یادی ز سقیفه و فدک باید کرد
فریاد به دست پُر ترک باید کرد
هرکس که نمود قتل زهرا انکار
بر نطفه ی او رواست شک باید کرد
#امیر_رضا_فرجوند
@hadithashk
ای التماسه مادرای خسته
دوای درد دلای شکسته
مادرمم وقتی گرفتار میشد
دخیلشو به چادرت می بسته
تو دلا با نام تو غوغا میشد
گمشده با ذکر تو پیدا میشد
گره می افتاد توی زندگیمون
تا مادرم صدات میزد وا میشد
برکت سفره های تو عجیب بود
کلا سرش رفت هرکی بی نصیب بود
حکایتی داشته اینم یقینا
گوشه سفره چنتا دونه سیب بود
با این که بچه داشتی تو چندتایی
دلواپس بچه های زهرایی
صبح تا غروب فقط دعا میکردی
سر حسین یه وقت نیاد بلایی
از کربلا خیلی بلا کشیدی
پیش علی و زهرا رو سپیدی
واسه خدا و اهل بیت عزیزی
مادر چارتا پسر شهیدی
از غم کربلا به شور و شینی
برای فاطمه تو نور عینی
هر چی برات بخونم از اباالفضل
اما بازم منتظر حسینی
دیگه نگید به مادر اباالفضل
رفته رو نی چطور سر اباالفضل
برای ام بی بنین بخونید
روضه های برادر اباالفضل
روضه گودال و براش بخونید
پیکر پا مال و براش بخونید
نگید کنار علقمه چها شد
روضه خلخال و براش بخونید
گفتی اباالفضل فدای رقیه
برام بگید از بابای رقیه
برام بگید میخوام بدونم اینو...
شکسته بود دست و پای رقیه؟
از غم کربلا جگر ندارم
شمس و ستاره و قمر ندارم
دیگه منو ام بنین نخونید
چرا که من دیگه پسر ندارم
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_قانع
@hadithashk
گر چه شده است بی بنین عنوانم
احساس عذاب می کند وجدانم
ای کاش فرات در کنارت بودم
مثل تو بریده می شد این دستانم
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حامد_آقایی
@hadithashk
عاشقان عالمی دگر دارند
چشمهایی همیشه تر دارند
پیرزنهای کربلایی از
غم اُمّالبنین خبر دارند
جای او زائر ابوالفضلاند
از دلش بار غصه بردارند
سفرههای نیابتی یعنی
سهم از این سفره بیشتر دارند
از پسرهای مادری گویند
مادرانی که خود پسر دارند
جایش انگار روضه میخوانند
روی هر رهگذر اثر دارند
روضه اینجا رسید اهل حرم
نگران دست بر کمر دارند
شیرها رفتهاند از این بیشه
حال اگر گرگها جگر دارند
آه ای روزگار، شبپرهها
نقشهی غارت قمر دارند
رفت سقا ولی سه ساعتِ بعد
همه بر صحنهای نظر دارند
مادری قد خمیده با پسرش
سر در آغوش یکدگر دارند
آن طرف عدهای به سوی حرم
این طرف نیز ده نفر دارند
نعل نو میزنند بر مرکب
چه خیالی مگر به سر دارند
آنچنان تاختند روی تنش
اثری تا نمانَد از بدنش
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
ای کنارِ تو آسمانها هیچ
در کران تو بیکرانها هیچ
در مقامات تو چه باید گفت ؟
درکها فهمها گمانها هیچ
وقت وصفت مدیحهها لالاند
چه بخوانند این زبانها؟ هیچ
فانیِ فاطمه فداییِ عشق
چه بگویم زِ بی نشانها هیچ
تو بقیعی ولی میان نجف
پیش تو جمله آستانها هیچ
چقدر حاجت آمده سویت
هیچ مانده از این و آنها هیچ
هرکه خوردهاست نان سفرهی تو
نکشد منت از دکانها هیچ
تا کمی از تو گفت عباست
باز مانده همه دهانها،
هیچ
وقت از ما نگیر مادرایات
ای به پایت تمام جانها هیچ
آنقدر خم شدی زِ روی ادب
نرسد بر قَدَت کمانها هیچ
گفتهها و نگفتههامان تو
شنبهها نه که هفتههامان تو
آفتاب حیات امبنین
صلوات و صلواة امبنین
چادر خاکیِ خزان زدهات
رشتههای نجات امبنین
همهی نذرهای مادریام
مادر کائنات امبنین
بین آغوش توست ششگوشه
از تمام جهات امبنین
تلخ شد بعدِ شاخشمشادت
شاخههای نبات امبنین
پیش تو میرسد هنوز از شرم
گریههای فرات امبنین
بینِ خانهاست روضهخوان زینب
روی خاک حیاط امبنین
چقدر حق به گردنت دارند
مردمان دهات امبنین
مادری بیکس است، این کم نیست
آه از شش پسر یکی هم نیست
نوجوانش چه شد جوانش نیست
علیاکبر دم اذانش نیست
نجمه از قاسمت نخوان پیشش
پیرزن اینقدر توانش نیست
روی پا ایستاد اما نه...
..قوَّتی بین استخوانش نیست
زیر لب گفت: کو نوههایم ؟
از رقیه نگو زمانش نیست
مَشک را پشت پردهها ببرید
حق بده مادر است جانش نیست
شانهها را نشان او ندهید
طاقت زخم خیزرانش نیست
خانهاش سوت و کور شد حالا
پسرش نیست پهلوانش نیست
تا رُباب است پیش چشمانش
احتیاجی به روضهخوانش نیست
جان او باز هم لبالب شد
روضه خوانش دوباره زینب شد
نالهای بین خیمهگاه اُفتاد
تا عمو رفت گریه راه اُفتاد
راست گفتند ماه را دیدند
چشم دشمن به اشتباه اُفتاد
علقمه زار زد به دامن او
بین یک برکه عکس ماه اُفتاد
تاکه اُفتاد بر زمین دستش
به زمین طفل بیگناه اُفتاد
مَشک را تا گرفت بر دندان
به حرم آخرین نگاه اُفتاد
تیرِ سختی میان چشمش رفت
وای با رو به قتلگاه/ به اشتباه اُفتاد
یک نفربود در میان همه
کار در دست یک سپاه اُفتاد
تا که پیشانیاش ترک برداشت
فاطمه در کنار شاه اُفتاد
چه شده با سرش بیا و ببین
خوب شد نیامد امبنین
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
بهر دین بود ، پای خود نشکست
از غم بچه های خود نشکست
تا شد از غصه های اهل البیت
عاقبت هم برای خود نشکست
مثل این مادر شهیدان هیچ
روضه خوان از صدای خود نشکست
هیچ کس مثل او برای حسین
وقت پیری عصای خود نشکست
داغ اولاد دید و گفت حسین
از ادب در عزای خود نشکست
( قَد قَطَعتَ نِیاطَ قَلبی ) گفت
ولی از ماجرای خود نشکست
ح و س ، ی و نون ، ته گودال
وقف شد ، در هجای خود نشکست
قامتش زیر بار غم خم بود
باز میگفت چارتا کم بود....!!!
کار ام البنین عزاداری است
اشکهای مداومش جاری است
روضه از نام او که گرم شود
دل هر سنگ خاره نرم شود
نوحه در نوحه انقلاب کند
روضه در روضه انقلاب کند
صاحب ناله های شورانگیز
چشم هایش دو رود دریا خیز
اشک خونش به عین میآید
تا که نام حسین میآید
ناله های حزین خودش روضه است
نام ام البنین خودش روضه است
او کشیده است دست از چشمش
گریه سو برده است از چشمش
او فراموش کرده از ماهش
میدمد یکسر از جگر آهش
اشک او مادرانه میریزد
دائما بی بهانه میریزد
سیل غم را به کوچه از اشک
ممتد و دانه دانه میریزد
نوحه اش شکوه روی خاک بقیع
از جفای زمانه میریزد
دستهایش به خاک تا برسد
گرد غم را به شانه میریزد
قاب زهرا است بر لب گودال
چادرش تا به چانه میریزد
میرود از خودش به روضه ی در
پهلوی آستانه میریزد
دلش از غصه های زهرا در
کوچه ، گاهی به خانه میریزد
از سر و روی دخترانش نیز
از سفر صد نشانه میریزد
زینبش را بغل گرفته و اشک
بر رد تازیانه میریزد
یاد اشک کئابه*** در علقم
اشک را کودکانه میریزد
آه از این ماتم ای خدا به زمین
آسمانها چرا نمیریزد ؟؟؟
خانه اش روضه خانهی گودال
چشم تارش نشانهی گودال
دائم از حال میرود بیبی
تا به گودال میرود بیبی
بی سر و بی لباس.....یا زهرا
مانده بر رمل داغ این صحرا
اهل او را به ناقهی عریان
میبردند اهل کوفه تا زندان
مانده ام البنین که با چه حساب ؟؟؟
دختران علی و بزم شراب ؟؟؟
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
سه غم اومد به جونم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
به بازار کنیزان رفت زینب
کجا بودی علمدار ای علمدار
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
خوشی را در نگاه من نجویید
گلی دیگر به باغ من نرویید
پسر در بر ندارم، آی مردم!
