عذاب شام بلا بی گله نمی گذرد
زمان گذشته و این غائله نمی گذرد
میان کوچه و بازار، چرخمان دادند
کسی کنار سر از هلهله نمی گذرد
صلاه ظهر گذشته اذان بگو اکبر
بگو که عمه ات از نافله نمی گذرد
ببین چه بر سر ناموس حیدر آوردند
در ازدحامم و این قافله نمی گذرد
هنوز مستی زجر از سرش نیفتاده
که از کشیدن این سلسله نمی گذرد
سر تو یک وجبیّ سر من است حسین
سنان مست، از این فاصله نمی گذرد
کنار نیزه ی اصغر، رباب سیلی خورد
عروس مادرت از حرمله نمی گذرد
برای چنگ کشیدن به روی خواهر تو
بُکش بُکش شده این مرحله نمی گذرد
میان برده فروشان رقیه خورده زمین
ز کوچه پای پر از آبله نمی گذرد
#بازار_شام
#مصائب_شام
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
از چه رو دشمن تو نقش زمینت کرده
بشکند دست عدویت که چنینت کرده
جای لبهای پدر بر رخ پیغمبری ات
نیزه ای بوسه زده جا به جبینت کرده
مثل طوفان زده ای بر دل لشگر پسرم
رحم اش قطع شود آنکه نسیمت کرده
چقدر فاصله افتاده میان نگهت
پنجه ای جا به یسار و به یمینت کرده
دشمنت با تو چه کرده سوره یاسین من
یاء تو زد به نی و سنان به سینت کرده
نام زیبای علی حک شده بر خاتم تو
کینه ها خنده بر آن نقش نگینت کرده
اربا اربای پدر!!!زخم دلم خوب نشد
بشکند دست عدویت که چنینت کرده
#حضرت_علی_اکبر_ع
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
اینگونه که پای امامت پای کاری
ثابت شده با مادرت فرقی نداری
رفتی یزید و تاج و تختش را بکوبی
رفتی دمار از روزگارش دربیاری
از طرز خطبه خواندنت فهمید دشمن
غیر از خدا از هیچ کس ترسی نداری
نامت به ذهنم میرسد هرجا که باشد
حرف از نجابت استقامت بردباری
اینجا گدایان خانه ات را میشناسند
پیچیده که مثل حسن جان سفره داری
محتاج تر از من به خاک پای تو نیست
اینبار زر را لطف کن بر بی عیاری
گفتند اما هیچ کس باور نکرده
تاریکی از خورشید کرده خواستگاری
باید به پای روضه هایت مرد اما
از ما نمیآید به غیر از گریه کاری
قدر تمام کربلا روی دلت غم
اندازهی یک کاروان تو داغداری
با گریه هایت گریه میکردند حتی
نامردهای شام چون ابر بهاری
قربانی تو جور شد تا گفت عباس:
غصه مخور خواهر تو هم عباس داری
یاد سر افتاده از نیزه میفتی
وقتی سر سجاده ات سر میگذاری
ای کاش چشم روزگارت کور میشد
تا که نبیند ناقه ی عریان سواری..
#حضرت_زینب_س
#گروه_شعر_یامظلوم
@hadithashk
ساده بگویم امروز بیعذر و بیبهانه
ما را اسیر کرده سختیِ این زمانه
ای شهریارِ تنها ای کوچه گردِ شبها
یک بار یادِ ما کن در خلوتِ شبانه
بذرِ محبتت که پاشیده بودهام در
گلدانِ چشمهایم حالا زده جوانه
یک عمر را دویدن بی بال و پر پریدن
روی تو را ندیدن این نیست عادلانه
من خسته از گناهم خسته از اشتباهم
مانند کودکی که گم کرده راه خانه
بابای مهربانم از آن زمان که رفتی
حظّی نبرده ایم از دنیای کودکانه
آنها که زنده بودند در انتظار وصلت
از هجر و دوری تو مردند دانهدانه
دیروز این حوالی پیچیده بود عطرت
شعری اگر نوشتم امروز عاشقانه
ما را بخر عزیزم جان سه سالهای که
شانه نزد به مویش از درد دست و شانه
آنقدر منتظر ماند اما پدر نیامد
سر را گرفت آخر با اشکِ دخترانه
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#گروه_شعر_یامظلوم
@hadithashk
اینجا همه کورند و از آیات میگویند
خورشید را حتی چراغی مات میگویند
این سرزمین تیره را شامات میگویند
پای زمان انگار اینجا لنگ میگردد
یعنی چهل گامش چهل فرسنگ میگردد
این باب را دروازهی ساعات میگویند
این سو زنانی خسته با اطفال میآیند
پانصد هزار آن سو به استقبال میآیند
افلاک، از نحسی این اوقات میگویند
تا رأس مولا بین صفها میرود بالا
آواز میخوانند و دفها میرود بالا
در شعرشان رقاصهها طامات میگویند
بر نیزهها حتی امیری میکند این سر
سائل بیاید دستگیری میکند این سر
او را کماکان قبلهی حاجات میگویند
آل علی را شامیان خون جگر دادند
از کوچهی تنگ یهودیها گذر دادند
اینجا مسلمانانش از تورات میگویند
پیرزنی که در سرش جز فکر خیبر نیست
برداشت سنگی از زمین پرسید این زن کیست
گفتند او را عمهی سادات میگویند
اموال را بردید حرفی نیست شامیها
اما کجای این جهان آه ای حرامی ها
روبندهای کهنه را سوغات میگویند
#مصائب_شام
#ورود_اسرا_به_شام
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
الا ای یوسف زهرا نگاهی بر دل ما کن
بیا قلب مریضم را ز لطف خود مداوا کن
شبی در خیمه سبزت میان سفره ات آقا
مرا مهمان نان خود ولو یک حبه خرما کن
بگو از غیبت کبری بگو از بی وفایی ها
حدیث غربت خود را برای شیعه افشا کن
کسی را بهر همدردی نمیابی گل نرگس
همان بهتر که با چاهی غریبانه تو نجوا کن
خلوصی در دعاها نیست امان از مکر و نیرنگی
خودت بهر ظهور خود دعایی کن تمنا کن
دعایی کن حیات ما حیات احمدی باشد
درون خانه دل را ز نور خود مصفا کن
صفایی ده به روح و جان الا ای حجت سرمد
صراط مستقیمی تو بیا این نکته معنا کن
هدایت کن بسوی حق اسیرمعصیت ها را
شبیه حر شهادت را برای ما تو امضاء کن
میان صحنه ی چشمم بریز اشک روانت را
بیا یک مجلس روضه کنار ما تو بر پا کن
بخوان از پادشاه عشق بگو از تشنگی هایش
برای خشکی ی حنجر دو قطره آب مهیا کن
عجب روز غم انگیزی عجب شام غریبانی
شبیه عمه ات زینب بسوز و واحسینا کن
بزن برسینه و برسر بریزخون جگر از چشم
نگاهی بر سر نیزه به آن خورشید زیبا کن
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
همه تاب و تبش... الشام الشام
غم روز و شبش... الشام الشام
چو گفتم که کدامین روضه سخت است؟
که شد ذکر لبش... الشام الشام
#مصائب_شام
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
عاشق همیشه چشمش در انتظار یار است
آب از سرش گذشته در حسرت نگار است
در کوچه های غربت زانو بغل گرفته
اشک روان او گفت مشتاق یک قرار است
عمریست در خزان و بر گرده اش خطاها
محتاج یک بهار از غفران صد هزار است
فرُو علی الحسین را سر لوحه اش نموده
هر شب به سوی مهدی آماده فرار است
بر سینه های عاشق معشوق دلربا گفت
چون آهوان بیایی صیاد در شکار است
بهر ظهور مولا با دست پاکت ای دوست
دستی دگر بیاور حالا که وقت کار است
سینه سپر نما چون السابقون و همت
با پای دل بیا که مهدی به فکر یار است
در محضر خداوند سوگند ده به زینب
عجل فرج بخوان که سربند هرشعار است
خواهی نخواهی آقا با ذکر یا حسینش
روزی میآید از راه چون امر کردگار است
بیش از هزار و صد سال از داغ جد عطشان
مهدی به غم نشسته درسینه سوگوار است
آخر چگونه قاتل بر سینه حسین اش
با خنجری نشسته قلبی که در فشار است
وقتی که راس جدش بر نیزه ها عیان شد
دیدند خواهر او بر ناقه ها سوار است
در این غم و مصیبت باید که خون بریزیم
زینب به جای سقا پرچم بدوش و زار است
با گریه اینچنین گفت کای راس روی نیزه
حرفی بزن، رقیه، دل خون و بی قرار است
فکری برای هجران بر قلب این و آن کن
ای پادشاه خوبان شیعه در اضطرار است
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
امام زمان:
ازخدا کردم طلب یکدم تماشای تو را
کی زیارت میکنم رخسار زیبای تو را
در طواف کعبه ای یا در میان مشعری
آمدم مُحرم شوم بوسم کف پای تو را
ای طلوع آخرین ای حجت ثانی عشر
پرده بر کن از رخت بینم تجلای تو را
در روایات آمده طاووس اهل جنتی
یوسف از ره آمد و دارد تمنای تو را
کن طلب باران رحمت را برای شیعیان
مستجابش میکند قطعا تقاضای تو را
قاری قرآنی و با صوت داودی بخوان
میشناسند عرشیان یارب ِآوای تو را
درخیالم گر رسم روزی بسوی محضرت
بوسه باران میکنم آن لعل لبهای تو را
ای فدای ذکر هر روز و شبت آقای من
سرمه بردیده نهم خاک قدمهای تو را
از شعاع نور خود بر قلب من نوری بده
تا بگریم کم کنم قدری ز غمهای تو را
ایکه هر شام و سحر گریان برای زینبی
خون کند کرببلا چشمان زیبای تو را
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
طلوع کرده وطن از غروب دریایش
هویت همه شد نام خوب دریایش
خلیج فارس عجب مردمی به ما داده
شدند اسلحه نقره کوب دریایش
قشون دشمن خاکش ، کف روی آب است
سپاه خصم رود در رسوب دریایش
بگو به دشمن ایران که غرق خواهی شد
چنان زباله تو در رُفت و روب دریاش...
به چابهار و به بوشهر و بندرعباسش
که ایستاده بمیریم رو به دریایش
سلام بر شرف مردمان خوب جنوب
سلام بر وطن و بر جنوب دریایش
#ایران
#جنوب
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
ای مظهر ذات کبریا ادرکنی
وی جلوه نور هل اتی ادرکنی
در ورطه غم به انتظار فرجیم
ای گریه کنِ کرببلا ادرکنی
#امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
برخیز بنگر از سر نیزه عذاب را
کوچه به کوچه ظلمت شام خراب را
از ما که روی خار مغیلان دویده ایم
برده معطلی دم دروازه تاب را
جا داشت تا که اب شود آسمان زشرم
بستند دست قافله بوتراب را
از من بپرس رنج دو دستی که بسته است
اما مپرس بست که دستم طناب را
ما با امید دیدن چشم تو زنده ایم
بر تشنگان مبند دگر راه اب را
راضی ام ایستاده بمیرم به سیر تو
از پای من بگیر چنان چشم خواب را
ناگه فتاد قافله ات زیر دست وپا
تا دشمنت کشید به کوچه طناب را
از بام ریخت روز سیاهی به چشم ما
دست بلا سپرد فلک سرمه ساب را
در شعله سوخت چادرم اما فرو نریخت
محکم گرفت شعله هیزم حجاب را
ای وای از اسیر سه ساله در ازدحام
در زیر پا نفس نرسد ماهتاب را
موی سپید داغ جوانت نهان نشد
هر چه کشید سنگ به زلفت خضاب را
یک گل نمانده چیزی از او بعد از این سفر
باید برد به شیشه رباب آن گلاب را
از نی غروب کرد سرت روی تشت زر
روزم سیاه شد نگرم افتاب را
ناگاه گفت دخترک تو پدر پدر
دلتنگ روی تو چه کند این عذاب را
هرقدر خیزران به لبت بی شماره زد
با لطمه داشت چشم رقیه حساب را
ان ضربه ای که راس تو انداخت روی خاک
لبریز کرد کاسه صبر رباب را
ناگه دوید در وسط مجلس شراب
بر سینه اش فشرد صدف در ناب را
#مصائب_شام
#موسی_علیمرادی
@hadithashk