eitaa logo
حدیث اشک
16.3هزار دنبال‌کننده
177 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بسوزیم و بسوزانیم با گریه دو عالم را که سوزاندند ناموس رسول الله اعظم را لگد بر شاخه خورد و بار افتاد از درختی که به زیر سایه اش گیرد از آدم تا به خاتم را شب تشییع زهرا در سکوت کوچه های شهر علی میبرد روی شانه اش عرش معظم را علی زهرای خود را خاک کرد و زیر لب میگفت از امشب میکشم من انتظار ابن ملجم را به قدری گریه کرد آن شب به بالای سر قبرش ز قلبش شست با اشکش خوشی های مجسم را شتاب دست سنگین را فقط مقداد میفهمد چشیده صبح دفن فاطمه سیلی محکم را تمام نخلها هستند هر شب شاهد اینکه علی در چاه میریزد تمام درد عالم را زنش را عده ای نامرد کوبیدند بر دیوار به که باید بگوید مرد عالم اینچنین غم را همانکه همسرش را زد به طعنه سر سلامت و با تسلیت خود زنده کرد آنروز ماتم را @hadithashk
من محاله از علی جدا بشم اومدم برا علی فدا بشم اگه صد بارم آتیش به پا کنید یا علی میگم تو شعله پا میشم نه فقط شوهرمه اماممه امیرالمومنینِ یه عالمه من و بچه هام همه فداییشیم همه عالمم فداش  بشن کمه بگو درگیرِ شبِ تار بمونم بین لشگری گرفتار بمونم بگو رنگ صورتم نیلی بشه بگو بینِ درو دیوار بمونم با غلاف به روی بازوم بزنن لطمه ها به منِ معصوم بزنن میخ آتشین در که جای خود بگو شمشیرو به پهلوم بزنن اونکه یار مرتضی میشه منم اونی که براش فدا میشه منم اونیکه میون سیلِ دشمنا سپرِ دردو بلا میشه منم @hadithashk
انگاری میدون جنگه کوچه ها شلوغ و تنگه خدا رحم کنه به مادر دلاشون یه تیکه سنگه خیلیا غلاف به دستن گمونم بعضیا مستن کینه داشتن از بابامو راه مادرم رو بستن یکی داد میکشه از سر یکی بد میگه به حیدر یکیشون میزنه طعنه ای امون از دلِ مادر خاطرات بد رقم خورد زخمی روی جگرم خورد دستش از سرم گذشت و ناگهان به مادرم خورد پاره ی تن رسول و به نامِ کوچیک صدا زد الهی بشکنه دستش مادرم رو بی هوا زد الهی براش بمیرم که چشاش سیاهی میرفت از زمین بلند شد امّا راه و اشتباهی میرفت گفت برای این ولایت با همه غما میسازم قصه رو نگی به بابات بمونی محرم رازم @hadithashk
دلِ خوش، بی حضور یار، دست و پا نخواهد شد جهان، بی یوسف زهرا دمی زیبا نخواهد شد برای بنده‌ای که گم شده در ظلمت دنیا هر آن کس هم بیاید دیدنش، مولا نخواهد شد دعای نیمه شب‌هایش همان مُحیِ القُلوبِ ماست دلِ مرده بجز با این دعا احیا نخواهد شد حروف نامه‌ی مجنون به لیلا نیست غیر از اشک بجز با گریه، این عاشق شدن افشا نخواهد شد برو بین تنورِ داغ با حکم ولی الله اطاعت از ولی با شاید و اما نخواهد شد بس است اینقدر حیرانی، دلم میلِ نجف دارد برای طفل، جایی خانه‌‌ی بابا نخواهد شد دلت را پاک کن از عشق غیر از ساقی کوثر دوتا معشوق، در قلبِ موحد جا نخواهد شد منم در بند آن شاهی که اوصاف و ثنایایش چو نعمات خدا بر بندگان احصا نخواهد شد بدون رحمتِ بی منت زهرای مرضیه برات کربلای هیچ کس امضا نخواهد شد خدا را شکر کن هستی میان روضة الزهرا به هرکس اینچنین منزلتی اعطا نخواهد شد چنان لبخند زد بر خادمه با حرف تابوتش دگر آن خنده پاک از خاطر اسما نخواهد شد جوانی که فقط هجده بهار از عمر او رفته بدون شک به یک یا دو جراحت تا نخواهد شد به هم گفتند زن‌های مدینه در ملاقاتش دگر از بستر این قامت‌خمیده، پا نخواهد شد @hadithashk
قدم میزنم طول این کوچه رو چجوری نگاهت رو از من گرفت کبودی مث پوشیه کاملا همه صورتت رو تماما گرفت دلم واسه چشمات چقد تنگ شده خونه تاریکه نوره چشمات نیست پر از رد چکمست از در به بعد توو خونت دیگه رد پاهات نیست ببین روزگار منو بعده تو غمامو تووی چاه حل میکنم شبا بعده گریه میرم بی صدا همش چادرت رو بغل می کنم دلم خیلی تنگه خدا شاهده همش جانمازت رو بو میکنم حواسم نبود و به جای عبام دارم چادرت رو رفو میکنم میگن فضه دیده چیشد پشت در گلم رو جدا کردن از مادرش چی میشد شیاری روی در نبود دیدم رد شد از بین در خنجرش رسیدم دیدم در روو جسم تو بود سر میخ چجوری توو پهلوت بود مگه در سپر واسه جسمت نبود رد تازیونه روو بازوت بود رهام کردی اما به زوره غلاف صدا ضربه ها جون من رو گرفت خدا خیر بده فضه با چادرش چشای حسین و حسن رو گرفت بریدم بریدم ببین فاطمه از این زندگی پامو پس میکشم خبر داشته باش بعده داغت گلم یه مُردم که دارم نفس میکشم.... @hadithashk
زدم بیرون از اون در هم گذشتم یه نخلستون پناهه آهه من شد غریبِ شهرم و هیچکس ندارم فقط بغضم ببین همراهه من شد داره زانوم میلرزه از اون روز دیگه نایی برا حیدر نمونده چجوری جای سالم داشته باشی جای سالم روی اون در نمونده... کبود و زخمی و تاریک و پر درد دارم حال الانه ماهو میگم چقد همراهمه سنگه صبوره شنید درد و دلامو ؛ چاهو میگم... باید برگردم و واست بخندم شاید یک بار دیگه تو بخندی... زدم بیرون که راحت باشی تنها میخوای زخمای بازوتو ببندی.... رسیدم خونه و خونه تمیزه رها میکردی این ویرونه رو کاش حواسم به غمام پرته ببخشید خودم جارو میکردم خونه رو کاش بشین و استراحت کن عزیزم با این حال بچه هات سامون نمیخوان اذیت میشی دستاسو نچرخون اینا مادر رو میخوان نون نمیخوان... @hadithashk
روزگارم ای به قربانت به هم پیچیده است حال من دستم به دامانت به هم پیچیده‌است ظرف آبی داد دستت نصف آبش حیف ریخت بچه‌ام از دست لرزانت به هم پیچیده‌است بعد از آن روزی که برگشتی به خانه با حسن باورم این است مژگانت به هم پیچیده‌است کارِ مرهم نیست، این طرز جراحت ساده نیست پهلویت از زخمِ پنهانت به هم پیچیده‌است آه ای شانه شکسته، موی زینب را نباف خیلی از این ضعف دستانت به هم پیچیده‌است زینبت وقتِ غروبی سرخ می‌نالد حسین کارم از زخم فراوانت به هم پیچیده‌است غارت است و می‌کِشند و می‌بُرند و می‌بَرند وضع در شامِ غریبانت به هم پیچیده‌است می‌زند آتش، گره بر موی دختر بچه‌ها آه گیسوی یتیمانت به هم پیچیده‌است چادرم را می‌کشم رویت نبیند دخترت نیزه‌ای با جسم عریانت به هم پیچیده‌است @hadithashk
با این غم پُر حاشیه خو میگیرم مجبورم اگر که از تو رو میگیرم یک گوشه حسن(ع) به حال من میگرید تا با کمک فضه وضو میگیرم! @hadithashk
شأن زهرا چیست در عالم محمد پروری پس ببین در اصل زهرا می‌کند پیغمبری فاطمه اصل است و دورش چهار تا آئینه است باید از اهل کسا آموخت زهرا محوری فاطمه با فاطمه بود و سپس تفصیل یافت فاطمه یعنی ستیغِ عشق و تیغ حیدری آفرینش فاطمه‌آبادِ انوار خداست آفرینش چیست در شش روز زهرا گستری* معرفت یعنی که باید در امامت خرج شد فاطمه یعنی علی فهمی و مولا باوری باز تنها قُرصِ نانش روزی مقداد شد کودکانش روزه  اما هست فکر دیگری نام مارا کاش گلدوزی کنی بر چادرت ای پناهِ انبیاء در هول روز داوری من نمی‌دانم چه نامم رنگ گلبرگ تو را ارغوانی یا کبود و سرخ یا نیلوفری آنقدر ما را دعا کردی حسینیه شدیم با همین زخمی که داری  روزهای آخری ما یتیمان و اسیران و فقیران توایم مادری کن مادری کن مادری کن مادری *وَلَقَد خَلَقنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرۡضَ وَمَا بَينَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّام @hadithashk
بنشین آتش دل را بنشان بعد برو پاک کن اشک مرا فاطمه جان بعد برو دو سه ماهی است که تو رو زعلی میگیری صورتت را بده یکبار نشان بعد برو به کجا خورده سرت که سر خود میبندی پرده بردار از این راز نهان بعد برو حسرت شانه‌ی تو بر دل طفلانت ماند لااقل دست بکش بر سرشان بعد برو تو خودت خواستی از من به غمت گریه کنم پس خودت بهر علی روضه بخوان بعد برو هیفده روز دگر هست شب میلادت هیجده ساله، همین قدر بمان بعد برو حرف با من نزدی عیب ندارد اما با حسین حرف بزن فاطمه جان بعد برو زود باشد که بگوید سر نعش پسرش یک پدرجان بگو ای تازه جوان بعد برو خاک و خون را زدهان تو کشیدم بیرون خیز از جا و بگو باز اذان بعد برو هرچه گشتم دو سه گلبرگ تو پیدا نشده تو نشانم بده ای یاس خزان بعد برو جای زینب وسط این همه نامحرم نیست عمه را تا دم خیمه برسان بعد برو @hadithashk
دو دیده واکن و بنگر که‌دیده‌تر مانده مرو که فاتح بدر و حنین، درمانده به بودِ تو، زرهم را فروختم زهرا بلندشو که‌علی‌ بی‌تو بی‌سپر مانده ز کوچه، کوچِ تو آغاز شد پرستویِ من شکسته بالی و در لانه، از تو پر مانده نرفته از نظر من که بد زمین خوردی عزیزِ من، غمِ تو سخت بر جگر مانده تمام واقعه را با دو چشم خود دیدم یکی نگفت زنش بین این گذر مانده حرامیان همه از در عبور می‌کردند یکی نگفت که زهرا به زیر در مانده @hadithashk
اولاد علی گوهرشان فاطمه است در غصه و غم، ياورشان فاطمه است گويند که با تاب و تعب می‌آيند هر جا سخن از مادرشان فاطمه است @hadithashk