یا زهرا(س)
جهان روشن از طلعت فاطمه است
کلام خدا ، صحبت فاطمه است
سر سفرهها ، برکت فاطمه است
کس و کار ما حضرت فاطمه است
تو در عشق ، پیغمبری می کنی
برای همه مادری می کنی
تو هستی تمامی هستِ پدر
غم تو دلیل شکست پدر
همین که نشستی ، نشسته پدر
عبا را تو دادی به دستِ پدر
نخ چادرت ، رخت احرام بود
نبی در کنار تو آرام بود
چه توحید نابیست در پند تو
کلید بهشت است لبخند تو
به پیشانی ماست سربند تو
پسرهای ما نذر فرزند تو
همه نوکر جاننثار توایم
گدایان ایل و تبار توایم
وجود تو در اوج شب ، ماه شد
مسیر خدا با تو کوتاه شد
حضور تو فانوس این راه شد
یدالله با تو یدالله شد
تو جام غدیرِ خُم آورده ای
تو ما را مُرید علی کرده ای
علی ، فاطمه هست و زهرا ، علی
شده ذکر یا فاطمه ، یا علی
رسیدیم با فاطمه تا علی
به زهرا سپرده حرم را علی!
پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم
به همراه مادر ، نجف می رویم
فقیر علی ، قنبر فاطمه است
علیدوست در لشکر فاطمه است
تمام وطن ، محضر فاطمه است
که این مملکت ، کشور فاطمه است
به لطف تو یکتاپرستیم ما
سر جانمازت نشستیم ما
غمت شعله بود و به گلزار خورد
گُذارت به بُنبَستِ اغیار خورد
مسیرت به یک پستِ غَدّار خورد
چُنان زد ، سر تو به دیوار خورد
حسن دید سیلی به صورت نشست
گمانم دوتا گوشواره شکست
همین که پر تو زمینگیر شد
دل آینه مات تکثیر شد
پسر خواست مانع شود ، دیر شد
بمیرم! حسن یکشبه پیر شد
غم مجتبی ، زخمِ ملموس نیست
کُشندهتر از داغ ناموس ، نیست
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #حضرت_زهرا_س
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گرچه وصفت از زبان شاعران ناممکن است
عشق بازی باشکوه نامت اما ممکن است
حضرت محسن ارادتمند درگاه توایم
این ارادت دودمانم را قیامت ضامن است
شرط ایمان که نماز و روزه و احرام نیست
هر کسی عشق تو را در سینه دارد مومن است
اشک بر تو عاقبت دست مرا خواهد گرفت
موج دریا دستگیر خار و خاشاک و شن است
خاک پای تو نصیب چشم این عالم نشد
سرمهای که حسرتش بر سینه انس و جن است
مادرت پهلو به در زد در امان باشی ولی
آینه در پیش سنگ آن وادی نا ایمن است
آمدی یک لحظه دنیا لحظهای رفتی ز دست
آنکه میلادش قرین شد با شهادت محسن است
میخ اگر کوتاه میآمد تو میماندی ولی
قامت مسمار گویا ظاهرا تا باطن است
دومی هم جان تو هم جان مادر را گرفت
منکر این واقعه بر آدمیت خائن است
فضه زیر چادرش پنهان تو را تشییع کرد
آنکه حتی مادرش او را ندیده محسن است
ای جنین بیگنه بعد تو بابا چون جنین
زانوان غم بغل کرده به کنجی ساکن است
#شهادت_حضرت_محسن_ع
#محسنیه
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
به نام آنکه دلم را زده به نام حسین
به نام صبح سلام علی الدوام حسین
هزار مرتبه باید بمیرم از سر شوق
برای دادن پاسخ به یک سلام حسین
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
به لطف بند تعلق شده غلام حسین
عجیب نیست اگر وقف روضه اش هستم
که بوده گریه به کام من و به نام حسین
نشد شهید شوم در رکاب او اما
ادامه داشته در سجده ام قیام حسین
مرا بزرگی او کرده است شرمنده
وگرنه سرزنشی نیست در مرام حسین
به لطف گریه نبود و برای توبه نبود
خدا گذشت از آدم به احترام حسین
#عزیزم_حسین_ع
#عاطفه_سادات_موسوی
@hadithashk
شک ندارم روز محشر، در کنار اهل بیت
شیعیان را حضرت محسن، شفاعت میکند
ثلث سادات بن الزّهرا، میان آتش است
آتش و دود و لگد، دارد قیامت میکند
دست مادر پشت در بود و به آن زد ضربهای
ای بسوزد او که دارد هتک حرمت میکند!
در به روی مادرم افتاد و از آن رد شدند
کلّ عالم زین بلا دارد شکایت میکند
خانهای که جبرئیل، اذن ورودش میگرفت
پیروان کفر، بر اهلش جسارت میکند
با غلاف تیغ، دست مادر از شال علی
شد جدا و زین عمل، دشمن حمایت میکند
دست حیدر را ببستند و به مسجد بردهاند
بین جمعی که در آن ابلیس، بیعت میکند
هم ستون عرش حقّ میلرزد از مظلومیاش
هم خدا گریه بر این اهل طهارت میکند
در قیامت، اوّلین پروندهی قتل جنین
محسن است و ماجرایش را روایت میکند
از غریبی علی و مادرش میگوید و
کلّ عالم گریه بر این حجم غربت میکند
از در خونین و دود و آتش و مسمار تیز
از غلاف تیغ و پهلو هم که صحبت میکند
#محسنیه
#حضرت_زهرا_س
#امیرعلی_شهریار_راد
@hadithashk
بهشتی است دلی که در این عزا خون شد
در این عزا که دلِ خَتمُ الانبیاء خون شد
نوشتهاند که یک سوم از تبارِ علی
در آن نزاع، از آثارِ ضربه ها خون شد
برایِ حالِ بدِ مادرت دعا کردیم
چه حکمتیست که حتّی دلِ دعا خون شد؟
عزا و روضهیِ تو مختصِ خصوصیهاست
برایِ داغِ تو باید که بی صدا خون شد
پس از نوشتنِ نامت به رویِ لوحِ وجود
به حیرتند ملائک، قلم چرا خون شد؟
تو محسنِبنِعلی، آن حقیقتِ مکتوم
که از غریبیِ تو چشمِ مبتلا خون شد
یقین که شأن نزولِ "بِأَیِّ ذَنبی" تو*
که وقت خواندنش آیاتِ هل اتی خون شد
حدیثِ "اوّل مَن یُحکَم" به ما فهماند**
برای قتلِ تو اوّل دلِ خدا خون شد
ولی چه خوب ندیدی که روزِ عاشورا
به وقتِ عصر، تمامیِ کربلا خون شد
میانِ دشت، به ناگاه دختری گم شد
به رویِ نیزه دلِ شاهِ سر جدا خون شد
#محسنیه
#حضرت_زهرا_س
#علی_گلچین_پور
*:سوره تکویر
بِأَيِّ ذَنۢبࣲ قُتِلَتْ(٩)
به كدام گناه كشته شده ؟
**:و أوّل من يحكم فيه محسن بن عليّ عليه السلام في قاتله
منبع:
(كامل الزيارات: ۳۳۴)
بحارالأنوار ج : ۲۸ ص : ۵۲(سبطین)
@hadithashk
رسم است اگر که رفت بزرگی از این جهان
مردم دهند تسلیت بازماندگان
بر داغدار ، گریه و احساس میبرند
هر سو براش دسته گل یاس میبرند
پس میزنند بهر غم نازدانه اش
رخت سیاه بر در و دیوار خانه اش
همسایه ها براش به این حکم مستحب
می آورند نان و غذا با کمی رطب
پیغمبر خدا که از این خانه رخت بست
هیزم رسید و نار در خانه اش نشست
آتش زدند خانهی آن داغ دیده را
مسمار سوخت سینهی ماه خمیده را
مادر به میخ خورد تنش ذبح شد پسر
آه از غمی که زنده شود با غمی دگر
دیوارشان سیاه شد اما به زیر دود
زهرای لطمه خورده سر و روش شد کبود
بردند دست بسته علی را کشان کشان
محکم زدند فاطمه را با غلافشان
همسایه اش نه دسته گلی برد نه طعام
رفتند بچه هاش گرسنه به سمت شام
مسمار قاتل پسر بوتراب شد
همدرد داغ مادر محسن رباب شد
صاحب عزای کربوبلا بنت بوتراب
با اشک و ناله رفت سوی مجلس شراب
#محسنیه
#حضرت_رسول_اکرم_ص
#حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
کتاب "اسرار آل محمد علیهم السلام " یا همان کتاب سلیم بن قیس
امام صادق صلوات الله علیه به مطالعه این کتاب بسیار تاکید کردن
بخونید تا متوجه بشید این روزها به امیرالمومنین صلوات الله علیه و حضرت زهرا سلام الله علیها چه گذشت
توصیه میکنیم این کتاب رو حتما تهیه کنید و اگر دسترسی به کتابفروشی ندارید فایل pdf ترجمه فارسی کتاب هم موجوده اگه خواستید پیام بدید خدمتتون ارسال میشه
#کتاب
@hadithashk
یا مظلوم
هشتمین روزِ تب و نالهی جان فرسایت
آه از این زهر، از این زهرِ توان فرسایت
هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است
هشت روز است از این داغ، جهان پُر شده است
شد جگر سوزترین روضهی پایانی تو
قطرههای عرق گرم به پیشانی تو
شده خورشید پریشانِ غروبت امشب
با تو شد سامره گریان غروبت امشب
آب شد از نفست حضرت نرگس آقا
رحم کن بر دل بی طاقت نرگس آقا
این پرستار از این حال کباب است ببین
از تبت سوخته مانند رُباب است ببین
نرگس از این غمِ جانسوز نمیرد چهکند
قبلِ جان دادنت امروز نمیرد چهکند
گرچه خون بود جگر، طشت نیاورد کسی
همسرت بود اگر طشت نیاورد کسی
فاطمه آمد و یاد حسن اُفتاد حسن
داد از داغ حسن داد زِ بیداد، حسن
آه از آن روضه که چون زخمِ گلو بود بگو
از غریبی که زنش قاتل او بود بگو
گرچه از زهر در این چند نفس آب شدی
پسرت شکر سرت آمد و سیراب شدی
پارههای جگری با غم تو میگرید
پنجساله پسری با غم تو میگرید
روز هشتم نفس گرم تو مهمانش بود
لحظهی آخر و چشم تو به چشمانش بود
کار برعکس نشد تا به سر او بروی
که سراغ بدن مختصر او بروی
بی نفس پیش پسر داد کشیدن سخت است
نیزه از سینهی اولاد کشیدن سخت است
حال تو شکر که با خنده نپرسید کسی
به همه رو نزدی بر تو نخندید کسی
آب هنگام تبت بود ولی چکمه نبود
ظرف آبی به لبت بود ولی چکمه نبود
نیزهای روی گلوی تو جسارت که نکرد
هرچه که داشتهای حرمله غارت که نکرد
بیرمق بر قدمت نیستی آقا صد شکر
نگران حرمت نیستی آقا صد شکر
حسن لطفی
#حسن_لطفی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)
لاله لاله خون شده قلب چمن یابن الحسن
شد جدا از باغ یاسین ، یاسمن یابن الحسن
از مدینه ناله های تسلیت آید به گوش
کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن
روضه خوان سامرا ، از تشنگیِ او بگو
لرزه افتاده ه چرا بر آن بدن یابن الحسن
از شرار زهر جسم نازنینش گشته آب
اشک ریزد بر تن او پیرهن یابن الحسن
مثل جدش مجتبی خون شد دل او ، دم نزد
سامرا حیران شد از صبرِ حسن یابن الحسن
آه ای پروانه ی دلسوخته ، بالینِ شمع
روضه خواندی از کدامین سوختن یابن الحسن
جسم جدت در بیابان جسم مادر پشت در
از گلویت میبرد تابِ سخن یابن الحسن
تا کفن شد پیکر بابای مظلومِ شما
یادت آمد ماتم آن بی کفن یابن الحسن
یادت آمد از تنی که تیر خورد و نیزه خورد
باز هم ، با سنگ او را میزدن یابن الحسن
میثم مومنی نژاد
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه
شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان میدهد
تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان میدهد
آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان
سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد
تا ابد این داغ میماند برای کودکی
که سر باباست روی شانه اش جان میدهد
قصه ی تلخی است ای دنیا که مظلومی دگر
در بهارِ عمرِ مظلومانه اش جان میدهد
ای صبا بنما خبر زهرا میآید سامرا
باز پیش مادری ریحانه اش جان می دهد
مثل مادر از سقیفه شعله ور شد جان او
مثل مادر در میان خانه اش جان میدهد
میثم مومنی نژاد
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سامرا
سامرا یک حقیقت محض است
سامرا ریشه در عزا دارد
هیچ جای جهان نمی بینی
غربتی را که سامرا دارد
تو در این شهر بی وفا یک عمر
بغض کردی و خون دل خوردی
در بهار جوانیات آقا
داغها را به خانهات بردی
آسمان رنگ ارغوانی داشت
پشت دیوارهای لشگرگاه
سایهی غربتت چه طولانی ست
در همین زندگانی کوتاه
از نگاه پر از صلابت تو
لشگر کفر بی امان لرزید
لرزه بر کاخ کافران افتاد
معتمد بارها به خود پیچید
معتمد دید در حضور خودش
از بلندای راز میخواند
در قفس بین شیرها دارد
عاشقانه نماز میخواند
پسرش یادگار غربت اوست
پسرش سالهاست در سفر است
از غم و غربت شهادت او
چشمهایش همیشه شعلهور است
خسته و دل شکسته و تنها
سالها میهمان زندان بود
وارث غربت امام حسن
اشکهایش همیشه جوشان بود
پدرش در کمال بی همتا
مادرش عطر و بوی سوسن داشت
دوستانش همیشه کم بودند
خانهای در میان دشمن داشت
قسمت این است تا که فرزندش
در تمام هزارهها باشد
مثل خورشید پرتو افشاند
تا امام ستارهها باشد
روح الله گائینی
#روح_الله_گائینی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دادم به دستهای عمو مشک آب را
تا خوش کنم کمی دل خون رباب را
دیدم قمر شکست و خجالت کشید و9 رفت
دیدم کنار مقتل ماه آفتاب را
گلها بدون آب گلابی نمی دهند
اما گرفت حرمله از گل گلاب را
با آب قهر کرد عروس ابوتراب
تا ریخت روی صورت طفلش تراب را
نفرین به شمر، هرچه پدر را صدا زدم
از حنجر بریده شنیدم جواب را
بعد از غروب روز دهم چشم هیچ کس
دیگر ندید ثانیه ای رنگ خواب را
راهب بغل گرفت سرش را بجای من
شانه کشید گیسوی از خون خضاب را9
بودیم در میانه ی نامحرمان اسیر
محرم نمانده بود بگیرد رکاب را
می خواستم سکینه ی قلب پدرشوم
با آستین پاره گرفتم حجاب را
بردند تا محله ی برده فروش ها
مستوره های حضرت ختمی مآب را
سر بود بی تعادل و رقصید نیزه دار
تا بیشتر دهد به حرم اضطراب را
ماتم گرفتهام چه کنم بشنود اگر
ام البنین قضیهی بزم شراب را
#شعر_شهادت_حضرت_سکینه
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk