هر کس طلب خیر ز درگاه خدا کرد
او را به در حیدر کرار گدا کرد
هر کس که نشد خاک در خانه مولا
اول به خودش بعد به یک نسل جفا کرد
#امیرالمومنین
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
فیضِ محض است رحمت زینب
فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب
مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب
بس که آئینهی صفات خداست
صبر آمد به صورت زینب
هر سحر جبرئیل می آید
پا برهنه..، زیارت زینب
از ازل حاکم است تا به ابد
پایبرجاست دولت زینب
دفترِ زُهد اگر خلاصه شود
می شود یک عبادتِ زینب
هر زمان صحبت از شجاعت شد
گفته ایم از شهامت زینب
دخترِ شیر باطناً شیر است
به علی رفته قدرت زینب
نبض اسلام دست این بانوست
زنده شد دین به برکت زینب
جَرَیانسازِ مکتبِ سرخ است
رنگ عشق است نهضت زینب
عِلم پرسید : کوه عرفان کیست؟!
عشق فرمود: حضرت زینب
او چه دیده است غیر زیبایی
عقل ماند از بصیرت زینب
پرچم کُفر را به زیر کشید
تا فلک رفت رایَت زینب
اُسکُتوا گفت..، لال شد دنیا
تو ببین چیست هیبت زینب!
فتنه را ذبح کرد با کلمات
ماتم از طرز صحبت زینب
سلسله هم دخیل دامن اوست
فرق دارد اسارت زینب
دور ناقه فرشته ها جمعاند...
عرش آمد عیادت زینب
عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت
سُرخ شد از خجالت زینب
سرِ بر نیزه ، سایه ای انداخت...
آه! از استراحت زینب
خواهشش روسریِ سالم بود
سوخت در شعله حاجت زینب
گذرِ کوفه پُر شد از اوباش
سخت طِی شد مسافت زینب
سِرِّ مَستور رفت در بازار
شُد لگدمال حُرمت زینب
حرمله با رباب همقدم است...
آب شد کوهِ غیرت زینب!
” دَخَلَتْ زِینَبُ عَلَی بْنِ زیاد `
کُشت ما را مصیبت زینب
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسوهیِ ایثار عقیله
ای روحِ وفا اسوهیِ ایثار عقیله
ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله
مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب
شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله
از عصرِ دهم تا دلِ شامات تو بودی
بر اهلِ حرم میر و علمدار عقیله
بر منبرِ جدت تو چنان جلوه نمودی
گفتند که حیدر شده تکرار عقیله
وای از دلِ غمدیده و خونینِ تو بانو
بودی همهیِ عمر ، عزادار عقیله
وقتی که نگاهت به سر افتاد ، گمانم
دنیایِ تو شد بر سرت آوار عقیله
جا دارد اگر خلق،بمیرند از این غم
آخر تو کجا و سرِ بازار عقیله؟
علی گلچین پور
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #علی_گلچین_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای دلبر و دلدار
تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین
شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین
پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد
پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین
کی رود از نظرم،منظره ی کرب وبلا
بی حیاتر شد عدو بعد علمدار،حسین
به همان زلف که در پنجه ی قاتل افتاد
خواهرت هست به موی تو گرفتار حسین
نیزه را در بدن زخمی تو می چرخاند
آنکه چرخاند مرا بر سر بازار حسین
سر من زخمیِ سنگ از در و دیوار شده
مثل مادر،که سرش خورد به دیوار حسین
یاد داری که مرا بزم ضیافت بردند
مانده بودم چکنم در بر انظار حسین
شائق عمری است که سنگ تو به سینه زده است
به امیدی که شود لایق دیدار حسین
محمود اسدی
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان
مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش
زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم
مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره
تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم
خوب شدش پیرهنت و گرفتم از دست سنان
این یه تیکه پیروهن مونس خلوتم میشه
من که جایی نمیرم با کسی حرف نمیزنم
طاقتم که طاق میاد همینه طاغتم میشه
لحظه ذبح تو رو برا کی تعریف کنمش
این غمی که فقط منو تو محرم میدونی
بعد اون علم بدوش مونده پهلوی فرات
آخ بمیرم که منو صاحب پرچم میدونی
پیرهنی که داده یعقوب و شفا منم میده
بگو ازراییل بره جون منو خودت بگیر
زندگیم بعد تو زندگی که نیست مصیبته
خواهرت بعد تو از عالم و آدم شده سیر
