خداوندا گره افتاده در کار
گرفتارم گرفتارم گرفتار
دم دروازه خیلی ازدحام است
عجب جشن بزرگی بین شام است
زنان رقاصه، مردان مست و عیاش
همه بدچشم، بداخلاق و فحاش
یکی از آن زنان پست شامی..
مرا هل داد با بی احترامی
یکی ناخن به روی دختران زد
یکی هم آمد و زخم زبان زد
یکی میگفت زینب بی قراری؟!
چرا بر تن لباس پاره داری؟!
یکی با خنده گفت این قوم شومند
گمان دارم اسیر ترک و رومند
یکی میگفت نه!خارج ز دین است!
سزای دختر حیدر چنین است
در آن اوضاع ترسیدم برادر
سر بازار را دیدم برادر
خدایا روضه ی مارا بپوشان
امان از سکوی برده فروشان
کبودی هی کبودی هی کبودی
یهودی هی یهودی هی یهودی
امان از مردمان بدمرامش
امان از سنگ های روی بامش
بمیرم من برایت جانِِ خواهر
سرت از روی نی افتاد آخر
عجب زخم دل زینب نمک خورد
رقیه آن وسط خیلی کتک خورد
#مصائب_شام
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
یک عمر روضه دار بزم غم حسینیم
از دم کشیده های ذکر دم حسینیم
بگذار اهل دنیا بازی کنند با هم
شکر خدا که سرگرم، با ماتم حسینیم
درب بهشت گویند وارد شوید اما
گوییم خاکساران بر مَقدم حسینیم
بر سرخی دل ما ذکر حسین نوشته
در هر کجای عالم یک پرچم حسینیم
هر کس به زندگی شد نوکر به آستانی
این را به فخر گوییم ما آدم حسینیم
دنیا که اشک ما را اصلا نشد درآرد
گریان ولی ز داغ چشم نم حسینیم
بی یاد تشنگی اش آب خنک نخوردیم
در وقت مرگ سیراب از زمزم حسینیم
ما را کشانده با خود تا شام با عقیله
بر ما اجازه داده پس مَحرم حسینیم
در روضه اشک ما را نقدا خودش خریده
گریه کنیم چونکه ما مرهم حسینیم
چیزی نماند از او در زیر سم ده اسب
ما تا ابد فدای قدر کم حسینیم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
از آن روزی که این زیبنده زینب نـام می گیرد
فقـط از چشم هایِ یک نفـر الهام می گیرد
به لبخـندِ بــرادر می سِپارد اشـک هایش را
فقـط پروانـه در آغـوشِ گُـل آرام می گیرد
گـلستانِ علـی با او شـمیـمِ دیگـری دارد
شقایـق دارد از چشمـانِ لالـه جـام می گیرد
روایت می کند « الجّـارُ ثُمَّ الـدّار » را باران
که چـترِ مهـربانی بر سرِ ایتام می گیرد
دلِ خـونِ حَسَـن با خنده اش آرام خواهد شد
« کرامت » از کنارِ نـامِ او اکرام می گیرد
یقین دارم کلیدِ کربلا در دسـت هایِ اوست
که در این راه زینـب اختیارِ تام می گیرد
نمازِ سرخِ عاشورا پس از هفتاد و دو رکعت
فقط با سجده هایِ سبزِ او فرجام می گیرد
گُلی که خنده هایش را ندیده دیده ی خورشید
حجاب از خارِ صحرا هم ، شباهنگام می گیرد
شکوهش می کند خَم ، قامتِ گلدسته ها را هم
بـه زیرِ گامِ او ویرانه استحکـام می گیرد
خروشِ اشک هایش میکند خون قلبِ مَحمِل را
و از پیشانی اش شعرِ حماسی وام می گیرد
چراغِ خطبه هایش چشمِ شب را کور خواهد کرد
چنان که صبحِ صادق انتقام از شام می گیرد
خبر در امتـدادِ چشم هــایش می رســد از راه
مـی آیـد ننگ را از دامنِ اسـلام می گیرد
#حضرت_زینب_س
#ابراهیم_زمانی
@hadithashk
در زیر خیمه های غم تو چه محشریست...
کار بزرگ و کوچک این خیمه نوکریست
اسباب روضهی تو اساساً مقدس است
مثل کتیبهی تو که مشغول دلبریست
خیلی برای من پدری کرده ای حسین!
کار همیشگی شما ذرهپروریست
ایران حسینیهست، همه نوکر تو ایم
ای پادشاه! روی سرت تاج سروریست
من کل سال گریه کنت بودهام ولی
این سی شب محرم تو چیز دیگریست...!
از روضهی تو راهیِ گودال میشوم
این بار روضهخوانِ تو، کندیِ خنجریست
با روضه های کوفه و شام اشک ریختم
دعوا برای غارت خلخال و معجریست
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۵
#علی_میر_حیدری
@hadithashk
من از همه خسته شدم بریدم
نگاهی کن به قامتِ خمیدم
دیگه رقیه ی قدیمی نیستم
اینقده که سرِ بریده دیدم
شبیهِ خطبه های عمه زینب
با گریه هام حماسه آفریدم
نمی تونم خاطره تعریف کنم
صدام گرفته بس که داد کشیدم
حالا که اومدی تو پیشم دیگه
سرِ تو رو به هیچ کسی نمیدم
با دستِ بسته ، نفسِ بریده
پشت سر نیزه ی تو دویدم
بهم بگو : کنیز چیه بابایی؟
این حرف و این روزا زیاد شنیدم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
۲۹ محرّم
رسیدن کاروان اُسرا به شام
در این روز اسرای اهل بیت علیهم السلام به حوالی شام رسیدند. (۱)
ابراهیم بن طلحة بن عبدالله جلو آمد و به امام زین العابدین علیه السلام نزدیک شد، و کینه هایی که از جراحت شمشیرهای جنگ جمل در سینه ذخیره کرده بود ظاهر ساخت و به حضرت گفت :
دیدی غلبه با کیست ؟
حضرت فرمودند :
اگر می خواهی بدانی غالب کیست صبر کن تا هنگام نماز اذان و اقامه بگو، آن وقت می دانی آوازه چه کسی تا قیامت باقی است. (۲)
📚 منابع :
۱- قلائد النحور : ج محرّم و صفر، ص ۳۳۶
۲- بحار الأنوار : ج ۴۵، ص ۱۷۷
#با_کاروان_حسینی
@hadithashk
به زیر چرخ گردون گریه کرده
و با یک قلب محزون گریه کرده
برای روضه های عمه جانش
عزیز فاطمه خون کرده
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
ای منبع نور یا اباعبدالله
مظلوم صبور یا اباعبدالله
فرما نظری به ما عزادارانت
از کنج تنور یا اباعبدالله
مولای زُهیر یا اباعبدالله
ای نام تو خیر یا اباعبدالله
آن شب سر تو قیامتی کرد به پا
در گوشه ی دیر یا اباعبدالله
ای شور قیام در قیامَت جاری
خون تو چراغ نهضت بیداری
غیر از سر تو من نشنیدم گویند
سر نیزه شده رحل برای قاری
#مصائب_شام
#عزیزم_حسین_ع
#امیررضا_فرجوند
@hadithashk
شمعم و با عذاب آب شدم
چهگلی بودم و گلاب شدم
باعذابت عزا بپا کردم
با عزاداریام عذاب شدم
کشتهی اشکِ تشنه جانداده
بیتو نوشیدم آب، آب شدم
بیخبر نیستی به اسم اسیر
وارد بزمی از شراب شدم
با شرابش کباب خورد یزید
آنقدر سوختم، کباب شدم
طفل دیدم که شیر مینوشید
نگران دل رباب شدم
#مصائب_شام
#حضرت_زینب_س
#امیر_عظیمی
@hadithashk
شام بر عترت طاها چقدر سخت گذشت
وای بر دختر زهرا چقدر سخت گذشت
دو سه روزی دمِ دروازه معطل بودند
پشت دروازه به آنها چقدر سخت گذشت
کاش شب بود و نمی دید کسی زینب را
بین انظار خدایا چقدر سخت گذشت
وسط آن همه نامحرمِ بی شرم و حیا
سرِ بازار به زنها چقدر سخت گذشت
آن یهودیه نگاهش که به سرها افتاد
ناسزا گفت به مولا چقدر سخت گذشت
هر کسی بغض علی داشت به اکبر میزد
پای آن نیزه به لیلا چقدر سخت گذشت
دختر آیه تطهیر کجا بزم شراب
بیشتر از همه ، آنجا چقدر سخت گذشت
سر ببریده درآورد سر از طشت طلا
خاک غم بر سر دنیا چقدر سخت گذشت
چوب میخورد حسین و دل زینب می سوخت
وای بر زینب کبری چقدر سخت گذشت
#مصائب_شام
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
من به دوشم میکشم بار غمت را صاحبا
کاش میمردم نمیدیدم نمت را صاحبا
اینقدر گریه نکن در خلوتت دق میکنی
من کی ام تا پاک سازم زمزمت را صاحبا
یا حسینی گو که از سوز صدا ریزم بهم
سخت محتاجم من آخر آن دمت را صاحبا
جا زدم خود را میان عاشقانت یابن عشق
از تو میخواهم به جز این آدمت را صاحبا
صوت قرآنی تلاوت کن که سرمستی کنم
ای بقربانت شوم زیر و بمت را صاحبا
کاش بودم محرم اسرارتان ای دلبرم
یک تفضل کن تو این نامحرمت را صاحبا
آخرین حرف مرا بشنو کمی دستم بگیر
من به دوشم میکشم بار غمت را صاحبا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محسن_راحت_حق
@hadithashk