با نیم نگاه تو زمین می چرخد
بر گرد تو جبریل امین می چرخد
در معرکه با ذکر مدد یا زینب
شمشیر یل امّ بنین می چرخد
@hadithashk
در غم اثری هست که در شور و شعف نیست
در کوه، عقیقی ست که در بطن صدف نیست
یکبار بشو زائر صحنش که بفهمی
جنت دیگر خواهش زوار نجف نیست
#یا_زینب_س
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
همیشه قصهی هجر تو را تکرار می کردم
غمت را کُنج پستوی دلم انبار می کردم
چه قابل دارد این جانی که جانان را نمی بیند
اَجَل همراه می شد ، جان فدای یار می کردم
خریدار توام ، با اینکه دست و بال من خالیست
کلاف کهنهام را راهی بازار می کردم
فقیر گریه ام ، اشکی دم مشکم نمی بینم
وگرنه شهر را با هِقهِقَم بیدار می کردم
از آن روزی که رفتی ، اعتبارم بین مَردم رفت
تمام عُمر با زخم زبان پیکار می کردم
فدای این همه تنهاییات ، صحرانشین من!
چگونه بیکسی های تو را انکار می کردم!
نشستم دست روی دست بگذارم که برگردی
اگر جاهل نبودم که برایت کار می کردم
دل من خانه ات بود و گناه آمد خرابش کرد
به دست معصیت این کلبه را آوار می کردم
منی که راه و رسم عاشقیات را نفهمیدم
برای بازگشت تو چرا اصرار می کردم!
اجازه می دهی راحت بگویم : دوستت دارم!
امان می یافتم این عشق را اظهار می کردم
تمام لذّت ماه رجب یعنی نجف رفتن
میان صحن حیدر با پدر دیدار می کردم
علی پیدا ، علی پنهان ، علی ایمان ، علی قرآن...
صفت های خدا را با علی تکرار می کردم
دلم تنگ است ، کاش این روزها کرببُلا بودم
دم ششگوشه با شاه خودم گفتار می کردم
نمی فهمید چکمه روی لب های که می کوبد...
تهِ گودال بودم ، شمر را هوشیار می کردم
#مناجات
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#بردیا_محمدی
@hadithashk
در عشق تو بحر بی کرانی زینب
بر پیکره ی شکیب جانی زینب
ما را نرسد وصف تو گفتن بانو
هر آنچه حسین گفت همانی زینب
#یا_زینب_س
@hadithashk
علی جانم
او را به دلربایی خالش شناختند
از باده ی طهور و حلالش شناختند
در ساق عرش کسوت او را درختها
با سبز رنگ بودن شالش شناختند
شاهان روزگار و گدایان کوفه از
دریای فضل و جود زلالش شناختند
علامه امینی از او الغدیر داشت
شیخ صدوق را به «خصالش» شناختند
تردید در خدایی او، بین عالمان
آنقدر شد، که جزء کمالش شناختند
آمد زمان دفن علی تا علی همه
با عقل و فهم خویش محالش شناختند
در عین و لام و یا، الف و حا و میم را
دیدند عاشقان و ز دالش شناختند
با ذکر واحد همه ی شیعیان او
صل علی محمد و آلش شناختند
چون پهن زیر پای همه زائران اوست
جبرئیل را به نرمی بالش شناختند
مستان جام کوثر مولا دم ضریح
انگور را ز غوره کالش، شناختند
شیرینی محبت او را زمان مرگ
اهل ولا ز هول وصالش شناختند...
علی اصغر یزدی
#اشعار_مدح_شعر_مدح_حضرت_امیر_المومنین_علی_ع #شعر_مناجات_حضرت_امیر_المومنین_علی_ع #علی_اصغر_یزدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
این طائفه از نواده سفیانند
از ریز و درشتشان همه مروانند
هرگز تو مپندار که خونخواه تواءند
چون تشنه به خون عزت ایرانند
ای مرد ، شرف به آل سفیان نفروش
خود را به هزار زخم و تاوان نفروش
ما معترضیم مثل تو بر ناحق
حق را تو نکن ناحق و ایران نفروش
بر هر که شبیه آل سفیان لعنت
بر ظالم و صهیونی و مروان لعنت
بر هر که کند خدمت اسلام درود
بر خائن خاک پاک ایران لعنت
#ایران
#داریوش_جعفری
@hadithashk
ای دشمنِ کفتار، ایران است اینجا
در ظِلِّ لطفِ حَیِّ سبحان است اینجا
از شرق تا غرب ، از جنوبش تا شمالش
مُلکِ رضا، شاه خراسان است اینجا
روی لب ما دائما نام حسین است
در قلب ما عشقش خروشان است اینجا
بالاسر این مملکت فرزندِ زهراست
سیدعلی در رأس ارکان است اینجا
ربطی به بیگانه ندارد حرفِ خانه
گیرم اگر یک ضعف و نُقصان است اینجا
بیرون کن از سر فکرهای شوم خود را
پاریس و برلین نیست، تهران است اینجا
بر فتنه گر صد لعنت و نفرین و دشنام
فکر پلید از ریشه ویران است اینجا
آشوبگر بر قوم صهیون دل سپرده
در معرکه حالا هراسان است اینجا
هرگز نسوزد وحیِ مُنزل ای منافق
خانه به خانه مهد قرآن است اینجا
آنکه نگاهِ چپ به این کاشانه کرده
از کرده اش چون سگ پشیمان است اینجا
اینجا دیارِ باکری ها باقری هاست
خاک سلیمانی و دوران است اینجا
بی رخصت آمد در خلیجِ فارس هر کس
چشمان او از ترس، گریان است اینجا
لبنان و غزه تا یمن ، فرقی ندارد
یاری رسانِ هر مسلمان است اینجا
دیدید ضربِ شستِ ما را در تل آویو
موشک همه نوعش فراوان است اینجا
تعبیر خواب تو، پریشان است اینجا
ای دشمنِ کفتار، ایران است اینجا
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است
#محمد_صوفی
@hadithashk
آشوب شد درونِ دلم از حُبابها
خالیست دست بندگی اَم از ثوابها
من زندهام به رؤیت و حِسِ سَرابها
ای وای اگر که از رُخَم اُفتد نقابها
سردسته میشوم به همه دل خرابها
گیرم که هست در دلِ زارم هوایِ دوست
گیرم که پنج دفعه بیُفتَم به پایِ دوست
گیرم که جان و سر بدهم در اِزایِ دوست
چیزی برایِ عَرضه ندارم برایِ دوست
پس لایقم برایِ تمامِ عذابها
حیران شدم زِ حالِ خودم ،پس در این وسط...
در زیرِ کوهِ معصیتم میشوم سَقَط
سرمایهام که جُرم و خطا میشود فقط
من ماندم و حسابِ گناهان خط به خط
شرمنده میشوم زِ حساب و کتابها
در پیشگاهِ نفس، که منصب گرفتهام
انگشتِ حیرت است که بر لب گرفته ام
از کورهٔ گناهِ خودم تب گرفته ام
از بس که رنگ و حالتی از شب گرفتهام...
خون میچکد زِ چشم به جایِ گلابها
حالا که دور ماندهام از فیضِ لایزال
نزدیک میشوم به فراسویِ انحلال
با خود دوباره آمدهام بر سرِ جدال
چون قصد کردهام برسم تا به ایدهآل
مقصود، روشن است در این انتخابها
دنیا به حولِ نظمِ الهی منظم است
نیک و بد است آنچه که در پیشِ آدم است
پس تکیه میزنم به ستونی که محکم است
یعنی که باز راهِ نجاتی فراهم است
بگذار بگذریم از این اضطرابها
فطرت ببین که یکسره بر این عقیده است...
عشق است در میان که مرا هم کشیده است
معشوقِ من به نوعِ خودش یک پدیده است
شُکرش بجاست آنکه حسین آفریده است
چون با حسین کرده دلم فتحِ بابها
شاهی که بر غلامِ سیاه افتخار کرد
من را گدا گرفته و سرمایهدار کرد
آنکه بدونِ طُعمه مرا هم شِکار کرد...
ای نازِ شَستِ او که دلم را ...چه کار کرد
من را رساند در صفِ عالیجنابها
ارباب شد تمامِ جهان نوکرش شدند
شاهان تمام ،کارگرِ محضرش شدند
آری غلام اول و تا آخرش شدند
فُطرس که پَر گرفت همه بی پَرَش شدند
دَربارِ او پُر است از این انشعابها
گرچه به عرش، شوکتِ شاهانه ساختی...
آقا سلام در دلِ ما خانه ساختی
کعبه شدی و از همه پروانه ساختی
پروانه بس نبود که دیوانه ساختی؟
سر میدهیم در رهِ این انتصابها
کوریِ چشمِ مَردمِ بیدین و ناخَلَف
تشریفِ مُطلقیِ و تویی زادهٔ شرف
ای عرصهٔ نگاه تو مَعطوفِ هر طرف...
بستند زائرانِ تو صف تا خودِ نجف
در اربعین خوش است چنین اعتصابها
دل را زمانه کاش به دست تو بِسپُرَد
ما را زِ زائرانِ حریمِ تو بشمُرَد
شش گوشهای که عرش بر آن غبطه میخورد...
یوسف به محض دیدنش انگشت میبُرد
این اَحسنُ القِصَص شده سطرِ کتابها
دیروز و حال و صحبتِ فردا حسین جان
یک عمر گفتهایم فقط یا حسین جان
ای جانِ خانواده زهرا حسین جان
ای کَشتی نجات دو دنیا حسین جان
با تو نشسته در دل من انقلابها
در پایِ حسرتِ حرمِ تو که سوختم
دل را برایِ عرضِ ارادت فروختم
شرمندهام که بیشتر از این نسوختم
خیاطِ ماهری شدهام بس که دوختم
این چشم را به روشنیِ آفتابها
ای منتظر نشسته به امیدِ چشمها
ای کشتهٔ همیشگیِ اشکِ چشمِ ما
ای مانده در هجومِ غم انگیزِ هر بلا
ای پاره پاره تن شده در خاکِ کربلا
با کام خشک، در برِ امواجِ آبها
#امام_حسین_ع
#سیدالشهدا_ع
#مهدی_قربانی
@hadithashk
عشق در واقع خُروشِ نَفَسی طوفانیست
عشق آشفتگیِ ظاهری و پنهانیست
عشق در اصل همان روز و شب بارانیست
عشق آن چشمِ به در دوختهٔ طولانیست
پس بگو عشق همین است که نوکر باشیم
خاکِ زیرِ قدمِ حضرتِ حیدر باشیم
دلِ ویرانهٔ ما خانهٔ آبادِ علیست
دم به دم در دلِ ما یادِ نجف، یادِ علیست
رویِ لبهایِ همه زمزمهٔ نادِ علیست
شُکر، رویِ سرِ ما سایهٔ اولادِ علیست
آسمان در همه جا مُشک فشان خواهد شد
چونکه رُخسارهٔ سجاد عیان خواهد شد
خاکم آن خاکِ زمین خوردهٔ دلدادهٔ گُل
غنچه در باغ، به لبخند شد آمادهٔ گُل
در عبور است خودش از وسطِ جادهٔ گُل
آمد و عرش برایش شده سجادهٔ گُل
بنویسید که اَنوارِ جَلی آمده است
چون علی ابن حسین ابن علی آمده است
باز حالِ دلِ بیحوصله عالی شده است
چون دلم در پِیِ او مثلِ غزالی شده است
سخن از صاحبِ اجلال و کمالی شده است
مُصحفش رازِ رسیدن به تَعالی شده است
خط به خط تا که ابوحمزهٔ او را خواندیم...
اصلاً اِنگار همه سِرِ مَگو را خواندیم
اوست آنکس که وفا کرده به ما از اول
نظر از لطف و صفا کرده به ما از اول
رویِ سجاده دعا کرده به ما از اول
با دعا رزق عطا کرده به ما از اول
ما غباریم پراکندهٔ در جادهٔ او
دلِ ما هست دخیلِ نخِ سجادهٔ او
چه نیازیست به تشریحِ خصال و نَسبش
بَر نیاید زِ بشر شرحِ مناجاتِ شَبش
پِیِ هر سجدهٔ او مانده مَلَک در عجبش
بَرَکت ریخته از نافلهٔ مُستحبش
نور، تابیده از او موقعِ هر راز و نیاز
نوهٔ فاطمه خورشید شده وقتِ نماز
بگذارید که از بادهٔ او سَر بِکشم
تا به زیرِ قدمِ روحِ دعا پَر بِکشم
حرمش را وسطِ صحنهٔ محشر بِکشم
وَ کنارش دو سه تکبیر مُکرر بِکشم
شیعه یک روز برایش حرمی خواهد ساخت
طاق و گلدسته به سَبکِ عجمی خواهد ساخت
این همان است که از زندگی اش سیر شده
این همان است که در کوفه به زنجیر شده
این همان است که پُشتِ سَرِ نِی پیر شده
وسطِ مجلسِ مِی بود که تحقیر شده
گریهٔ صبح و مَساء داشته تا آخرِ عمر
دائماً حالِ بُکاء داشته تا آخرِ عمر
#شعر_ولادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#مهدی_قربانی
@hadithashk
این نور امید است که جان افروز است
این آتش عشق است که دشمن سوز است
بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم
ایران حسین تا ابد پیروز است
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است
#حامد_کرمانشاهی
@hadithashk
ایران عزیز ای وطن ای خاک فرهمند
ای سایه ی مهرت به سرم سروِ تنومند
ای بخت سفید ای گل سرخ ای نفس سبز
ای حک شده بر سینه ی تو نام خداوند
چندان که تویی دیر و کهن در دل تاریخ
ایام ندیده است دیاری به تو مانند
درد تو به جانم که بسی درد کشیدی
از چشم حسادت که فلک سوی تو افکند
سرسبز جوانه بزن و در جریان باش
گل کن که خداوند به رویت زده لبخند
طوفان نرساند به شکوه تو گزندی
تا پشت تو هستیم به نستوهی الوند
برسینه زده کوه دنا سنگ غمت را
ای آینه ی صبر تو البرز و دماوند
از صخره ی در راه، هراسی به دلت نیست
ای رود خروشنده تر از کرخه و اروند
بر خاسته خورشید تو از سمت خراسان
پیچیده به گیسوی تو گلهای نهاوند
جاری شده ای در رگ خشکیده ی دنیا
اسطوره شدن خورده به تاریخ تو پیوند
عشقی و هنر های تو بالنده به عشق است
جانم به فدایت شود ای خاک هنرمند
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است
#منصوره_محمدی_مزینان
@hadithasbk