محروم مانده
مظلومه ی من همسرت مظلوم مانده
رفتی و رفته قوت پاهام زهرا
هم صحبتم بعد از تو من تنهام زهرا
پیش همه قنفذ خرابم کرد زهرا
وقتی ابو محسن خطابم کرد زهرا
رفتی عزیزم حیدرت باور ندارد
آسوده خاطر باش قبرت در ندارد
امشب تو گریان منی من حتم دارم
در خانه با طفلان برایت ختم دارم
نانی که پختی هست اما نیستی تو
یک بستری پهن ست و زهرا نیستی تو
من در گلستان باغبان از دست دادم
پشتم شکسته من جوان از دست دادم.......
این غصه های دل شکن کشته علی را
این گوشه گیری حسن کشته علی را
یک مرهمی بر این دل بی تاب بگذار
شب ها به بالین حسینت آب بگذار
برخیز تا در خانه رنگ شب ببینی
چادر نمازت را سر زینب ببینی...
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
دمی که فاطمه از بین اطفال
صدا زد زینبش را رفت از حال
چرا می گفت با گریه به زینب
قرار بعدی ما شیب گودال ؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#اصغر_چرمی
@hadithashk
تو می خندی و می گریَم من از فرطِ پریشانی
خدا لعنت کند او را که شد این گریه را بانی
خدا لعنت کند او را که با دستِ جفا کارش
تمامِ هستی ام را پیشِ چشمم کرد قربانی
خدا او را نیامُرزد ؛ همان که لعنتش کردم ...
مرا با دستِ بسته بُرد زهرا .. کوچه گردانی !
همان بی غیرتِ جانی حرامی زاده یِ ثانی
همان که نامِ نحسش را عزیزم خوب می دانی
همان ملعونِ نامردی که در را با لگد وا کرد
همان که بر رُخت سیلی زد و پشتِ مرا تا کرد
همان که بود قلبِ سنگی اش از معرفت عاری
همان که خوب می دانست طفلی در شکم داری
نمک کوری که صدها بار دستش آب و نان دادی
همان که زد تو را آنقدر تا در بستر افتادی
به جرمِ عشقِ حیدر در مدینه رنج ها بُردی
الهی من بمیرم .. از حرامی ها کتک خوردی
به هر افتادنت یک تکه از دیوار می افتاد
چنان می زد تو را که قلبِ من از کار می افتاد
من ایکاش از غریبی مُرده بودم تا نمی دیدم
خدا می داند از آن شب دگر راحت نخوابیدم
هنوز آوارهای آن مُصیبت رویِ دوشم هست
صدای ضربه یِ شلاق هایش توی گوشم هست
کجا پنهان کنم در سینه ام آهی که دارم را
پریشان تر از آنم که تصوّر می کنی زهرا
خجالت می کِشم وقتی تو را می بینم ای بانو
که مظلومانه می چرخی از این پهلو به آن پهلو
به قدری درد داری که پریده رنگِ رخسارت
از اینکه لب فرو بستی سرافکنده ست دلدارت
غریبی کردنت بانو دمارم را درآورده
سکوتِ مُبهمت جانِ حسن بیچاره ام کرده
نگاهم می کنی گاهی ؛ دوباره چشم می بندی
نمی دانم کجایی که چنین در خواب می خندی
ولی از چهره ات پیداست که عزمِ سفر داری
عزیزم التماست می کنم .. تنهام نگذاری !
تمنّا می کنم زهرا که در رفتن تامّل کن
برایِ قلبِ حیدر هم شده قدری تحمّل کن
غروبی را تداعی می کنم که نیستی پیشم
وَ من در اوجِ تنهایی اسیرِ غربتِ خویشم
نه رویِ دیده ام اشکی ، نه بر لب هایِ من آهی
سَرم را می نهم از بی کسی بر شانه یِ چاهی
میانِ چاه می بینم یکی دل کنده از جانش
یکی که اشکِ حسرت می چکد از کنجِ چشمانش
یکی که بعدِ تو این دهرِ وانفساست زندانش
یکی که داغِ سنگینِ فراقت کرده ویرانش
میانِ چاه می بینم یکی در سوگِ جانانش
نخورده شانه تا اکنون سرِ زلفِ پریشانش
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#مهران_ساغری
@hadithashk
سلام ای معنی توحید و قدر و سوره کوثر
سلام ام ابیها دختری در شکل یک مادر
اگر چه خلقت حیدر شده فخر همه عالم
دلیل خلقتت باشد دلیل خلقت حیدر
تو دنیا را نه بلکه آسمان ها را خریداری
تو نه! چادر نماز تو شفاعت میکند محشر
من از آن چادر خاکی تو فهمیدم این غم را
چه ها کردند با مادر در آن لحظه به پشت در
روایت میکند از جانب خود لحظه ها را دَرْ
دری که بود وعده گاه جبرائیل و پیغمبر
الهی درگذر! من سوختم تا اینکه زهرا سوخت
در آن لحظه چه دیدم من میان هجمه لشکر
تمنا کردم از مسمار اما لاجرم دیدم
تنی بین من و دیوار دارد میزند پر پر
من آن جا هرچه کردم آتشم را دور گردانم
ولی آتش شرر زد بر تمام هستی حیدر
نگاهم هر کجا را دید آتش بود و خاکستر
سرازیری گودال است گویا خانهی مادر
همه این صحنه ها را گفتم و این صحنه جا مانده
صدای فاطمه آمد، عزیزم سقط شد آخر
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#رضا_ملایی
@hadithashk