من اگر دیده ی گریان دارم..
حرف ناگفته فراوان دارم
مُهر غم خورده به روی دهنم
من غریب بن غریبم!حسنم!
"یا مُذِلّ" مانده میان گوشم
وسط خانه زره میپوشم
خسته ام من ،نفسم سنگین است
آتش زهر مرا تسکین است
گوشواره ست میان دستم
کشته ی چادر خاکی هستم
حق بده سوخته از غم حالم
کوچه ای تنگ شده گودالم
با ابالفضل و حسین و زینب
روضه فاطمه دارم هرشب
در غریبی عرقِ سرد بد است
دیدن قنفذ نامرد بد است
بد مغیره جگرم را سوزاند
با قلافش چه رجزها میخواند..
گفت و سوزاند دل دنیا را..
من همانم که زدم زهرا را!
دم آخر به لبم یا زهراست
میخ در داغ تر از زهر جفاست
روی قبرم بنویسید محن..
کشته ی ضربه ی مسمار حسن!
ذکر "لایوم " گرفته لب من
پس بگویید حسین جای حسن
جای سَم ناله بر آن دشنه کنید
جای من گریه برآن تشنه کنید
حجره تنگ است ولی لشکر نیست
زهر سخت است ولی خنجر نیست
دور من شمر و سنان بود نبود
حرف حمله به زنان بود نبود
پس بیایید که ما گریه کنیم
همه بر کرببلا گریه کنیم
#شعر_شهادت_امام_حسن_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
زبان حال امام حسین(ع) به حضرت زینب(س)
سپردمت به خدا و به سوره کوثر
به گریه های ملائک به ناله ی مادر
سپردمت به خدا و به دستهای بریده
به پرده های عفاف و به سایه ی حیدر
به حور گفتم اگر شد مراقبت باشد
و از بهشت بیاورد چند لایه ی معجر
به شام غصه نخور گر که خارجی گفتن
به روی نیزه بخوانم چند آیه ی محشر
#حضرت_سیدالشهدا_ع
#حضرت_زینب_س
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
شهر آذین شده و قافله در پشت در است
مه عاشور بود یا که عزای صفر است
اُسرا بر در دروازۀ ساعات ای وای
ز شرار جگر عمّۀ سادات ای وای
پیش زینب به علمدار، جسارت هیهات
دختر فاطمه و بزم اسارت هیهات
آنکه سیلی به رخ حضرت زهرا می زد
تازیانه به تن زینب کبـــری می زد
ســر بـــازار نفس از تب غم بر لب بود
روضه خوان فاطمه و گریه کُن اش زینب بود
مردکی پست به دور اُسـرا صف می زد
تا بسوزد دل ناموس خدا کف می زد
........
آه مردم به پریشانی ما می خندید ؟
ز چه بر بی سر و سامانی ما می خندید
سنگ ها میخورد از بام به پیشانی ما
کم بخندید به این پاره گریبانی ما
ما که از هجر عزیزان خدا جان به لبیم
همگی نور دل احمد و زهرا نسبیم
این چه رسمی ست به لبهای همه حرف بد است
پاسخ وا ابتا گفتن طفلان لگد است
پایکوبی به بر نیزه ی سرها نکنید
این زنان را سر بازار تماشا نکنید
شامیان سنگ به سرهای مطهر نزنید
پیش مادر به سرِ کوچک اصغر نزنید
دختری روی شتر موقع خواب افتاده
از سـرِ نـیـزه سـرِ طـفل ربـاب افـتاده
ننگتان باد که این شیوه ی مهمانی نیست
بین این شهر مگر مرد مسلمانی نیست ؟
همه جا با رسن و و بند و طنابم نبرید
با حسینم وسط بزم شرابم نبرید
خیزران هرچه به آن گوهر لبها بکند
نگذارید که دردانه تماشا بکند....
#مصائب_شام
#دروازه_ساعات
#امیررضا_فرجوند
@hadithashk
باید بنویسند مرا فاطمهیِ شام
هم روضه و هم مقتل و هم زمزمهیِ شام
کرسیِ حکومت مگر از آنِ یزید است؟
نه!، خونِ تو حاکم شده در محکمهیِ شام
از کوچه و بازار، دلم خون شده بابا
بیزارم از این مردم و این همهمهیِ شام
"در مجلس ما ماهِ رخ دوست تمام است"*
از نورِ تو روشن شده امشب همهیِ شام
پهلویِ شکسته، دلِ زخمی، نفسی سرد
باید بنویسند مرا فاطمهیِ شام
شرحِ غمِ من چیست؟، همین مویِ سفیدم
من وارثِ درد و غمِ زهرایِ شهیدم
قربانِ لبِ خشک و جراحاتِ گلویَت
من سوختم از اینکه چنین سوخته مویَت
آه از لب و دندانِ تو و داغِ دلِ من
ای وای، بمیرم ردِ خون است به رویَت
آغوشِ تو کو؟، حرفِ پدر-دختریام کو؟
وقتش شده که پر بکشم باز به سویَت
دلتنگِ تو و خندهیِ زیبایِ توام من
دلتنگِ همان خندهیِ هنگامِ وضویَت
هرچند که مویِ سرِ من سوخته امّا
من سوختم از اینکه چنین سوخته مویَت
ویرانه چه سرد است، ولیکن به تو گرم است
"ای عشقِ دل افروز دلِ من به تو گرم است"*
تو قاریِ قرآنِ منی هرچه که باشد
بابایِ منی جانِ منی هرچه که باشد
بالا بروَد آب، وَ یا سنگ ببارد
آرامشِ چشمانِ منی هرچه که باشد
در تشتِ طلا یا به رویِ نیزهیِ دشمن
تو زینتِ دامانِ منی هرچه که باشد
اسبابِ پذیراییِ من دستِ پر از خار
اما تو که مهمانِ منی هرچه که باشد
دندانِ شکسته، لبِ پر خون شده، امّا
تو قاریِ قرآنِ منی هرچه که باشد
تو آمدهای پیشِ منِ خسته شبانه
"ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه"*
حافظ
فصیحی
شیخ بهایی
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
یا به دیر راهبی یا در تنور کافری
هر کجا که میروی از مردمش دل میبری
صورتت نیلوفری موهات هم خاکستری
با همین آشفتگی ها نیز خیلی محشری
تو ته گودال رفتی من میان ازدحام
از تو عمامه کشید این قوم ، از من روسری
سوره هایت یک طرف آیات کوثر یک طرف
صد پسر در خون بغلتد گم نگردد دختری
هر که گفته بی حجابم بشنو و باور نکن
روی نی رفته عمویم تا نیافتد معجری
ناز ما را دارد این ایام سیلی میخرد
دست شیطان میخورد بر صورت حور و پری
شام خلوت بود قبل از ما ولی حالا شده
کوچه ها پر جمعیت بازارها پر مشتری
با همین احوال شی شیرین زبان هه هستم و
با همین سَ سر تُ تو هم باز پِ پِ پدّری
زودتر من را بیا بردار از اینجا ببر
تا نیافتاده برایم اتفاق بدتری
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
.خسوف رُخم، لطمه بر ماه زد
کمر درد من، شعله بر آه زد
شبی گم شدم، زجر پیداش شد
مرا زد ... خودش را به آن راه زد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
اگر از غصه و غم بی قرارم
اگر صدها گره باشد به کارم
ندارم غم؛ همیشه مشکلم را
به دست این سه ساله می سپارم
#حضرت_رقیه_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
عمه مرا نشانده و دارد یکی یکی
این خارهای پای مرا در میآورد
یک دختری کنار پدر بین گریههام
میخندد و ادای مرا در میآورد
#حضرت_رقیه_س
#علی_رفیعی (حبیب)
@hadithashk
یتیمی سخته خب بابا یتیمی دردسر داره
از احوالِ بدِ جسمَم فقط عمه خبر داره
نشد باز رو به آغوشِ تو در رو وا کنم آخه
نه آغوشی برات مونده نه این ویرونه در داره
میون راه، بازیمون ، توو جمعِ بچهها این بود
کی روی دست و پاش زخمِ مغیلان بیشتر داره
زمین خیلی میفتادم منو عمه بغل میکرد
سرِ من شد که عمه دائماً دردِ کمر داره
به دندونام نشو خیره خجالت میکشم بابا
مقصر نیستم سیلی واسه دندون ضرر داره
نهکه ترسیده باشم نه ولی عادت ندارم که
خرابه سرد و تاریکه شباش خیلی خطر داره
برو دعوا کن این زجرو منو خیلی اذیّت کرد
شاید دعواش کنی دست از سرِ ما دیگه برداره
نمیدونم دیگه بعد از عمو دنیا برایِ ما
چی توو بزمِ شرابِ قاتلاش مَدِّ نظر داره
درسته؟ من گرسنه باشم اما ای سرِ سوخته
تو برگردی و بوی نون تمام شامو بر داره؟
سرت رو میفروختن خب منم دستام خالی بود
مگه هر کس تو رو داره نیازی هم به زر داره؟
دلِ من تنگ بود واسهت، تو رفتی دِیر؟ حرفی نیست
دلم خیلی شکست، دختر، توقع از پدر داره
خبر داری که من چن وقته با یک چشم میبینم؟
یا از رو اسب افتادم عمو اصلاً خبر داره؟
با من بازی نمیکردن منو بازیچه میکردن
میگفتن هر کی زودتر از سرش معجر رو ور داره
به عمم گفت غساله نمیدیم دخترت رو غسل
باید ما با خبر باشیم بیماری اگر داره
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#گروه_شعر_یامظلوم
@hadithashk
یک ماه بی تو سر شد اما سخت، جانِ من
بند آمده از بیقراری ها زبان من
می سوزم از درد یتیمی، درد تنهایی
آتش رسیده بعد تو تا استخوان من
رفتی و تاریک است بعد از تو همه عالم
ابری شده از غصه قلب آسمان من
کنج خرابه جای ما شد جای تو خالی
شد خاک سرد و تیره اینجا آشیان من
از کربلا تا شام شلاقم زد و سیلی
شد کعب نی ها التیامِ اَلامان من
هرجا که نامت را صدا کردم، کتک خوردم
خون می چکد از زخم مانده بر دهان من
شرمنده ی عمه شدم بابا نبودی تو
از بس سپر شد عمه جان بر نیمهجان من
پایم پر از خار مغیلان است می سوزد
گل زخم های آبله شد ارمغان من
از بس که سیلی خوردهام رویم کبود است و
حالا خمیدهتر شده قد کمان من
بابا به خوابم آمدی، گفتی که میآیی
با سر رسیدی پیش دختر، میهمان من!
من دخترت هستم رقیه، میشناسیام؟
تغییر کرده چهره ی زهرا نشان من
ای کاش میمُردم نمیدیدم تو را اینجا
تو ای سرِ خونیِ خورده خیزران من
با این لبِ زخمی بخوان قرآن برایم باز
آرام گیرد تا کمی، روح و روان من
حالا خرابه میشود آرامگاه من
پر میکشم با تو عزیز مهربان من
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
از آن وقتی که زلفت را به روی نی رها کردی
نمیدانی پدر با قلب پر دردم چه ها کردی
اگر آغوش دشت آکنده گشت از عطر گیسوت
ولی آغوش من را خالی از زلف رها کردی
چهل منزل به دنبال سرت گاهی دویدم من
گهی از ناقه افتادم، که چشم بسته وا کردی
برای اینکه از نیزه نیفتد سر دعا کردم
برای اینکه از ناقه نیفتم من دعا کردی
به شام تار در کنج خرابه در شب تیره
تو بزم محنت من را بسان ماتمسرا کردی
کنون از بهر تسکینم طبق بر من عطا کردند
به پاس آنکه هم انگشت و انگشتر عطا کردی
بگو بابا سرت را ازچه رو اینسان جدا کردند
چرا من را یتیم و خسته و از خود جدا کردی
محاسن خونی و رگهای حلقت نا مرتب شد
چنان که بر سرم از غصه ات خاک عزا کردی
سه ساله هستم و یک لحظه از تو کی جدا بودم
چگونه دخترت را بر فراقت مبتلا کردی
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
سرم زیادی داد نزن
توصورتم زیاد نزن
رونیزه هاس عموم ببین
بالاخره میاد نزن
سوزوندی اهل حرمو
میکشی موی سرمو
این همه اذیتم نکن
پس بده اون معجرمو
رونیزه گریون منه
باباحسین جون منه
روتازیونه تو ببین
گمون کنم خون منه
مگه تو هم سن منی
النگوهامو میکَنی
عموم بیاد بهش میگم
چجوری داری میزنی
از اینجاسر بابا رو تو بغل گرفت.....
روضه خون سرت شدم
همدم خواهرت شدم
نشد نداره حرف تو
شبیه مادرت شدم
یک بغل آرزوم شده
کارم دیگه تموم شده
خداروشکر طفل رباب
همسفر عموم شده
سینه ی زخمی منو
کشیدنش دم تنور
گوشواره هامو ندادم
اون آقاهه کشید به زور
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk