دو دیده واکن و بنگر کهدیدهتر مانده
مرو که فاتح بدر و حنین، درمانده
به بودِ تو، زرهم را فروختم زهرا
بلندشو کهعلی بیتو بیسپر مانده
ز کوچه، کوچِ تو آغاز شد پرستویِ من
شکسته بالی و در لانه، از تو پر مانده
نرفته از نظر من که بد زمین خوردی
عزیزِ من، غمِ تو سخت بر جگر مانده
تمام واقعه را با دو چشم خود دیدم
یکی نگفت زنش بین این گذر مانده
حرامیان همه از در عبور میکردند
یکی نگفت که زهرا به زیر در مانده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
اولاد علی گوهرشان فاطمه است
در غصه و غم، ياورشان فاطمه است
گويند که با تاب و تعب میآيند
هر جا سخن از مادرشان فاطمه است
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
شبت بخیر همه هستی علی پاشو
نماز نافله ات دیر شد مهیا شو
بیا عزیز دلم باز هم قنوت بگیر
به سرفه گرد غم از خس خس گلوت بگیر
شبت بخیر عزیزم ! برای پا شدنت...
بگیر دست خودت را به شانهی حسنت
بلند شو به علی رو کن و بگو هستی
بگو که جان نسپردی بگو که نشکستی
تو را به تختهی غسلت کبود میبینم
کبود ضربهی دست یهود میبینم
حسد لگد زد و پهلو گرفت یار علی
سیاه شد بدنت مثل روزگار علی
برام باور این که تو نیستی سخت است
جوان ز دست دهی و بایستی سخت است
ورم به بازوی تو سفت مثل سنگ شده
دلم برای تو یک شب نرفته تنگ شده
تن کبود تو مرثیهی ملک شده است
به روی سینهی تو خط میخ حک شده است
شب وداع من و یار بی کسیم شده
آهای مردم عالم علی یتیم شده
موحدم را در کوچه بت پرستی زد
خدا نبخشدش آن که تو را دودستی زد
به گریه شسته ام امشب ستاره هایت را
کجا گذاشته ای گوشواره هایت را
به روی تختهی غسل تو لاله میبینم
رشیده را قد طفل سه ساله میبینم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
زهرا بمان در خانه بالاجبار حتی
ما را ببین با چشم های تار حتی
هر دم دعای مغفرت را خوانده ای شد
مشغول استغفار ، استغفار حتی
جسم تو زخمی می شود عنوان تو نه
تو مادر این خانه ای بیمار حتی
عجل وفاتی را نخوان اینقدر ، جایش
حمد شفایت را بخوان یک بار حتی
با تو که راضی نیستی هرگز ببینی
در پای زن های یهودی خار حتی
این نامسلمانان چه ها کردند زهرا
لبخند هات افتاده اند از کار حتی
وقتی که در افتاد رویت نزد مردم
پیش خودش شرمنده شد نجار حتی
زخمی شده دیوار خانه بعد از آن روز
لطمه زده از غصه ات دیوار حتی
تنها نه اینکه دشمن تو راه کج رفت
کج خلق شد با پهلویت مسمار حتی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#شهریار_سنجری
@hadithashk
ما که آزار نرسونیدیم به کسی
هیچکسی نیست که محبتی کنه
دیگه امنیت نداریم توی شهر
هر کی میخواد یه اَذیّتی کنه
روزگار و تو ببین ،یه مشت اراذل، جلو من
برایِ فاطمه (س) و بچه ها، شمشیر میکشن ...
نمیدونم چی سرش اومده پشت در میگفت
فضه و اسماء بیاین ،استخونام تیر میکشن
من و بیچاره نکن نرو گلم
من و بیشتر از حالا، تنها نکن
یه کمی دلت بسوزه برا من
واسه رفتنت شبا دعا نکن
دردای بی اَمونِ شب، نمیدن
بهت این اجازه رو که پاشی
زخم بسترگرفته ای زهرا (س)
پهلو هم که نداری جا به جاشی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اسماعیل_درویشی_شانی
@hadithashk
در خزان فرصت دیدار بهار آمده است
دشت سرسبز شده، عطر نگار آمده است
بندِ دل های عَوالِم به وجودت بند است
حمد ، مخصوص خداییست که بی مانند است
باغ را می نگرم ، بوی تو را می جوید
کوه را می نگرم ، مدح تو را می گوید
آیه ها آینهی ذات تو هستند همه
چشمه ها چشم شده ، مات تو هستند همه
جلوه ات پرتو توحید به ما تابانده
عقل از فهم کمالات تو عاجز مانده
قطره ای نیست که ادراک کند دریا را
ذرّه کِی وصف کند ساحت أَو اَدنیٰ را ؟!
به جلال و جبروتت ، به کمالت سوگند
به رسیدن به محالات محالت سوگند
کیست الگوی پرستیدنت ؟! الّا زهرا
رمز بخشایش شیعه است همین : یا زهرا
کاش ما قطره ای از پهنهی دریا باشیم
شامل أُمِّ أَحِبَّائِكِ زهرا باشیم
سایهی چادر او روی سر ما سند است :
"به خدا مادر ما مادری اش را بلد است"
چادرش پوشش نور است..،در اندیشهی ناب
بهترین ارثیه ی فاطمه بوده است حجاب
آفتاب از شب پر دامنه راحت شده است
خطبهی فاطمه خورشید هدایت شده است
پرچم فاطمه در قلّهی ایمان بالاست
نور خلقت همه از برکت نور زهراست
این خوشی بر همه غم های جهان خاتمه است
پدر ما علی و مادر ما فاطمه است
یاد داده است به ما یار امامت باشیم
تا دم آخرمان پای ولایت باشیم
قوم در قوم، در ایران قوی متحدیم
نسل در نسل به این باورمان معتقدیم
همدلی راز سرافرازی ایرانی هاست
ذکر یا فاطمه سربند سلیمانی هاست
سایهی جنگ کجا، پرتو خورشید کجا؟
صحبت یأس کجا، کشور امید کجا؟
ما که عمریست پر از شور حسینی هستیم
همه دلبستهی میراث خمینی هستیم
ایستادیم چنان کوه ، دماوند شدیم
همه آیینهٔ اعجاز خداوند شدیم
رمز پیروزی ما همدلی و وحدت ماست
بلکه ایران قوی ضامن امنیت ماست
دشمن از غیرت ایرانی ما می ترسد
و ز آقای خراسانی ما می ترسد
در دل معرکه موسیٰ شدنش را دیدیم
یک تنه راهی دریا شدنش را دیدیم
رفته آن روز که صد تیر به هرسو بزنید
وقت آن است در این معرکه زانو بزنید
گر شما جنگ طلب، جنگ بلد ما هستیم
آنکه از ریشه شما را بکند ما هستیم
غیرت از روز ازل در نفس این ایل است
ذکر لالایی ما مرگ بر اسرائیل است
غرق زخمیم ولی فاتح میدان هستیم
اهل جمهوری اسلامی ایران هستیم
به فدای وطنم جان من و اولادم
باز هم یاد امام و شهدا افتادم
شهدا فاتح میدان ارادت بودند
شهدا گوش به فرمان ولایت بودند
حاج قاسم! ز رفیقان شهیدت چه خبر؟
از غم باقری و داغ رشیدت چه خبر؟
هرطرف مینگرم شاخهگلی افتاده
آه از خندهی نورانی حاجی زاده
با سلامی که به این قافله پیوست بگو
قامت صبر همه خم شد و نشکست، بگو
مژده این است که اُمُّالشُّهَدا فاطمه است
بهترین راه رسیدن به خدا فاطمه است
ما که مانند علی مقتدر مظلومیم
مگر از مادریِ مادرمان محرومیم!؟
مادری که همهی هستی پیغمبر بود
مادری که همهی دلخوشی حیدر بود
سر کشیدهست چرا جام بلای همه را؟
شعله، آتش زده با عشق علی، فاطمه را
غم عالم به دل حیدر کرار نشست
شیشه ی عمر علی پشت در افتاد..، شکست
#یا_زهرا_س
#احمد_ایرانی_نسب
#بردیا_محمدی
@hadithashk
ببین حالِ مرا ؛ آشفته ام .. از درد سرشارم
شبیهِ طفلِ مادر مُرده ای یک ریز می بارم
مبادا آنکه تنهایم گذاری .. سخت می ترسم
از این ظلمی که دارد می کند تقدیر با یارم
همه شب التماسِ مرگ دارم از خدا امّا ...
به هر در میزنم افسوس بیهوده ست اِصرارم
تو عزمِ مقصدی داری که حرفت مشتری دارد
در این بازار امّا من متاعی بی خریدارم
همه دادند آزارم .. همه کردند انکارم ...
نمی دانی چقدر از مردمِ این شهر بیزارم
چرا بی بته ای باید ببندد بند بر دستم
چرا بی ریشه ای باید بگرداند به بازارم
به پهلویت قسم زهرا .. به اشکِ نم نمِ زینب ...
بدستورِ "طرف" قنفذ غرورم را شکست آن شب
مرا آن بی صفت با نامهایِ بد صدا می زد
به چشمم خیره می شد حرف هایِ ناروا می زد
مغیره بود و من بودم ، میانِ غربتِ کوچه ...
همه دیدند دستم بسته بود و او مرا می زد
به حکمِ مصلحت خاموش ماندم ، دم فرو بستم
به نوبت هر که می آمد به حیدر افترا می زد
اهانت ها شنیدم ؛ صبر کردم صبر .. نشکستم
شکستم آن زمانی که تو را آن بی حیا می زد
مشخص بود ملعون نفرت از نامِ علی دارد
علی را از سرِ کینه .. تو را آخر چرا می زد ؟
تو وقتی در میانِ کوچه افتادی خودم دیدم ...
حواست پیشِ حیدر بود و مردک بی هوا می زد
خودم دیدم کشاندت تا سر از آتش در آوردی
خودم دیدم که ما بینِ در و دیوار غش کردی
اگر قولم نبود آن شب "طرف" را خوار می کردم
مجدد ماجرایِ بَدر را تکرار می کردم
اگر قولم نبود آن شب مدینه زیر و رو می شد
خلافت را به رویِ هر دو شان آوار می کردم
اگر قولم نبود این راهزن ها ول نمی گشتند
همان جا راهِ حق را تا ابد هموار می کردم
پشیمانم از آن عهدم .. قراری گر نبود از دم ...
جهان را عاری از این گرگهایِ هار می کردم
نه در بندِ وفا بودم ؛ نه در فکرِ بقا بودم
شبیهِ خیبر و خندق فقط کشتار می کردم
پشیمانم از این که با "حرامی" خوب تا کردم
عزیزم کاش با او مثلِ او رفتار می کردم
اگر از پیشِ من رفتی و پیغمبر فرایت خواند
بگو ما را زدند امّا علی بر رویِ قولش ماند
بگو بیچاره کردند آن دو تن بعد از شما ما را
بگو خونِ جگر دادند دلبندِ تو زهرا را
بگو وقتی که رفتی در سقیفه حق خوری کردند
بگو تکفیر کردند اهلِ بدعت آلِ طاها را
بگو بعد از شما دنیایِ ما مثلِ جهنم شد
ندیدیم از خلافت دزدها ، جز بدترین ها را
بگو این گرگها بدتر ز بوسفیان و بوجهلند
بگو با قصدِ قربت می زدند اُمِ ابیها را ...
بگو آن شب حسن را آنقدر نامرد سیلی زد
زبانش کند شد .. با سکته می گوید الفبا را
به ایشان عرض کن راحت شدم از شرّشان .. امّا ...
دعا کن مرتضی تاب آورد دنیایِ بی ما را
دلت آنجاست میدانم .. برو جانم به قربانت ...
"نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت"
لَعنَ اللهُ قاتِلیکِ و ضارِبیکِ و ظالِمیکِ و غاصِبی حَقکِ یا مولاتی
یا فاطمه الزهراء
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#مهران_ساغری
@hadithashk
ای دلارام غریبم فاطمه
رفتی و بردی شکیبم فاطمه
خانه را ویران نمودی با غمت
قاتل حیدر شدی با ماتمت
ای که شد عمر و تن تو مختصر
بر سر جسم تو ماندم محتضر
ای که در آتش سراپا سوختی
آتشی در جان من افروختی
سوخت در آتش تن تو ، من دلم
مشکلم را حل نما ای مشکلم
با همان آتش که بر پر داشتی
آتشی بر جان حیدر کاشتی
بس که لاله کاشتی بر بسترت
رنگ خون دارد سرشک دخترت
ای که بودی بر همه مشکل گشا
مشکلم گشتی و افتادم ز پا
ای حضورت گرمی کاشانه ام
رفتی و شد سرد قلب خانه ام
کاش میشد دیده ات را وا کنی
گرمی این خانه را احیا کنی
کاش میشد شانه را گیری به دست
باز ، کار خانه را گیری به دست
پای لرزان در غمت دارم ببین
بعد تو حیدر شود خانه نشین
خانه ام گردیده بازار غمت
سینه میسوزد از این عمر کمت
کاش میشد تا که امدادم کنی
با نگاهی ای جوان شادم کنی
ماه من دیدم میان مرقدت
آن هلالی حالت سرو قدت
سینه ات مجروح از مسمار بود
دست ، مجروح از در و دیوار بود
چیست زهرا بر رخت این جای دست
پشت من را این اثر زهرا شکست
گر نمیگویی سخن با مرد خویش
کن دوا یک درد از همدرد خویش
یا به دستت اشک من را پاک کن
یا که درمان ماتم افلاک کن
ای که بردی روح من را صبر کن
جسم من را هم میان قبر کن
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
خاکم به سر چرا نفس سرد میکشی
این روزها به جای نفس درد میکشی
ای شمع خانه از دل پروانه یاد کن
ما را به یک نگاه کریمانه شاد کن
این خانه را برای خدا روبه راه کن
موی حسین و روی حسن را نگاه کن
باید برای این دل مظلوم گریه کرد
با گریه های زینب و کلثوم گریه کرد
مثل گذشته کاش که ما را صدا کنی
سردرد اگر گذاشت نگاهی به ما کنی
من هم به حال پیکر تو گریه میکنم
دارم کنار بستر تو گریه میکنم
از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه
تو هستی و همین همه چیز است فاطمه
بردار از قدم ، قدم عاشقانه را
گرما ببخش مادر این خانه ، خانه را
باشد قبول ، حرفی از این تب نمیزنیم
امّا بدون تو ، به غذا لب نمیزنیم
اینجا اگر که نور و صفا هست با تو هست
بوی خوش رسول خدا هست با تو هست
تا آسمان بلند شده دود آه من
بی تو علی چکار کند تکیه گاه من
من هم به حال پیکر تو گریه میکنم
دارم کنار بستر تو گریه میکنم
از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه
تو هستی همین همه چیز است فاطمه
با ما غریبگی مکن ای آشنا بس است
ما را همین جواب سلام شما بس است
ما با تو زنده ایم ، ز ما خیر را مگیر
مُردیم ما که ، جان حسن ، رو ز ما مگیر
بیمار رو به قبله ی من ، قبله گاه من
ای در هجوم حادثه پشت و پناه من
دستش شکسته باد! تو را بارها شکست
پایش شکسته باد! ستون مرا شکست
من بودم و تو پشت در خانه سوختی
در آتش حسادت بیگانه سوختی
هر کس شنید حال مرا گریه میکند
از صبر من رسول خدا گریه میکند
من هم به حال پیکر تو گریه میکنم
دارم کنار بستر تو گریه میکنم
از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه
تو هستی و همین همه چیز است فاطمه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
زهرا بمان که شاخهگُلَم بی تو پرپر است
اینها ندای این دل بیتابِ مضطر است
زهرا بمان که حرمتِ من پشت در شکست
«مسمار» و «میخ» شرح غم داغ حیدر است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#عرشیا_رزاق
@hadithashk
از این غم دیدهها دریاست دریا
درون سینهها غوغاست غوغا
بیا مهدی که در شام غریبان
علی مرتضی تنهاست تنها
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
اگر صاحب عزای فاطمیه
بیاید با لوای فاطمیه
چه میگوییم اگر از ما بپرسد
چه کردی تو برای فاطمیه
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk