بیا این شب جمعه آخری
حسین عزیزم بشین روبروم
همینکه موهات ونگا می کنم
گره می خوره ناله هام توو گلوم
سرِ شب شمردم کفن هامون و
بمیرم الهی یه دونه کمه
هزار تا لباسم برا یوسفی
که در بین گرگا بمونه کمه
دعا می کنم که شبیه خودم
تویِ جای تنگی گرفتار نشی
نبیم که در گودی ِ قتلگاه
داری پاتو روی زمین می کِشی
یه روز آخه دور تو خالی میشه
می مونی چه تنها تو و خواهرت
همه دسته دسته ته قتلگاه
باشمشیر و نیزه می ریزن سرت
بزرگ قبیله می گیره وضو
یه نیزه می شه بینشون دست به دست
لگد میزنه پهلوت و میشکنه
یکی مثل اونکه پر من شکست
شب جمعه ها قول میدم که بیام
کنار تو ای یوسف بی سرم
خونای گلو رو تمیز میکنم
باچشمی ترو گوشه معجرم
صدا می زنه پیش چشمام حسین
با نعلای تازه بهم ریختنت
به قدر کف دستی سالم نموند
زیر شمشیر و نیزه ها از تنت
#شب_جمعه
#کربلا
#روضه
#قاسم_نعمتی
@hadithashk
همه رفتند روز سوم در
مجلس ختم مادر سادات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
حیدر و کودکان مظلومش
در کنار ابوذر و سلمان
چهره هاشان پر از غم و بغض و
چشم ها جای اشک،خون گریان
عده ای آمدند و با طعنه
نمکی روی زخم پاشیدند
عده ای هم به حال زار علی
دور مسجد یواش خندیدند
شهر خالیست در نگاه علی
جای زهرا چقدر خالی بود
زن همسایه گفت آهسته
طعم حلوا چقدر عالی بود
روضه خوان گفت:با تشکر از
دوستان و اینهمه زَحَمات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
به علی نیز تسلیت گفتند
همه آنها که باعثش هستند
یادشان رفته دست مولا را
خودشان با طناب می بستند
یادشان رفته آن همه هیزم
آتشی را که پشت در بردند
باعث قتل فاطمه هستند
حال خرمای ختم او خوردند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عقایدمان را با افتخار فریاد خواهیم زد
#فقط_حیدر_امیر_المومنین_است
#وحید_شمسایی
#بر_منکر_مولا_لعنت
@hadithashk
رفتم برای تو به درِ خانهها ولی
راحت زِ رنج ، شاه عوالم نمیشویم
حتی تعارفی زِ دمِ در نمیکنند
تا از تو بشنوند مزاحم نمیشویم
معطل شدی عزیزم دلم بارها ببخش
دیدند علی است در نگشودند وای من
اینها که در زدیم همه در شکستهاند
از قاتلان فاطمه بودند وای من
رو میزنم برای تو ، حتی زمین خورم
هرچند خنده روبروی فاطمه زنند
رو میزنم برای تو زهرا فدای تو
حتی اگر که در به روی فاطمه زنند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
ساحلیم آغوش بر آغوش دریا دادهایم
قلهایم و چشمههامان را به صحرا دادهایم
فاتحیم و دست خود در دست فردا دادهایم
عاشقیم و در دو دنیا دل به زهرا دادهایم
ما برای آنکه ایران خانهی خوبان شود
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
ما برای آنکه ایران خطهی ایمان شود
دل به زهرا دل به زهرا دل به زهرا دادهایم
ما اگر از دستپخت فاطمه نان خوردهایم
یا در ایوان نجف یک عمر باران خوردهایم
یا اگر از سفرهی لطف کریمان خوردهایم
اشهدان به مولا دل به زهرا دادهایم
باکی از غم نیست وقتی مادر ما فاطمه است
نقش سربند بلند کشور ما فاطمه است
محور ما فاطمه است و رهبر ما فاطمه است
نیک نیست باکی از بلا تا دل به زهرا دادهایم
ما اگر مدیون آقای خراسان گشتهایم
ما اگر ریزه خور الطاف سلطان گشتهایم
نسل در نسل آرزومند رضاجان گشتهایم
چون کبوترهای او ما دل به زهرا دادهایم
فاطمیه گفت احرام علی در آتش است
گفت اگر پروانهای نام علی در آتش است
زعافیت بگذر که اسلام علی در آتش است
گرچه طوفان است اما دل به زهرا دادهایم
فاطمیه گفت باید مثل زهرا سوختن
خصم اگر بسیار، باشد پای مولا سوختن
عشق یعنی ساختن با او و تنها سوختن
شُکر در این سوختنها دل به زهرا دادهایم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
رفتی و دخترت ای یار به هم ریخته است
گل بی خار تو از خار به هم ریخته است
یا رسول الله من هم به چکنم افتادم
چکنم ماه شب تار به هم ریخته است
همه شب هست پرستار نگارم زینب
دو سه روز است پرستار به هم ریخته است
سر خود بستهو دانستم از آن ضربه ی در
که سرِ بانوی بیمار به هم ریخته است
تاکه دشمن بهسرش ریختدلم ریخت به هم
دخترت یکصدو ده بار به هم ریخته است
سینه ای که سپر از بهر ولایت شده بود
وایِ من از نوکمسمار به هم ریخته است
فاطمه پشتِ در از درد بهخود میپیچید
محسنش در پس دیوار به هم ریخته است
یک قدم رفت ولی دست به پهلو برگشت
پهلویش از لگد انگار به هم ریخته است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
لشکری آورد درب آشیانش بشکند
حرمت این خانه را با خاندانش بشکند
بی حیا در پیش چشمان غیور مرتضی
داد میزد بر سر زهرا دهانش بشکند
با نسیمی می شد این ریحانه پرپر او ولی
با لگد زد تا که پشت باغبانش بشکند
پا برهنه برد مولا را که بین کوچه ها
هیبتش را پیش چشم دوستانش بشکند
گفت میخواهید زانوی علی را خم کنید
باید اول بازوی یار جوانش بشکند
دست مولا بسته بود و دست قنفذ باز بود
زد چنان زهرا دو دست ناتوانش بشکند
تا که همدردی کند با مادرش زهرا حسین
آرزو میکرد روزی استخوانش بشکند
زیرِ سم اسبها به آرزوی خود رسید
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
در خانه ام نشسته ام و گریه می کنم
بر زخم های فاطمه و گریه های او
افتاده ام به هق هق و ساکت نمی شوم
همراه اشک و گریه این بچه های او
یادم نمی رود که صدا کرد فضه را ...
سوزی که داشت ناله " فضه بیا "ی او
فضه دوید و غیر عبا چاره ای نبود
چون درد داشت ، درد عجیبی صدای او
من با عبا رسیدم و فضه به چادرش
زهرا برای من شد و محسن برای او
او کز حیا خجالت هر مرد می کشید
پیش مغیره روی زمین درد می کشید
قنفذ رسید و فاطمه با بازوی کبود
چادر ز زیر چکمه نامرد می کشید
طوری لگد زد که به دیوار خانه هم ...
طوری که روز و شب همه سردرد می کشید
فهمیده بود بازوی زهرا شکسته است
آن دست را گرفته و از قصد می کشید
در بین گریه های پر از درد فاطمه ...
قنفذ مرا به کوچه به لبخند می کشید
وقتش نبود پر بکشی ای جوان شهر
ای بانوی خمیده و قامت کمان شهر
شانت نبود مقابل چشمان مردها ...
دنبال من دویدنتان در میان شهر
وقتی میان کوچه به دستم طناب شد
دیدم که مشت می خوری از مردمان شهر
افتادی و غرور حسین و حسن شکست
قهراند بچه های تو با کودکان شهر
در ازدحام کوچه تو را چنگ می زدند
زخمی شدی ز پنجهی دستِ زنان شهر
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_رفیعی (حبیب)
@hadithashk
تو ای امید ما همه... بیا عزیز فاطمه
شبا شبای ماتمه...بیا عزیز فاطمه
کوه غم این دلم باشه هزار تا مشکلم باشه
میگم بدون واهمه... بیا عزیز فاطمه
صدا زدم تو ندبه ها اَین معزاَولیا
بیا دلا پر از غمه... بیا عزیز فاطمه
امید قلب مصطفی یابن علی مرتضی
منتظرت یه عالمه ...بیا عزیز فاطمه
میدونم ای صــاحب عزا این اشک و ماتم و عزا
برای مادرت کمه... بیا عزیز فاطمه
بیا تو صاحبَ زمون روضه مادر و بخون
تا که فداش بشیم همه... بیا عزیز فاطمه
بیا روزای آخره و رو به قبله مادره
میگه با اشک و زمزمه... بیا عزیز فاطمه
برا امام مجتبی یاد شهید کربلا
روضه بخون تو علقمه... بیا عزیز فاطمه
#مناجات_امام_زمان_عج
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد
یک تبسم زد غم دور و برش را جمع کرد
پا شد و محکم گره زد روسری را دور سر
محکمش کرد و کمی درد سرش را جمع کرد
بست جارو را به یک دستش ولی چون درد داشت
زیر یک پهلوش دست دیگرش را جمع کرد
آتش بین تنور خانه زهرا را که دید
شرم کرد و هیزم و خاکسترش را جمع کرد
فضه را اول صدا زد یادش آمد فضه بود
کودک افتادهی پشت درش را جمع کرد
تن به آتش خورده میداند چه میگوییم ما
فاطمه پروانه بود آتش پرش را جمع کرد
شست موهای حسینش را و یک آهی کشید
شمر در گودال زلف دلبرش را جمع کرد
لشکر از گودال بیرون رفت اما شمر نه
ضربهی اثنی عشر شد پیکرش را جمع کرد
شب رسید و ساربان انگشت او را پخش کرد
فاطمه نگذاشت و انگشترش را جمع کرد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
بر روی گونه اشک نم نم ایستاده
آنگونه که بر برگ شبنم ایستاده
آنسوی در نامردهای پست فطرت
این سمت بانویی مکرم ایستاده
صدیقه کبری برای حرف حقش
رو در روی کذاب اعظم ایستاده
حق امیرالمومنین حکم خدا بود
زهرا سر این حکم محکم ایستاده
هیهات! بنشیند عقب از جبهه حق
همواره در خط مقدم ایستاده
باغ فدک حق تمام مسلمین است
پس پای این حقِ مسلّم ایستاده
برخاست تا محشر شود برپا به امرش
آنگونه که حتی زمان هم ایستاده
پشت در این خانه محتاج شفاعت
صدها پیمبر مثل آدم ایستاده
بین صف درس حیا و عفت او
حتی زنی مانند مریم ایستاده
زهرا شده نقشی خیالی بین محراب
مانند یک تصویر مبهم ایستاده
مرهم به زخمش میگذارد فضه اما
در حسرت تاثیر مرهم ایستاده
آه از دمی که قلبش افتاد از تپیدن
قلب علی هم از همان دم ایستاده
آه از نمازی که علی بر پیکرش خواند
بالا سرش با قامتی خم ایستاده
«لا نعلم منها...» به غیر از خیر و خوبی
رو در روی اشرار عالم ایستاده
شاید علی در دل چنین میگفت «ای کاش...
یک بار باز او را ببینم ایستاده»
چادر نماز خاکیاش در طول تاریخ
در دست شیعه مثل پرچم ایستاده
محشر پی شیعه رَوَد موقف به موقف
حتی ورودی جهنم ایستاده
شکر خدا وقتی که زینب گریه میکرد
دور و برش یک چند محرم ایستاده
در کربلا نشکسته کوه صبر زینب
چون فاطمه با کوهی از غم ایستاده
عرش خدا لرزید از امواج ماتم
زینب ولی در سیل ماتم ایستاده
در مجلس مرثیه خوانی حسینش
زهرا برای خیر مقدم ایستاده
تا آخر ماه صفر در روضه زهرا
از اول ماه محرم ایستاده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرش_براری
@hadithashk
حمد و تسبیح حی داور
کافریده ست دل و دلبر را
مهر تابان و ماه و اختر را
چهارده نور پاک انور
و شفیعان روز محشر را
صبح آخر به اذن رب جلیل
زد ملک در فلک چو بانگ رحیل
قبل از آنکه بیاید عزرائیل
فاطمه با اذان جبرائیل
بست قامت نماز آخر را
نزد خالق بسی خضوع نمود
در نمازش بسی خشوع نمود
مهر با امر حق طلوع نمود
فاطمه روز خود شروع نمود
هم که آماده کرد بستر را
بر لبش گرچه ذکر یا هو داشت
یک طرف درد سخت پهلو داشت
یک طرف هم ورم به بازو داشت
باز در دست خویش جارو داشت
کرد جارو حیاط تا در را
یادش آمد به در شرر افتاد
با لگد ناگهان چو در افتاد
روی در خیل قوم شر افتاد
همره مادری پسر افتاد
و که پرسید حال مادر را ؟
پس از آن حال مادری بد شد
لشگر از روی پیکرش رد شد
ظلم بر دختر محمد شد
در جنان زار حال احمد شد
داده شد مزد آن پیمبر را
باز در ذهن خویش کرد مرور
حمله ی آن گروه پست شرور
که چگونه ز در نموده عبور
سوی بیت الولا شدند به زور
دست بستند میر خیبر را
سوی دشمن چو در مصاف آمد
گرد مولایش در طواف آمد
کشته ی ضربت غلاف آمد
معنی عین و شین و قاف آمد
کرد تفسیر نام کوثر را
یادش آمد ز سینه خون میریخت
گرد حیدر بسی قشون می ریخت
بر سرش تیغ از جنون می ریخت
خواست نفرین کند ستون میریخت
به اطاعت شد امر شوهر را
خسته شد سوی حجره رو آورد
تشتی همراه با سبو آورد
با وضو باز هم وضو آورد
پسران را به شستشو آورد
شانه زد گیسوان دختر را
باز با ذکر یا علی گفتن
کرد زهرا تنور را روشن
شد مهیا بساط نان پختن
نان تازه به سفره آوردن
داد بر خانه شوق دیگر را
گفت زهرا به عهد و پیمانم
من به پای تو تا ابد مانم
بر رسول خدای مهمانم
کن حلالم پسر عمو جانم
و ببخشای یاس پرپر را
حال علی جان شنو وصیت من
این تو و زینب و حسین و حسن
دفن کن نیمه شب تو پاره ی تن
و شبانه نمای غسل و کفن
منع کن آن گروه کافر را
سوی مسجد روانه مولا شد
سوی بستر روانه زهرا شد
راحت از ظلم قوم اعدا شد
در جنان میهمان بابا شد
رفت و تنها گذاشت حیدر را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk