شجاعت شیر شد در کام فرزندان دلبندش
نبوده بنده دنیا جهان بوده است در بندش
نظیرش در جهان پیدا نخواهد شد بدون شک
ندیده چشم دنیا بعد زهرا مثل و مانندش
برای همسریاش برگزید او را ولی الله
علی وقتی پسندیده پسندیده خداوندش
چه بختی داشت وصلت کرد با دست خدا این زن
خدا بر شاخه طوبی چنین داده است پیوندش
قسم خورده تمام عمر دنبال علی باشد
بمیرد هم فراموشش نخواهد گشت سوگندش
غم و شادی او وابسته بر حالات مولا بود
غمش بر ماتمش وابسته لبخندش به لبخندش
نصیحت میکند در گوش فرزنداش از حیدر
سزاوار است گوش جان دهم من نیز بر پندش
مقامش را ببین که بر رضای حق شده راضی
نبوده جز رضای مرتضی چیزی خوشایندش
پسرهایش غلامان حسین بن علی هستند
غلامی را خودش آموخته بر چار فرزندش
خیال حیدر آسوده است از آینده زینب
به زیر سایه سرو پسرهای برومندش
حفاظت میکنند از دختر حیدر پسرهایش
چه فخری میکند ام البنین پس بر پسرهایش
اگر در کربلا بود او شهامت را نشان میداد
کنار بچه های خویش میجنگید و جان میداد
اگر در کربلا بود او میان خیمه زنها
در آغوش خودش قنداق اصغر را تکان میداد
خودش هم مشک بر میداشت همراه ابالفضلش
میآمد جرئه جرئه آب دست کودکان میداد
اگر بود آن زمان که شمر آمد با امان نامه
به آن ملعون بیارزش جوابی بس گران میداد
اگر شام غریبان بود وقت غارت خیمه
به دختر بچههای بی امان حتما امان میداد
اگر بود آن زمان که ساربان دنبال خاتم بود
خودش انگشتر خود را به دست ساربان میداد
در آنجایی که سر زد زینب دل خسته بر محمل
بغل میکرد زینب را در آغوشش توان میداد
میآمد در بقیع این زن رجز میخواند و میگریاند
چنین درس رشادت را به زنهای جهان میداد
چنان مرثیه خواند ام البنین بهر شهیدانش
که کافر میشنید این روضهها را حق به آن میداد
خدا لعنت کند شمر لعین را کاش در گودال
به سالار شهیدان بهر جان دادن زمان میداد
دلش میسوخت از اینکه نشد در کربلا باشد
نبود این حق زینب بین قومی بی حیا باشد
پس از زهرای اطهر بهر حیدر همسری کرده
خدا خیرش دهد شیر خدا را یاوری کرده
خودش را خادم اولاد زهرا و علی میخواند
به این ترتیب بر زنهای عالم سروری کرده
جهادش کمتر از جنگیدن فرزندهایش نیست
که او در جبهه تبیین حق جنگاوری کرده
کنار عمه سادات میجنگیده با فتنه
مطیع امر زینب بود و او هم رهبری کرده
مشخص کرده جای ظالم و مظلوم دوران را
در آن ظلمت بدون واهمه روشنگری کرده
پیام کربلا را منتشر کرده است در عالم
به نحوی اینچنین امالبنین پیغمبری کرده
نشسته روضه خوانده، ایستاده رو به روی ظلم
عجب امر به معروفی! چه نهی منکری کرده!
به دست بچههایش داده حاجات خلائق را
برای اهل عالم تا قیامت مادری کرده
من از شأن علمدار حسین اینگونه فهمیدم
سعادتمند شد هرکس که اینجا نوکری کرده
نمیخواهیم حاجت از کسی دیگر به غیر از او
که هرگز هیچ محتاجی ندیده غیر خیر از او
تمام عمر با مهر علی قلبش عجین بوده
همان بانو که نامش فاطمه، امالبنین بوده
سعادت را ببین که زائر روی خداوند است
که این زن نزد وجه الله عمری همنشین بوده
امانتدارِ بر حق امانتهای زهرا شد
که بود این زن که بهر سرور زنها امین بوده؟!
اگر در کربلا راوی ندید امالبنین را پس
تو با چشم دلت در کربلا او را ببین بوده
پسرهایش شدند امید زینب از همان اول
در اوج ناامیدیها چه امید آفرین بوده
نمیآمد کسی در جنگ رو در روی عباسش
کسی که کشته او را مطمئناً در کمین بوده
خبر آنقدر سنگین بوده که کرده زمینگیرش
«تن عریان سالار شهیدان بر زمین بوده»
میان کاروان دنبال دختربچهها میگشت
نگاهش در پی دردانههایی نازنین بوده
تمام بند بند استخوانش سوخت تا فهمید
رقیه در مسیر شام با زجر لعین بوده
حرامیها چه چیزی بر سر این دختر آوردند؟!
از آن شیرینزبان حالا فقط یک معجر آوردند!
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#آرش_براری
@hadithashk
نشستم بر مزار آرزوهایم
زیارت میکنم خواب مزارت را
نه، این قابِ خیالی از تو خالی نیست
نسیم آورده از مقتل غبارت را
به خاکت قطرههای اشک، حیراناند
برایت دانهدانه نوحه میخوانند
نشستم میشمارم با همین تسبیح
شمار زخمهای بیشمارت را
شنیدم پَر زدی دستت زمین افتاد
تو بالا رفتی و امالبنین افتاد
مرا کشتند، آنجا که تو را کشتند
همانجایی که مشکِ آبدارت را ...
کنار رود، اما تشنهلب بودی
به جای آب، سقای ادب بودی
تو دریایی، الا یا ایهاالساقی
نمیسنجند با مشکت عیارت را
نبودم تا ببوسم زخمهایت را
ضریح پیکرِ از هم جدایت را
صدای "یا اخا ادرک اخایت" گفت:
زیارت کرده زهرا نیزهزارت را
کنارم اشک میریزی، تو اینجایی
بگو باران نمیآید، تو میآیی
تو سقایی هنوز آری تو سقایی
بیا سیراب کن چشمانتظارت را
بیا مادر که از داغت خمیدم من
خداراشکر تا اینجا رسیدم من
نگو امالبنین، امالشهیدم من
شهید من! ببر آموزگارت را
بیا و کربلا کن این حوالی را
مزارم کن همین قبر خیالی را
مرا تشییع کن با دستهای خود
ببر سوی مزارش سوگوارت را
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk
یادی ز سقیفه و فدک باید کرد
فریاد به دست پُر ترک باید کرد
هرکس که نمود قتل زهرا انکار
بر نطفه ی او رواست شک باید کرد
#امیر_رضا_فرجوند
@hadithashk
ای التماسه مادرای خسته
دوای درد دلای شکسته
مادرمم وقتی گرفتار میشد
دخیلشو به چادرت می بسته
تو دلا با نام تو غوغا میشد
گمشده با ذکر تو پیدا میشد
گره می افتاد توی زندگیمون
تا مادرم صدات میزد وا میشد
برکت سفره های تو عجیب بود
کلا سرش رفت هرکی بی نصیب بود
حکایتی داشته اینم یقینا
گوشه سفره چنتا دونه سیب بود
با این که بچه داشتی تو چندتایی
دلواپس بچه های زهرایی
صبح تا غروب فقط دعا میکردی
سر حسین یه وقت نیاد بلایی
از کربلا خیلی بلا کشیدی
پیش علی و زهرا رو سپیدی
واسه خدا و اهل بیت عزیزی
مادر چارتا پسر شهیدی
از غم کربلا به شور و شینی
برای فاطمه تو نور عینی
هر چی برات بخونم از اباالفضل
اما بازم منتظر حسینی
دیگه نگید به مادر اباالفضل
رفته رو نی چطور سر اباالفضل
برای ام بی بنین بخونید
روضه های برادر اباالفضل
روضه گودال و براش بخونید
پیکر پا مال و براش بخونید
نگید کنار علقمه چها شد
روضه خلخال و براش بخونید
گفتی اباالفضل فدای رقیه
برام بگید از بابای رقیه
برام بگید میخوام بدونم اینو...
شکسته بود دست و پای رقیه؟
از غم کربلا جگر ندارم
شمس و ستاره و قمر ندارم
دیگه منو ام بنین نخونید
چرا که من دیگه پسر ندارم
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_قانع
@hadithashk
گر چه شده است بی بنین عنوانم
احساس عذاب می کند وجدانم
ای کاش فرات در کنارت بودم
مثل تو بریده می شد این دستانم
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حامد_آقایی
@hadithashk
عاشقان عالمی دگر دارند
چشمهایی همیشه تر دارند
پیرزنهای کربلایی از
غم اُمّالبنین خبر دارند
جای او زائر ابوالفضلاند
از دلش بار غصه بردارند
سفرههای نیابتی یعنی
سهم از این سفره بیشتر دارند
از پسرهای مادری گویند
مادرانی که خود پسر دارند
جایش انگار روضه میخوانند
روی هر رهگذر اثر دارند
روضه اینجا رسید اهل حرم
نگران دست بر کمر دارند
شیرها رفتهاند از این بیشه
حال اگر گرگها جگر دارند
آه ای روزگار، شبپرهها
نقشهی غارت قمر دارند
رفت سقا ولی سه ساعتِ بعد
همه بر صحنهای نظر دارند
مادری قد خمیده با پسرش
سر در آغوش یکدگر دارند
آن طرف عدهای به سوی حرم
این طرف نیز ده نفر دارند
نعل نو میزنند بر مرکب
چه خیالی مگر به سر دارند
آنچنان تاختند روی تنش
اثری تا نمانَد از بدنش
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
ای کنارِ تو آسمانها هیچ
در کران تو بیکرانها هیچ
در مقامات تو چه باید گفت ؟
درکها فهمها گمانها هیچ
وقت وصفت مدیحهها لالاند
چه بخوانند این زبانها؟ هیچ
فانیِ فاطمه فداییِ عشق
چه بگویم زِ بی نشانها هیچ
تو بقیعی ولی میان نجف
پیش تو جمله آستانها هیچ
چقدر حاجت آمده سویت
هیچ مانده از این و آنها هیچ
هرکه خوردهاست نان سفرهی تو
نکشد منت از دکانها هیچ
تا کمی از تو گفت عباست
باز مانده همه دهانها،
هیچ
وقت از ما نگیر مادرایات
ای به پایت تمام جانها هیچ
آنقدر خم شدی زِ روی ادب
نرسد بر قَدَت کمانها هیچ
گفتهها و نگفتههامان تو
شنبهها نه که هفتههامان تو
آفتاب حیات امبنین
صلوات و صلواة امبنین
چادر خاکیِ خزان زدهات
رشتههای نجات امبنین
همهی نذرهای مادریام
مادر کائنات امبنین
بین آغوش توست ششگوشه
از تمام جهات امبنین
تلخ شد بعدِ شاخشمشادت
شاخههای نبات امبنین
پیش تو میرسد هنوز از شرم
گریههای فرات امبنین
بینِ خانهاست روضهخوان زینب
روی خاک حیاط امبنین
چقدر حق به گردنت دارند
مردمان دهات امبنین
مادری بیکس است، این کم نیست
آه از شش پسر یکی هم نیست
نوجوانش چه شد جوانش نیست
علیاکبر دم اذانش نیست
نجمه از قاسمت نخوان پیشش
پیرزن اینقدر توانش نیست
روی پا ایستاد اما نه...
..قوَّتی بین استخوانش نیست
زیر لب گفت: کو نوههایم ؟
از رقیه نگو زمانش نیست
مَشک را پشت پردهها ببرید
حق بده مادر است جانش نیست
شانهها را نشان او ندهید
طاقت زخم خیزرانش نیست
خانهاش سوت و کور شد حالا
پسرش نیست پهلوانش نیست
تا رُباب است پیش چشمانش
احتیاجی به روضهخوانش نیست
جان او باز هم لبالب شد
روضه خوانش دوباره زینب شد
نالهای بین خیمهگاه اُفتاد
تا عمو رفت گریه راه اُفتاد
راست گفتند ماه را دیدند
چشم دشمن به اشتباه اُفتاد
علقمه زار زد به دامن او
بین یک برکه عکس ماه اُفتاد
تاکه اُفتاد بر زمین دستش
به زمین طفل بیگناه اُفتاد
مَشک را تا گرفت بر دندان
به حرم آخرین نگاه اُفتاد
تیرِ سختی میان چشمش رفت
وای با رو به قتلگاه/ به اشتباه اُفتاد
یک نفربود در میان همه
کار در دست یک سپاه اُفتاد
تا که پیشانیاش ترک برداشت
فاطمه در کنار شاه اُفتاد
چه شده با سرش بیا و ببین
خوب شد نیامد امبنین
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
بهر دین بود ، پای خود نشکست
از غم بچه های خود نشکست
تا شد از غصه های اهل البیت
عاقبت هم برای خود نشکست
مثل این مادر شهیدان هیچ
روضه خوان از صدای خود نشکست
هیچ کس مثل او برای حسین
وقت پیری عصای خود نشکست
داغ اولاد دید و گفت حسین
از ادب در عزای خود نشکست
( قَد قَطَعتَ نِیاطَ قَلبی ) گفت
ولی از ماجرای خود نشکست
ح و س ، ی و نون ، ته گودال
وقف شد ، در هجای خود نشکست
قامتش زیر بار غم خم بود
باز میگفت چارتا کم بود....!!!
کار ام البنین عزاداری است
اشکهای مداومش جاری است
روضه از نام او که گرم شود
دل هر سنگ خاره نرم شود
نوحه در نوحه انقلاب کند
روضه در روضه انقلاب کند
صاحب ناله های شورانگیز
چشم هایش دو رود دریا خیز
اشک خونش به عین میآید
تا که نام حسین میآید
ناله های حزین خودش روضه است
نام ام البنین خودش روضه است
او کشیده است دست از چشمش
گریه سو برده است از چشمش
او فراموش کرده از ماهش
میدمد یکسر از جگر آهش
اشک او مادرانه میریزد
دائما بی بهانه میریزد
سیل غم را به کوچه از اشک
ممتد و دانه دانه میریزد
نوحه اش شکوه روی خاک بقیع
از جفای زمانه میریزد
دستهایش به خاک تا برسد
گرد غم را به شانه میریزد
قاب زهرا است بر لب گودال
چادرش تا به چانه میریزد
میرود از خودش به روضه ی در
پهلوی آستانه میریزد
دلش از غصه های زهرا در
کوچه ، گاهی به خانه میریزد
از سر و روی دخترانش نیز
از سفر صد نشانه میریزد
زینبش را بغل گرفته و اشک
بر رد تازیانه میریزد
یاد اشک کئابه*** در علقم
اشک را کودکانه میریزد
آه از این ماتم ای خدا به زمین
آسمانها چرا نمیریزد ؟؟؟
خانه اش روضه خانهی گودال
چشم تارش نشانهی گودال
دائم از حال میرود بیبی
تا به گودال میرود بیبی
بی سر و بی لباس.....یا زهرا
مانده بر رمل داغ این صحرا
اهل او را به ناقهی عریان
میبردند اهل کوفه تا زندان
مانده ام البنین که با چه حساب ؟؟؟
دختران علی و بزم شراب ؟؟؟
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
سه غم اومد به جونم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
به بازار کنیزان رفت زینب
کجا بودی علمدار ای علمدار
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
خوشی را در نگاه من نجویید
گلی دیگر به باغ من نرویید
پسر در بر ندارم، آی مردم!
به من ام البنین دیگر نگویید
همیشه من پی بوی حسینم
همیشه من دعاگوی حسینم
پسرهای مرا کشتند انگار
فدای تاری از موی حسینم
تمامش کن دگر این گفتگو را
حسینم کو؟ بگو راز مگو را
به چشمم نیست آرام و قراری
«گلی گم کردهام میجویم او را»
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حسن_معارف_وند
@hadithashk
آسمونم دیگه مهتاب نمیخواست
گریه واسش دلِ بی تاب نمیخواست
خبر جسم ابالفضل که اومد
علی اصغرم دیگه آب نمیخواست
تا کشیده شد از اون خیمه عمود
یعنی هیچ جا دیگه امنیت نبود
اثرش هنوز رو صورتامونه
اگه میبینی که سرخه یا کبود
بعدِ اون مارو با کعب نی زدن
هی ما افتادیم و اونا هی زدن
انقدر درگیر بچه ها شدم
که نفهمیدم ربابُ کی زدن
حال هیچکس مث حال من نبود
من میرفتمو تنش کفن نبود
پیراهن کهنه ای که بهش دادم
گشتم اما همونم به تن نبود
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
گرد هم آمدند در خیمه
تا مروری کنند فردا را
تا که عباس زنده باشد…نه
باید اول شکست سقا را
شرط بستند ظهر روز دهم
هر که در علقمه کمین بزند
خلعتی پیش شمر خواهد داشت
هرکه عباس را زمین بزند
یک نفر گفت:کشتنش با من
کار او را تمام خواهم کرد
خواب را بر خیام آل علی
ظهر فردا حرام خواهم کرد
عمر سعد رو به حرمله گفت
تیر هاتان اگر خطا برود
روزتان را سیاه خواهم کرد
اگر او تا به خیمه ها برود
آنکه من میشناسمش فردا
سر این آب سخت می کوشد
از وفایش همین که بر لب آب
برسد،آب هم نمی نوشد
مشک را میزنی همان اول
بعد از آن کار می شود آسان
نهراسی ز چشم پر غضبش
دست خالی نیاید از میدان
ظهر فردا شد و اباالفضلت
زد به نهر فرات با مشکش
جگر آب شعله ور شده بود
چون که می دید ناله و اشکش
مشک خود را ز آب پر کرد و
ذکر لب های خشک زینب کرد
مثل طفلی که داشت در آغوش
گره مشک را مرتب کرد
آسمان ناگهان سیاه شد و
تیرها چله را رها کردند
آه..ام البنین..شنیدم که
دست او را ز تن جدا کردند
ای بشیر! از حسین ما چه خبر؟
پسرانم فدای موی حسین
رو به راه است حال او دیگر؟
خط نیوفتاده که به روی حسین؟
پسرانت یکی یکی رفتند
گفتمت از حسین ما چه خبر؟
پس چرا نیست در میان شما؟
علی اکبر کجاست؟کو اصغر؟
پسرت رفت تا ته گودال
مادرش را فقط صدا می زد
دهنم بشکند..چه می گویم
کف گودال دست و پا می زد
شمر ها هم به جانش افتادند
من بمیرم!حسین اذیت شد
سر او را ز تن جدا کردند
ذبح راسش ولی سه ساعت شد
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk