یا زهرا(س)
دری که بود جهان پای سفرهی جودش
دری که بود خدا از بهشت مقصودش
دری که در همه دوران رسید بیزحمت
به دیر آمدگان نیز رحمت زودش
به آتش غضب و کینهی حسودان سوخت
همان دری که نبی جز به مهر نگشودش
چه آتشی که به چشم تمام اهل فلک
هنوز هم که هنوز است میرود دودش
که زخم بر گل یاس و دل علی خورده
که طعنه میکند این زخم را نمکسودش
به طعنه گفت به حیدر میان کوچه کسی:
چنان زدم که نباشید فکر بهبودش..
مرضیه نعیم امینی
#حضرت_زهرا_س #محسنیه #مرضیه_نعیم_امینی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
با اینکه سال به سال سر مشق گریه های ما روضس
تمومِ دلخوشیِ سالمِ دنیای ما روضس
برا ما زخم روضه هر دقیقه تازگی داره...
از این روضه به اون روضه غمت آوارگی داره...
حلال کن که دوباره زنده بیرون اومدیم از غم
آره ... شرمنده ایم کم گریه کردیم پای این ماتم...
برا جون دادنت باید ما جونامونو می دادیم
تو بودی رو به رومون و به پات یک بار نیوفتادیم
نگاهی کن به باطن ها میونِ عقل و دل جنگه...
تو یک کاری بکن انگاری قلبای ما از سنگه...
چطوری شد شب سوم نکردیم دق ما از غمهاش
تصور کن یه دختر بچه باشه و سرِ باباش...
چجوری هضم کردیم قد کشید قاسم جلو چشمات....
چجوری حل شده طفل حسن جان لا به لا زخمات...
چطوری رد شدیم از تیرِ توویِ حنجر اصغر
شنیدیم و نمردیم از لالایی های اون مادر
چجوری این جوونا جون ندادن از غمِ اکبر
اگه جون میدادی پای تنش شاید میشد بهتر
عمود آهنی زد به سرش فرق سرش پاشید
شنیدیم زنده بود و دونه دونه تیرارو فهمید...
همه این ها کنار... گودال....ما شرمنده ایم آقا...
چجوری ما شنیدیم و هنوزم زنده ایم آقا...
#وداع
#عزیزم_حسین_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
بمان ای بیرق سرخ و سفید و سبز ایرانی
بخوان الله اکبر را در این دنیای شیطانی
در این دنیا که روباهان لباس شیر می پوشند
عیان کن هیبتِ پیل افکنِ شیرِ خراسانی
#مهدی_سالاری
@hadithashk
از سوز زهر تاب ز پا تا سرت نبود
حتی کمی رمق به لب و حنجرت نبود
جان دادن تو می شد از این سخت تر اگر
مهدی عزیز کرده ی تو در برت نبود
کردند حمله بعد تو بر خانه ات ولی
شکر خدا که در پس در همسرت نبود
لبهای تو ز ضعف به هم خورد،شکر حق
زخمی دگر به روی لب اطهرت نبود
لرزید دست و پای تو از سوز زهر کین
اما دگر به دست حرامی سرت نبود
هر چند بی صدا شدی و سوختی ولی
هنگام دست و پا زدنت خواهرت نبود
این صحنه دیدنش بخدا سهم زینب ست
آقا شما که نیزه به دور و برت نبود
میدید زینب از روی تل،نیزه خورده را
می گفت کاش گرد تنت، مادرت نبود
ای نیزه خورده، پاره گلو، ای ذبیح من
ای کاش جای نعل روی پیکرت نبود
بر نعل های تازه تنت گیر کرده بود
ای کاش شاهد بدنت، دخترت نبود
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
هوای سامره افتاده در سرم آقا
دوباره در حرم تو، کبوترم آقا
اگرچه بال و پرم در گناه سوخته است
به شوقِ صحن و سرای تو میپرم آقا
برای آنکه طوافی کنم به دور ضریح
گرفته شوق پریدن، سراسرم آقا
من از دیار جنون، از تبار عشّاقم
گدای سامرهام، زار و مضطرم آقا
به اذن فاطمه اذنِ ورود میخوانم
گدای خسته دل و سائل درم آقا
اگرچه غرق گناهم، ولی در این درگاه
به دستِ مهرِ تو امّید میبرم آقا
غلام خانهی تو بودهام ز روز ازل
به لطف فاطمه عمریست نوکرم آقا
منم که کاسهی عشقت به دست خود دارم
بریز بادهی نابی به ساغرم آقا
غبار صحن تو را توتیا کنم بر چشم
شده است عشق تو رزق مقدّرم آقا
تو آفتابِ یقینی و من شبِ تارم
ز نورِ گنبدِ زردت منوّرم آقا
میان این همه ظلمت تویی ستارهی من
تویی تویی همهی عشق و باورم آقا
تویی حسن، تویی ثانی مجتبی، یعنی
گدای لطفِ توام حضرت کرم آقا
اگرچه دستِ تهی آمدم به درگاهت
بگیر دست مرا، سایهی سرم آقا
میان غربت این پادگان چه میکردی؟
فدای بیکسیات جان و پیکرم آقا
چقدر خون به دلت کرد معتمد، ای وای
که خونِ دل چکد از دیدهی ترم آقا
برای داغ تو ای جان من، ابالمهدی
شبیه شمعِ سحرگاه، پرپرم آقا
به زهرِ کینه چنان تار شد نگاهت که
نشسته ماتم عالم برابرم آقا
عطش امان تو را بُرد در دم آخر
به یاد خشکی لبهات مضطرم آقا
عطش شراره زد و سوخت تار و پودت را
پر از صدای غم توست حنجرم آقا
به یاد تشنهلب کربلا دلت خون شد
زدی گریز به زخم لبِ حرم آقا
حسین بود دم آخر تو ای مسموم
ز ماتمِ تو ببین سوخت حنجرم آقا
هزار شکر کفن بر تن تو شد امّا
برای جدّ غریبت مکدّرم آقا
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
چیه ذکر هر گدا نام حسن
چیه آرامش ما نام حسن
ولی من نمیدونم چه سِرّیه
تنهایی عجینه با نام حسن
اونی که صبورتر و نجیب تره
ماجرای زندگیش عجیب تره
توی اولاد علی و فاطمه
هر کی نامش حسنه غریب تره
یه حسن توی کوچه شهید شده
شاهد یه ضربه شدید شده
من نمیدونم چرا ولی میگن
توی بچگی موهاش سفید شده
چی گذشت به آقا قصش درازه
هر کسی بجاش باشه جون میبازه
خیلی سخته ببینی بابات داره
با چوب گهواره تابوت می سازه
یه حسن غریب شهر سامراس
همونی که نوه امام رضاس
توی خونه ی خودش زندونی بود
اونی که قبله ی خونه خداس
توی ایام جوونی کشتنش
خیلی با نامهربونی کشتنش
آقامون دل نگرون مهدی بود
آخرم با نگرونی کشتنش
قربون اون بدن نیمه جونش
فدای صاحبْ عزای گریونش
پسرش آتیش گرفت وقتی که دید
میخوره کاسه آب به دندونش
تنشو تو خون میدید چیکار میکرد
اگه خیزرون میدید چیکار میکرد
اگه باباشو یه روز تو قتلگاه
پشت به آسمون میدید چیکار میکرد
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
پایان فصل نوکری شصت و نه شبم
مختوم میشود به تو ای شاه سامرا
ما از قدیم بنده ی نام "حسن" شدیم
یک روز نوکر تو و یک روز مجتبی...
#وداع
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#علی_اکبر_جمشیدی
@hadithashk
امشبی گلشن دین همچو خزان خواهد شد
بلبل از ماتم گل نوحه کنان خواهد شد
اهرمن جام شراری به حسن خواهد داد
چشم نرگس به جمالش نگران خواهد شد
پیکرش بر اثر زهر زمین افتاده
جگرش سوخته از دست زمان خواهد شد
تشنگی برده توانش، به لبش ناله و آه
در ربیعی که چو ماه رمضان خواهد شد
طلب آب کند گاه عطش از پسرش
پسرش در غم او جامه دران خواهد شد
تشنگی ارث غريبی حسن در حسن است
یا حسینی که شه تشنه لبان خواهد شد
مجتبی بروی دامان حسینش سر داشت
عسکری را پسرش مرثیه خوان خواهد شد
آه از آندم که به مانند شه کرب و بلا
پدری نوحه گر حال جوان خواهد شد
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
اگر چه جفا دیده از عدّه ای نانجیبی
تو در قعرِ زندانِ عباسیان هم خطیبی
کریمی و هر سائلی چشم بر راهت امّا
نگاهت به در مانده در انتظارِ حبیبی
که باید شود مرهمِ دردهایت پدر جان
تو خود، استجابِ دعاهایِ اَمن یجیبی
گرفته غبارِ غمت ، هر قدم سامرا را
شکستی ولی باز هم، آیه آیه شکیبی
بنوش ای مسیحای این شهر زهرِ جفا را
که گویا گره خورده نامِ حسن با غریبی
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#ندا_نوروزی
@hadithashk
هدایت شده از حدیث اشک
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شغل اجدادی من گریه بر اجداد شماست
چشمم از داغ تو یک ثانیه بیکار نشد
#امام_زمان_عج
#کلیپ
#انتظار
#مهدویت
#حاج_منصور_ارضی
#بردیا_محمدی
#تنظیم_محمد_مصباح
#تدوین_ریحانه_تیموری
@hadithashk
آبی بنوش ای لب عطشان چه میکنی
با این دو دست خستهی لرزان چه میکنی
نرگس نشسته و به مراعاتِ حال او...
با دردهای سخت ِفراوان چه میکنی
بی آه و ناله سوختن از زهر مشکل است
در پیش خانمت دل سوزان چه میکنی
گیرم کنار او به زمین پا نمیکشی
با لختههای خونِ به دامان چه میکنی
طشتی طلب نمیکنی امّا به ما بگو
با پارههای این جگرستان چه میکنی
میسوزد از وداعِ تو طفلت، نگاه کن
با این یتیمِ پاره گریبان چه میکنی
آخر گرفت بر سر دامن سرِ تو را
این لحظههای آخرت ایجان چه میکنی
حالا که یاد کرب و بلا داد میکشی
با روضههای زینب حیران چه میکنی
آهی کشید و گفت که ای سایهی سرم
دور از حرم به ریگ بیابان چه میکنی
ای باحیای قافلهی فاطمه بگو
در زیر چکمه با تن عریان چه میکنی
امّا کسی نبود بگوید که عمه جان
با شعلههای شام غریبان چه میکنی
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk