بعد از هزار سال قضیه عوض شده
با معرفت شُدند اهالی نینوا
اینبار پای دعوت خود ایستادهاند
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
#شهید_آیت_الله_امام_خامنه_ای
#میثم_صدقی
@hadithashk
تا در آغوشش گرفتت شاه اقلیم رضا
کرد سیرابت ز آب چشمه ی ناب ولا
دید با بال و پر خونین رسیدی محضرش
حضرتش فرمود: بر تو صد هزاران مرحبا
جان و مال و خانمانت را به یکباره تو نیز
در ره معبود بیهمتای خود کردی فدا
با چنین ایثار و اخلاص و ز جان بگذشتنی
زنده کردی بار دیگر انقلاب کربلا
آخرش در دار دنیا شد شهادت قسمتت
وه چه زیبا گشتهای نائل به دیدار خدا
مرگ سرخِ مرد حق، در پیشگاه ایزدی
هست پاداش وفای عهد دیرین «بلیٰ»
هرچه در امر ولا بالا، بلا افزونتر است
نیست هر کس در حوادث لایق این ابتلا
خاک این درگه که شد منزلگه پایانی ات
با هوایش بودهای در طول عمرت آشنا
هر که شد مهمان این خاک بهشت آسای ما
بر سرش ریزد مداوم سیل باران عطا
راستی! عطرِ حسین و خواهرم را میدهی
خوش نشستی در برم ای زائر شاه وَلا
#رهبر_شهید
#حسن_تقی_لو (سالک زنجانی)
@hadithashk
من این پائین، تو اون بالا نمی شه باورم اصلا
که توو آغوش تابوتی چرا پس زنده موندم من
برای پیکرت اینجا مصلی شد چراغونی
تو دلتنگ بقیع بودی، شده صدتا چراغ روشن
غمت سنگین ترین داغه شکسته شیشه ی صبرم
پاشو مردِ صبور من با داغت قلبمو نشکن
تو رو نشناختم و حالا پر از اندوهم و حسرت
باید قبل از تو می مُردم چه وقتی بود برا رفتن
چه شبها خون دل خوردی میون فتنها تنها
شبیه کوه موندی یک تنه در پای این میهن
برای ما پدر بودی برای شیعه فرمانده
بمیرم رفتی اخر با عبای کهنه ای بر تن
کنار مردمت بودی نرفتی توی مخفیگاه
برای عزت نفست نخواستی خم کنی گردن
تو رو جوری زدن تهران هنوزم مات و مبهوته
ازون روز خاطره هامون هنوزم بوی خون می دن
شنیدم تشنه بودی و شدی زخمی تهمتها
شبیه جد عطشانت چشیدی داغی آهن
تا اون شب این خبر پیچید که رفتی از میون ما
حرومیهای دجاله می رقصیدن، می خندیدن
شبیه کربلا گشتش، هوای شهرمون اونشب
ولی من شک ندارم که به زیر خاکها قطعا
شدی مهمون شاه بی سری که پیکر زخمیش
به روی بوریای کهنه ای شد راهی مدفن
کنار جسم عریانش نذاشتن خواهرش باشه
ولی اینجا ببین مردم، کنارت غرق در شیون ...
می گیریم انتقامت رو، به اسم مادرت زهرا
یه روز خوش نمی زاریم ببینه بعد ازین دشمن
#رهبر_شهید
#علی_رضا_نوروزی
@hadithashk
ای ساجدین را سید و مولا و سرور
ای عابدین را زینت و دُردانه گوهر
ای ماسِوا در پلک های تو مُسَخَّر
ای کهکشان ها پیشِ چشم تو مُحَقَّر
عرض سلام ای ماهِ عالمتاب، سجاد
قائم مقامِ حضرتِ ارباب، سجاد
تو دستگیرِ عالَمی در پیچ و خم ها
کافی ست ذکر تو برای رفع غم ها
چرخیده در مدحِ شما، کمتر قلم ها
شد مادرِ تو افتخارِ ما عجم ها
تنها نه انسان ها گدایانِ حریمت
آهو گرفته حاجت از دستِ کریمت
مثل علیِ مرتضی جنگاوری تو
در معرکه همچون عموها محشری تو
پای نبرد آید وسط یک لشکری تو
در جنگ ها یک پا علیِ اکبری تو
تقدیر این شد کربلا بیمار بودی
بعد از پدر هم بی کس و بی یار بودی
تو با صحیفه یادمان دادی مناجات
خمسِ عشر آموخت ما را عرضِ حاجات
خوانیم امین الله را ، ما در زیارات
با ادعیه آسان نمودی تو، عبادات
تو پیشوای چارُمِ اهل یقینی
محبوبِ زهرا و امیرالمومنینی
آقا نظر فرما کمی بر این حوالی
بر قلب های سختِ از جنسِ سُفالی
مثل همان لطفی که کردی بر ثُمالی
دیگر نمانده از حیاتِ من مجالی
ای زیر و رو کردن، مرامِ تو هماره
علّامه می سازی فقط با یک اشاره
دارد همیشه مرقد تو ازدحامی!
دارند خادم ها به زائر احترامی!
در هر رواقی روضه خوان های بِنامی!
مهمانسرا کرده مُهَیّا چه طعامی!
از آبِ سقاخانه خوردم، بهترین است
چون در جوارِ مرقدِ ام البنین است
بودی تو هر دَم روضه خوان "الشام الشام"
با اشک های بی امان "الشام الشام"
در آشکار و در نهان "الشام الشام"
در هر زمان و هر مکان "الشام الشام"
در سلسله خیلی اذیت ها کشیدی
بر ناقه ی عریان چهل منزل چه دیدی!
در طول عمرت هر زمان که آب دیدی
یا شیرخواری تشنه و بیتاب دیدی
یا در گذرها عده ای ناباب دیدی
یا تیغ در دستان هر قصاب دیدی
در جای خود بی حرکت و در فکر ماندی
اشکت روان شد، روضه های باز خواندی
گفتی خودم دیدم سرش را می بریدند
با قصد غربت روی جسمش می پریدند
بر پیکر او اسب هاشان می دویدند
دزدان، لباسش را ز هر سو می کشیدند
گفتی خودم دیدم که در آن جار و جنجال
زد آنقَدَر تا اینکه عمه رفت از حال
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد
#محمد_صوفی
@hadithashk
بر بالهای هر کبوتر گریه کردم
در داغ ها همپای کوثر گریه کردم
تکبیرهایی می شنیدم گاهگاهی
بر اشهد و الله اکبر گریه کردم
شمشیر و نیزه خنجر و تیر سه شعبه
من پا به پای زخم لشکر گریه کردم
دیدم که قرآن پاره ای برداشت بوسید
دیدند بر سقا و اکبر گریه کردم
وقتی به لب آورد احلی من عسل را
یاد عمو جانم مکرر گریه کردم
هم لعل خشک و هم تلظی دیدم اما
بر ماهی در خون شناور گریه کردم
چون بی رمق افتاده بودم بین خیمه
هی زار بر این جسم مضطر گریه کردم
وقت خروج از کربلا گودال دیدم
بر هجم تیر و سنگ و خنجر گریه کردم
بر زخمهایی که به پا از خار دیدم
با لاله و سرو و صنوبر گریه کردم
با لحن حیدر گر چه خواندم خطبه اما
بر غربت اولاد حیدر گریه کردم
یک عمر میدیدم مجسم روضه ها را
یک عمر بی مداح و منبر گریه کردم
هر شام مردم روضه را ، الشام الشام
هر صبح با جانی در آذر گریه کردم
با آب ، بابا ، خاک ، پیکر روضه خواندم
با نان ، تنور و نیزه و سر گریه کردم
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#داریوش_جعفری
@hadithashk
در وصف تو بس این که شدی عاقبت شهید
نزد علی و فاطمه گشتی تو رو سپید
تشییع گشت و پیکر پاکت چه باشکوه
بر دوش ، پایتخت و قم و جمکران کشید
تشییع پیکرت به نجف بود و بعد از آن
تشییع پیکریست که بر کربلا رسید
وآنگاه عازم است سوی مشهد الرضا
آه و فغان و ناله و ماتم از این عزا
#رهبر_شهید
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
ای که دنیا با تمامش هیچ بود از دید تو
تا ابد تابنده شد بر قلبها خورشید تو
مشت خود را چون گره کردی، به ما آموختی:
همچنان مستحکم است دیوارهی امّید تو
باغبانی چون تو را هرگز ندیده روزگار
سرو دشمن شد به خاک اما نلرزَد بید تو
دشمنت آتش زده بیت تو را، غافل اَز این-
که نهان هرگز نگردد شعلهی جاويد تو
کاش اَز تو یک چفِیّه یادگاری داشتیم
کاش میشد دید یک دم چهرهی مهشید تو
جانفدایی را تو از جدت حسین آموختی
که فدا شد روی دستت طفل چون ناهید تو
یا حسینم! روسفیدش کن، ندایت را شنید
ای که چشمان غریبان دوخته بر تأیید تو
درس آزادی گرفته از قیام کربلا
هر کسی که تا به آخر مانده بر تقلید تو
نه! عقابان را ستودن، کار هر گنجشک نیست
عذر خواهم، قاصر است این شاعر از تمجید تو
#رهبر_شهید
#امید_رحمانی
@hadithashk
صدای هر نفسم نام دلبرانهی توست
نوای نغمهی من ، ذکر عاشقانهی توست
غلام و عاشق و دلدادهای به کوی توام
کهسجدهگاه من هر لحظه،آستانهی توست
هر آنچه هست تو دادی به من ز مرحمتت
نگاه خستهی من سوی بیکرانهی توست
اگر به جز تو به کس رو زدم، غلط کردم
منی که هر نفسم را سرم به شانهی توست
مرا طبیب و دوا چاره نیست وقتی که...
شفا به جرعهای از چایِ چایخانهی توست
برای آنکه نمیــرم ، نبر مــرا از یاد !
کبوترِ دل من ، جلد آب و دانهی توست
اجازهای بده تا اربعین ، حرم باشم ...
امید من به همین رزق سالیانهی توست
دلم برای حرم بین سینه بیتاب است
زیارتم گرهاش ، دستِ نازدانهی توست
#محرم_۱۴۰۵
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#علیرضا_علیزاده
@hadithashk
جز غم به دل اضطراب هم بود
حال حرمش خراب هم بود
در دست عَدوش تازیانه
بر دست حرم طناب هم بود
قاری به لباش چوب خورده
بی حرمتی کتاب هم بود
این سو حرم علی گرسنه
آن سو به طبق کباب هم بود
بالای سرش قمار کردند
من لال شوم شراب هم بود
همراه سنان حرمله خندید
از بخت بدش رباب هم بود
#مصائب_شام
#مجلس_یزید
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
کیست این زن؟عقیله ی اعراب!
باطنا یک امام پشت نقاب
مرجع اعلم بنی هاشم
کعبه ی با کرامت اصحاب
شرف الشمس سیدالشهدا
داشت از بال جبرئیل رکاب
باب حاجات اگر که عباس است..
نام زینب نوشته بر هر باب
به دعایش ائمه مشتاق اند
بیشتر از همه خود ارباب!
قدو بالای او که جای خودش
سایه اش داشت صدهزار حجاب
این کنیز خداست در خیمه
یا خداوند رفته در محراب؟
دست بسته گره گشایی کرد
نیست محدود ذات حق به طناب!
بعد عباس بود صاحب علم
بعد عباس بود ساقی آب
ابن مرجانه را به خاک کشید
با سرانگشت خویش زد به حباب
تک و تنها میان لشکر شام
شاخ گل بود بین یک مرداب
هرچه زد تا که خواهشی بکند..
نمیاورد شمر را به حساب!
در لباس اسارتش زینب
لحن شاهانه داشت وقت خطاب
مثل زهرا جناب صدیقه
رفت نزد خلیفه یکذاب
آنقدر بین خطبه گفت علی
کاخ شد بر سر یزید خراب
خاک بر فرق عالم و آدم
خفت دخت علی به روی تراب
#حضرت_زینب_س
#مصائب_شام
#محرم_۱۴۰۵
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
از کربلا چه خبر؟؟؟
نسیم...خوش خبری کن ، از آن سرا چه خبر....؟؟
به گوشِ خسته دلان گو که کربلا چه خبر.....؟؟
آهای فطرسِ خوش بال و پر تو بعدِ سلام....
بگو به شاه که از حالِ قلب ما چه خبر....؟؟
از آن دلی که ندیده ز ما ربوده بپرس...
ز قهرِ لیلی و دوریِ او ز ما....چه خبر....؟؟؟
نگاه کن که شده مرهم ، اشکِ ما به تنش....؟؟
به زیر خاک نظر کن...ز زخم ها چه خبر؟؟؟
کفن نبوده به جسمش دلم به شور افتاد....
ز تار و پودِ پر از خونِ بوریا چه خبر....؟؟؟
به هر غروبِ شب جمعه مادر آمده است....
بُنَیَّ ناله زده ...آه از آن صدا چه خبر.....؟؟؟
به کفر میکشد آخر دلِ من از عشقش....
به زیر قبه برو ٫ گو که از خدا چه خبر....؟؟
«ز حالِ صائب مسکین که خاک ره شده است...
ترا که نیست نگاهی به زیر پا ، چه خبر...؟؟»
مصطفی جلیلی نژاد
#دلتنگی #شعر_مناجات #شعر_مناجات_سیدالشهدا #کربلا #مصطفی_جلیلی_نژاد
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