در مجلس فرزند زهرا پر گرفتم
من کربلا را از علی اکبر گرفتم
اندازه ی بال مگس اشکی ندادم
اندازه ی ایل و تبارم زر گرفت
#حضرت_علی_اکبر_ع
#رسول_عسگری
@hadithashk
همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم
چه شعبانالمعظم، چه محرّم دوستت دارم
دلم با عشق، خویشاوندی دیرینهای دارد
از آغاز جهان، از عهد آدم دوستت دارم
وضوی گریه میگیرم در استغفار و میریزم
به پایت جان که ای جانان دمادم دوستت دارم
برای این دل بیچاره همدم، عاشقت هستم
برای زخمهای سینه مرهم، دوستت دارم
نگو از چشم من افتادهای من چشم در راهم
که از تو بشنوم یکبار من هم دوستت دارم
خودم را بین آغوش تو میبینم شبیه حُر
که با اشک خودش میگفت نمنم دوستت دارم
در این دنیا نبردی آبرویم را در آن دنیا
چه خواهی کرد؟! من در هر دو عالم دوستت دارم
مرا حتی اگر در آتش خشمت بسوزانی
زنم فریاد در بین جهنّم دوستت دارم
دل دلواپسی دارم، دلی از غصهها سرشار
ولی «یا کاشف الهَم کاشف الغم» دوستت دارم
فراز آخر شعر است و یک اقرار بیپایان
مرا بسیار میخواهی و من کم دوستت دارم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#رضا_خورشیدی_فرد
@hadithashk
هدایت شده از حدیث اشک
سلام
کانال حدیث اشک در پیام رسان بله هم راه اندازی شد و در خدمت دوستان مولا هستیم
https://ble.ir/hadithashk
مگر میشود غرق دریا نشد
مگر میشود عبد مولا نشد
مگر میشود در حسینیه ها
گرفتار این شور شبها نشد
مگر میشود لب به ساغر زد و
اسیر خَم زلف سقّا نشد
مگر میشود بین سجاده ها
به یک ذکر حق مثل موسی نشد
مگر میشود در شب یازده
پُر از نور آن ماه فردا نشد
مگر میشود بین صحرا نرفت
به یک غمزه مجنون لیلا نشد
دل من گرفتار این دلبری ست
دل من همیشه علی اکبری ست
علی اکبر آمد جوان شد دلم
کبوتر شد و آسمان شد دلم
فقط دل به او دادم و پاشدم
بَرَنده در این امتحان شد دلم
من ارزان ترین بنده بودم که او
به قلبم نشست و گران شد دلم
لبم بوسه ای بر قدومش زده
که اُستاد فنّ بیان شد دلم
صدایش شنیدم مسلمان شدم
بیاد غمش نوحه خوان شد دلم
مُحرّم دل من دل دیگری ست
دل من همیشه علی اکبری ست
زَوایایِ ذات خدا رو شده
که ذکر همه باز هم هو شده
ز بس نور میریزد از چشم او
بساط مَه و مهر جارو شده
مَلک گِرد گهواره اش در طواف
فَلَک مست این یاس شب بو شده
تَرَک خورده شد کعبهء سینه ها
علیِّ دگر جلوهء هو شده
شدم گُم سرِ جادهء زلف او
دلم بند آن پیچِ گیسو شده
پیمبر دوباره رسیده که باز
بُت و بتکده سر به زانو شده
جمالش پیمبر رگش حیدری ست
دل من همیشه علی اکبری ست
قدم میزند میکند دلبری
بپا میکند در زمین محشری
نفس میکشد زنده گردد مسیح
نگاهش کند سنگ را گوهری
بُوَد خَلقا و خُلقا و منطقا
تجلّی اوصاف پیغمبری
اگر که همه عبد ذاتش شوند
