eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
180 عکس
266 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هادی شدی و نورِ هدایت درست شد با نامِ تو مسیرِ سعادت درست شد وقتی گدایِ مُفتخرِ سامرا شدیم... تحویلمان گرفتی اجابت درست شد از یک نگاه،کاسهٔ ما لب به لب که شد... معنایِ بی نظیرِ سِخاوت درست شد با جامعه کبیره که از تو به ما رسید تعریفِ اهلِ بیتِ نبوت درست شد خواندیم السلام علیکم به اهلِ بیت در سینه قُله هایِ محبت درست شد دیدی قلیل آمده بودیم محضرت ما را حساب کردی و کثرت درست شد در روضه ات به یادِ حریمِ تو سوختیم از قلبِ شعله ور شده غربت درست شد خود را به هر طریق به صحنت رسانده ایم در گوشهٔ ضریحِ تو دل را نشانده ایم از غصهٔ تو عرشِ مُعلا خراب شد داغت رسید، بر سرِ دنیا خراب شد اینقدر شیعه گریه برایِ تو کرده است از موجِ اشک، هیبتِ دریا خراب شد در نیمه شب به خانهٔ تو حمله ور شدند گرمِ نماز بودی و اَما... خراب شد وقتی که زَهر بر جگرت آتشی گذاشت خوردی زمین و حالِ تو دَرجا خراب شد چونکه صدایِ ناله ات آفاق را شکست در عرش، حالِ حضرتِ زهرا خراب شد با احترام دفن شدی آخرش ، ولی... در کربلا که حُرمتِ آقا خراب شد حتی میانِ روضهٔ تو... فَابکِ لِلحسین داغِ همیشه مانده به اعماقِ دل حسین @hadithashk
به غیر زهر جفا، با کس آشنا نشدم ز پای تا به سرم دردم و دوا نشدم منم که از همه رفع بلا کنم امّا دمی نبود که غرق غم و بلا نشدم میان کوچه در آن لحظه که زمین خوردم به ضرب کعب نی و تازیانه پا نشدم مرا به مجلس می با شتاب آوردند ولی غریب تر از دخت مرتضی نشدم به روی زخم لبم پای چوب،باز نشد نخورده چوب به لبها و بیصدا نشدم ز کودکانم اگر چه جدا شدم اما شبیه پیکر جدّم، جدا جدا نشدم دلم شکست زمانی که شد کفن بدنم خدا گواست که محتاج بوریا نشدم به روی پیکرم اصلاً کسی قدم نزده که پاره پاره تن از سُمّ اسبها نشدم @hadithashk
ای گوش! صدا، صدای زنگ است ای دهر! زمان، اسیر جنگ است ای مصلح کُلِ آفرینش! کار همه بی تو لنگِ لنگ است ای اُف به زرنگ بازی خلق! هرکس شده سائلت، زرنگ است ما با تو خوشیم، بی تو هرگز! آنچه همه خورده ایم، اَنگ است دنیا به کسی وفا نکرده دنیای من و شما قشنگ است ما را بخری ضرر نکردی هرکس بخرد بجز تو، ننگ است ای کاش خبر بگیری از ما بسکه دلمان، برات تنگ است ما را به رجب رسانده لطفت این رزق گدای دست، تنگ است عمریست مریض سامرائیم در گریه شفای بی درنگ است از غربت روضه های جدّت دیوار حرم سیاهرنگ است مسموم شده امام هادی آنچه به زمین کشیده، چنگ است در گوشه ی پادگان فتاده زیر سر او حصیر و سنگ است @hadithashk
ماجرای شیعه شدن یک ناصبی به نام ابوعبدالله جُنَیدی توسط امام هادی (ع) معتصم شخصي را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آنجا كسي را كه دشمن اهل بيت (ع) است پيدا كند و اين بچه را به دست آن شخص بسپرد تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكي از علماي مدينه را به نام الجُنَيدي كه جزو مخالف‌ترين و دشمن‌ترين مردم با اهل بيت (ع) بود، -در مدينه از اين قبيل علما آن وقت بودند- براي اين كار پيدا كرد و به او گفت: من مأموريت دارم كه تو را مربي و مؤدب اين بچه كنم، تا نگذاري هيچ كس با او رفت‌و‌آمد كند و او را آن طور كه ما مي‌خواهيم تربيت كن، اسم اين شخص الجنيدي در تاريخ ثبت است، حضرت هادي (ع) هم‌‌ همان طور كه گفتم، در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسي مي‌توانست در مقابل آن مقاومت كند؟ بعد از چند وقت يكي از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدي را ديد و از بچه‌اي كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد، الجنيدي گفت: بچه؟ اين بچه است؟ من يك مسأله از ادب براي او بيان مي‌كنم، او باب‌هايي از ادب را براي من بيان مي‌كند كه من استفاده مي‌كنم! اين‌ها كجا درس خوانده‌اند؟ گاهي به او، وقتي مي‌خواهد وارد حجره شود، مي‌گويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو- مي‌خواسته اذيت كند- مي‌پرسد: چه سوره‌اي بخوانم؟ من به او گفتم: سوره بزرگي، مثلاً سوره آل‌عمران را بخوان، او خوانده و جاهاي مشكلش را هم براي من معنا كرده است، اين‌ها عالمند! حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند، ارتباط اين كودك ـ كه علي‌الظاهر كودك است، اما ولي الله است، «و آتيناه الحكم صبيّا» ـ با اين استاد مدتي ادامه پيدا كرد -و استاد يكي از شيعيان مخلص اهل بيت شد. (سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره توبه/ جلد اول- از صفحه 69) @hadithashk
خورشید در نور نگاهت ذره ای گم باران به عشق مدح تو دارد ترنم دریا میان قطره ی تو در تلاطم نشناخته قدر شما را فهم مردم جان هدیه ای ناچیز بر پایت علی جان ای جامعه از تو گرفته رنگ ایمان هر چند در دست یزیدی ها اسیری اما تو از نسل کریمانی، امیری تو رحمتی حتی ز دشمن دست گیری ماندم چه گویم بسکه آقا بی نظیری صبرت زبانزد شد ز بسکه ظلم دیدی در خانه ای تحت نظر غربت کشیدی سی سال دوری از مدینه درد دارد دنیا به آه تو نگاهی سرد دارد این شهر غیر از تو مگر یک مرد دارد؟ آقا بمیرم ناله ات پیگرد دارد سخت است تنهایی و دوری از محبان عمری که باشد با غریبی رو به پایان این ظلمِ بی اندازه کِی بر تو روا بود ویرانه های شهر کی جای شما بود دشمن به بدگویی ولی ذکرت خدا بود رفتار مردم در حد ابن الرضا بود؟ ابتر چه می فهمد مقام قرب و عرفان معنای نامت چیست ای هادی انسان پای برهنه بی عمامه نیمه ی شب می سوختی با روضه ها دنبال مرکب شد سینه ات با گریه ها از غم لبالب یاد رقیه یاد نجمه یاد زینب آتش به جانم می زند حال خرابت آقا تو را بردند در بزم شرابت شکر خدا از محرمانت صحبتی نیست اینجا دگر حرف کنیز و قیمتی نیست روبند و معجر این حوالی غارتی نیست دیگر برای خیزران هم فرصتی نیست آیا کسی با تازیانه زد به رویت جام شرابی ریخت بر موی عمویت بر دامن بغض حسن در احتضاری با یا حسین این لحظه ها دل بیقراری دلخسته ای آقای من، چشم انتظاری گویا تو با مادر حسابی حرف داری کار خودش را زهر کرده، تشنه ماندی این لحظه های آخر از گودال خواندی @hadithashk
یکبار دگر خیمه‌ ی غمخانه بنا شد عالم همه در ماتم و اندوه و عزا شد در عرش و سماوات غم و ناله بپا شد فرزند تقی کشته ی از زهر جفا شد عالم شده گریان علی النقی امشب در شام غریبان علی النقی امشب آن زهر چو آتش شد و بر دهر شرر زد چون آتش جانسوز که بر جان پدر زد اینبار بر افروخت و بر جان پسر زد زین غم به جنان فاطمه بر سینه و سر زد با صوت حزین بانگ برآورد منادی شد پاره جگر ابن الرضا حضرت هادی آسیمه سر آنگاه خودت را چو رساندی سر را به روی دامن پاکت بنشاندی از چشم ترت اشک چو گوهر بفشاندی با یاد حسین بن علی مرثیه خواندی قربان لب مرثیه خوان تو حسن جان عالم بفدای لب آن کشته ی عطشان هنگام شهادت پدرت جامه به تن داشت سر بر روی دامان تو و ذکر حسن داشت هر چند که کشتند ولی سر به بدن داشت هم غسل شد آن پیکر و هم اینکه کفن داشت بر پیکر پاکش نشد از کینه جسارت صد شکر نرفت اهل و عیالش به اسارت @hadithashk
زخم های سامرا هرگز نمی گردد دوا سینه ای که سوخته با طعنه، دارد ناله ها از وطن تبعید و لحظه لحظه ها تحت نظر داغ دوری از مدینه نیست پس غیر از بلا میزبانی در خرابه، خاکِ عالم بر سرم هادیِ اُمّت کجا و این جسارت ها کجا شیعه می گردد جُنَیدی دشمن آل علی با نگاه نافذ و با دست اعجاز شما می شود در سال های عمرتان بی پرده دید کینه های سخت معتزّ و بنی عباس را روضه ات تکرار شام و زینب و سجاد شد وای از بزم شراب و تعارف آن بی حیا زهر، آتش زد به جانت در دیار بی کسی خانه ات شد مدفنت ای ماهِ شام سامرا خوب شد آمد پسر بالای جسم اطهرت یک پسر هم آمده دنبال بابا، کربلا دید افتاده به خاک و خون و پاره پاره تن سر جدا، حنجر جدا نه، رگ به رگ هایش جدا دفن کرد بابای خود را آه، زین العابدین بی کفن در غربت و با قطعه ای از بوریا @hadithashk
کاش چون شیر که در پای تو افتاد به خاک اسب ها از تنِ جدّ تو حیا می کردند @hadithashk
بگذار کمی عرض ارادت بنویسم دور از تو و با نیت غربت بنویسم سجاده ی شب پهن شده، حیّ علی العشق بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر یا هادی و یا هادیِ امت بنویسم شاید که چنان رود سر راه بیایم بر صفحه ی صحرای جنون خط بنویسم مقصود من از "یا من ارجوه رجب ها" غیر از تو، که را وقت عبادت بنویسم؟ با ذره ای از مهر تو، ای چشمه ی خورشید از نور تو، تا روز قیامت بنویسم با این همه آلودگی، ای آیۀ تطهیر از سوره ی انفاق و کرامت بنویسم برداشته باد از رخ تو پرده و من نیز بی پرده برای تو روایت بنویسم شیر آمده از پرده برون با نفس تو تا من هم از این رتبۀ خلقت بنویسم تو ضامن شیر و پدرت ضامن آهوست حق دل من نیست که حسرت بنویسم من شاعر چشم توام، المنّة لله پس می شود از روی بصیرت بنویسم هر لحظه بر افروختم از داغ، چو لاله هر آینه از درد به حیرت بنویسم از سنگ زدن بر دل آیینه بگویم از سوختن پرده ی حُرمت بنویسم دست و قلمم نه، دهنم بشکند امروز چیزی اگر از حدّ جسارت بنویسم من آمده ام نقطه سر خط...بنویسم از جامعه، از شرح زیارت بنویسم ای مهبط وحی! ای نفست معدن رحمت بگذار که از چشمه ی حکمت بنویسم حالا که تویی راه رسیدن به خداوند من قافیه را نیز هدایت بنویسم آه! ای دهمین ذکر مجیبّ الدعواتم مضطرّم و بگذار که حاجت بنویسم حالا که نوشتند: "و کُنتم شفعایی" بگذار از اسباب شفاعت بنویسم از خون گلویی که به قنداقه نشسته از دست قلم گشته ی غیرت بنویسم من آمده ام نقطه سر خط...بنویسم از مردمِ نامرد شکایت بنویسم از زهر جگر سوز نوشتم، که بسوزم از تشنگی ات وقت شهادت بنویسم از رفتن با پای پیاده پی مرکب از ماندن در هُرم حرارت بنویسم شب بزم شراب، آیه تطهیر، تعارف باید چقدر ذکر مصیبت بنویسم امشب چقدر سامره نزدیک به شام است کوتاه شده است فاصله راحت بنویسم از روی سرِ بر سر نی روضه بخوانم از خط کبودیِ اسارت بنویسم هشتاد زن و بچۀ در سلسله بسته هر سلسله را غرق جراحت بنویسم سخت است سه ساله وسط بزم پیاله سخت است که از چشم حقارت بنویسم یک بار دگر نقطه سر خط...بنویسم بر منتقمش نامۀ دعوت بنویسم @hadithashk
شب بود قبله جا نمازی سوی او داشت کعبه برای دیدن رویش وضو داشت رشک ملک بود آن حصیر زیر پایش هر شب خدا مشتاق صوت ربنایش قد قامتش با روز شب را کرد محشور سجاده با هر سجده اش نور علی نور چشم سیاهش روشنای راه ایمان هر ناوک مژگان او یک خط قرآن تسبیح می چرخاندو می چرخید عالم ارض و سما را رزق می بخشید توام از خلوتش گرچه دو عالم فیض می برد اوج مصیبت در دل این شب رقم خورد ناگاه قومی بی ادب حرمت شکستند تسبیح فیض خلق را از هم گسستند از هر طرف حمله بر آن کاشانه کردند مانند سیلی خانه را ویرانه کردند نه احترام حرمتش را داشت دشمن عمامه اش را از سرش برداشت دشمن پای برهنه سربرهنه در دل شب بردند او را و فلک در تاب و در تب خالیست جای فاطمه انگار اینجا تا که بگیرد باز دامان علی را می ریخت اشک شرم عالم روی جاده دشمن سواره بود اما او پیاده در کوچه های بی کسی او را کشیدند با هر قدم آه از نهاد او شنیدند از داغ این غم عالمی در پیچ تاب است سر منزل این کوچه ها بزم شراب است بزم شراب اما خبر از خیزران نیست ناموس او در مجلس نامحرمان نیست از سامرا برخاست آه شام آن شب یک سوی صد نا محرم یک سوی زینب یک سوسری بر تشت زر یک سو رقیه یک سو سراسر خنده و یک سوی گریه یک سوی چوب خیزران می خورد بر لب یک سو مزن ظالم به لبها داشت زینب از بس اسیران را عذاب آن خیزران داد از تشت آخر سربه روی خاک افتاد @hadithashk
قالَ الإمامُ الهادى عليه السلام: اَلعُقُوقُ يُعَقِّبُ القِلَّةَ ويُؤَدّى إِلَى الذِّلَّ ةِ. امام هادی عليه السلام فرمود: نافرمانى پدر و مادر كمبود را به دنبال دارد و به خـوارى مى كشـد [بحار، ج 74 ، ص 84.] @hadithasbk