زهرای کربلا زینب(س)
عقل مات است از مقاماتش
صبر یعنی نزول آیاتش
جان بقربان احتراماتش
عرش تا فرش از عنایاتش..
همه مستند مست جام حسین
اهل ذکرند ذکر نام حسین
کیست بانی روضه ها زینب
کیست زهرای کربلا زینب
کاروان را گره گشا زینب
نوحه ی گریه دار ما زینب
عمّه پیر و قدکمان زینب
غصه ی صاحب الزمان زینب
ما گدایان سر بزیر تواییم
جان عباس ما فقیر تواییم
همه جاروکش مسیر تواییم
تو امیری و ما اسیر تواییم
این اسیران خویش را دریاب
السلام ای مفتح الابواب
ما چهل روز گریه آوردیم
تا حسین تو را صدا کردیم
مثل برگ خزان اگر زردیم
دور افتادگان پر دردیم
کاش میشد که کربلا باشیم
در حرم زائر شما باشیم
ای که از راه شام برگشتی
وه چه با احترام برگشتی
عالمی را تو کربلا کردی
چه حسینیه ای به پا کردی
زائرانی که خسته آمده اند
همگی دلشکسته آمده اند
با نسیم عزا زمین خوردند
از روی ناقه ها زمین خوردند
مثل گلبرگ لاله افتادند
یاد طفلی سه ساله افتادند
آه با این نگاه راه برو
تا دم قتلگاه راه برو
دیگر ای رنج برده روضه بخوان
با دلی زخم خورده روضه بخوان
یاد کن بالجراح خورد زمین
از روی ذوالجناح خورد زمین
یاد کن ناله ی حزینش را
روی این خاکها جبینش را
نعل مرکب به پهلویش که گرفت
تیغ بر کتف و بازویش که گرفت
می گرفتی عزای آقا را
می شنیدی صدای زهرا را
با لب تشنه یاد سقّا بود
بی علی اکبرش چه تنها بود
نفسش که زیاد و کم میشد
یا به چپ یا به راست خم میشد
با همان حال ، آه برمیگشت
به سوی خیمه گاه برمیگشت
تا نگاهی به بانوان نخورد
عزّت این حرم تکان نخورد
راستی از غمی تمام بگو
کمی از ماجرای شام بگو
عزّت این حرم تکان که نخورد؟!
راه بانو به این و آن که نخورد؟!
حبیب اولیایی فر
#حبیب_اولیایی_فر #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم
بعد چهل روز و چهل شب عزیزم
خواهرت اومده با دل حزین
من بدون تو مدینه نمیرم
پاشو که منتظره ام بنین
بعدِ تو اسیر غصه ها شدم
حق داری اگه نمیشناسی منو
بگو تا نامحرما برن کنار
تا نشون بدم کبودیِ تنو
دوری و فراق نبود قرارِ ما
از غمت ببین که خون جگر شدم
من که با اکبر و عباس اومدم
با سنان و خولی همسفر شدم
چجوری من سر خاکت بشینم
تو همه دار و ندار خواهری
شرط ضمن عقد من بودی حسین
میمیرم از غم بیبرادری
یادمه چقدر خجالت کشیدی
رو زدی به حرمله برای آب
نانجیب میون سوت و هلهله
با سه شعبه داد به خواهشت جواب
یادمه که اکبر تو اشتباه
رفت به سمت خیمه های دشمنا
زن جراحه باهاش یه کاری کرد
تنشو چیندی میون یه عبا
یادمه تازه دومادِ کربلا
رفت به میدون به ضمانتِ حسن
میدیدم چجوری دست و پا میزد
زیر سم اسب امانت حسن
چشیدی طعم غم امانت و
میبینی منم شدم مثل تو پیر
دارم از خجالتت دق میکنم
سراغ رقیهتو دیگه نگیر
علی اصغرت به روی سینه و
علی اکبرت که تو پائین پا
چقدر جای سه ساله خالیه
دخترت دفنه توی خرابه ها
هرکی رفته سمت قبر عزیزش
تو چشا اشکه رو لب ها زمزمه
وقتی دید که عمو گریه کن نداشت
سکینه رفته کنار علقمه
یادمه کنار نهر علقمه
چهارهزار نفر بهش تیر میزدن
دوره میکردن و از پشت سرش
به تنش نیزه و شمشیر میزدن
یادمه نگات به سمت خیمه بود
پنجه میزدی به خاک قتلگاه
اینقدر غریب و تنها بودی که
شد برات نیزه شکسته تکیه گاه
هنوزم صدای هل من ناصرت
پیچیده تو کل دشت کربلا
یادمه که خون میریخت از آسمون
وقتی که سر و زدن به نیزه ها
یادمه خیمه ها رو آتیش زدن
سیلی میزدن به روی بچهها
چند تا دخترت همونجا جون دادن
زیر پای اسب توی بیابونا
سید علیرضا چاوشی
#حدیث_اشک #سید_علیرضا_چاوشی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود
همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود
تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود
اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود
همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم
تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم
صدایت قطع شد بین حرم واویلتاه افتاد
نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد
سرت را میبرید و سمت ما لشکر به راه افتاد
سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد
تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی
مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی
به دنبال سرت غم بی قرین خوردم چهل منزل
چه طعنه ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل
به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل
تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل
چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم
سرت را که بغل کردم ببوسم کعب نی خوردم
الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها
شترها بی جهاز آمد فراوان گشت مشکلها
بگویم دختران رفتند بی محرم به محملها
چه ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها
عزیزم روضه ها باز است دل را آب و آتش کرد
فقط سربسته میگویم سکینه چند جا غش کرد
تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را
بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را
نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیدهم را
نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را
جوانی هام قربان سر تو که مقدس بود
همان بزم شراب شام بهر پیری ام بس بود
وحید عظیم پور
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل بیچاره ام
خودت بگو دل بیچاره ام ، چه کار کند
به جز خودت ، به کدامین طرف فرار کند
اگه بنا به رهاییِ صید بود ، اصلا...
روا نبود نگاهت ، مرا شکار کند
به غیر ، فاش کنم ، سرّ سینه را؟ هیهات...
بمیرد این دل اگر ، غصه آشکار کند
نفس به سینه فرو برده ام ، ز رنج فراق
دهانِ بسته ، گلایه ز فقدِ یار کند
مخواه دل به کسی ، غیرِ تو دهم جانا
روا مدار دلم ، جز تو اختیار کند
دل سیاه مرا ، از وطن مکن تبعید
مخواه چاکرت ، عادت به این دیار کند
تو را قسم به دو دستِ عزیزِ اُمّ بنین
بگو دوباره وصالت ، مرا دچار کند
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اَلأمرُ أمرُکُم
وقتی تو آگهی که چگونه عطا کنی
حتما صلاح بوده که ما را جدا کنی
از راه دور محضرتان می دهم سلام
از راه دور گوشه نگاهی به ما کنی
گفتی حرم ، قلوب محبین ما بوَد
تو خواستی که قلب مرا کربلا کنی
اَلأمرُ أمرُکُم ، تو امامی و من غلام
شاید نخواستی که مراهم صدا کنی
گردن کشی که کار فقیر و غلام نیست
دست شماست هرچه که با این گدا کنی
ما نوکریم ، نوکر اولاد مادرت
باور نمیکنم که تو ما را رها کنی
ما گریه میکنیم ز دوریِ کربلا
تا که دوباره حاجت مان را روا کنی
با دست های کوچک دردانه دخترت
یک روز درد دوری ما را دوا کنی
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای مصحف صد پاره
ای مصحف صد پاره ای عشق و امیدم
بعد از چهل روز آمدم اینجا رسیدم
برخیز از جا تا در آغوشم بگیری
من بی تو حتی دیگر از جانم بریدم
در این سفر خونین جگر کردند ما را
جز هتک حرمت ها دگرچیزی ندیدم
هرگز نمی بخشم جسارت هایشان را
زخمیِ تازیانه از قومی پلیدم
هم پای طفلان تو در راه اسارت
گاهی زمین افتادم و گاهی دویدم
هرجا که با یاد غمت اشکم روان شد
زخم زبان و ناسزاها را شنیدم
من که بزرگ قوم بودم روزگاری
حالا دگر طعم حقارت را چشیدم
یادم نرفته لحظه افتادنت را
هرلحظه با یاد غمت آهی کشیدم
تو شرط ضمن عقد من بودی و حالا
بنگر چگونه از فراغت قد خمیدم
داغ رقیه تا ابد در سینه ام ماند
پژمرده شد از هجر تو یاس سپیدم
علی بهرامی نیا (خزان)
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غم حسینجان
سلام ایسوارهها سلام ایپیادهها
سلام ایعمودها، موکب بین جادهها
سلام ای ارادت دهاتیان و سادهها
سلام بیامان ما، به آستان اربعین
درود بیکران ما به زائران اربعین
خاک اگر به دیده و خار اگر به پا رود
خوشاست حال زائری که سوی کربلا رود
چنان شهید هر قدم به دیدن خدا رود
بوی بهشت میوزد ز کربلای تو حسین
میشنوند زائران فقط صدای تو حسین
توشه راه زائران چیست؟! غم حسینجان
نیست به دوشهایشان جز علم حسینجان
زمزمهی لبانشان فقط دم حسینجان
به هر کجا که زائران قصد مقام میکنند
ملائکه به خاک آن سرا سلام میکنند
در این مسیر زائران به اذن مادر حسین
قدم زدند هر قدم بیاد خواهر حسین
سینه زدند یکبهیک بیاد پیکر حسین
قبیلهای که توشهاش پر از شکسته بالی است
به کربلا روان ولی جای رقیه خالی است
بعد هزار سال هم جوشوخروش میرسد
صدای زنگ اشتران باز بگوش میرسد
قبیلهات -حسینجان- سیاهپوش میرسد
عزا، عزاست باز هم هیئت و دسته آمده
بلندشو حسینمن، زینب خسته آمده
سفر بسر رسیده و وقت خطر گذشتهاست
خواهر سنگخوردهات ز شکوه در گذشتهاست
بزم شرابدیده را آب ز سر گذشتهاست
من از تمام پنجتن ببین پر از نشانهام
بیاد زخمهای تو کبودِ تازیانهام
پارهجگر شدی تو از داغ علیاکبرت
خون بهجگر شدیم با داغ علیاصغرت
پشت حرم شکست با رفتن آبآورت
کنار نهر علقمه عجب غمی درست شد
شکست قامت تو و عمود خیمه سست شد
عزم وصال کردی و من به وداع آمدم
بوسه به حنجرت زدم کاش ولی نمیزدم
نشست روی سینهات شمر لعین و دمبهدم
کشاند روی حنجرت خنجر و ناامید شد
گفت ببرّم از قفا سر تو را... برید و...شد
نیزهنشین شدی و ما اسیر دست قافله
روح تو رفت عرش و ما کنار شمر و حرمله
شهربهشهر دورمان خصم تو کرد هلهله
کجا نرفت دخترت، چهها ندید خواهرت
چوب زدند بر لبت، سنگ زدند بر سرت
امیر عظیمی
#امیر_عظیمی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل بیچاره ام
خودت بگو دل بیچاره ام ، چه کار کند
به جز خودت ، به کدامین طرف فرار کند
اگه بنا به رهاییِ صید بود ، اصلا...
روا نبود نگاهت ، مرا شکار کند
به غیر ، فاش کنم ، سرّ سینه را؟ هیهات...
بمیرد این دل اگر ، غصه آشکار کند
نفس به سینه فرو برده ام ، ز رنج فراق
دهانِ بسته ، گلایه ز فقدِ یار کند
مخواه دل به کسی ، غیرِ تو دهم جانا
روا مدار دلم ، جز تو اختیار کند
دل سیاه مرا ، از وطن مکن تبعید
مخواه چاکرت ، عادت به این دیار کند
تو را قسم به دو دستِ عزیزِ اُمّ بنین
بگو دوباره وصالت ، مرا دچار کند
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اَلأمرُ أمرُکُم
وقتی تو آگهی که چگونه عطا کنی
حتما صلاح بوده که ما را جدا کنی
از راه دور محضرتان می دهم سلام
از راه دور گوشه نگاهی به ما کنی
گفتی حرم ، قلوب محبین ما بوَد
تو خواستی که قلب مرا کربلا کنی
اَلأمرُ أمرُکُم ، تو امامی و من غلام
شاید نخواستی که مراهم صدا کنی
گردن کشی که کار فقیر و غلام نیست
دست شماست هرچه که با این گدا کنی
ما نوکریم ، نوکر اولاد مادرت
باور نمیکنم که تو ما را رها کنی
ما گریه میکنیم ز دوریِ کربلا
تا که دوباره حاجت مان را روا کنی
با دست های کوچک دردانه دخترت
یک روز درد دوری ما را دوا کنی
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چشم مرا لایق به دیدار خودت کن
اصلاً مرا مولا گرفتار خودت کن
حُر می شود هر روسیاهی با نگاهت
با گوشه ی چشمی مرا یار خودت کن
حتی کلافی هم ندارم در بساطم
اشکی بده من را خریدار خودت کن
تب کردنم بهر کسی ارزش ندارد
خیلی مرا بیمارِ بیمار خودت کن
این خسته ی آواره را ، لطفی نما و
از مشتریان صف دار خودت کن
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
نماز جمعه یعنی وحدت هر هفتهی ایران
نماز جمعه یعنی که شکست واضح شیطان
نماز جمعه یعنی پایه های ظلم را بشکستن
نماز جمعه یعنی دست و پای فتنه را بستن
نماز جمعه یعنی دین و اسلام عاقبت پیروز
نماز جمعه یعنی خطبه ی بیداریه هروز
نماز جمعه یعنی کفر و استکبار نابود است
به ذلت عاقبت بینی نشان نجم داوود است
نماز جمعه یعنی هر شعار ما مسلمانان
چنان تیری فرود آید میان سینه ی شیطان
نماز جمعه یعنی پرچم خونخواهی از دشمن
نماز جمعه یعنی مرگ بر جلاد اهریمن
نهدیک لحظه نه آنی در صف شیطان نمیمانیم
میان خطبه ها هیهات من الذله میخوانیم
دوباره در کمین وحدت ما قوم مرصاد است
ولی آنچه درو از این زمینها میکند باد است
بقول رهبر ما میگند دشمن طرق بازی
که دارد خاک ایران صد هزار صیاد شیرازی
همیشه رد پای این منافق ها در ايران هست
همیشه چندتا کفتار در این اردوی شیران هست
نماز جمعه یعنی پیرو اولاد حیدر باش
نماز جمعه یعنی گوش بر فرمان رهبر باش
نماز جمعه یعنی درس تاریخی عاشورا
مبادا کربلا ماند امام شیعیان تنها
نماز جمعه با الله اکبر هاش معروف است
به مشتان گره خورده به مرگ بر هاش معروف است
نماز جمعه یعنی جمعه در جمعه حضور ما
نماز جمعه یعنی تا قیامت مرگ بر آمریکا
نماز جمعه یعنی خیبر و خرمشر و سجیل
به این مشت گره کرده بگویی مرگ بر اسراییل
نماز جمعه یعنی حکم واجب ذیل آیات است
