eitaa logo
حدیث اشک
16.5هزار دنبال‌کننده
182 عکس
267 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام علی آنکه پروردگارش به خود‌ آفرین گفته بر شاهکارش مبدل به گل می کند خارها را نسیم دل انگیز لحن بهارش علی اصل دین است، حبل المتین است نشسته است قرآن دو زانو کنارش علی آمد و بانگ الله، الله به پا خاست از عرش در افتخارش همان کس که تا گنبد عرش اعلی بلند است آوازه ی ذوالفقارش‌ به عشق علی هرکه افتاد افتاد نگردید دنبال راه فرارش علی کیست؟ تجسیم خوبیّ مطلق که حق کرده در جان او آشکارش به فرمانرواییّ عالم نشسته زمین، خرده‌سنگی است گم در دیارش جهان را بگردی، به عدل و به مردی کسی نیست همتای ایل و تبارش نمانده است جز او کسی در هیاهو به مردانگی پای قول و قرارش سلیمان و قالیچه اش را که خواندی؟ گره خورده با نام او پود و تارش مسیحا اگر مرده را زنده می کرد علی بوده در اصل آموزگارش سلامت گذشت از بلا کشتی نوح که سکان یاد علی بود یارش برای علی بازی کودکانه است تقلای اعجاز موسی و مارش خلیل خدا نام او را صدا زد به هنگامه ی سخت نمرود و نارش شنیدم که خوش بوده آواز داوود که تمرین ذکر علی بوده کارش به تیغ دو دم می زند‌ گردن از غم کجا شیر بازی کند با شکارش؟ دل ما اگر خون شد از دوری او غم او خزان است و این دل انارش قلم ها نوشتند و لب ها سرودند نگفتند حتی یکی از هزارش از آفات عالم نبیند دمی غم پناهنده شد هر کسی در حصارش علی شمع جمع پریشان هستی است فلک مثل پروانه گرد مدارش همان کس که خورشید در خدمت او قعود و قیام است لیل و نهارش غم اوست معیار ایمان؛ طلا را- نسنجیده زرگر مگر با عیارش هر آنکس تکیده به کویش رسیده مبدل به لبخند شد حال زارش به هنگام محشر که بیم است یکسر نشانده است او را خدا در جوارش مسلمان هراس از قیامت ندارد که گبر است در حشر امّیدوارش ندارد یتیمی، نه رنجی، نه بیمی که مهر است و نان است در کوله بارش که رود از تکاپو رسیده است تا او چنین سر بزیر است اگر آبشارش که ابر دو‌ دیده که پیشش رسیده روان است باران بی اختیارش که خورشید با آن تب سینه‌سوزش گرفته است آرام در سایه سارش می آید، زمان را به رامِش می آرد قدم های مردانه ی با وقارش «سلامٌ علی آل طه و یاسین» سلام خدا تا قیامت نثارش گرفته است در دست افسار دل را جناب اولوالعزم دُل‌دُل سوارش ترازوی سنجیدن خیر و شر را به دست علی داده پروردگارش قلم مو به دست علی بوده بی شک که بوم بهشت است نقش و نگارش اگر مفلسی وقت یاهو، بزن رو- به شاهی که هیچ از گدا نیست عارش خدای تعالی به عین و‌ ل و یا چه ها کرده با این کلام قصارش به هر واژه از "الغدیر" امینی قلم بوده در هر قدم بیقرارش به شرح احادیث او تا رسیده به شور آمده مجلسی در بِحارش علی بوتراب است، پس خاک خلقت نشسته است بر دامن او غبارش سراسر پر از اوست دیر و کلیسا یهود و نصارا همه دوست‌دارش هر آنکس که اسب رشادت دوانده رمیده است از هیبت کارزارش نشسته است شاهانه بر مسند دل چه شاهی! که عشق است خدمتگزارش یکی می شود مالک تیغ بر کف یکی می شود جابر ریزه خوارش یکی می شود قنبر حلقه بر گوش یکی می شود میثم سر به دارش نظام زمانه ندارد کمانه که دست علی کرده است استوارش بپرس از نجف رفته ها تا بفهمی به دوری چه ها می کشند از خمارش اگر کفر یک سو و ایمان به سویی است به جز حبّ او نیست نصف النهارش بزن سنگ عشق علی را به سینه که عشق است و مستیّ دیوانه وارش به بتخانه می ماند آن مسجدی که نمی آید اسم علی از منارش به نون لنا خواندنِ این و آن ها مگر می شود کاست از اعتبارش به سویش دراز است؛ دست نیاز است که سائل همین است دار و ندارش الهی بیفتد به این سو نگاهش الهی بیفتد به این سو گذارش شنیدم که هرکس شود شیعه‌ی او علی می رسد موقع احتضارش خدایا مرا هم به حبّش بمیران بیارد مرا هم مگر در شمارش.. @hadithashk
هر کس طلب خیر ز درگاه خدا کرد او را به در حیدر کرار گدا کرد هر کس که نشد خاک در خانه مولا اول به خودش بعد به یک نسل جفا کرد @hadithashk
فیضِ محض است رحمت زینب فیضِ محض است رحمت زینب چشم ما و عنایت زینب مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق صحن نور است ساحتِ زینب بس که آئینه‌ی صفات خداست صبر آمد به صورت زینب هر سحر جبرئیل می آید پا برهنه..، زیارت زینب از ازل حاکم است تا به ابد پای‌برجاست دولت زینب دفترِ زُهد اگر خلاصه شود می شود یک عبادتِ زینب هر زمان صحبت از شجاعت شد گفته ایم از شهامت زینب دخترِ شیر باطناً شیر است به علی رفته قدرت زینب نبض اسلام دست این بانوست زنده شد دین به برکت زینب جَرَیان‌سازِ مکتبِ سرخ است رنگ عشق است نهضت زینب عِلم پرسید : کوه عرفان کیست؟! عشق فرمود: حضرت زینب او چه دیده است غیر زیبایی عقل ماند از بصیرت زینب پرچم کُفر را به زیر کشید تا فلک رفت رایَت زینب اُسکُتوا گفت..، لال شد دنیا تو ببین چیست هیبت زینب! فتنه را ذبح کرد با کلمات ماتم از طرز صحبت زینب سلسله هم دخیل دامن اوست فرق دارد اسارت زینب دور ناقه فرشته ها جمع‌اند... عرش آمد عیادت زینب عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت سُرخ شد از خجالت زینب سرِ بر نیزه ، سایه ای انداخت... آه! از استراحت زینب خواهشش روسریِ سالم بود سوخت در شعله حاجت زینب گذرِ کوفه پُر شد از اوباش سخت طِی شد مسافت زینب سِرِّ مَستور رفت در بازار شُد لگدمال حُرمت زینب حرمله با رباب هم‌قدم است... آب شد کوهِ غیرت زینب! ” دَخَلَتْ زِینَبُ عَلَی بْنِ زیاد ` کُشت ما را مصیبت زینب  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسوه‌یِ ایثار عقیله ای روحِ وفا اسوه‌یِ ایثار عقیله ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله از عصرِ دهم تا دلِ شامات تو بودی بر اهلِ حرم میر و علمدار عقیله بر منبرِ جدت تو چنان جلوه نمودی گفتند که حیدر شده تکرار عقیله وای از دلِ غمدیده و خونینِ تو بانو بودی همه‌یِ عمر ، عزادار عقیله وقتی که نگاهت به سر افتاد ، گمانم دنیایِ تو شد بر سرت آوار عقیله جا دارد اگر خلق،بمیرند از این غم آخر تو کجا و سرِ بازار عقیله؟  علی گلچین پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای دلبر و دلدار تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین کی رود از نظرم،منظره ی کرب وبلا بی حیاتر شد عدو بعد علمدار،حسین به همان زلف که در پنجه ی قاتل افتاد خواهرت هست به موی تو گرفتار حسین نیزه را در بدن زخمی تو می چرخاند آنکه چرخاند مرا بر سر بازار حسین سر من زخمیِ سنگ از در و دیوار شده مثل مادر،که سرش خورد به دیوار حسین یاد داری که مرا بزم ضیافت بردند مانده بودم چکنم در بر انظار حسین شائق عمری است که سنگ تو به سینه زده است به امیدی که شود لایق دیدار حسین محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم خوب شدش پیرهنت و گرفتم از دست سنان این یه تیکه پیروهن مونس خلوتم میشه من که جایی نمیرم با کسی حرف نمیزنم طاقتم که طاق میاد همینه طاغتم میشه لحظه ذبح تو رو برا کی تعریف کنمش این غمی که فقط منو تو محرم میدونی بعد اون علم بدوش مونده پهلوی فرات آخ بمیرم که منو صاحب پرچم میدونی پیرهنی که داده یعقوب و شفا منم میده بگو ازراییل بره جون منو خودت بگیر زندگیم بعد تو زندگی که نیست مصیبته خواهرت بعد تو از عالم و آدم شده سیر روضه ی زینبتم روضه قتلگاهته تا دم مرگ واسه تو خیس چشای خواهرت تو خودت بیا برای زینبت روضه بخون بیا جمع جمعمون زیر کِساء مادرت بگو از لحظه ای که از روی تل میدیدمت یه نفر بودی و چند نفر تو رو میزدنت من دیدم برای این که زود زمین گیرت کنن چند تا نیزه دار که از کمر تو رو میزدنت  بهمن ترکمانی  لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دنیای بی تو نداره تعریفی دنیای بی تو نداره تعریفی دنیای بی تو رو اصلا نمیخوام روم نشد حتی به یک نفر بگم چی به روز ما آورده شهر شام کوچه بازار و دیدم ولی حسین دلم از بزم شراب شون پره اونی که خیزرون و زد به لبت قیامت چوب گناشو می خوره با چشام دیدم که پژمرده شدی زیر دست و پای شمر ، لاله ی من قرار این نبود که از پیشم بری رفیق پنجاه و چند ساله ی من کربلا کاری ازم بر نیومد تا که زخم بدن تو خوب بشه حالا گریه می کنیم من و رباب تا که زخمای تن تو خوب بشه بعد تو روی خوشی رو ندیدم بعد تو غم یه قدم عقب نرفت هیچکی مثل من تو سختی کشیدن راه صد ساله رو تو یه شب نرفت  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س) پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟! به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام حباب زیر قدم های من نمی شکند نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام حسین چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام .... که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بریده مثل همان ضجه های آخری ام ... مقطعه شده بودی تو را بغل کردم به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام ... حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت  ناصر دودانگه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س) کنارت حسرتِ مُردن برام موند پس از تو خنده‌ی دشمن برام موند حسین، انصافه که از شش برادر فقط یک تکه پیراهن برام موند تنور خونه‌ی خولی که دوره پس از تو دیرِ راهب سوت و کوره به من هم سر بزن اینجا بیا که دل من گرمتر از هر تنوره سرت بر نیزه بود و محملم سوخت شبیه حال و روزت حاصلم سوخت دمِ آخر همینکه بی کسم دید دل خورشید بر حال دلم سوخت بزار از درد تنهایی بخونه از این پهلوی زهرایی بخونه دلش وامیشه عمه وقتی پیشت برا اصغر که لالایی بخونه دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ غم آهنگه تپش‌هایم غم آهنگ دلم تنگِ تو بود و رو تنِ من نوشتند اسم تو با ضربه‌ی سنگ همه از کینه‌ها آکنده بودند به دورِ قافله با خنده بودند کتک خوردم ولیکن پس گرفتم همون پیراهنی که کنده بودند از اون دستی که گیسوتو بهم ریخت از اون سنگی که ابروتو بهم ریخت پس از تو بارها خوردیم ما هم از اون نیزه که پهلوتو بهم ریخت میون تشت دیدم آفتاب و شنیدی بینِ ما داد رباب و بزن ما رو ولی روی حسینم دوباره کج نکن ظرف شراب و  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س) پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟! به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام حباب زیر قدم های من نمی شکند نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام حسین چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام .... که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بریده مثل همان ضجه های آخری ام ... مقطعه شده بودی تو را بغل کردم به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام ... حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت  ناصر دودانگه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ام المصائب همه جا غم نصیب زینب شد درد و ماتم نصیب زینب شد تا رود پرچم حسین به عرش قامتی خم نصیب زینب شد گویی از جنگ تن به تن برگشت با همان پاره پیرهن برگشت شیرزن بود رفت کرب و بلا ولی انگار پیرزن برگشت ماه از اوج آسمان افتاد وسط راه نیمه جان افتاد سایه اش را کسی ندید ولی بر سرش سایه سنان افتاد برده انگار نی , نوایش را غصه خم کرده شانه هایش را آن که در کوچه ها ابلفضلش پاک میکرد رد پایش را حال با زجر هم قدم شده است سهم زینب دوباره غم شده است وسط راه یک نفر انگار از اسیران دوباره کم شده است گریه میکرد و بی صدا میرفت هی به گودال و خیمه ها میرفت وسط ازدحام یک لشکر چادرش زیر دست و پا میرفت دل خود را برید از تن شاه چقَدَر خون چکید از تن شاه با همان دستهای غرق به خون نیزه بیرون کشید از تن شاه دشمن اورا چه بی هوا میزد به تنِ خاک خورده پا میزد خواهرش دید آبروی فلک ته گودال دست و پا میزد امیرفرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من تا آخرین نفس که توانی در این تن است داغت امانتی است که درسینه ی من است رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد یاد تو در دل من و اشکم به دامن است چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی در دل هنوز شعله ی امید روشن است جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است دیدار تو مقارن این جان سپردن است یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود دل های دشمنان تو از جنس آهن است مویی که شانه گشت به دستان فاطمه(س) دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است  هادی ملک پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