در جود و کرم زبانزدی یا زهرا
محتاج تو هستم، مددی یا زهرا
هر بار، که بیمار و گرفتار شدم
تو زود سراغم آمدی یا زهرا
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
فاطمه ای علت و بهانه ی خلقت
خلق تو بر آفرینش آمده علت
علت خلق جهان و عالم هستی
در نظر خالقت به معنی غایت
مرغ خیال ار پرد به قله ی لولاک
پی برد آنجا ز هستی ات به نهایت
مدح تو را کرده ذات حی تعالی
وه که چه نیکو نموده ات به مداحت
نیست مگر در حدیث قدسی لولاک
حق ز تو فرمود در مقام جلالت
حق به رسولش چنین خطاب بفرمود
از پی اثبات مرتبت و کمالت
کای شرف الانبیا رسول مکرم
ای که تو را داده ام مقام رسالت
عشق تو بودی به دل که خلق نمودم
جمع سماوات را به شوق جمالت
گر که نبد در دلم محبت حیدر
خلق کجا مینمودمت ز عنایت
یا که نبد در دل ار محبت زهرا
خلق تو و مرتضی نبود مشیت
پیشتر از خلقت جهان که تو بودی
بیشتر از عالمی به سجده و طاعت
نطق فصیح تو چون فصاحت قرآن
معنی نهج البلاغه ای به بلاغت
بندگی ات خود هماره سیر الی الله
سنجش معیار تو ست طوع و عبادت
فاطمه ای نور کل و نورا علی نور
فاطمه ای نور و ای پدیده ی عصمت
فاطمه ای مظهر جمال الهی
فاطمه ای معنی کمال حقيقت
نور تو راز رموز خلقت انسان
نور تو سر چشمه حیات طبیعت
نور تو نور بهشت و عرش و سماوات
موجب ایجاد لطف و مهر و محبت
نور تو نور خدای حی تعالی ست
ای متعالی ترین تعالی خلقت
مرتبت عالی تو دخت نبوت
منزلت غالی تو کفو ولایت
هم که شوی بر رسول ام ابیها
هم که علی جان دهد به شوق وصالت
شان تو بالاتر از مراتب ادراک
هم که مقام تو بوده مام امامت
جایگه تو همیشه مادر سادات
بوده مقابل به ساحت احدیت
هم که نشیند سحرگهان به تماشات
هم که کند دم به دم جمال تو رویت
هم که روان بیندت چو کوثر جاری
هم که فضیلت طراودت ز فضیلت
هم که ز تنهایی اش برون شده باشد
هم متجلی شود ز نور تو وحدت
مادر گیتی نزاد و چون تو نزاید
دختر پیغمبر و زنی به مثالت
لم یلدم بسته لب وگرنه بگویم "
دخت خدایی تو ای ملیکه ی جنت
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
گر فتنه و غم فکر شکستم باشد
دائم پی نابودی هستم باشد
سوگند به تو اهل نجاتم زهرا...
تا ریشه ی چادر تو دستم باشد
#حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
هميشه در نظرم آب سهم سادات است
چرا كه مِهر شما هست و از مهمات است
خداى كعبه گواه است مدح تو بانو..
فقط نه شعر كه عيناً خود مناجات است
طلوع نور رُخت آنچنان جهانگير است
كه غرق حيرت تو موج نور مشكات است
به سينهى احدى دست رد نخواهى زد
تو رو زمين بزنى؟ نه..از محالات است
چه دخترى... به پدر هم تو مادرى كردى
عجيب نيست...كه كار شما كرامات است
من و تصور درک مقام تو؟ هيهات...
زمين به يُمن قدومت پُراست از بركات
ز پُرس و جوى قيامت معاف يعنى تو
على تو و تو على... اعتلاف يعنى تو
به بارگاهِ خياليتان شدم مُحرم
قسم به مضجع تو اعتكاف يعنى تو
چنان كه مرتبهات صدر سر بلندان است
به معنى كلمه ، كوهِ قاف يعنى تو
خدا دميده به روح تو از وجود خودش
به احتساب همين پس عفاف يعنى تو
نشد كه از تو بگويند شاعران زيرا
نبود واژهى در خور...كلاف يعنى تو
بهشت هستى و عطر معطرى دارى
هميشه حال و هواى مطهرى دارى
هميشه در همهى عمر سرورى كردى
سخن درست بگويم... پيمبرى كردى
هميشه نان يتيمان شهر را پختى
براى جمع يتيمان تو مادرى كردى
نماز خواندى و جبريل محو تو اما
به سجدهات زِ خداوند دلبرى كردى
تويى كه پاى ولايت گذشتى از جانت
و پاى حيدر كرار حيدرى كردى
كه گفته است كه زخمىِ كوچهها شدهاى؟
تو را زدند وليكن دلاورى كردى..
تو ساكن ملكوتى زِ عقل ما دورى
تو نور و نورٌ على نور و خالق نورى
نبردهايم به جز خانهات گدايى را
به سر نداشتهايم جز شما هوايى را
شنيدهام كه در آن چند روز آخرىات
به غير مرگ نداشتى به لب دعايى را
تو فكر رفتن و مولا به فكر تنهايى..
خدا نصيب نگرداند اين جدايى را
به سينه غصهى محسن تو را زِ پا انداخت
ولى به گوش شنيدى خودت صدايى را..
صدا، صداى غريبياست پاى يک نيزه
رُباب و زمزمههاى لاى لايى را...
ز نالههاى دلش آه آه مىريزد
شبيه برگ خزان گاه گاه مىريزد
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا
#آرمان_صائمی
@hadithashk
شُکوهِ عرشِ مُعلایی ،شَمیمِ جنتِ اَعلایی
صدایِ بارشِ بارانی، تویی که شوکتِ دریایی
چراغِ جمعِ اِمامانی، فقط تو حُجتِ ایشانی
چقدر تابشِ امروزی، چقدر تابشِ فردایی
فَرایِ فهم و خیالاتی، تو نورِ نورِ سماواتی
بگو که ظاهرِ خورشیدی، بگو که زُهره و زهرایی
به خاکِ زیرِ قدمهایت، ملائکند که مینازند...
وَ گفته است خدا اَحسنت، به این اُبهتِ طوبایی
تویی که مالکِ افلاکی، تو آسمانی و بَر خاکی
تمامِ مَطلبِ لولاکی، تویی تویی تو به تنهایی
به پُشتِ خانهٔ تو عمریست نشسته حضرتِ میکاییل
به این امید که با دستت، دوباره سُفره بیارایی
تمامِ رزقِ خلائق را، تنورِ خانهٔ تو داده
کفیلِ خَلقِ خدایی و زعیمِ خلقتِ دنیایی
حیا تویی که در این دنیا ، برایِ آدمِ نابینا...
حجاب میکنی و پیشش، بدونِ حُجب نمی آیی
جزایِ روزِ جزا با تو ،جزایِ قدر و قضا با تو
حسابِ شیعه لِذا با تو، که بهترینِ قضایایی
تو یک کتابِ قطوری که، به یک قصیده نِمیگُنجی
تو و خدایِ جهان هرگز، نِمی شَوید شناسایی
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#مهدی_قربانی
@hadithashk
اگرچه این همه لکنت نشسته روی زبانم
به وصف حضرت زهرا بناست واژه برانم
کسی که سوره ی کوثر به او شده است مسخّر
کسی که ام ابیهاست را بگو چه بخوانم؟
بیان عصمت روحش، فهیم شان و شکوهش
علی است، من چه بگویم؟ علی است، من چه بدانم؟
جهان به گردش دستاس او به رقص در آمد
عجیب نیست اگر من چنین پر از هیجانم
خدا کند که کمی آرد از کناره بریزد
به ریزه خواری او حاضر است سفره ی نانم
چنان عجین شده عشقش به قطره قطره ی خونم
که حرف او بشود، تند می شود ضربانم
مرا نمی شود از او به هیچ حیله جدا کرد
شبیه شب پره ام که به سوی نور روانم
به زخم ریخت نمک را، همانکه سوخت فدک را
بگو بسوزد از اینکه گدای حضرتشانم
مرا به تلخی دنیا نیاز نیست به حلوا
مدیح حضرت حورا شده است رزق دهانم..
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#سیده_تکتم_حسینی
@hadithashk
آتشی را به نیستان بردند
دل ما را به شبستان بردند
حال ما را به نجف بد دیدند
لطف کردند به ایوان بردند
داشتیم هرچه که غارت کردند
کارِ عشق است که ارزان بردند
خبر سوختن ما را بعد...
محضر حضرت سلطان بردند
لطف زهراییِ زهرا دیدیم
تا که ما را زیر باران بردند
شب مادر شده و پیش کشاش
عوض هدیه زِ ما جان بردند
هی به شوری ازلی میخوانیم
ناد زهرا و علی میخوانیم
جاری رحمت بالا زهرا
همه زیبایی دنیا زهرا
تا پدر دید تو را در آغوش
یک نفس گفت که زهرا زهرا
هیچ نامی نکند وصف تو را
فاطمه مرضیه حتی زهرا
آنقدر اوج گرفتی که علی
روز و شب گفت شگفتا زهرا
عقل و ادراک بشر کافی نیست
تا ابد هست معما زهرا
شاد باش قدمت گفت خدا
فَطَم شیعتکِ یا زهرا
فوق ادراک نوشتهاند تو را
ما عرفناک نوشتهاند تو را
زن در این نور کمالش را دید
زن در این شأن جلالش را دید
سیبی از دست خدا خورد رسول
شب معراج وصالش را دید
نور زهرا که به تکثیر رسید
سیزده مرتبه آلش را دید
خواست جبریل بیاید سویت
حیف خاکستر بالش را دید
با علی پخته شدیم از وقتی
لب ما نان حلالش را دید
زندگی معنی خود را دریافت
عشق وقتی که خیالش را دید
آی قِدّیسهی قُدسیه که ای ؟
ای تو حوریهی انسیه که ای ؟
کوزهای آب و دو تا ظرف گلین
پوستینی دل حجره به زمین
خانهای ساده، حصیری کوچک
ذوالفقار است به دیوار، نگین
چهار پروانه به گرد مادر
قطرههای عرقی روی جبین
چادرش بر سر و دستاس به دست
دامن گندمی و نان جُوین
همه خیرات شد و هیچ نماند
وقت افطار بجز عشق ... همین
پنج تن روزه ولی سیر شده است
سائلِ پشت درِ خاک نشین
ما اسیریم و فقیریم و گدا
همه حیران کریمی شما
شدهای شمع که سوسو بزنی
تا سری هم به همین سو بزنی
بال در بال فرشته ، اینجاست
کار تو نیست که جارو بزنی
شوق زینب شده و عشق حسین
نوبتی شانه به گیسو بزنی
حسنت آمده تا بار دگر
بوسهای بین دو ابرو بزنی
سر سجاده نشستی تا صبح
که برای دل ما رو بزنی
وقت جارو زدنت پیش علی
نکند دست به پهلو بزنی
آه از غربت دنیا نکِشی
بعد نه سال علی را نکُشی
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
در کوچه باغِ عاشقی باران گرفته
هر کوچه بوی نرگس و ریحان گرفته
و الفجر ...نوری در دل شب جلوه گر شد
و العصر ... عصر بردگی پایان گرفته
از هیبت و جاه و جلالش آسمان ها
انگشت حیرت بر لب و دندان گرفته
در یک نزول دفعیِ دیگر، دوباره
احمد به روی دست خود قرآن گرفته
با هاجر و آسیه و حوا و مریم
میلاد پر نورش سرو سامان گرفته
باید بپرسیم از خدیجه چند دفعه ـ
بابا به یک لبخند زهرا جان گرفته ؟
در بیستم ماهِ جمادی ، روزِ مادر
دل در هوای گنبد و ایوان گرفته
ماه جمادی ...حسرتِ دیدار... مادر!
قلبم برای منجی شعبان گرفته
مهر قبولی می خورد بر نامه ی من
وقتی که با «یا فاطمه» پایان گرفته
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_موحدی
@hadithashk