به روی دوش هر مومن لوای یا لثارات است
نماز جمعه یعنی حکم قرآن لازم الاجراست
بدانید اولویت انتقام حضرت آقاست
نماز جمعه یعنی شیعه بشناسد امامش را
ز پا هر گز نشیند تا بگیرد انتقام را
نماز جمعه یعنی پایگاه وحدت و ایمان
نماز جمعه یعنی جایگاه عترت و قرآن
نماز جمعه یعنی مشت پولادین ما بالا
نماز جمعه یعنی مرگ و لعنت بر منافقها
نماز جمعه یعنی تا همیشه با ولی بودن
به وقت کربلا پشت حسین ابن علی بودن
نماز جمعه یعنی با بصیرت راه پیمودن
نفس تا هست پای انقلاب و رهبری بودن
نماز جمعه هر جمعه نماد شور ایران است
نماز جمعه حج ما فقیران و ضعیفان است
نماز جمعه یعنی بر امور مسلمین بودن
پی کار و پي احقاق حق مؤمنین بودن
نماز جمعه بوده پایگاه امت عاشق
قرار امتی آزاده و دلداده و لایق
نماز جمعه یعنی تا قیامت حیدری هستیم
به سینه تا نفسداریم فدای رهبری هستیم
نماز جمعه یعنی مکتب سرخ خمینی ها
خروش جانفداها و عروج این حسینی ها
نماز جمعه یعنی خانه ی دل را صفا دادن
میان سجده در خلوت دل خود بر خدا دادن
نماز جمعه یعنی خطبههای رهبری آگاه
چه جایش بین ما خالیست آه از این غصه ی جانکاه
مصلی در عزای آن شهید محترم باشد
نماز جمعه دلتنگ صدای رهبرم باشد
فدای صورت ماهت که چون خورشید بود آقا
چقدر جای تو خالی در نماز عید بود آقا
تو رفتی مانده مارا چشم های خیس و بارانی
نماز جمعه ها را کربلا پیش شهیدانی
سلام ما به روح پاک تو ای رهبر مظلوم
به جسم خاکی و صد چاک تو ای رهبر مظلوم
اگر که اربا اربا بودی و بر شانه ها رفتی
پس از یک عمر دلتنگی محرم کربلا رفتی
اگر چه کشته دستور اشقیا الاشقیا بودی
ولی کی با سر زخمی به روی نیزه ها بودی
#نماز_جمعه
#حسین_کریمی_نیا
@hadithashk
ایهاالنفس مطمئنه سلام
تو امامی و من همیشه غلام
در میان مجالس ذکرت
می رسد بوی کربلا به مشام
سوره فجر قطعه قطعه شده
شرح این سوره با تو معلوم است
صاحب نفس مطمئنه تویی
این حدیث از امام معصوم است
وقت روضه رسید و میخوانم:
شده ایی غرق خون و خاکستر
فدخلی بین گودی گودال...
ارجعی ربک ولی بی سر
ایها النفس مطمئنه چطور؟
از فرس واژگون شدی بر خاک
تو چه دیدی میان ان گودال
که ندا داده ایی رضا به رضاک
ایهاالنفس مطمئنه زدند
ضربه بی هوا به پهلویت
مثل مادر شدی عزیز دلم
از همین رو شکسته ابرویت
ایها النفس مطمئنه تو را
با سر نیزه زیرو رو کردند
پیش چشمان خواهرت زینب
نیزه را در تنت فرو کردند
ایها النفس مطمئنه بگو
که چگونه میان ان گودال
دست و پا میزدی و میگفتی
نبر از پای دخترم خلخال
ایها النفس مطمئنه لبت
شده مثل دو چوب خشکیده
این خودش هم حکایتی دارد
چوب خشکی که چوب تر دیده
تو به هم میکشیدی ای مظلوم
استخوان دو ساق پایت را
شرح حالات تو نفس گیر است
ناحیه گفته ماجرایت را:
ایهاالنفس مطمئنه تنت
از چپ و راست باز و بسته شده
بسکه قتلت به طول انجامید...
...قاتل از کشتن تو خسته شده
#گودال_قتلگاه
#محمد_قانع
@hadithashk