eitaa logo
حدیث اشک
15.4هزار دنبال‌کننده
165 عکس
254 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مانند من کسی غم دوران ندیده است اینگونه رنج و ظلم و فراوان ندیده است یعقوب هم که دیده اش از انتظار سوخت چشمش شبیه من شب هجران ندیده است یک تن شبیه من پدرش را غریب وار در چنگ سی هزار مسلمان ندیده است مانند من که شاهد گودال بوده ام دریای خون کسی به بیابان ندیده است چون من که قتل صبر پدر دیده ام کسی یک پاره پاره پیکر عریان ندیده است غیر از پدر کسی کفنش بوریا نشد کس جز حسین ظلم بدینسان ندیده است چون من کسی به شام غریبان سوخته بر گرد خویش طفل هراسان ندیده است جز من از این قبیله کسی با دلی کباب اهل و عیال خویش به زندان ندیده است مانند چشم های من و عمه ام کسی بر نیزه اشک قاری قرآن ندیده است @hadithashk
ای گریه کنانِ محترم ، گریه کنید تا هست نفس زیر علم گریه کنید یک روز به آقای حرم خندیدند یک عمر به آقای حرم گریه کنید @hadithashk
انگار شده ست باز دلگیر از چشم یا اینکه ابالفضل شده سیر از چشم والله تصورش برایم سخت است تصویر کشیدن دوتا تیر از چشم @hadithashk
‌ منو یادت میاد آقا ‌ منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم منو یادت میاد آقا همونم که تووی تکیه برای گریه ی بابام برا تو گریه میکردم همون بچه که وقتی توو کوچه بازیم نمیدادن به دیوار حسینه همیشه تکیه میکردم... مگه یادم میره کنج ضریحت رو بغل کردم بغل حرمت داره من دیگه آغوشی نمیگیرم دعا کردم که از یادم بره اون لحظه ها اما نمیدونم چرا اصلا فراموشی نمیگیرم نمیدونم که تاوونه کدوم معصیته دوری مث ماهی که دور از آبه توو مشت بلا هستم به قدری نا امیدم از خودم که آرزوم اینه یکی دیگه ببینه توی خوابش کربلا هستم .من از تسبیح تربت تووی دستم خوب میفهمم گرفتی دستمو یک ذره از نورت به دستم هست میدونم دارم آقایی که از وقتی بودم بوده میدونم دارم اربابی که تا وقتی که باشم هست تو که توو مقتل پر تیغ و پر خون یاد ما بودی مگه یادت میره مارو میون سختیا آقا فقط تا عمرمون مونده ازت یک خواهشی داریم فقط یک کربلا آقا...‌ فقط یک کربلا آقا...‌  مصطفی جلیلی نژاد‌ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دستاشو بسته بودن و میگفتن: بیاین تماشا که اسیر آوردن سخته ببینی که یه عده نامرد ناموس تو؛تو کوچه گیر آوردن گودیِ قتلگاه رو دیده با چشم از این همه غصه وغم دلش سوخت رو عمه هاش غیرت خاصی داره موقع غارت حرم دلش سوخت زخمای خنجر رو تن حسین و زخم زبونا رو شنیده ای وای نگاه هیزِ شامیای پست و دور و برِ سکینه دیده ای وای از روز عاشورا دیگه آقامون جسارت حرامیارو دیدخ گذشته از تموم این مصائب خنده ی نحس شامیارو دیده @hadithashk
یا عزیزالله اگر در کربلا تب را از او تقدیر برمی داشت همانند علیِّ اکبر او شمشیر بر می‌داشت سپس در هیبت حیدر به قصد رزم در میدان قدم ها رابه سمت گرگ ها چون شیر برمی‌داشت هراسان بوده از اعجاز او فرعونِ سُفیانی والاّ از ید بیضای او زنجیر بر می‌داشت ستون لانه‌ی ابلیس ویران شد زمانی که کلام او نقاب از چهره‌ی تزویر بر می‌داشت زمین از حجت پروردگار خویش خالی نیست اگر نه درد را از جسم او تقدیر بر می‌داشت  عباس گودرزی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غزیب آقام در بقیع سینه زنی آزاد باشد ،بهتر است جمع خادم ها که پُر تعداد باشد، بهتر است روضه خوانی بعدِ هق هق کردنش آرام گفت: روضه ها با گریه و فریاد باشد ،بهتر است قبر بی شمع و‌چراغت ای امام اشک ها مثل یک سجادیه آباد باشد، بهتر است صحن خاکی ات اگر چه جنت الاعلای ماست گوشه ی آن پنجره فولاد باشد، بهتر است ای که از فیض دعایت نوکر این خانه ام زندگی بی عشق تو بر باد باشد، بهتر است قول آن شاعر؛ از این درد فراقِ لعنتی دل سپرده، کورِ مادر زاد باشد ،بهتر است هر دری را من زدم ، امّا برای عاشقی دل اگر موقوفه ی سجاد باشد، بهتر است  مرتضی عابدینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سیدالساجدین(ع) تو با صحیفه روحِ ما را تربیت کردی ما قطره بودیم و تو دریا تربیت کردی گفتی برایِ کربلایش گریه باید کرد پس با نگاهت گریه‌کن ها تربیت کردی باید نوشت از اوجِ اعجاز بیانت که- -آحادِ مردم را چه زیبا تربیت کردی این اشک‌ها دل را تسلا می‌دهد، پس تو ما را تسلّی‌بخشِ زهرا تربیت کردی می‌خواستی یارِ امامِ عصرمان باشیم ما را به این انگیزه تنها تربیت کردی دل‌سوزی‌ات باعث شده دلداده‌ات هستیم مدیونِ اشکِ بر سرِ سجاده‌ات هستیم تو آبروبخش زمان، فخرِ زمین هستی آموزِگارِ حضرتِ روح‌الامین هستی آن سجده‌ها، آن مهربانی‌ها به ما فهماند یادآورِ تقوایِ ختمُ المرسلین هستی در شام و کوفه خطبه خواندی، دشمنت دانست تو وارثِ علمِ امیرالمومنین هستی تو درکنارِ صبرِ مطلق، حضرت زینب دستِ خداوندی که بینِ آستین هستی با هر فرازی از صحیفه می‌توان فهمید احیاگرِ آیاتِ ربّ العالمین هستی در زیرِ لب یا اینکه با فریاد می‌گوییم از دردهایِ حضرتِ سجاد می‌گوییم خورشید، مدیون است به نورِ مناجاتت دنیا سراسر پرشده از حرفِ طاعاتت تو روضه‌ها را دیدی و اشکت روایت کرد ما روضه خواندیم از احادیث و روایاتت سی سال با یادِ اسارت گریه می‌کردی لبریز می‌شد از غم و از درد اوقاتت حرف از عطش قلبِ تو را دریایِ غم می‌کرد قربان آن قلبِ پر از جایِ جراحاتت در شام، ساعاتِ زیادی منتظر ماندی دروازه‌یِ ساعات بود و مرگِ ساعاتت گفتی که ناموسِ تو خیلی خسته شد در شام دستِ علیِ دیگری هم بسته شد در شام این لحظه‌ها در یادِ گودالی و عطشانی با یادِ مویِ سوخته خیلی پریشانی آری یقیناً قاتل تو زهرِ کاری نیست کشته تو را یادِ رقیه، سنگ و پیشانی هر بار قرآن خوانده‌ای از بعد عاشورا- -گفتی پدر جان روی نِی خواندی چه قرآنی چشمانِ تو آرام بسته می‌شود اما داری چه زجری میکشی با یادِ عریانی- -که ماند، جسمش بین صحرا تا سه روزِ بعد دور است این مطلب از آدابِ مسلمانی گفتی تنش را شمر برگردانده در گودال یک تکه نه کلِ وجودت مانده در گودال علی گلچین پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مظلوم آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت آخری نیست بر این گریه بی پایانت آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان بیشتر می شود انگار غم پنهانت زهر هرچند که یک روز به دادت آمد تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت غیر زینب چه کسی درد تو را می داند که چه آورده خرابه به دل ویرانت سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود خواهرت بود که جان داد روی دامانت زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت خیزران تا که به دستان کسی می بینی درد می گیرد ناگاه لب و دندانت محمدعلی بیابانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم آقام پیرمرد ِ بلا کشیده منم پسرِ شاه سربریده منم روضه خوانی که هرچه می گوید با دوچشم کبود دیده منم آنکه از ناقه دید بانوئی پایِ یک بوسه شد خمیده منم آن امامی که با تنی تب دار عقبِ ناقه ها دویده منم آنکه وقت فرار از خیمه ناله دختران شنیده منم آنکه در بین بوریا دلِ شب پیکر یک امام چیده منم آنکه درگوشه خرابه شام دفن کرده گلی شهیده منم همه روضه ها کنار ولی آنکه بازار شام دیده منم روضه را باز میکنم امشب سخن آغاز میکنم امشب روضه در یک کلام وای از شام دردِ بی التیام وای از شام کاش مادر مرا نمی زائید ناله های مدام وای از شام ناسزاهای بد به ما گفتند همه جایِ سلام وای از شام آن دیاریِ که کرده بازی با آبروی امام وای از شام قافله تا غروب گیر افتاد کوچه ها ناتمام وای از شام دخترِ فاطمه اذیت شد از نگاهِ حرام وای از شام گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود آتشِ رویِ بام وای از شام جایِ حیدر زگیسویِ دختر می گرفت انتقام وای از شام در میان ِ چهار هزار رقاص گریه در ازدحام وای از شام سر وتشت و پیاله های شراب چوبِ بی احترام وای از شام لعنتی در کنارِ سر میریخت میِ باقیِ جام وای از شام سرخ موئی اشاره کرد و یزید گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام من چهل سال گریه میکردم با همین یک کلام وای از شام قاسم نعمتی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زین العابدین(ع) نشستم یه گوشه با حال خراب شدم نی که از غم حکایت کنم گلومو گرفته یه بغض غریب میخوام قصه ای رو روایت کنم ابوحمزه میگه که وارد شدم توی خونه ی سیدالساجدین دیدم آسمون چشاش ابریه بازم خیسه سجاده روی زمین تحمل نکردم به حرف اومدم با یه حالی گفتم که جونم فدات چهل ساله که حال و روزت اینه چقد گریه آخه فدای چشات شده زخم پلکات بمیرم برات چقد گریه آخه گل فاطمه شهادت که ارث تبار شماست شهادت که ارث بنی هاشمه مگه حمزه کشته نشد تو احد مگه سجده گاهِ علی خون نشد نیفتاد زهرا مگه پشت در مگه مجتبی تیر بارون نشد رسید اینجا تا حرف دیدم امام هنوزم دلش انگاری کربلاست صدا زد ابوحمزه رحمت به تو شهادت همیشه تو تقدیر ماست ولی میدونی تا که یادم میاد میگم کاش عمرم به فردا نبود شهادت آره ارث ما طایفه ست اسارت ولی ارث ماها نبود نبودی ندیدی که تو کربلا چطور خواهرام میدویدن رو خار فرار کردن از خیمه ها عمه هام بیا و دیگه رو دلم دس نذار  میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به یاد عطش سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود چهل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود کابوس حرم از جگرش زخم گرفته چهل سال به یاد عطش غم زدگان بود با یاد اسیران حرم, آب و غذایش چهل سال شب و روز فقط آه و فغان بود چهل سال دلش تنگ صدای علی اکبر چهل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود از خاطر او محْو نشد جسم برادر در سینه ی آزرده ی او داغ جوان بود عمامه ی او سوخت, ولی موی سرش نه شرمنده ی موی سر دلسوختگان بود چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود موی سرش از گوشه ی گودال سفید است این روضه برای دل او بسکه گِران بود در گوشه ای از هجره, به یاد تن عریان یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود تا آبِ گوارا به لبش خورد, دلش ریخت لبهای علی در نظرش آه, عیان بود چندی است که سجاده ی نیم سوخته ی او در سجده به حالات امامش نگران بود در کرببلا قاتل او زخمِ سنان شد دروازه ی ساعات فقط زخم زبان بود رضا باقریان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