زخم های سامرا هرگز نمی گردد دوا
سینه ای که سوخته با طعنه، دارد ناله ها
از وطن تبعید و لحظه لحظه ها تحت نظر
داغ دوری از مدینه نیست پس غیر از بلا
میزبانی در خرابه، خاکِ عالم بر سرم
هادیِ اُمّت کجا و این جسارت ها کجا
شیعه می گردد جُنَیدی دشمن آل علی
با نگاه نافذ و با دست اعجاز شما
می شود در سال های عمرتان بی پرده دید
کینه های سخت معتزّ و بنی عباس را
روضه ات تکرار شام و زینب و سجاد شد
وای از بزم شراب و تعارف آن بی حیا
زهر، آتش زد به جانت در دیار بی کسی
خانه ات شد مدفنت ای ماهِ شام سامرا
خوب شد آمد پسر بالای جسم اطهرت
یک پسر هم آمده دنبال بابا، کربلا
دید افتاده به خاک و خون و پاره پاره تن
سر جدا، حنجر جدا نه، رگ به رگ هایش جدا
دفن کرد بابای خود را آه، زین العابدین
بی کفن در غربت و با قطعه ای از بوریا
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
کاش چون شیر که در پای تو افتاد به خاک
اسب ها از تنِ جدّ تو حیا می کردند
#امام_هادی_ع
#حامد_آقایی
@hadithashk
بگذار کمی عرض ارادت بنویسم
دور از تو و با نیت غربت بنویسم
سجاده ی شب پهن شده، حیّ علی العشق
بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم
بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر
یا هادی و یا هادیِ امت بنویسم
شاید که چنان رود سر راه بیایم
بر صفحه ی صحرای جنون خط بنویسم
مقصود من از "یا من ارجوه رجب ها"
غیر از تو، که را وقت عبادت بنویسم؟
با ذره ای از مهر تو، ای چشمه ی خورشید
از نور تو، تا روز قیامت بنویسم
با این همه آلودگی، ای آیۀ تطهیر
از سوره ی انفاق و کرامت بنویسم
برداشته باد از رخ تو پرده و من نیز
بی پرده برای تو روایت بنویسم
شیر آمده از پرده برون با نفس تو
تا من هم از این رتبۀ خلقت بنویسم
تو ضامن شیر و پدرت ضامن آهوست
حق دل من نیست که حسرت بنویسم
من شاعر چشم توام، المنّة لله
پس می شود از روی بصیرت بنویسم
هر لحظه بر افروختم از داغ، چو لاله
هر آینه از درد به حیرت بنویسم
از سنگ زدن بر دل آیینه بگویم
از سوختن پرده ی حُرمت بنویسم
دست و قلمم نه، دهنم بشکند امروز
چیزی اگر از حدّ جسارت بنویسم
من آمده ام نقطه سر خط...بنویسم
از جامعه، از شرح زیارت بنویسم
ای مهبط وحی! ای نفست معدن رحمت
بگذار که از چشمه ی حکمت بنویسم
حالا که تویی راه رسیدن به خداوند
من قافیه را نیز هدایت بنویسم
آه! ای دهمین ذکر مجیبّ الدعواتم
مضطرّم و بگذار که حاجت بنویسم
حالا که نوشتند: "و کُنتم شفعایی"
بگذار از اسباب شفاعت بنویسم
از خون گلویی که به قنداقه نشسته
از دست قلم گشته ی غیرت بنویسم
من آمده ام نقطه سر خط...بنویسم
از مردمِ نامرد شکایت بنویسم
از زهر جگر سوز نوشتم، که بسوزم
از تشنگی ات وقت شهادت بنویسم
از رفتن با پای پیاده پی مرکب
از ماندن در هُرم حرارت بنویسم
شب بزم شراب، آیه تطهیر، تعارف
باید چقدر ذکر مصیبت بنویسم
امشب چقدر سامره نزدیک به شام است
کوتاه شده است فاصله راحت بنویسم
از روی سرِ بر سر نی روضه بخوانم
از خط کبودیِ اسارت بنویسم
هشتاد زن و بچۀ در سلسله بسته
هر سلسله را غرق جراحت بنویسم
سخت است سه ساله وسط بزم پیاله
سخت است که از چشم حقارت بنویسم
یک بار دگر نقطه سر خط...بنویسم
بر منتقمش نامۀ دعوت بنویسم
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#محسن_عرب_خالقی
@hadithashk
شب بود قبله جا نمازی سوی او داشت
کعبه برای دیدن رویش وضو داشت
رشک ملک بود آن حصیر زیر پایش
هر شب خدا مشتاق صوت ربنایش
قد قامتش با روز شب را کرد محشور
سجاده با هر سجده اش نور علی نور
چشم سیاهش روشنای راه ایمان
هر ناوک مژگان او یک خط قرآن
تسبیح می چرخاندو می چرخید عالم
ارض و سما را رزق می بخشید توام
از خلوتش گرچه دو عالم فیض می برد
اوج مصیبت در دل این شب رقم خورد
ناگاه قومی بی ادب حرمت شکستند
تسبیح فیض خلق را از هم گسستند
از هر طرف حمله بر آن کاشانه کردند
مانند سیلی خانه را ویرانه کردند
نه احترام حرمتش را داشت دشمن
عمامه اش را از سرش برداشت دشمن
پای برهنه سربرهنه در دل شب
بردند او را و فلک در تاب و در تب
خالیست جای فاطمه انگار اینجا
تا که بگیرد باز دامان علی را
می ریخت اشک شرم عالم روی جاده
دشمن سواره بود اما او پیاده
در کوچه های بی کسی او را کشیدند
با هر قدم آه از نهاد او شنیدند
از داغ این غم عالمی در پیچ تاب است
سر منزل این کوچه ها بزم شراب است
بزم شراب اما خبر از خیزران نیست
ناموس او در مجلس نامحرمان نیست
از سامرا برخاست آه شام آن شب
یک سوی صد نا محرم یک سوی زینب
یک سوسری بر تشت زر یک سو رقیه
یک سو سراسر خنده و یک سوی گریه
یک سوی چوب خیزران می خورد بر لب
یک سو مزن ظالم به لبها داشت زینب
از بس اسیران را عذاب آن خیزران داد
از تشت آخر سربه روی خاک افتاد
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
قالَ الإمامُ الهادى عليه السلام:
اَلعُقُوقُ يُعَقِّبُ القِلَّةَ ويُؤَدّى إِلَى الذِّلَّ
ةِ.
امام هادی عليه السلام فرمود:
نافرمانى پدر و مادر كمبود را به دنبال دارد و به خـوارى مى كشـد
[بحار، ج 74 ، ص 84.]
#امام_هادی_ع
#حدیث
@hadithasbk
هرچند اجل یکسره بالای سرت بود
شمشیر کشیدند، ولی بال و پرت بود
دور و بر تو نیزه و شمشیر و سنان! نه
رفتی تو غریبانه، ولیکن پسرت بود
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#اصغر_چرمی
@hadithashk
به وقت جامعه خواندن، خدا خدا کردی
صدا صدای تو بود و مرا دعا کردی
از آن زمان که زمانش دقیق یادم نیست
مرا به حسرت شش گوشه مبتلا کردی
قسم به وسعت صحن تو می خورم آقا
که بغض بال و پرم را فقط تو وا کردی
شبیه قبه ی خون خداست گلهای
اجابتی که تو از گنبدت عطا کردی
زبانزد است و فراوان گدای سامرا
کریم ! دور و برت را پر از گدا کردی
مفسران قَدَر را به عجز و لابه کشید
زیارتی که تو غوغا، در آن به پا کردی
تو با "بکم فتح الله"و با "بکم یختم "
چه رازهای نهانی که بر ملا کردی
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
عدو سبب شد و از نو حرم بنا کردی
شنیده ام که تو را هم به «بزم می» بردند
و با ملامتشان ختم ماجرا کردی!
به یاد روضه ی چوب و لب و شراب و یزید
رواق صحن دلت را تو کربلا کردی
صدای وا عطشایت چرا جگرسوز است
مگر به جد غریب خود اقتدا کردی؟!
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#محمدموحدی
@hadithashk
خبر کردند غمها را بلا را
خبر کردند شام گریهها را
خدایا میبرند امشب سر دوش
میان سامرا کرب و بلا را
درون سینهها دردی مقیم است
چه خاکی بر سر عبدالعظیم است
دلا خون گریه کن که داغدارش
در اجر گریهی زهرا سهمیم است
جگرها را خراشیدند با زهر
دلش را بد تراشیدند با زهر
به یاد کربلا در حجره اُفتاد
نمک بر زخم پاشیدند با زهر
میان کورهی آتش جگر بود
از آهش جانِ خانه شعلهور بود
به دیوار و درِ حجره سرش خورد
همان طوری که زهرا پشت در بود
خدایا لخته لخته خون به لب دید
جسارت دید، آتش دید، تب دید
امام واجب التعظیم ما شب
به دور خویش جمعی بیادب دید
هزاران درد از آن نامرد نامرد
چرا پیشش شراب آورد نامرد
خدایا فاطمه نالید وقتی
نجاست را تعارف کرد نامرد
امان از غربت دور از وطنها
امان از بینسبها بد دهنها
ولیکن شُکر آخر بر تنش شد
کفن روی کفن روی کفنها
جوانش شست خونِ دامنش را
عوض کرد عاقبت پیراهنش را
خدایا پیش ناموسش نبردند
سر و خوود وعقیق و جوشنش را
غم پیراهنش را طول دادند
جراحات تنش را طول دادند
چه میکردند خنجرها به گوال
سهساعت کُشتنش را طول دادند
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
اگر چه کشته ی دور از وطن شد
و یا مغضوب مشتی بد دهن شد
وگر شمشیر بر رویش کشیدند
ولیکن پیکرش غسل و کفن شد
#شعر_شهادت_حضرت_امام_هادی_ع
#اصغر_چرمی
@hadithashk
خوش بحال هرکه حیران علیست
بیقرار وصل و هجران علیست
دل پریشانی، مرا بیچاره کرد
چاره ام زلف پریشان علیست
طینتم بود از تراب بوتراب
خلق آدم کار آسان علیست
زندگی، دلبستگی بر مرتضاست
مُردنم، لطف دو چندان علیست
بارها او را زیارت کرده ام
وقت مرگم، وقت جبران علیست
چشم من باز است وقت احتضار
چشم گریانم به چشمان علیست
زیر باران نجف غسلم دهید
این گناه آلوده مهمان علیست
بعد جان دادن که تنها میشوم
پاسخ فریاد من، جان علیست
دست من کوتاه گردد زیر خاک
دست خالی ام به دامان علیست
آنچه با خود می برم در زیر خاک
گریه های زیر ایوان علیست
می رود روحم به وادی السلام
وادی برزخ، بیابان علیست
میکشد مولا مرا سوی بهشت
قفل دوزخ دست دربان علیست
فاطمه جرم مرا خط می زند
پشت لطفش، لطف و احسان علیست
قبر من نوری ندارد جز حسین
مُرده ام هم روضه گردان علیست
بیشتر از هر کسی روز جزا
احتیاج من به طفلان علیست
آب بود و حرمله مهلت نداد ...
قاتل من کام عطشان علیست
#شعر_مدح_امیرالمومنین_ع
#رضا_دین_پرور
#لیله_الرغائب
@hadithashk