موکب به موکب
موکب به موکب میروم در راه مشّایه
در بین عشّاق سپاه شاه مشّایه
درگاه جنّت شد مسیر کربلا، پس من
پا میگذارم در درِ درگاه مشّایه
چای عراقی”،مایْ بارد”، لطف بیحدِّ این خادمان فی سبیل الله مشّایه با تشنگی بوسیدهام دستانِ پر مهرِ آن کودک سقّای قدکوتاه مشّایه شاید شنیدی صوت پراحساسِ مهدی را این شد نوای روضهها و آه مشّایه ما همصدا، همگام شد هر گاممان اینجا نذر ظهور دلبر دلخواه مشّایه از صاحب مشّایه پرسیدم که کِی باشد؟ پایان دوران خسوف ماه مشّایه عرشیا رزاق #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یوسف زهرا(س)
اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
خبر از یوسف زهرا، گل بیخار نشد
اربعین آمد و رفت و به دلم ماند غمی
که چرا موعدِ نورانیِ دیدار نشد
دلِ صحرا، دلِ عشّاق به تنگ آمده بود
آه، این لشکرِ مشّایه خبردار نشد
بارشِ ابرِ بهاری که نشد قسمتِ ما
صد بهار آمد و رفت و صد و یک بار... نشد
غم دنیا سرمان گرم نمودهست ولی
به خدا هیچ کسی مثلِ تو غمخوار نشد
خودِ او نیز دعا کرده ولی با این حال
گوییا میلِ جهان، میلِ جهاندار نشد
چه بگویم به جز این روضهی جانکاه که باز
اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
عرشیا رزاق
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل مضطرم شکست
یک اربعین ز داغ،دل مضطرم شکست
یک اربعین،سرشک به چشم ترم شکست
یک اربعین مدام به ما خنده کرده اند
با رفتن تو حرمت اهل حرم شکست
در کل عمر بال و پرم بودی ای حسین
در زیر اسب ماندی و بال و پرم شکست
وقتی که روی پیکر تو پا گذاشتند
دیدم که استخوان تنت در برم شکست
با دیدن تو یاد از آن کوچه کرده ام
آنجا که از لگد،کمر مادرم شکست
ای یار از خرابه مپرسی ز خواهرت
آندم که قلب طفل،به دور و برم شکست
من دست بسته بودم و از روی بام ها
سنگم زدند و مثل سر تو سرم شکست
محمود اسدی
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
من آمده ام بعد چهل روز
تا چلّه ی هجران تو ای خسرو دین! شد
تا زینب (س) تو آمده، افلاک غمین شد
هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد
گفتم نروی بی من و من بی تو نمانم
ای وای برادر، که هم آن گشت و هم این شد
من آمده ام بعد چهل روز ولیکن
یادم نرود جسم تو با زخم عجین شد
تیغ آمد و تیر آمد و سنگ آمد و شمشیر
از بهر طواف بدن شاه، قرین شد
پیشانی پاکت هدف سنگ شد افسوس
خال هدفش سجده گَهِ روی جبین شد
ای ناطق قرآن که پس از ذبح تو، ده اسب
تا خرد شود سینه ی سینای تو، زین شد
از باد بپرسید که ذرات وجودت
در دشت بلا نون شد و حا، یا شد و سین شد
یادم نرود تا که به گودال رسیدم
ذکرت به لبم ناله ی با صوت حزین شد
ای گوهر زینت شده بر دوش پیمبر (ص)
واویل که نقاشی تو نقش زمین شد
سالار حرم رفتی و رفتم ز کنارت
رفتی و حرم همسفر شمر لعین شد
آیا عجب اصحاب رقیم است و یا که
بر نی سر افراشته ی کهف حصین شد؟
هر لحظه تماشای سر زلف تو زیباست
این شد که اسارت به نگاهت شیرین شد
با دیدن گرمای نگاهت ز سر نی
قلبم لحظاتی به وجودت تسکین شد
ای پرچم اسلام! چه غمها که ندیدیم
گاهی به سفر قافله ات دیر نشین شد
هر زجر به راه تو کشیدم همه زیباست
جز شام که بر آل پیمبر (ص) توهین شد
راس تو به طشتی و شرابی به کنارش
هر ظلم که بوده است به ما بیشترین شد
ما مست تو بودیم و عدو مست شرابش
از غصه رقیه (س) به برم گوشه گزین شد
ای آب بقا، گشته کویر از غمت آباد
از مقدم تو وادی طف خلدبرین شد
این رایحه ی سیب که پیچیده در این دشت
دلچسب تر از عطر گل و نافه ی چین شد
از چشمه ی سقایی ات عباس (ع) چو نوشید
هم او پسر فاطمه (س) هم امّ بنین شد
جواد محمودآبادی
#جواد_محمودآبادی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س)
اربعین هنگامهی دنبالهدار زینب است
اربعین آری شکوه کارزار زینب است
اربعین یعنی حسینی بودن و زینب شدن
اربعین در امتداد اقتدار زینب است
آسمان آتش، هوا داغ و زمین سوزان ولی
رفتن ما در مسیر عشق کار زینب است
اربعین یعنی سپاهی بینهایت تا ظهور
تا جهان فهمد که شیعه یادگار زینب است
اربعین یعنی به هر رنگ و لباس و هر زبان
اشتراک قلبهامان وامدار زینب است
اربعین یعنی امام عصر میخواند تورا
اربعین یعنی که امام ما دچار زینب
این ستونها بیرق در اهتزاز عاشقی است
این قدمها نذر نام استوار زینب است
این همه موکب به یاد خستگی قافله است
میهمان هم میزبان هم، شرمسار زینب است
گفت با ما جادههای منتهی بر کربلا
هر کجا قلبیست عاشق در مدار زینب است
هر کجا پا میگذاری روضهای سربسته است
خاطرات رنجهای بیشمار زینب است
کربلا سرخ است اگر، از گریههای فاطمه است
کربلا گرم است اگر، چون شعلهزار زینب است
کربلا وقتی که زینب رفت، دق کرد و گریست
یک جهان در کربلا در انتظار زینب است
جادههای داغ میگویند خاک کربلا
یاد شام و یاد کوفه داغدار زینب است
ذره ذره سوخت زینب، در میان قتلگاه
باد آنچه میبرد با خود غبار زینب است
شمر پایین رفت از گودال و دنبالش،سنان
شاهد دعوای آنها چشم تار زینب است
آنچه پایین میرود سرنیزه و تیغ و عصاست
آنچه بالا میرود داد و هوار زینب است
داد میزد سنگها از چهرهاش شرمی کنید
اینکه دارد میرود دار و ندار زینب است
جای طفلان میخورد شلاق و روضهخوان او
گیسوان خونیِ نیزه سوار زینب است
`از میان تربتش بوی حسین آید برون
کهنه پیراهن گمانم در مزار زینب است”
حسن لطفی
#اربعین #حدیث_اشک #حسن_لطفی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جانم
به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!
اَمیری حسینُ وَ نِعْمَ الاَمیر
دم اربعین دست ما را بگیر
جهان شد هواخواه کربُبَلا
چراغان شده راه کرببلا
چه زیباست درگاه کرببلا
سلامٌ عَلیٰ شاه کرببلا
اگر زهر هستم ، عسل کن مرا
میان شلوغی ، بغل کن مرا
قفس را شکستند آزادهها
به دلبر رسیدند دلداده ها
چه حال خوشی دارد این جادهها
بنوشان به عُشّاق از آن باده ها
همین استکان ، جام صَهبای توست
شراباً طَهورای ما ، چای توست
به دیدار تو صف به صف می رویم
چنان تیر سمت هدف می رویم
پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم
به دنبال شاه نجف می رویم
بهشت است دنیا ، کنار علی
مسلمانی ماست کار علی
سرآغاز عشق تو بی خاتمه است
کنار تو دل عاری از واهمه است
دم دیگ نذری تو همهمه است
نگو موکب ، این منزلِ فاطمه است
گدایی هر خانه را پس زدیم
سر سفره ی مادرت آمدیم
زمین سوخته ، آسمان در تب است
عَوالِم از این داغ ، جان بر لب است
زنی خسته دنبال یک مرکب است
گمانم که این روضه خوان ، زینب است
چُنان داد زد : آه! همراهِ من!
کجا رفته انگشترت ، شاه من!
نشد قبل ذبح تو ، داخل شوم
نشد تا حریف اراذل شوم
نشد مانعِ تیغ قاتل شوم
نشد بین شمر و تو ، حائِل شوم
سنانِ حرامی مرا پیر کرد
نوکِ نیزه در حلقِ تو گیر کرد
مرا کُشت تنهایی قافله
پَرَم زخم خورده است از سلسله
نشد لحظه ای ختم ، این غائله
ربابت چهها دید از حرمله
دوباره دلم را تکان داد و رفت
به ما مشک پاره نشان داد و رفت
تو رفتی ، خوشی رفت ، ختم کلام
نبودی ببینی چه شد بین شام
بَدَم آمد از کوچه و ازدحام
کشاندند ما را به بزم حرام
سرِ راهِ اطفال ، بنبست بود
غـیـورم! کنارم پُر از مست بود
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بالانشین نیزه ها
بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده
خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده
گر چه خمیده قامتم، همچو علیست صولتم
فاتح کوفه و دمشق دختر حیدر آمده
طائر پر شکسته ام اسیر دست بسته ام
ببین چقدر خسته ام که طاقتم سرآمده
رنج بسی کشیده ام زخم زبان شنیده ام
ز داغ ها که دیده ام آه جگر بر آمده
سرم به چوب محمل وراس تو روی نیزه ها
اشارتی ز دل بُوَد که سوی دلبر آمده
ترا به جان مادرت مپرس حال دخترت
کزین عزا به قلب من داغ مکرر آمده
شد اربعین ماتمت در این عزای اعظمت
به پای روضه ی غمت دوباره مادر آمده
جواد کریم زاده
#جواد_کریم_زاده #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من
دمت كجاست مسيحا، منم، مسيحا من
مباد زندگي بي توأم ، مبادا من
سر مزار خودم زار میزنم یا تو؟
((تویی که در دل این خاک خفته ای یا من؟))
به ابر، اشك و به صبر استقامتم آموخت
شکوهِ كوه منم شکوه های دریا ، من
تو در حماسهء خون جز خدا نمی دیدی
و آنکه در نظرش این غم است زیبا ، من
از آن شبی که رقیه به دامنم جان داد
خجالت است برایم که مانده صد دامن
سپر شدم که عزیز تو کعب نی نخورد
تنی سیاه نشد مثل کعبه الا من
چه کرد بی کسی زینب و حرم با تو
چه کرد همسفر ناکسان شدن با من
به نعل تازه زند اتهام پنجهء شمر
چه شد لباس تو، مبهوت از اين معما من
تنت به خاک و سرت در تنور ،پس حق داشت
نمی شناخت تو را هر که دید، حتی من
حصير كهنه چرا ،چادرم مگر كه نبود
بجای که بغلت کرده است- آیا من؟
ظهور منتقم تو چه نذرها دیده است
هر آنكه تحفه ای آورد ،اربعين را من
علی ناظمی
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
هجران عاشقانه
هجران عاشقانهء ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد
آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زادهء زیادِ لعین همکلام شد
از برکت قدوم عزیزانت ای عزیز
بازار شهر شام پر از ازدحام شد
وقتی سر مطهر تو بین سفره بود
برمن طعام و آب گوارا حرام شد
دیدار ماه روی تو بالای نیزه ها
بر زخم های پلک ترم التیام شد
با حکم قتل نفس زکیه به کربلاء
اسلام را نصیب و جزا والسلام شد
این داستان ما که هزار و چهل شب است
امروز نزد خاک شریفت تمام شد
محمد حسین نیک زاد
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
از کجای ماجرا برات بگم
از کدوم دشمن بی حیات بگم
اگه قول میدی که طاقت بیاری
یه کم از حال مخدرات بگم
میگم اما همه جاشو نمیگم
بازار و شلوغیاشو نمیگم
یکی از دخترا خیلی ساکته
ترسیده ولی چراشو نمیگم
خدا میدونه چقد پسته یزید
خسته شد چوب و نشد خسته یزید
بمیرم واسه لبت قاری من
الهی که بشکنه دست یزید
من چهل روز پیش و یادم نمیره
داغ قوم و خویش و یادم نمیره
چه شبی بود شب شام غریبون
خیمه و آتیش و یادم نمیره
نه سری برات گذاشتن نه تنی
نه کفن داشتی و نه پیرهنی
به زیر بارش تازیونه ها
رفتیم از کنار تو چه رفتنی
سر تو رفت و روی نیزه نشست
سر من با چوب سر نیزه شکست
دستی که سر تورو بریده بود
با طناب دستای خواهرت رو بست
وقت سر بریدنت من نبودم
بوریا شد کفنت من نبودم
این چجور خواهری کردنه آخه
وقت تدفین تنت من نبودم
شب دفن مادر و یادته که
سکوت و چشم تر و یادته
بابامون خیلی خجالت زده بود
شرمش از پیمبر و یادته که
حالا اونی که تو حسرته منم
اون که لبریز ندامته منم
نیاوردم با خودم رقیه رو
اونی که غرق خجالته منم
قلب من خونه غم شده حسین
قد خواهر تو خم شده حسین
یه امامزاده توی خرابه موند
حالا ویرونه حرم شده حسین
دلشو به آسمون داد مثه تو
به همه عشقو نشون داد مثه تو
تو فقط الگوی زندگیش بودی
آخرم گرسنه جون داد مثه تو
زخمای تنش عمیق و کاری بود
رفتنش رفتن گریه داری بود
بسکه روی بدنش کبودی داشت
زن غساله ازش فراری بود
علی ذوالقدر
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
برای غمت گریه کرده ام
از من غریب تر احدی در جهان نبود
جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود
یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
در صورتم به جز غم و اشک روان نبود
شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک
آخر برای دفن تن تو زمان نبود
عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه
دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود
دیگر پناه برد ربابت به آفتاب
میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود
با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد
ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود
رفتم میان مجلس نامحرمان به زور
بزم شراب جای من و دختران نبود
شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف
دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود
هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد
در این مسیر هیچکسی مهربان نبود
بودند مثل یاس ولی بعد کربلا
دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود
با دست خویش دخترکت خاک کرده ام
من را به سختجانیِ خود این گمان نبود
از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت
دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود
سید علیرضا چاوشی
#حدیث_اشک #سید_علیرضا_چاوشی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم حسین(ع)
خواهرت از سفر اومد عزیزم
شب هجرون به سر اومد عزیزم
اینجا بود صدای پهلوت در اومد
اگه گریهمون در اومد عزیزم
میون اونهمه جنجال یادمه
اینجا بود که رفتی از حال یادمه
ذوالجناحت برامون خبر آوورد
که زمین خوردی توو گودال یادمه
یادته چقدر برات ناله زدم
برا ضعف دست و پات ناله زدم
نیزه خوردی جای آب توو قتلگاه
تا رسید بهم صدات ناله زدم
من با این دل حزین چیکار کنم
حال و روزم و ببین چیکار کنم
لحظه ی جداییمون گریه داره
حالا بعد اربعین چیکار کنم
من عجب غم علمداری دیدم
روز بدتر از شب تاری دیدم
منی که سایه م و همسایه ندید
آخرش چه کوچه بازاری دیدم
داره انگار بوی مادرم میاد
بوی موی علی اکبرم میاد
پاشو عمّه جان ازم حالی بپرس
قدّ خم ببین به پیکرم میاد؟
رو دلم غم یه دنیا رو ببین
روضه دختر و بابا رو ببین
این سفر رقیه ت و ازم گرفت
نمک زیارت ما رو ببین
خمیده خمیده از راه اومدم
آخ که با غمای جانکاه اومدم
زیر خاک گذاشتمش با پیرهنش
به یاد خرابه با آه اومدم
غم زیاده ازم از یه غم نپرس
بعضی چیزارو زیاد و کم نپرس
دل شاه لافتی را خون نکن
از توی کاخ یزید ازم نپرس
حبیب اولیایی فر
#حبیب_اولیایی_فر #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