نماند دگر در زمین کافری
اگر ذوالفقاری به دستش رسد
نشان میدهد حملهء حیدری
فقط بر سر احترام عمو
نشد صاحب رُکن سرلشکری
قسم بر مقامش که نام آوری ست
دل من همیشه علی اکبری ست
قَد و قامتش تا خُدا رفته است
فراتر ز افکار ما رفته است
ز پیغمبریشکه گفتم ولی
به جدّش علی پا به پا رفته است
بنی هاشم آئینهء مادرند
به زهرا عجب با صفا رفته است
کرم خانه پا کرده پائین پا
کریم است و به مجتبی رفته است
زند نبض بابا به هر نبض او
به بابا چه بی انتها رفته است
مدینه، نجف رفته با این پسر
هر آنکس که به کربلا رفته است
عجب دلبر ناز و خوش منظری ست
دل من همیشه علی اکبری ست
جوانی و دین داری اش یکطرف
به دین خدا یاری اش یکطرف
مقامات شه زادگیش کنار
گذشت و فداکاری اش یکطرف
قشنگی و زیبائیش جای خود
به سجّاده ها زاری اش یکطرف
دل عمه بود و حرم بود و او
زبابا گرفتاری اش یکطرف
وجود پراکنده اش یکطرف
لب پُر ز خون جاری اش یکطرف
همه یکطرف پیش پای پدر
نفس های اجباری اش یکطرف
دلم روضه خوان گل پرپری ست
دل من همیشه علی اکبری ست
#شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#مجتبی_صمدی_شهاب
@hadithashk
(برادران تَنی)
دلبستنِ بر دشمن قدّار محال است.
خم کردن سر در بر او خواب و خیال است.
باید که چه سان وصف کنم این دو نفر را.
حقا که سگ زرد برادر به شغال است.
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk
من گریه میکنم که ببینی مرا حسین
ای کشتی نجات وَ ای نور عالمین
هرکار کرده ام که مرا هم ببینی ام
شاید شبی مرا، تو به آغوش گیری ام
دلتنگ می شوم اگر چه ندیدم رخت هنوز
گفتی که در قلوب مُنکَسِری پس دلا بسوز
من آه می کشم ز فراغت ز سینه آه
ای اسم اعظم تو نمایانگریِ راه
بیتابمو حرمت شد قرار من
من سائل تو شدم گلعذار من
راهی برای وصل بیا و نشان بده
من مُردِه ام به پیکر بی جان، تو جان بده
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#علیرضا_مسیحا
@hadithashk
شب فراگیرو فلک دلهره داشت حالت ماه نمایی چو خم سُرسره داشت کهکشان چشم به خاک کره داشت کره خاک دلش غوغابود وفضا زیبا بود دل مجنون صفتان دربه در لیلا بود همه ذرات جهان آشکارا ونهان اهل زمین اهل سما همه از عقل فراری بودند مست انفاس بهاری بودند غرق بی صبروقراری بودند مثل یک رود روان گشته وجاری بودند تاکه خودرا برسانند به یک شهر به یک خانه به یک خانه پرنور به یک وادی مستور به یک میکده از جنس خود طور که گردیده پرازشور زروئیدن یک غنچه طناز که واکردرخ وباز شد افشا صفت راز و شد دلبری آغازدراین خانه که خاک در آن سرمه دیده ست که شفابخش بود خاک ره این خانه ، خانه نه میخانه ، خانه نه باغ گل وریحانه خانه ای که شود عاقل زتجلّی خدا دیوانه وشود فرزانه هرکه زد دست توسل به درش وشود گل ثمرش گرکه بود خار وگردد هشیار ولطفی بسیار می شود قسمت او گرچه بود بی مقدار وچه خوش که این بار که جوانه زده یک غنچه بی مثل که گفتم صفتش راکه بود بس دلبر ونموده محشر زقدومش که بود زیبا فر دلبری نام آور یوسفی خوش منظر که کشته به خم هرابرو صدلشگر وزمستی لبش صد ساغر شدشکسته ونگردد باور بنده است این ویا جلوه ذات داور که نموده کافر با جمالش باکمالش با خصالش صفی ازآدمیان را که به حق کرده همه ذات خدا را معنا گفتم از شهرو زیک خانه زیبا که بود بی همتا ودراین وانفسا می توان در رؤیا که فقط رفت آنجا تا ببینیم وببوسیم غبار ره این لیلارا
وبپرسیم زنامش و بنوشیم زجامش وبگردیم همه محو رخ ماه تمامش وکبوتر بشویم وبنشینیم به بامش واگر بخت مدد کردبگیریم نم از گوشه کامش وبنامش همگی دل بدهیم وهمگی مست شویم وهمه یکدست شویم و فارغ از هست شویم پس همه بار ببندید که با هم برویم وباوجودی فانی جان کنیم ارزانی بهرگل افشانی همه با همخوانی دم بگیریم ومدینه برویم وچه خوش شاعرگفت بعد منزل نبود درسفرروحانی پس ببندید دو چشم وهمه ازحق آگاه همگی دراین راه بهردیدار وزیارت به سوی این دلخواه همه با بسم ا... به مدینه برویم وهمه احرام ببندیم وبگردیم همه معتکف میکده این آقا
این پسرکیست عجب وجه وجمالی دارد به چه ابروی هلالی دارد چه کمالی چه خصالی دارد بهتراز جلوه هندی به لب خویش چه خالی دارد پدرش را همگی خوب ببینید چه حالی دارد مست وشیدا شده است در دلش شوروخوشی جاشده است چشم آقا زخوشی چشمه دریا شده است به حسین حق بدهید ، تازه بابا شده است شاد شاد شاد است خانه اش آباد است بر کفش شاخه ای از شمشاد است حق به ارباب گلی نوبر داد جلوه ای ازهمگان بهتر داد بت مه پیکرداد جلوه ای بی بدل از کوثرداد کوکب واخترداد باغ خوش عطر تر از عنبر داد پسری با جلوات علی و حضرت پیغمبر داد حق به ارباب علی اکبرداد ذات او حیدری است چهره پیغمبری است روح او کوثری است قامتش سرو به خاک افکنده شد مسیح از نفس او زنده جلو اش تابنده وبه هر گلخنده بند دل می لرزد بخدا می ارزد گر که یکبار ببینی و بمیری به برش بخدا که پدرش همه ایل وعشیره همه بالای سرش همه مشتاق زیارت به شب و هرسحرش عاشق چهره قرص قمرش تاک ها تشنه لب شهد لبان شکرش چقدر شیرین است سرفراز است ولیکن سر او پایین است پیش بابا همه جا ساکت وسر سنگین است عصمت از فاطمه غیرت زعلی حسن اخلاق زدامان حسن وادب را زابالفضل عمویش به کف آورده شجاعت زپدر برده و آزرده صف کوردلان را ونموده به صف کرب و بلا شور وقیامت بر پا
یم زهرا درّسرمد مه هاشم زکمالات محمد قمراست این ثمراست این پسراست است این به حسین وبه حسن شیره جان وجگراست این به یم فاطمه وحیدر کرار در است این چ ...
#شعر_ولادت_امام_زمان #شعر_ولادت_حضرت_امام_زمان #شعر_ولادت_منجی_عالم_بشریت #شعر_ولادت_یوسف_زهرا #مجتبی_صمدی_شهاب
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین، در دلِ گهواره محشری دارد
میانِ خانه دوباره پیمبری دارد
چقدر صورتِ او نورِ حیدری دارد
امامِ عشق، خدایا چه اکبری دارد
به اولین پسرِ او خدا خوش آمد گفت
به کیمیایِ قدومش، طلا خوش آمد گفت
نگاه کرد به سنگ و طلایِ اعلا شد
به یُمنِ یک نفسِ او شِفا مداوا شد
به قطرهای نظری کرد و قطره دریا شد
برایِ اهلِ کرم، لطفِ او معمّا شد
چه روشن است زمین از نگاهِ پر نورش
ستونِ مسجدِ جدَّش درختِ انگورش
طعامِ نابِ بهشتی غذایِ سفرهی اوست
هزار حاتمِ طایی گدایِ سفرهی اوست
تمامِ خیر یقینا برایِ سفرهی اوست
وَ رَبَّنا بِحَسَن....، هم دعایِ سفرهی اوست
همیشه سفرهیِ او آب و نانِمان داده
تبار و دار و ندارم فدایِ شهزاده
تمامِ عرصهیِ خلقت نشانِ او باشد
که اختیار عوالم از آنِ او باشد
پرِ ملائکه هم سایِبانِ او باشد
نماز، چشم به راهِ اذانِ او باشد
نمازِ بعدِ اذانش چقدر رویاییست
بیان و لحنِ اذانش همیشه مولاییست
مقابلِ پدرش تا که بر زمین افتاد
همه امید و عصایِ پدر زمین افتاد
کنارِ جسمِ شریفِ پسر زمین افتاد
نوشتهاند که با دست و سر زمین افتاد
نوشتهاند صدا زد به گریه: یا ولدی
نمیدهی تو جوابِ مرا چرا ولدی؟
#شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
هوا به یمن نفس های او بهاری شد
دوباره نام علی در مدینه جاری شد
فرشته از لب او گرم می گساری شد
ز کوچه های دلِ خسته، غم فراری شد
رسیده آینه ی چشم های پیغمبر
علی نویس و ببینش در آینه، کوثر
شبیه چشمه ی نوری زلال می آید
حسین را قمری ذوالجلال می آید
به هر چه حُسن و ملاحت کمال می آید
جهان ز آمدن او به حال می آید
شنیده است اذان علی ولی الله
به گوش جان، ز لبان علی ولی الله
رسیده برکت عمرِ پر از خدای حسین
دهد خدا هنرِ دست خود برای حسین
جهان به خنده درآمد ز خنده های حسین
کسی بهشت ندیده است بی رضای حسین
علی رسیده که بر مُلک، حیدری بکند
بنا بود که دوباره پیمبری بکند
علی رسیده پریشان نباشم از غم ها
رسول تازه شود بر تبار آدم ها
جهان ما برهاند ز فصل ماتم ها
حسین را برساند به قلب محرم ها
امید اول این زندگی، علی اکبر
ببر مرا به خدابندگی، علی اکبر
فرشته عاشق و مشتاق ربنایش بود
دوای درد همه پشت هر دعایش بود
طنین نام ابالفضل در صدایش بود
همیشه پیش پدر ایستاده جایش بود
اصالت نسبش از دو سلسله کوه است
شبیه فاطمه در راه عشق نستوه است
به خَلق و خُلق، کمالات مصطفی می شد
هزار آینه تکثیر مرتضی می شد
زمان جلوه گری شرح مجتبی می شد
حسین هر چه که می خواست از خدا می شد
بهشت روی زمین را مثال تازه رسید
به حُسن یوسف مصری کمال تازه رسید
ستاره ی سحر زندگیِ لیلا بود
طراز شانه ی او در شکوه بابا بود
علیِ بدر و اُحد یا که نفْسِ طاها بود
میان معرکه، خون خواه عمر زهرا بود
بگو به دشمن زهرا علی رسد از راه
رسیده تا که بگوید علی ولی الله
گذاشت پای عقیده همه توانش را
قبول عشق شده روز امتحانش را
رسانده است به دست من آسمانش را
به عرش می برد از فرش نوکرانش را
به عشق اوست اگر خلق، نوکری بلد است
ترانه ی لب عشاق، یا علی مدد است
شکوه شانه ی او تکیهگاه مردم بود
همیشه خانه ی لطفش پناه مردم بود
سخاوتش سندی با گواه مردم بود
حضور لطف خدا از نگاه مردم بود
قریش از قد و بالاش مفتخر شده است
که افتخار قبیله به این پسر شده است
مؤذن است و اذانش دل از پدر می برد
به ذوق او پدر انگور تازه می آورد
ببین چقدر به "ممسوسِ ذاتِ حق" می خورد
غرور خصم علی با شهامتش می مرد
علیِ کرببلا بی تو زندگی ننگ است
بگیر دست مرا شاعر تو دلتنگ است
#شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#حسن_کردی
@hadithashk