به من ام البنین دیگر نگویید
همیشه من پی بوی حسینم
همیشه من دعاگوی حسینم
پسرهای مرا کشتند انگار
فدای تاری از موی حسینم
تمامش کن دگر این گفتگو را
حسینم کو؟ بگو راز مگو را
به چشمم نیست آرام و قراری
«گلی گم کردهام میجویم او را»
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حسن_معارف_وند
@hadithashk
آسمونم دیگه مهتاب نمیخواست
گریه واسش دلِ بی تاب نمیخواست
خبر جسم ابالفضل که اومد
علی اصغرم دیگه آب نمیخواست
تا کشیده شد از اون خیمه عمود
یعنی هیچ جا دیگه امنیت نبود
اثرش هنوز رو صورتامونه
اگه میبینی که سرخه یا کبود
بعدِ اون مارو با کعب نی زدن
هی ما افتادیم و اونا هی زدن
انقدر درگیر بچه ها شدم
که نفهمیدم ربابُ کی زدن
حال هیچکس مث حال من نبود
من میرفتمو تنش کفن نبود
پیراهن کهنه ای که بهش دادم
گشتم اما همونم به تن نبود
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
گرد هم آمدند در خیمه
تا مروری کنند فردا را
تا که عباس زنده باشد…نه
باید اول شکست سقا را
شرط بستند ظهر روز دهم
هر که در علقمه کمین بزند
خلعتی پیش شمر خواهد داشت
هرکه عباس را زمین بزند
یک نفر گفت:کشتنش با من
کار او را تمام خواهم کرد
خواب را بر خیام آل علی
ظهر فردا حرام خواهم کرد
عمر سعد رو به حرمله گفت
تیر هاتان اگر خطا برود
روزتان را سیاه خواهم کرد
اگر او تا به خیمه ها برود
آنکه من میشناسمش فردا
سر این آب سخت می کوشد
از وفایش همین که بر لب آب
برسد،آب هم نمی نوشد
مشک را میزنی همان اول
بعد از آن کار می شود آسان
نهراسی ز چشم پر غضبش
دست خالی نیاید از میدان
ظهر فردا شد و اباالفضلت
زد به نهر فرات با مشکش
جگر آب شعله ور شده بود
چون که می دید ناله و اشکش
مشک خود را ز آب پر کرد و
ذکر لب های خشک زینب کرد
مثل طفلی که داشت در آغوش
گره مشک را مرتب کرد
آسمان ناگهان سیاه شد و
تیرها چله را رها کردند
آه..ام البنین..شنیدم که
دست او را ز تن جدا کردند
ای بشیر! از حسین ما چه خبر؟
پسرانم فدای موی حسین
رو به راه است حال او دیگر؟
خط نیوفتاده که به روی حسین؟
پسرانت یکی یکی رفتند
گفتمت از حسین ما چه خبر؟
پس چرا نیست در میان شما؟
علی اکبر کجاست؟کو اصغر؟
پسرت رفت تا ته گودال
مادرش را فقط صدا می زد
دهنم بشکند..چه می گویم
کف گودال دست و پا می زد
شمر ها هم به جانش افتادند
من بمیرم!حسین اذیت شد
سر او را ز تن جدا کردند
ذبح راسش ولی سه ساعت شد
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
بیچاره هر که پای منبر لَنگ پند است
چون حرف های مُفت مُفتی ها چرند است
عمامه ، شرط معرفت در دین ما نیست
گاهی مُعَمَم در ولایت مستمند است
یا شیخ ! باید به (غلط خوردن) بیفتی
شاید بفهمی حدّ حرف مُفت چند است
بیرون نیا بی پوزه بند از خانه ی خویش
وقتی دهان لق شد دوایش پوزه بند است
#یا_زهرا_س
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#یا_جواد_الائمه_ع
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
سلیمانی اردستانی را محاکمه و خلع لباس کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
بر همه ما واجب است که در برابر هتاکی و توهین به مقدسات و ارزش های دینی، با قاطعیت و وحدت واکنش نشان دهیم.
اظهارات اخیر جناب آقای عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، که متأسفانه حاوی توهین به ساحت مقدس ائمه معصومین(ع) بود، موجی از اندوه و اعتراض در میان اقشار مختلف مردم، به ویژه متدینین و عاشقان خاندان عصمت و طهارت، برانگیخت.
این سخنان نابجا، نه تنها احساسات عمیق میلیونها مسلمان و شیعه را جریحهدار کرده، بلکه نقض صریح اصول قانون اساسی و قوانین جاری کشور است که هتک حرمت مقدسات دینی را شدیداً منع و برای آن مجازات تعیین کرده است.
با استناد به اصول قانون اساسی، خواهان رسیدگی فوری، عادلانه و قانونی مراجع صالح قضایی به این موضوع هستیم. انتظار داریم پس از محاکمهای شفاف، حداکثر مجازات قانونی در مورد ایشان اعمال گردد.
همچنین، با توجه به اینکه این اظهارات از سوی فردی که لباس روحانیت بر تن دارد صادر شده، و این لباس، نماد تقوا، علم و تکریم شعائر دینی است، خواهان بررسی موضوع توسط دادگاه ویژه روحانیت و در صورت احراز تخلف، خلع لباس و اسقاط عنوان روحانیت ایشان نیز هستیم. پوشش روحانیت امانتی است در دست دارنده آن که باید پاس داشته شود و نباید محلی برای بیان سخنان خلاف شرع و مایه وهن شود.
امیدواریم دستگاه قضایی با سرعت و دقت لازم، به این خواسته برحق مردمی پاسخ دهند تا هم از تکرار چنین مواردی پیشگیری شود و هم عزت مقدسات و احساسات مردم پاس داشته شده باشد.
والسلام علی من التبع الهدی
@hadithashk