eitaa logo
حدیث اشک
16.6هزار دنبال‌کننده
182 عکس
267 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر دلواپسِ من بوده ای من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابسته تر بودم رسیده لحظه ی مرگم سراغم را نمیگیری؟! به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها منی که لحظه ی جان دادن چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی گریه میکردم وَ از موی سرِ آشفته ات آشفته تر بودم هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که آمد زد چه بر می آمد از این دستِ تنها؟! یک نفر بودم به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم تو شأنت دامن زهراست نه مخروبه ی خولی سرت را از تنورش در میاوردم اگر بودم بهانه تا نگیرند از نبود تو یتیمانت برای بچه ها هم عمه بودم هم پدر بودم سوار ناقه ها کردم همینکه دخترانت را برای محملم دنبال مَحرَم در به در بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟! که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم تورا با خیزران میزد مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادر جان برایت دردسر بودم @hadithashk
ماجرای کربلا شرح بلای زینب است عصر عاشورا شروع کربلای زینب است شرح صدرش در نمی‌آید به فهم اهل دل صبر زینب، آیتِ صبر خدای زینب است رو «اَلم نَشرَح لَک صَدرَک» بخوان کاین آیه را عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است باغبان گلشن سرخ ولایت اشک اوست حافظ خون شهیدان گریه‌های زینب است پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد بر سرِ پا، باز با صبر و رضای زینب است کوفه و روز اسیری دیدن زینب! دریغ چون در و دیوار کوفه آشنای زینب است نیْ همین در شام و کوفه بلکه در وادی عشق هر کجا پا می‌گذاری جای پای زینب است خطبه ى او افتخار ملت اسلام شد بانگ «اَلاِسلامُ یَعلوا» در ندای زینب است پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه‌هاست ای دریغا! در کف دشمن لوای زینب است ... مرحوم @hadithashk
قسم به ماه به خورشید آسمانی تو در احتجاب ترین نور جاودانی تو کدام واژه به توصیف تو سزاوار است فراتر از سخنی؛ اوج هر بیانی تو چه چیز بهتر از این در ستایشت بانو که بعد مادر خود سرور زنانی تو کدام پاکی و عفت که وامدار تو نیست برای لفظ حیا مظهر عیانی تو به ذوالفقار علی در حماسه‌ها سوگند رساترین و بُرنده‌ترین زبانی تو رسالت تو صبوریست در نهایت شکر که سربلندتر از هرچه امتحانی تو امانت همه‌ی انبیا به دوش تو بود که انتظار تمام پیمبرانی تو عقیله، کامله، ام المصائبی زینب که هست شرح مفصل بر این معانی؟ تو هزار بار برای خدا شهید شدی خدا هر‌ آنچه که می‌خواست از تو- آنی تو کدام حنجره در سوگ تو نمی‌سوزد ؟ که جانگدازترین لحن روضه خوانی تو @hadithashk
با نیم نگاه تو زمین می چرخد بر گرد تو جبریل امین می چرخد در معرکه با ذکر مدد یا زینب شمشیر یل امّ بنین می چرخد @hadithashk
در غم اثری هست که در شور و شعف نیست در کوه، عقیقی ست که در بطن صدف نیست یکبار بشو زائر صحنش که بفهمی جنت دیگر خواهش زوار نجف نیست @hadithashk
