eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بمان ای بیرق سرخ و سفید و سبز ایرانی بخوان الله اکبر را در این دنیای شیطانی در این دنیا که روباهان لباس شیر می پوشند عیان کن هیبتِ پیل افکنِ شیرِ خراسانی @hadithashk
از سوز زهر تاب ز پا تا سرت نبود حتی کمی رمق به لب و حنجرت نبود جان دادن تو می شد از این سخت تر اگر مهدی عزیز کرده ی تو در برت نبود کردند حمله بعد تو بر خانه ات ولی شکر خدا که در پس در همسرت نبود لبهای تو ز ضعف به هم خورد،شکر حق زخمی دگر به روی لب اطهرت نبود لرزید دست و پای تو از سوز زهر کین اما دگر به دست حرامی سرت نبود هر چند بی صدا شدی و سوختی ولی هنگام دست و پا زدنت خواهرت نبود این‌ صحنه‌ دیدنش‌ بخدا سهم‌ زینب ست آقا شما که نیزه به دور و برت نبود می‌دید زینب از روی‌ تل،نیزه‌ خورده‌ را می گفت کاش گرد تنت، مادرت نبود ای نیزه خورده، پاره گلو، ای ذبیح من ای کاش جای نعل روی پیکرت نبود بر نعل های تازه تنت گیر کرده بود ای کاش شاهد بدنت، دخترت نبود @hadithashk
هوای سامره افتاده در سرم آقا دوباره در حرم تو، کبوترم آقا اگرچه بال و پرم در گناه سوخته است به شوقِ صحن و سرای تو می‌پرم آقا برای آنکه طوافی کنم به دور ضریح گرفته شوق پریدن، سراسرم آقا من از دیار جنون، از تبار عشّاقم گدای سامره‌ام، زار و مضطرم آقا به اذن فاطمه اذنِ ورود می‌خوانم گدای خسته دل و سائل درم آقا اگرچه غرق گناهم، ولی در این درگاه به دستِ مهرِ تو امّید می‌برم آقا غلام خانه‌ی تو بوده‌ام ز روز ازل به لطف فاطمه عمریست نوکرم آقا منم که کاسه‌ی عشقت به دست خود دارم بریز باده‌ی نابی به ساغرم آقا غبار صحن تو را توتیا کنم بر چشم شده است عشق تو رزق مقدّرم آقا تو آفتابِ یقینی و من شبِ تارم ز نورِ گنبدِ زردت منوّرم آقا میان این همه ظلمت تویی ستاره‌ی من تویی تویی همه‌ی عشق و باورم آقا تویی حسن، تویی ثانی مجتبی، یعنی گدای لطفِ توام حضرت کرم آقا اگرچه دستِ تهی آمدم به درگاهت بگیر دست مرا، سایه‌ی سرم آقا میان غربت این پادگان چه می‌کردی؟ فدای بی‌کسی‌ات جان و پیکرم آقا چقدر خون به دلت کرد معتمد، ای وای که خونِ دل چکد از دیده‌ی ترم آقا برای داغ تو ای جان من، ابالمهدی شبیه شمعِ سحرگاه، پرپرم آقا به زهرِ کینه چنان تار شد نگاهت که نشسته ماتم عالم برابرم آقا عطش امان تو را بُرد در دم آخر به یاد خشکی لب‌هات مضطرم آقا عطش شراره زد و سوخت تار و پودت را پر از صدای غم توست حنجرم آقا به یاد تشنه‌لب کربلا دلت خون شد زدی گریز به زخم لبِ حرم آقا حسین بود دم آخر تو ای مسموم ز ماتمِ تو ببین سوخت حنجرم آقا هزار شکر کفن بر تن تو شد امّا برای جدّ غریبت مکدّرم آقا @hadithashk
چیه ذکر هر گدا نام حسن چیه آرامش ما نام حسن ولی من نمیدونم چه سِرّیه تنهایی عجینه با نام حسن اونی که صبورتر و نجیب تره ماجرای زندگیش عجیب تره توی اولاد علی و فاطمه هر کی نامش حسنه غریب تره یه حسن توی کوچه شهید شده شاهد یه ضربه شدید شده من نمیدونم چرا ولی میگن توی بچگی موهاش سفید شده چی گذشت به آقا قصش درازه هر کسی بجاش باشه جون میبازه خیلی سخته ببینی بابات داره با چوب گهواره تابوت می سازه یه حسن غریب شهر سامراس همونی که نوه امام رضاس توی خونه ی خودش زندونی بود اونی که قبله ی خونه خداس توی ایام جوونی کشتنش خیلی با نامهربونی کشتنش آقامون دل نگرون مهدی بود آخرم با نگرونی کشتنش قربون اون بدن نیمه جونش فدای صاحبْ عزای گریونش پسرش آتیش گرفت وقتی که دید میخوره کاسه آب به دندونش تنشو تو خون میدید چیکار میکرد اگه خیزرون میدید چیکار میکرد اگه باباشو یه روز تو قتلگاه پشت به آسمون میدید چیکار میکرد @hadithashk
پایان فصل نوکری شصت و نه شبم مختوم میشود به تو ای شاه سامرا ما از قدیم بنده ی نام "حسن" شدیم یک روز نوکر تو و یک روز مجتبی... @hadithashk
امشبی گلشن دین همچو خزان خواهد شد بلبل از ماتم گل نوحه کنان خواهد شد اهرمن جام شراری به حسن‌ خواهد داد چشم نرگس به جمالش نگران خواهد شد پیکرش بر اثر زهر زمین افتاده جگرش سوخته از دست زمان خواهد شد تشنگی برده توانش، به لبش ناله و آه در ربیعی که چو ماه رمضان خواهد شد طلب آب کند گاه عطش از پسرش پسرش در غم او جامه دران خواهد شد تشنگی ارث غريبی حسن در حسن است یا حسینی که شه تشنه لبان خواهد شد مجتبی بروی دامان حسینش سر داشت عسکری را پسرش مرثیه خوان خواهد شد آه از آندم که به مانند شه کرب و بلا پدری نوحه گر حال جوان خواهد شد @hadithashk
اگر چه جفا دیده از عدّه ای نانجیبی تو در قعرِ زندانِ عباسیان هم خطیبی کریمی و هر سائلی چشم بر راهت امّا نگاهت به در مانده در انتظارِ حبیبی که باید شود مرهمِ دردهایت پدر جان تو خود، استجابِ دعاهایِ اَمن یجیبی گرفته غبارِ غمت ، هر قدم سامرا را شکستی ولی باز هم، آیه آیه شکیبی بنوش ای مسیحای این شهر زهرِ جفا را که گویا گره خورده نامِ حسن با غریبی @hadithashk
آبی بنوش ای لب عطشان چه می‌کنی با این دو دست خسته‌ی لرزان چه می‌کنی نرگس نشسته و به مراعاتِ حال او... با دردهای سخت ِفراوان چه می‌کنی بی آه و ناله سوختن از زهر مشکل است در پیش خانمت دل سوزان چه می‌کنی گیرم کنار او به زمین پا نمی‌کشی با لخته‌های خونِ به دامان چه می‌کنی طشتی طلب نمی‌کنی امّا به ما بگو با پاره‌های این جگرستان چه می‌کنی می‌سوزد از وداعِ تو طفلت، نگاه کن با این یتیمِ پاره گریبان چه می‌کنی آخر گرفت بر سر دامن سرِ تو را این لحظه‌های آخرت ای‌جان چه می‌کنی حالا که یاد کرب و بلا داد می‌کشی با روضه‌های زینب حیران چه می‌کنی آهی کشید و گفت که ای سایه‌ی سرم دور از حرم به ریگ بیابان چه می‌کنی ای باحیای قافله‌ی فاطمه بگو در زیر چکمه با تن عریان چه می‌کنی امّا کسی نبود بگوید که عمه جان با شعله‌های شام غریبان چه می‌کنی @hadithashk
سامرا درد و غم و سوگِ جوان دارد هنوز در دلش داغ یتیمیِ زمان دارد هنوز سامرا در سوگ فرزند عزیز فاطمه روضه‌ی اندوه و ماتم بر زبان دارد هنوز رعشه بر سر تا به پای عالمی افتاده است ناله بر حزن حسن، کل جهان دارد هنوز خسته گشته سامرا بوی شهادت می‌دهد چون مصیبت بر امام شیعیان دارد هنوز هر دلی خون گشته از داغ امام عسگری سامرا هم کربلا در آستان دارد هنوز کعبه دارد حسرت دیدار ماه عسگری خشت خشتش کعبه اندوهی عیان دارد هنوز کودکی تنها، که دارد انتظارش یک جهان غربت و دردی غریبانه نهان دارد هنوز اشک در داغ پدر، غرق سکوت و غربت است دل به اشک و سوز و آوای فغان دارد هنوز یوسف زهرا به آغوشش غم و اندوه و درد آسمان از داغ او رنگ خزان دارد هنوز سینه‌ی تاریخ شیعه از نجف تا سامرا ماتم و اندوه و بغض بیکران دارد هنوز @hadithashk
همیشه حاجت بسیار می دهد ما را همان که وعده دیدار می دهد ما را وصیتی که پدر سوی دلبرش دارد خبر ز غربت دلدار می دهد ما را (1) تو نیز صبح و مساء گریه کن ولی تنها که اشک فاطمه هشدار می دهد ما را شبیه اهل مدینه است حرف این مردم که گریه‌های تو آزار می دهد ما را و بی جهت نَبُوَد گریه‌های او با چاه طرید بودنش اخطار می دهد ما را که مثل فاطمه بیرون شهر گریه کند همان که وعده دیدار می دهد ما را ! "حبیب" @hadithashk (1) بر اساس نقل‌های موجود، امام عسکری (ع) به فرزندشان فرمودند: «در شهرها و بلاد نمان، بلکه جایی برو که تو را نشناسند که مبادا به جانت آسیبی برسانند.» کمال الدین و اتمام النعمه ج۲ ص ۳۸۴
آن روز می‌رسد که حقیقت شعار نیست یک انتظار فاصله تا آن بهار نیست آن روز می‌رسد که هوا سمت دیده‌ها باران گریه‌هاست ولیکن غبار نیست آن روز می‌رسد که دل لاله‌های باغ خونین اگرچه هست ولی داغدار نیست می‌آید آن دمی که در اعماقِ چاه‌ها پژواک بغضِ صاحبِ یک ذوالفقار نیست آن روزها ترانه لالای کودکان، یک قصه بیش نیست ولی غصه‌دار نیست آن روز می‌رسد که لغت‌نامه‌های شهر دیگر حریفِ ثبتِ مفاهیم یار، نیست مفهوم واژه‌ها همه تغییر می‌کنند باور کن انتظار، همان انتظار نیست ساحل اگرچه هست ولی محتوای آن تکثیرِ بیکرانه ی دریا کنار، نیست حتی یتیم معنی تنها نمی‌دهد خاری که هست با گل نرگس، که خوار نیست با آنکه او قرار دل بیقرار ماست، یوسف که عرضه گشت، کسی را قرار نیست آقا بیا که بی تو مرورِ شکوفه‌ها ، در چشم ما، به جز سخنِ نیش‌دار نیست از بس که طعنِ تلخِ حسودان چشیده‌ایم حتی عسل به کام دل ما، گوار نیست آه ای امیرِ حادثه ی قله‌های فتح معیارِ ارتفاعِ دلت، کوهسار نیست آن لحظه‌ای که کوفه، کفایت کند تو را کرب و بلای سینهِ ما، سوگوار نیست آقا کدام جمعه کدامین، طلوع فجر در ضجه‌های ندبه ی ما، انتظار نیست یابن الحسن بیا که به بوییت قسم عزیز جز دوست، بر درختِ دلم یادگار نیست @hadithashk