eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
176 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دست گلچین که به روی ثمرم افتاده پرده ی بغض ز چشمان ترم افتاده گرچه با طرفة العینی به برم آمد و رفت جای پای غم او بر جگرم افتاده @hadithashk
ای یار بی همتای من ، زهرای من زهرای من بعد از تو دیگر وای من ، زهرای من زهرای من رفتی و صبرم کم شده ، مثل تو قدم خم شده ای شاخه طوبای من ، زهرای من زهرای من من قهرمان خیبرم ، در زیر تابوتت ولی لرزید دست و پای من ، زهرای من زهرای من من که ندید اشکم کسی ، هنگام غسلت شد بلند فریاد واویلای من ، زهرای من زهرای من جانم رسیده بر لبم ، می پرسد از من زینبم کو مادرم بابای من ، زهرای من زهرای من قنفذ از آن ضرب غلاف ، از مالیاتش شد معاف شادند دشمنهای من ، زهرای من زهرای من سیلی کجا و روی تو‌ ، میخ در و‌ پهلوی تو انسیة‌الحورای من ، زهرای من زهرای من تا زنده ام تا زنده ام ، از روی تو شرمنده ام دستت شکسته پای من ، زهرای من زهرای من @hadithashk
ای که پیدایی و پنهان مثل زهرا مادرت معجزه داری فراوان مثل زهرا مادرت جای جای این جهان را نور باران کرده ای پشت ابر ای ماه تابان مثل زهرا مادرت دم به دم دارد دم گرمت قیامت می کند لطف تو بی حد و پایان مثل زهرا مادرت دوستان که جای خود ، تو خیر خواه دشمنی می رسانی بر همه نان مثل زهرا مادرت ای به قربان مرامت لحظه ای هم نیستی غافل از حال محبان مثل زهرا مادرت بر تو هم خانه به خانه کم محلی می کنند گشته ای مظلوم دوران مثل زهرا مادرت تکیه زن بر منبر کعبه ، فدک را زنده کن ای زبانت تیغ برّان مثل زهرا مادرت یاد چشم تشنه ای که آسمان را دود دید روز و شب چشم تو گریان مثل زهرا مادرت @hadithashk
بیتُ الغزل، با نامِ او بیتُ الغزل شد میزانِ حُبَّش به علی ضربُ المثل شد گریه برایِ فاطمه خیرُالعمل شد با لطفِ او تلخی به شیرینی بدل شد با یک نگاهِ او عوالم شد مهیّا عالم کجا و شأنِ لاهوتیِ زهرا؟ توصیفِ او از حدِّ این دنیا فراتر درکِ بشر، ادراکِ او؟ الله اکبر نشناسد او را هیچ‌کس تا روزِ محشر غیر از خدا غیر از علی غیر از پیمبر در مبحثِ لطف و کرم مانندِ او کیست؟ قطعا کسی هم رتبه با امُّ الحسن نیست معنایِ ایثار و حیا با او عجین است علم الیقین عین الیقین حق الیقین است او دخترِ یکتایِ ختمُ المرسلین است همتایِ مولانا امیرالمومنین است مردم اگرچه بی علی، او با علی بود آخر فقط شایسته‌یِ زهرا، علی بود جز او نبوده مرتضی را محرمِ راز اصلا طریقِ عشق هم با او شد آغاز او در مسیرِ عاشقی کرده‌ست اعجاز هرچند که تنهایِ تنها شد ولی باز- -هر دم حدیثِ معرفت می‌خواند زهرا با هرچه سختی پایِ مولا ماند زهرا بر غربتش چشمانِ باران گریه می‌کرد جبریل هم سر درگریبان گریه می‌کرد جان بر لبانش بود و جانان گریه می کرد کوثر در آتش بود و قرآن گریه می‌کرد پشتِ دری آتش گرفته او نشسته پایِ امامش ماند با دستی شکسته عَجِّل وفاتی را سراسر نیمه‌شب‌ها می‌خواند مابینِ دعا در نیمه‌شب‌ها اشکِ روانی داشت کوثر نیمه‌شب‌ها خیلی وصیّت کرد مادر نیمه‌شب‌ها او از لبی زخمی و عطشان روضه می‌خواند از پیکری خونین و عریان روضه می‌خواند @hadithashk
امید دل طاها یا فاطمة الزهرا ای ذکر لب مولا یا فاطمة الزهرا ای دختر پیغمبر ای تاج سر حیدر کن یک نظری بر ما یا فاطمة الزهرا ما درد شما درمان...ما تشنه شما باران ما قطره شما دریا ...یا فاطمة الزهرا دنیا به تو محتاجیم عقبا به تو محتاجیم محتاج توایم هرجا یا فاطمة الزهرا ما خشکی پاییزیم ما ذره ی ناچیزیم تو مهر جهان آرا یا فاطمة الزهرا در شادی و در غم ها در روضه و ماتم ها دارم به لب این آوا یا فاطمة الزهرا هم کشور ما مادر هم رهبر ما مادر با تو نشود تنها یا فاطمة الزهرا باشد پسرت آید قرص قمرت آید در ظلمت این شبها یا فاطمة الزهرا از ضربت آن سیلی رخساره تو شد نیلی ای انسیه الحورا یا فاطمة الزهرا از داغ غمت حیدر از قد خمت حیدر افتاده دگر از پا یا فاطمة الزهرا @hadithashk
رخت عزایت را به تن کردم عزیزم اصلا خودم را من کفن کردم عزیزم گفتم بمان ای یاسِ رنگِ لاله ی من تنها نرو ای یار هجده ساله ی من این آخری ها زندگی مان غرق غم بود ای جان حیدر،فاطمه،نُه سال کم بود دنیا سر آخر دید اشک چشم من را دیدند آخر هق هق خیبر شکن را دیدم خودم پروانه ام آتش گرفته با اهل بیتم خانه ام آتش گرفته دلگرمی ام بر روی خاک سرد خفتی امشب خدارا شاکرم بی درد خفتی لب می گزم آرام می بارم عزیزم زهرا نرو من دوستت دارم عزیزم کوچه برای من هنوزم راز مانده دورت بگردم زخم هایت باز مانده ای بشکند دستش به قلبم رنگ غم زد کانون گرم خانه ی من را بهم زد ای کاش که جای تو من بیمار بودم من جای تو بین در و دیوار بودم دیدم به پشت درب حالت را که بد شد افتادی و، یک شهر از روی تو رد شد یاری رساندن بر تو کار مرد خانه ست فضه خذینی گفتی و کارت زنانه است شرمنده جای من به این در تکیه کردی تا که نفهمم لب گزیدی گریه کردی افتادی و جان علی پهلویت افتاد شکر خدا را که عبایم رویت افتاد زهرا نگاهی بر من بی خانمان کن حلوای ختم مرتضی را نوش جان کن تو درد داری و ولی مرهم نداری شرمنده ام یک ختم در خور، هم نداری از دیدن رویت علی محروم مانده مظلومه ی من همسرت مظلوم مانده رفتی و رفته قوت پاهام زهرا هم صحبتم بعد از تو من تنهام زهرا پیش همه قنفذ خرابم کرد زهرا وقتی ابو محسن خطابم کرد زهرا رفتی عزیزم حیدرت باور ندارد آسوده خاطر باش قبرت در ندارد امشب تو گریان منی من حتم دارم در خانه با طفلان برایت ختم دارم نانی که پختی هست اما نیستی تو یک بستری پهن ست و زهرا نیستی تو من در گلستان باغبان از دست دادم پشتم شکسته من جوان از دست دادم....... این غصه های دل شکن کشته علی را این گوشه گیری حسن کشته علی را یک مرهمی بر این دل بی تاب بگذار شب ها به بالین حسینت آب بگذار برخیز تا در خانه رنگ شب ببینی چادر نمازت را سر زینب ببینی... @hadithashk
دمی که فاطمه از بین اطفال صدا زد زینبش را رفت از حال چرا می گفت با گریه به زینب قرار بعدی ما شیب گودال ؟ @hadithashk
تو می خندی و می گریَم من از فرطِ پریشانی خدا لعنت کند او را که شد این گریه را بانی خدا لعنت کند او را که با دستِ جفا کارش تمامِ هستی ام را پیشِ چشمم کرد قربانی خدا او را نیامُرزد ؛ همان که لعنتش کردم ... مرا با دستِ بسته بُرد زهرا .. کوچه گردانی ! همان بی غیرتِ جانی حرامی زاده یِ ثانی همان که نامِ نحسش را عزیزم خوب می دانی همان ملعونِ نامردی که در را با لگد وا کرد همان که بر رُخت سیلی زد و پشتِ مرا تا کرد همان که بود قلبِ سنگی اش از معرفت عاری همان که خوب می دانست طفلی در شکم داری نمک کوری که صدها بار دستش آب و نان دادی همان که زد تو را آنقدر تا در بستر افتادی به جرمِ عشقِ حیدر در مدینه رنج ها بُردی الهی من بمیرم .. از حرامی ها کتک خوردی به هر افتادنت یک تکه از دیوار می افتاد چنان می زد تو را که قلبِ من از کار می افتاد من ایکاش از غریبی مُرده بودم تا نمی دیدم خدا می داند از آن شب دگر راحت نخوابیدم هنوز آوارهای آن مُصیبت رویِ دوشم هست صدای ضربه یِ شلاق هایش توی گوشم هست کجا پنهان کنم در سینه ام آهی که دارم را پریشان تر از آنم که تصوّر می کنی زهرا خجالت می کِشم وقتی تو را می بینم ای بانو که مظلومانه می چرخی از این پهلو به آن پهلو به قدری درد داری که پریده رنگِ رخسارت از اینکه لب فرو بستی سرافکنده ست دلدارت غریبی کردنت بانو دمارم را درآورده سکوتِ مُبهمت جانِ حسن بیچاره ام کرده نگاهم می کنی گاهی ؛ دوباره چشم می بندی نمی دانم کجایی که چنین در خواب می خندی ولی از چهره ات پیداست که عزمِ سفر داری عزیزم التماست می کنم .. تنهام نگذاری ! تمنّا می کنم زهرا که در رفتن تامّل کن برایِ قلبِ حیدر هم شده قدری تحمّل کن غروبی را تداعی می کنم که نیستی پیشم وَ من در اوجِ تنهایی اسیرِ غربتِ خویشم نه رویِ دیده ام اشکی ، نه بر لب هایِ من آهی سَرم را می نهم از بی کسی بر شانه یِ چاهی میانِ چاه می بینم یکی دل کنده از جانش یکی که اشکِ حسرت می چکد از کنجِ چشمانش یکی که بعدِ تو این دهرِ وانفساست زندانش یکی که داغِ سنگینِ فراقت کرده ویرانش میانِ چاه می بینم یکی در سوگِ جانانش نخورده شانه تا اکنون سرِ زلفِ پریشانش @hadithashk
سلام ای معنی توحید و قدر و سوره‌ کوثر سلام ام ابیها دختری در شکل یک مادر اگر چه خلقت حیدر شده فخر همه عالم دلیل خلقتت باشد دلیل خلقت حیدر تو دنیا را نه بلکه آسمان ها را خریداری تو نه! چادر نماز تو شفاعت میکند محشر من از آن چادر خاکی تو فهمیدم این غم را چه ها کردند با مادر در آن لحظه به پشت در روایت میکند از جانب خود لحظه ها را دَرْ دری که بود وعده گاه جبرائیل و پیغمبر الهی درگذر! من سوختم تا اینکه زهرا سوخت در آن لحظه چه دیدم من میان هجمه‌ لشکر تمنا کردم از مسمار اما لاجرم دیدم تنی بین من و دیوار دارد میزند پر پر من آن جا هرچه کردم آتشم را دور گردانم ولی آتش شرر زد بر تمام هستی حیدر نگاهم هر کجا را دید آتش بود و خاکستر سرازیری گودال است گویا خانه‌ی مادر همه این صحنه ها را گفتم و این صحنه جا مانده صدای فاطمه آمد، عزیزم سقط شد آخر @hadithashk
چه بايد كرد بعد از مرگ تنهايى برزخ را اگر زهراست با ما پس هراسى نيست دوزخ را شفاعت مى كند يكجا خلائق را اگر زهرا از آن چادر بيارد روز رستاخيز يك نخ را سخن از قبر پنهانش كه باشد هر كجا، ناگاه نمايان مى كند بر چهره عشاق آوخ را بدون معجزه او رتبه پيغمبرى را داشت مسلمان كرد نور چادرش فرسخ به فرسخ را حسينش را به دامن داشت، وقتى ذبح مى كردند سه ساعت در ته گودال شاهد بود مسلخ را @hadithashk
من پای دفاع از حرم یار شکستم اخر ز فشار درو دیوار شکستم از میخ در و نعره قنفذ گله دارم از ضربه پر شدت مسمار شکستم فریاد زدم فضه که محسن ز کفم رفت من نقش زمین گشته و با بار شکستم آذر به تنم شعله زد و پیکرم افتاد بی وقفه لگد خوردم و در نار شکستم گفتم که پدر جان تو کجایی که ببینی... ...از کینه ی این قوم غلط کار شکستم هر بار که چشمم به تو افتاد علی جان با دیدن حال تو دگر بار شکستم دیدم که دو چشمت همه شب چشمه اشک است ‌...از دیدن آن چشم گهر بار شکستم جانم به لب آمد پیِ این قصه غمبار... من در وسط روضه دیوار شکستم... @hadithashk