همیشه قصه‌ی هجر تو را تکرار می کردم غمت را کُنج پستوی دلم انبار می کردم چه قابل دارد این جانی که جانان را نمی بیند اَجَل همراه می شد ، جان فدای یار می کردم خریدار توام ، با اینکه دست و بال من خالی‌ست کلاف کهنه‌ام را راهی بازار می کردم فقیر گریه ام ، اشکی دم مشکم نمی بینم وگرنه شهر را با هِق‌هِقَم بیدار می کردم از آن روزی که رفتی ، اعتبارم بین مَردم رفت تمام عُمر با زخم زبان پیکار می کردم فدای این همه تنهایی‌ات ، صحرانشین من! چگونه بی‌کسی های تو را انکار می کردم! نشستم دست روی دست بگذارم که برگردی اگر جاهل نبودم که برایت کار می کردم دل من خانه ات بود و گناه آمد خرابش کرد به دست معصیت این کلبه را آوار می کردم منی که راه و رسم عاشقی‌ات را نفهمیدم برای بازگشت تو چرا اصرار می کردم! اجازه می دهی راحت بگویم : دوستت دارم! امان می یافتم این عشق را اظهار می کردم تمام لذّت ماه رجب یعنی نجف رفتن میان صحن حیدر با پدر دیدار می کردم علی پیدا ، علی پنهان ، علی ایمان ، علی قرآن... صفت های خدا را با علی تکرار می کردم دلم تنگ است ، کاش این روزها کرببُلا بودم دم شش‌گوشه با شاه خودم گفتار می کردم نمی فهمید چکمه روی لب های که می کوبد... تهِ گودال بودم ، شمر را هوشیار می کردم @hadithashk
در عشق تو بحر بی کرانی زینب بر پیکره ی شکیب جانی زینب ما را نرسد وصف تو گفتن بانو هر آنچه حسین گفت همانی زینب @hadithashk
علی جانم او را به دلربایی خالش شناختند از باده ی طهور و حلالش شناختند در ساق عرش کسوت او را درخت‌ها با سبز رنگ بودن شالش شناختند شاهان روزگار و گدایان کوفه از دریای فضل و جود زلالش شناختند علامه امینی از او الغدیر داشت شیخ صدوق را به «خصالش» شناختند تردید در خدایی او، بین عالمان آنقدر شد، که جزء کمالش شناختند آمد زمان دفن علی تا علی همه با عقل و فهم خویش محالش شناختند در عین و لام و یا، الف و حا و میم را دیدند عاشقان و ز دالش شناختند با ذکر واحد همه ی شیعیان او صل علی محمد و آلش شناختند چون پهن زیر پای همه زائران اوست جبرئیل را به نرمی بالش شناختند مستان جام کوثر مولا دم ضریح انگور را ز غوره کالش، شناختند شیرینی محبت او را زمان مرگ اهل ولا ز هول وصالش شناختند... علی اصغر یزدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
این طائفه از نواده سفیانند از ریز و درشتشان همه مروانند هرگز تو مپندار که خونخواه تواءند چون تشنه به خون عزت ایرانند ای مرد ، شرف به آل سفیان نفروش خود را به هزار زخم و تاوان نفروش ما معترضیم مثل تو بر ناحق حق را تو نکن ناحق و ایران نفروش بر هر که شبیه آل سفیان لعنت بر ظالم و صهیونی و مروان لعنت بر هر که کند خدمت اسلام درود بر خائن خاک پاک ایران لعنت @hadithashk
ای دشمنِ کفتار، ایران است اینجا در ظِلِّ لطفِ حَیِّ سبحان است اینجا از شرق تا غرب ، از جنوبش تا شمالش مُلکِ رضا، شاه خراسان است اینجا روی لب ما دائما نام حسین است در قلب ما عشقش خروشان است اینجا بالاسر این مملکت فرزندِ زهراست سیدعلی در رأس ارکان است اینجا ربطی به بیگانه ندارد حرفِ خانه گیرم اگر یک ضعف و نُقصان است اینجا بیرون کن از سر فکرهای شوم خود را پاریس و برلین نیست، تهران است اینجا بر فتنه گر صد لعنت و نفرین و دشنام فکر پلید از ریشه ویران است اینجا آشوبگر بر قوم صهیون دل سپرده در معرکه حالا هراسان است اینجا هرگز نسوزد وحیِ مُنزل ای منافق خانه به خانه مهد قرآن است اینجا آنکه نگاهِ چپ به این کاشانه کرده از کرده اش چون سگ پشیمان است اینجا اینجا دیارِ باکری ها باقری هاست خاک سلیمانی و دوران است اینجا بی رخصت آمد در خلیجِ فارس هر کس چشمان او از ترس، گریان است اینجا لبنان و غزه تا یمن ، فرقی ندارد یاری رسانِ هر مسلمان است اینجا دیدید ضربِ شستِ ما را در تل آویو موشک همه نوعش فراوان است اینجا تعبیر خواب تو، پریشان است اینجا ای دشمنِ کفتار، ایران است اینجا @hadithashk
آشوب شد درونِ دلم از حُباب‌ها خالیست دست بندگی اَم از ثواب‌ها من زنده‌ام به رؤیت و حِسِ سَراب‌ها ای وای اگر که از رُخَم اُفتد نقاب‌ها سردسته می‌شوم به همه دل خراب‌ها گیرم که هست در دلِ زارم هوایِ دوست گیرم که پنج دفعه بیُفتَم به پایِ دوست گیرم که جان و سر بدهم در اِزایِ دوست چیزی برایِ عَرضه ندارم برایِ دوست پس لایقم برایِ تمامِ عذاب‌ها حیران شدم زِ حالِ خودم ،پس در این وسط... در زیرِ کوهِ معصیتم می‌شوم سَقَط سرمایه‌ام که جُرم و خطا می‌شود فقط من ماندم و حسابِ گناهان خط به خط شرمنده می‌شوم زِ حساب و کتابها در پیشگاهِ نفس، که منصب گرفته‌ام انگشتِ حیرت است که بر لب گرفته ام از کورهٔ گناهِ خودم تب گرفته ام از بس که رنگ و حالتی از شب گرفته‌ام... خون می‌چکد زِ چشم به جایِ گلاب‌ها حالا که دور مانده‌ام از فیضِ لایزال نزدیک می‌شوم به فراسویِ انحلال با خود دوباره آمده‌ام بر سرِ جدال چون قصد کرده‌ام برسم تا به ایده‌آل مقصود، روشن است در این انتخاب‌ها دنیا به حولِ نظمِ الهی منظم است نیک و بد است آنچه که در پیشِ آدم است پس تکیه می‌زنم به ستونی که محکم است یعنی که باز راهِ نجاتی فراهم است بگذار بگذریم از این اضطراب‌ها فطرت ببین که یکسره بر این عقیده است... عشق است در میان که مرا هم کشیده است معشوقِ من به نوعِ خودش یک پدیده است شُکرش بجاست آنکه حسین آفریده است چون با حسین کرده دلم فتحِ باب‌ها شاهی که بر غلامِ سیاه افتخار کرد من را گدا گرفته و سرمایه‌دار کرد آنکه بدونِ طُعمه مرا هم شِکار کرد... ای نازِ شَستِ او که دلم را ...چه کار کرد من را رساند در صفِ عالیجناب‌ها ارباب شد تمامِ جهان نوکرش شدند شاهان تمام ،کارگرِ محضرش شدند آری غلام اول و تا آخرش شدند فُطرس که پَر گرفت همه بی پَرَش شدند دَربارِ او پُر است از این انشعاب‌ها گرچه به عرش، شوکتِ شاهانه ساختی... آقا سلام در دلِ ما خانه ساختی کعبه شدی و از همه پروانه ساختی پروانه بس نبود که دیوانه ساختی؟ سر می‌دهیم در رهِ این انتصاب‌ها کوریِ چشمِ مَردمِ بی‌دین و ناخَلَف تشریفِ مُطلقیِ و تویی زادهٔ شرف ای عرصهٔ نگاه تو مَعطوفِ هر طرف... بستند زائرانِ تو صف تا خودِ نجف در اربعین خوش است چنین اعتصاب‌ها دل را زمانه کاش به دست تو بِسپُرَد ما را زِ زائرانِ حریمِ تو بشمُرَد شش گوشه‌ای که عرش بر آن غبطه می‌خورد... یوسف به محض دیدنش انگشت می‌بُرد این اَحسنُ القِصَص شده سطرِ کتاب‌ها دیروز و حال و صحبتِ فردا حسین جان یک عمر گفته‌ایم فقط یا حسین جان ای جانِ خانواده زهرا حسین جان ای کَشتی نجات دو دنیا حسین جان با تو نشسته در دل من انقلاب‌ها در پایِ حسرتِ حرمِ تو که سوختم دل را برایِ عرضِ ارادت فروختم شرمنده‌ام که بیشتر از این نسوختم خیاطِ ماهری شده‌ام بس که دوختم این چشم را به روشنیِ آفتاب‌ها ای منتظر نشسته به امیدِ چشم‌ها ای کشتهٔ همیشگیِ اشکِ چشمِ ما ای مانده در هجومِ غم انگیزِ هر بلا ای پاره پاره تن شده در خاکِ کربلا با کام خشک، در برِ امواجِ آب‌ها @hadithashk