سلطان علی الدوام مهدی
مردانه کند قیام مهدی
تا کور شود چشم حسودان...
جاوید فقط امام مهدی
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
به عالم عشق را معنا رقیه ست
به عالم عشق را معنا رقیه ست
و ذکر عالم بالا رقیه ست
عجب شوری بپا کردی تو ای جان
که تسبیح ملائک یا رقیه ست
به پایت سجده باید کرد ای عشق
که عشق بی زوال ما رقیه ست
قیامی در خرابه کرده بر پا
بلی بنیان کن اعدا رقیه ست
کسی که دین احمد را بقا داد
چو زینب بعد عاشورا رقیه ست
قسم بر مرتضی مانند مولا
علی و عالی و اعلا رقیه ست
به دریای حسین او دُرّ ناب است
دُر زیبای این دریا رقیه ست
رقیه دائما مسند نشین است
که روی شانه ی سفا رقیه ست
تماما روح و جسم و نور چشمِ
علیِ اکبر لیلا رقیه ست
گهی گهواره جنبان برادر
گهی محو رخ بابا رقیه ست
مخوان طفلش به پیران طریقت
طریق و هادی و مولا رقیه ست
مپندارش که او دختی سه ساله ست
که آقاتر ز هر آقا رقیه ست
به هنگام شفاعت روز محشر
به روی زانوی زهرا رقیه ست
در آن هنگامه ی محشر یقینا
حساب نوکرانش با رقیه ست
کسی که از سر لطفش نموده ست
به عشقش مبتلا ما را رقیه ست
کسی که بهر نوکر مینماید
برات کربلا امضا رقیه ست
من آن مجنون صحرای دمشقم
برایم تا ابد لیلا رقیه ست
جواد کریم زاده
#جواد_کریم_زاده #شعر_ولادت_بی_بی_سه_ساله #شعر_ولادت_حضرت_رقیه #شعر_ولادت_دردانه_سیدالشهدا #شعر_ولادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم رقیه(س)
همچو نی در گلو نوای منی
پس همان شور نینوای منی
کربلا با تو ابرو دارد
در دمشقی و کربلای منی
من مریض تو ام چه شیرین است
هم طبیبی و هم دوای منی
به رقیه الهنا العفو
تو مناجات و ربنای منی
خواب دیدم برای تو مُردم
بهترین وجه انتهای منی
از خدا من تو را طلب کردم
تو همان حاجت روای منی
دختری تو عزیز بابایی
تو دقیقا شبیه زهرایی
دختری از تبار آیینه
بی ریا و زلال و بی کینه
هر که باشد مرید این دختر
کارو بارش همیشه تضمینه
سفره ی یا رقیه مادر
به غم و درد وغصه، تسکینه
او عزیز قدیم الاحسان است
جود و احسان اوست دیرینه
از قدومش حسین خندان شد
خنداهایش چقدر شیرینه
زینب امشب دوباره مادر را
در نگاه رقیه میبینه
آسمان زیر پای او جاری...
تا به دوش عموش میشینه
یاد ریحانه را کند زنده
گیردش تا حسین بر سینه
بر زمین حور العین آمده است
اشف صدر الحسین آمده است
همه قربان او گداها هم
مریم و هاجر و زلیخا هم
نیمی از روی او شبیه حسین
نیم دیگر شبیه زهرا هم
علی اکبر فدای رخسارش
پسر مجتبی و سقا هم
محرمان حرم کنیزانش
شهر بانو و ام لیلا هم
صف کشیدند بهر دیدارش
ملک و انس و جن و حورا هم
نفسش زنده میکند دل را
به فدای دمش مسیحا هم
مثل عباس باب حاجات است
نه که امروز بلکه فردا هم
دست من را بگیرد از کرمش
دل من پر کشیده تا حرمش
او رسیده که دلبری بکند
بهر ارباب دختری بکند
وارث فاطمه است پس به حسین
آمده تا که مادری بکند
آمده مثل مادرش زهرا
از کرم ذره پروری بکند
خوش به حال تمام عشاقش
صبح محشر چه محشری بکند
دست آل امیه را رو کرد
کربلا او پیمبری بکند
لعن آل امیه را عشق است
پرچم یا رقیه را عشق است
محمد قانع
#شعر_ولادت_بی_بی_سه_ساله #شعر_ولادت_حضرت_رقیه #شعر_ولادت_دردانه_سیدالشهدا #شعر_ولادت_سه_ساله_کربلا #محمد_قانع
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گل بریزید که ریحانه ارباب آمد
مژده مژده که زمین باز مصفا شده است
غرق در رائحه جنت الاعلی شده است
موسم شادی ذریه زهرا شده است
که دوباره پسر فاطمه بابا شده است
باز هم فاطمه در خانه ارباب آمد
گل بریزید که ریحانه ارباب آمد
گل بریزید محبان اباعبدالله
آمده روح و دل و جان اباعبدالله
سوره کوثر قرآن اباعبدالله
(عیدی ماست به دستان اباعبدالله)
جشن میلاد رقیه ست بگیرید برات
بفرستید به زهرای سه ساله صلوات
خانه وحی شد آباد مبارک باشد
به حسین این شب میلاد مبارک باشد
به علی اکبر و سجاد مبارک باشد
که خدا خواهرشان داد مبارک باشد
عمه بر گردن او چار قل انداخته است
رویش از بوسه عباس گل انداخته است
این جگرگوشه طاهاست خدا می داند
ناز پرورده باباست خدا می داند
مظهر ام ابیهاست خدا می داند
اشبه الناس به زهراست خدا می داند
پسر فاطمه رویش که تماشا می کرد
یاد از مادر خود حضرت زهرا می کرد
ای رخت ماه دل آرام و دل آرای حسین
باعث دل خوشی و خنده لبهای حسین
ذکر خوابت همه شب نغمه لالای حسین
جای خوابت همه جا سینه سینای حسین
وه چه زیباست در آغوش پدر خفتن تو
پدرت گفت به قربان پدر گفتن تو
(ای شکوفایی هر گل زشکوفایی تو)
قمر هاشمیون مات دل آرایی تو
دختر فاطمه محو رخ زهرایی تو
جان عالم به فدای دل بابایی تو
پدر از دیدن تو سیر نگردد هرگز
عمر صد نوح کند پیر نگردد هرگز
گر خداوند دو عالم به پیمبر نازد
مصطفی نیز به زهرا و به حیدر نازد
به حسین و حسنش ساقی کوثر نازد
پسر ساقی کوثر به تو دختر نازد
چقدر انس ، سکینه به تو خواهر دارد
نتواند که نگاه از رخ تو بر دارد
در تو شد فاطمه تکرار رقیه خاتون
دختر سیدالاحرار رقیه خاتون
زینت دوش علمدار رقیه خاتون
ملجا خلق گرفتار رقیه خاتون
آمدی تا گره از کار همه باز کنی
پدرت هی بخرد ناز و تو هم ناز کنی
حیف و صد حیف که عمر تو به دنیا کم بود
روز میلاد تو با گریه و غم توام بود
مادرت رفت زدنیا و نصیبت غم بود
بعد مادر پدرت بهر تو مادر هم بود
مثل امشب تو در آغوش پدر جا داری
یک شبی هم تو به دامن سر بابا داری
ای پدر دست نداری بکشی بر سر من
با سرت آمده ای نیمه شب در بر من
پُرِ زخم است شبیه سر تو پیکر من
شده یک دفعه بگو باز به من دختر من
خوب شرح سفرت از سر و رویت پیداست
جای سرنیزه هنوزم به گلویت ...
#شعر_ولادت_بی_بی_سه_ساله #شعر_ولادت_حضرت_رقیه #شعر_ولادت_دردانه_سیدالشهدا #شعر_ولادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پرم وا شد دوباره در هوای خانه ی ارباب
نشستم پشت درب خانه نه میخانه ی ارباب
به شوق باده ی پی در پی پیمانه ی ارباب
منم مهمان رزق سفرهی شاهانه ی ارباب
زمین می چرخد آیا که سرم یا دانه ی ارباب
گمانم مستم امشب که شدم پروانه ی ارباب
طوافم هست دور کعبه ی مستانه ی ارباب
نمازم قبله ام حج ام همه شکرانه ی ارباب
دلم را برد عشق حضرت دردانه ی ارباب
شدم دیوانه ی دیوانه ی ریحانه ی ارباب
تمام شور را دیدم میان زمزم مستان
همینکه امشب آوردم به لب ذکر رقیه جان
رقیه گفتم از شیرینی نامش عسل دیدم
تصور کردم ارباب و گلی که در بغل دیدم
صدای خنده ی بابا میان جان گزل دیدم
چه شیرین دختری که مثل زهرا بی مثل دیدم
برای وصف او هر بیت را صدها غزل دیدم
شبیه لطف او از حضرت شیر جمل دیدم
هزاران معجزه از دست بی بی لااقل دیدم
چه اثباتی که با دل صد دلیل مستدل دیدم
گدای کهنه کارم عشق را روز ازل دیدم
من این نوکر شدن را معنی خیرالعمل دیدم
بگو از هر چه منکر تا ابد بیزار بیزارم
رقیه یا رقیه یا رقیه بر لبم دارم
به روی دست بابا فاطمه تا نام می گیرد
ملک بر پای بوسش نیت احرام می گیرد
پر قنداقه اش را جبرئیل آرام می گیرد
ز دست کوچکش با بوسه بابا جام می گیرد
از امشب عالم از نور جمالش وام می گیرد
کریمه است و گدایش رزق خاص و عام می گیرد
همین دختر شبی هم انتقام از شام می گیرد
و روی دست هایش پرچم اسلام می گیرد
به عشقش صید هم هر لحظه شوق دام می گیرد
و مرغ جان سراغ یک هوا یک بام می گیرد
اسیر نام زیبای رقیه تا ابد هستم
گدای خانه ی بنت الحسینم گر چه بد هستم
همینکه می زند پلکی شمیمی خاص می ریزد
به چشمش عمه جانش سرمه با وسواس می ریزد
فقط جانم ز لب های عمو عباس می ریزد
به جای گل ملک روی سرش الماس می ریزد
شکوه فاطمه از او در این مقیاس می ریزد
تبارک از زبان خیر خیرالناس می ریزد
از این خاتونِ از راه آمده احساس می ریزد
چه حرصی از نگاه دشمن خناس می ریزد
حسادت از تبار پست حق نشناس می ریزد
که زهرا آمده از آسمان ها یاس می ریزد
دل ما برده با گوشه نگاهی زیر دین امشب
به دنیا آمد از عرش خدا جان حسین امشب
چه ذوقی می کند بابا تو را بوسید ای جانم
علی اکبر به لبخند لبت خندید ای جانم
دل اهل حرم با دیدنت لرزید ای جانم
دوباره عمه زینب مادرش را دید ای جانم
رباب از حسن رویت بوسه ها می چید ای جانم
قمر روی مدارت باز می تابید ای جانم
بگو ام البنین دور تو می چرخید ای جانم
نفس های سکینه در تو می پیچید ای جانم
حضورت را تمام شهر می فهمید ای جانم
تو از راه آمدی لبریز شد خورشید ای جانم
فدای آنکه وصفش بین اهل فضل رایج شد
علی اصغر به خواهر رفته که باب الحوائج شد
گره وا می کند هر بار دست دلربای ما
هزاران درد آوردیم و شد هر دم دوای ما
به منکرها بگو بینند حاجات روای ما
فقط نام رقیه می شود مشگل گشای ما
به لطف حضرتش آمین بگیرد هر دعای ما
به نوکر مرحمت فرمود این شد ماجرای ما
گرفتار رقیه گشته قلب مبتلای ما
رسید و زیر و رو شد با نگاهش لحظه های ما
صفایی نیست جز ذکر رقیه جان صفای ما
دمشقی شد دل از عطر حرم پر شد هوای ما
همیشه گرم آوای دم جانانه ام صد شکر
گدای خانه زاد حضرت ریحانه ام صد شکر
شفا را می شود معنا کنی با لطف دستانش
علی و فاطمه را می شود دید از دو چشمانش
حسن حُسن رخش حُسن حسینی نور تابانش
هزاران بار عمه می رود با شوق قربانش
ببین آسیه و مریم شده گهواره جنبانش
دم لالایی اش را خوانده حوا هر شب از جانش
شده هاجر از این زیبایی بی مرز حیرانش
مدینه چشمه هایش پر شد از میلاد بارانش
زمین و آسمان را زد به هم با شور طوفانش
خوشا بر حال مشتاقان و بر رندان و مستانش
وجودش گرمی دل های عشاق است ای مردم
رقیه یادگار ام اسحاق است ای مردم
همیشه بیقرار روی بابا بود این دختر
و گریه سهمش از چند روز دنیا بود این دختر
چقدر عمرش شبیه عمر زهرا بود این دختر
نمی گویم چرا لبریز غم ها بود این دختر
فقط می گویم آه از غم سراپا بود این دختر
بمیرم خسته از زخم زبان ها بود این دختر
دو چشمش سمت نیزه بود و دریا بود این دختر
اگر چه عمه جانش بود تنها بود این دختر
کف پایش پر از آزار صحرا بود این دختر
به دست تازیانه چون معما بود این دختر
رسید آخر به بابا و لبش بوسید پرپر شد
کنار سر، سه ساله عمر این دردانه هم سر شد
#شعر_ولادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
دلم می خواد یه دسته گل بیارم
روی سر ناز تو گل بریزم ...
کاشکی می شد تو حرمت می گفتم
تولدت مبارکه عزیزم ...
نمی تونم چشمامو رو حقیقت
بعد یه عمری نوکری ببندم
تولدت ، حرم چراغونی نیست
روم نمیشه دست بزنم بخندم
کاشکی می شد زائر صحنت بودم
نترسی امشب کسی نیست کنارت
کاش منو آتیش می زدی جای شمع
اینجوری تاریک نباشه مزارت
دلت گرفته بود و آرزوت بود
باباتو با خودت هم آغوش کنی ...
سر بریده اومد از راه نزاشت
چهارمین شمعتو خاموش کنی
عروسکات گریه کناتن امشب
غمه تو حالا واسمون مبارک
خرابه که جای کبوترا نیست
تولدت تو آسمون مبارک ...
#شعر_ولادت_حضرت_رقیه_س
#ناصر_دودانگه
@hadithashk
ابری گذشت و گفت که دریا رقیه است
طوفان وزید و گفت که صحرا رقیه است
کوهی قیام کرد و به طوفان و ابر گفت
این کوه این شکوه همانا رقیه است
رد شد نسیم و گفت که من روح بخشم و
اثبات می کنم که مسیحا رقیه است
در کوی عشق حرف صغیر و کبیر نیست
زینب در این مقام سراپا رقیه است
کوچکترین محجبه ی خانه حسین
آیینه نجابت زهرا رقیه است
سقا دلیل شادی قلب رقیه بود
پس دلخوشی حضرت سقا رقیه است
باب الحوائجان حرم وقت رفع غم
نامی که میبرند به لبها رقیه است
در این قبیله هر که به کاری است ملتزم
حلال مشکلات شدن با رقیه است
ما نوکران طایفه عشق تا ابد
ذکری که هست بر لبمان یا رقیه است
#شعر_ولادت_حضرت_رقیه_س
#محسن_ناصحی
@hadithashk
ای عشق بی تکرار؛ ای جانم رقیه(س)
آیینهٔ ایثار؛ ای جانم رقیه(س)
لبخندِ تو آرامش ِ قلبِ سکینه ست(س)
چشمت خُم ِ سرشار؛ ای جانم رقیه(س)
هستند خیلِ دختران دائم به دُورت
همواره خدمتکار؛ ای جانم رقیه(س)
خورشیدی و گهواره ات دریایی از نور
زیبایی ات بسیار؛ ای جانم رقیه(س)
فوراَ به دنبالِ عمو عباس(ع) گشتی
هر چه شدی بیدار؛ ای جانم رقیه(س)
از کودکی تیغِ کلامت داشت تأثیر
لحنِ تو حیدروار؛ ای جانم رقیه(س)
محبوبهٔ محجوبه ای! با عمه زینب(س)
همتا شدی انگار؛ ای جانم رقیه(س)
بی واسطه یک لحظه با قدری نگاهت
درمان شود بیمار؛ ای جانم رقیه(س)
میگویم این را با شهیدانت به محشر
در اولین دیدار:..."ای جانم رقیه(س)"
رزق شهادت خواستم در روضه هایت
هر بار با اصرار؛ ای جانم رقیه(س)
در سوریه؛ یکروز جانم را بگیر و
غم از دلم بردار؛ ای جانم رقیه(س)!
#شعر_ولادت_حضرت_رقیه_س
#مرضیه_عاطفی
@hadithashk
مژده مژده که زمین باز مصفا شده است
غرق در رائحه جنت الاعلی شده است
موسم شادی ذریه زهرا شده است
که دوباره پسر فاطمه بابا شده است
باز هم فاطمه در خانه ارباب آمد
گل بریزید که ریحانه ارباب آمد
گل بریزید محبان اباعبدالله
آمده روح و دل و جان اباعبدالله
سوره کوثر قرآن اباعبدالله
(عیدی ماست به دستان اباعبدالله)
جشن میلاد رقیه ست بگیرید برات
بفرستید به زهرای سه ساله صلوات
خانه وحی شد آباد مبارک باشد
به حسین این شب میلاد مبارک باشد
به علی اکبر و سجاد مبارک باشد
که خدا خواهرشان داد مبارک باشد
عمه بر گردن او چار قل انداخته است
رویش از بوسه عباس گل انداخته است
این جگرگوشه طاهاست خدا می داند
ناز پرورده باباست خدا می داند
مظهر ام ابیهاست خدا می داند
اشبه الناس به زهراست خدا می داند
پسر فاطمه رویش که تماشا می کرد
یاد از مادر خود حضرت زهرا می کرد
ای رخت ماه دل آرام و دل آرای حسین
باعث دل خوشی و خنده لبهای حسین
ذکر خوابت همه شب نغمه لالای حسین
جای خوابت همه جا سینه سینای حسین
وه چه زیباست در آغوش پدر خفتن تو
پدرت گفت به قربان پدر گفتن تو
(ای شکوفایی هر گل زشکوفایی تو)
قمر هاشمیون مات دل آرایی تو
دختر فاطمه محو رخ زهرایی تو
جان عالم به فدای دل بابایی تو
پدر از دیدن تو سیر نگردد هرگز
عمر صد نوح کند پیر نگردد هرگز
گر خداوند دو عالم به پیمبر نازد
مصطفی نیز به زهرا و به حیدر نازد
به حسین و حسنش ساقی کوثر نازد
پسر ساقی کوثر به تو دختر نازد
چقدر انس ، سکینه به تو خواهر دارد
نتواند که نگاه از رخ تو بر دارد
در تو شد فاطمه تکرار رقیه خاتون
دختر سیدالاحرار رقیه خاتون
زینت دوش علمدار رقیه خاتون
ملجا خلق گرفتار رقیه خاتون
آمدی تا گره از کار همه باز کنی
پدرت هی بخرد ناز و تو هم ناز کنی
حیف و صد حیف که عمر تو به دنیا کم بود
روز میلاد تو با گریه و غم توام بود
مادرت رفت زدنیا و نصیبت غم بود
بعد مادر پدرت بهر تو مادر هم بود
مثل امشب تو در آغوش پدر جا داری
یک شبی هم تو به دامن سر بابا داری
ای پدر دست نداری بکشی بر سر من
با سرت آمده ای نیمه شب در بر من
پُرِ زخم است شبیه سر تو پیکر من
شده یک دفعه بگو باز به من دختر من
خوب شرح سفرت از سر و رویت پیداست
جای سرنیزه هنوزم به گلویت پیداست
#شعر_ولادت_حضرت_رقیه_س
#عبدالحسین
@hadithashk
آسمان باز هم خبر آورد
در شب تار خود، قمر آورد
خبر از آخرین ولیِّ خدا
خبر از صالحی دگر آورد
نیمهشب رفت و نیمهٔ شعبان
بر مسیر زمان، سحر آورد
نورِ الله بر زمین تابید
بشری برتر از بشر آورد
لطفِ پروردگارِ فصلِ بهار
بر زمستان دل، شَرَر آورد
مقدمِ پاک نوگلِ نرجس
خنده بر چهرهی پدر آورد
ای محبانِ آلِ پیغمبر!
حسن عسکری پسر آورد
وقت، وقت ستارهچینی شد
گوهر آسمان زمینی شد...
#شعر_ولادت_امام_زمان_عج
#عرشیا_رزاق
@hadithashk
ای اهل ادب؛ زبور را دریابید
دریا صفتان؛ طهور را دریابید
عطر گل نرگس همه جا پیچیده
ای منتظران؛ ظهور را دریابید
#امام_زمان_عج
#محمد_موحدی
@hadithashk
نام آور هر حماسه برمی گردد
آن قبله ی جان خلاصه برمی گردد
این نسخه ی آخرالزمانی ها شد
با گریه و استغاثه بر می گردد...
#امام_زمان_عج
#جابر_عابدی
@hadithashk