روضه ی زینبتم روضه قتلگاهته
تا دم مرگ واسه تو خیس چشای خواهرت
تو خودت بیا برای زینبت روضه بخون
بیا جمع جمعمون زیر کِساء مادرت
بگو از لحظه ای که از روی تل میدیدمت
یه نفر بودی و چند نفر تو رو میزدنت
من دیدم برای این که زود زمین گیرت کنن
چند تا نیزه دار که از کمر تو رو میزدنت
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دنیای بی تو نداره تعریفی
دنیای بی تو نداره تعریفی
دنیای بی تو رو اصلا نمیخوام
روم نشد حتی به یک نفر بگم
چی به روز ما آورده شهر شام
کوچه بازار و دیدم ولی حسین
دلم از بزم شراب شون پره
اونی که خیزرون و زد به لبت
قیامت چوب گناشو می خوره
با چشام دیدم که پژمرده شدی
زیر دست و پای شمر ، لاله ی من
قرار این نبود که از پیشم بری
رفیق پنجاه و چند ساله ی من
کربلا کاری ازم بر نیومد
تا که زخم بدن تو خوب بشه
حالا گریه می کنیم من و رباب
تا که زخمای تن تو خوب بشه
بعد تو روی خوشی رو ندیدم
بعد تو غم یه قدم عقب نرفت
هیچکی مثل من تو سختی کشیدن
راه صد ساله رو تو یه شب نرفت
شهریار سنجری
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #شهریار_سنجری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام
به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم
بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام
حباب زیر قدم های من نمی شکند
نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام
سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن
چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام
حسین چشم تو روشن به شام برگشتم
هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام ....
که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد
بریده مثل همان ضجه های آخری ام ...
مقطعه شده بودی تو را بغل کردم
به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام ...
حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت
هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت
ناصر دودانگه
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #ناصر_دودانگه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
کنارت حسرتِ مُردن برام موند
پس از تو خندهی دشمن برام موند
حسین، انصافه که از شش برادر
فقط یک تکه پیراهن برام موند
تنور خونهی خولی که دوره
پس از تو دیرِ راهب سوت و کوره
به من هم سر بزن اینجا بیا که
دل من گرمتر از هر تنوره
سرت بر نیزه بود و محملم سوخت
شبیه حال و روزت حاصلم سوخت
دمِ آخر همینکه بی کسم دید
دل خورشید بر حال دلم سوخت
بزار از درد تنهایی بخونه
از این پهلوی زهرایی بخونه
دلش وامیشه عمه وقتی پیشت
برا اصغر که لالایی بخونه
دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ
غم آهنگه تپشهایم غم آهنگ
دلم تنگِ تو بود و رو تنِ من
نوشتند اسم تو با ضربهی سنگ
همه از کینهها آکنده بودند
به دورِ قافله با خنده بودند
کتک خوردم ولیکن پس گرفتم
همون پیراهنی که کنده بودند
از اون دستی که گیسوتو بهم ریخت
از اون سنگی که ابروتو بهم ریخت
پس از تو بارها خوردیم ما هم
از اون نیزه که پهلوتو بهم ریخت
میون تشت دیدم آفتاب و
شنیدی بینِ ما داد رباب و
بزن ما رو ولی روی حسینم
دوباره کج نکن ظرف شراب و
حسن لطفی
#حسن_لطفی #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س)
پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام
به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم
بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام
حباب زیر قدم های من نمی شکند
نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام
سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن
چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام
حسین چشم تو روشن به شام برگشتم
هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام ....
که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد
بریده مثل همان ضجه های آخری ام ...
مقطعه شده بودی تو را بغل کردم
به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام ...
حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت
هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت
ناصر دودانگه
#شعر_شهادت_اخت_الحسین #شعر_شهادت_بنت_امیرالمومنین #شعر_شهادت_حضرت_زینب #ناصر_دودانگه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ام المصائب
همه جا غم نصیب زینب شد
درد و ماتم نصیب زینب شد
تا رود پرچم حسین به عرش
قامتی خم نصیب زینب شد
گویی از جنگ تن به تن برگشت
با همان پاره پیرهن برگشت
شیرزن بود رفت کرب و بلا
ولی انگار پیرزن برگشت
ماه از اوج آسمان افتاد
وسط راه نیمه جان افتاد
سایه اش را کسی ندید ولی
بر سرش سایه سنان افتاد
برده انگار نی , نوایش را
غصه خم کرده شانه هایش را
آن که در کوچه ها ابلفضلش
پاک میکرد رد پایش را
حال با زجر هم قدم شده است
سهم زینب دوباره غم شده است
وسط راه یک نفر انگار
از اسیران دوباره کم شده است
گریه میکرد و بی صدا میرفت
هی به گودال و خیمه ها میرفت
وسط ازدحام یک لشکر
چادرش زیر دست و پا میرفت
دل خود را برید از تن شاه
چقَدَر خون چکید از تن شاه
با همان دستهای غرق به خون
نیزه بیرون کشید از تن شاه
دشمن اورا چه بی هوا میزد
به تنِ خاک خورده پا میزد
خواهرش دید آبروی فلک
ته گودال دست و پا میزد
امیرفرخنده
#امیرفرخنده #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من
تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که درسینه ی من است
رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است
چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی
در دل هنوز شعله ی امید روشن است
جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است
دیدار تو مقارن این جان سپردن است
یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد
یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است
سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود
دل های دشمنان تو از جنس آهن است
مویی که شانه گشت به دستان فاطمه(س)
دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است
رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا
یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است
هادی ملک پور
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #هادی_ملک_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س)
با سپاس از خدای بی همتا
حضرتِ حق تَعالیِ یکتا
آنکه جان داده بر تنم یک روز
وَ مرا حفظ کرده تا امروز
تا کُنم نوکریِ اهلُ البیت
با قلم، چون فَرَزدَق و چو کُمِیت
تا بگویم زِ مدحِ آلِ رسول
به امیدی که می کنند قبول
نکته ای قیمتی بگویم من
ارزشش مخفی است از دشمن
هر ولایی فقط خبر دارد
به دل و جانِ او اثر دارد
هدیه ای که نبی به امّت داد
شیعه را نعمتِ ولایت داد
که پیمبر به روزِ خُمِّ غدیر
گفت: بعد از صدای دَه تکبیر
کَایُّهَالنّاس؛ بعدِ رفتنِ من
این علی، این چو جانِ در تنِ من
راهتان را نشانتان بدهد
مُرده باشید! جانتان بدهد
هر کسی را منم پیمبرِ او
بعدِ من این علیست رهبرِ او
هر کسی یا علیست ذکرِ لبش
دو جهان با علیست روز و شبش
معتقد هر که هست بر حیدر
شیعه ی اوست همچنان قنبر
نام حیدر چو روی لب بِبَرَد
زینتش را به نقدِ جان بِخَرَد
زینتِ مرتضی که می باشد؟!
مطلبِ بحثِ ما چه می باشد؟!
خبر آمد زِ عالمِ بالا
که به فرمانِ حضرتِ والا
در تمامِ جهان، عَجَم و عَرَب
زینتِ مُرتَضی، فقط؛ `زینب”
کیست زینب؟ عزیزِ پیغمبر
اوّلین دُختِ بانوی محشر
دخترِ شیر و پادشاهِ عرب
حیدرِ دوُّم است این زینب
کوثرِ دیگر است این دختر
زینتِ حیدر است این دختر
چه مقامی! زِ مریم افزون تر
هم زِ حَوّا و آسیه برتر
زده زانو به پیشِ نامِ او
جبرئیلِ مَلَک، غُلامِ او
زاده ی حیدر است یا حیدر؟
ماده شیر است؟ یا که شیرِ نَر؟
حضرتِ فاطمَه ست این بانو؟
چه صدایش زَنم خُدا؟ تو بگو!
بر لبِ اهلِ بیت زمزمه اَست
چِقَدَر شِکلِ اُمِّ فاطمه اَست
عَلوی هیبت و نبی سیرت
فاطمی صورت و حسن طینت
در کمالِ ادب، حسینی خو
قلّه های وقار را رهجو
خواهرِ شاهِ صلح و شاهِ قیام
دخترِ ذوالفقار، شاهِ کلام
چه شبیه است به پیمبر، او
شده مبعوث شکلِ دیگر، او
او پیام آورِ رسالت بود
این پیام آورِ شهادت بود
او پیامش حدیث و قرآن بود
این پیامش دَمِ شهیدان بود
او پیامش خُدا و هم احکام
این پیامش ادامه ی اسلام
کار او بود دعوت و تکبیر
کار این بود شرح و هم تفسیر
دانش آموزِ مکتبِ زهراست
درس پس داده ی ...
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #مرحوم_رضا_رسول_زاده
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