یا فاطمه الزهرا (س)
در سِلک ما،معراج رفتن، پر نمی خواهد
مومن پری بهتر ز چشم تر نمی خواهد
با اشک وقتی حاجت ما را روا کردند
گریه کنات مشکلگُشا دیگر نمی خواهد
خاک حسینیه برای شاعران کافی است
از تو نوشتن جوهر و دفتر نمی خواهد
جاروی دستم را نگیر از دست من خانم
این روضه خانه ها مگر نوکر نمی خواهد!؟
ذات تو را تمثال
أَعْطَیْنا” بیان کردند تفسیر دیگر،سوره ی کوثر نمی خواهد با دیدن روی تو با خود روبه رو می شد آئینه ای بعد از تو پیغمبر نمی خواهد تو مستقیماً حامل وحی خداوندی دیگر خدا جبریلِ نامهبر نمی خواهد نور وجودت راعلی” از قبل خِلقَت دید این مُدَّعا شاهد از این بهتر نمی خواهد وقتی دعای تو نگهدار علی باشد دیگر سپر را فاتح خیبر نمی خواهد نان تو خادمپرورِ بیتِ یدالله است نانی به جز این سفره را قنبر نمی خواهد ذرات روی چادرت حُکم طلا دارد تا گرد و خاکش هست،فضّه،زر نمی خواهد چادر نمازت سایه سارِ مُلک سلمان است جز سایه ی امن تو این کشور نمی خواهد این نسل سِوُّم،خوب در پیکار ثابت کرد حرف دفاع از دین که باشد،سر نمی خواهد تمّار اگر باشی به روی دار خواهی گفت: حرف ولایت را زدن منبر نمی خواهد این انقلاب فاطمی چل سال ثابت کرد جز نسل زهرا و علی ،سرور نمی خواهد چل سال جنگیدیم پای پرچم زهرا فرزند جز خونخواهیِ مادر نمی خواهد نجّار کاش از ابتدا بی میخ،در می ساخت هرگز کسی اینگونه دردسر،نمی خواهد مادر تقلا می کند قدری رها گردد دیوار پیله کرده،میخ در نمی خواهد... بردیا محمدی #ام_ابیها #ام_الائمه #بردیا_محمدی #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اشهد ان علی ولی الله
با اذان تصدیق کن من را دوباره ای بلال
چون شده پشت در این خانه حقم پایمال
اشهد ان علی گفتم ولی خوردم زمین
هیزم آوردند اینجا با فتاوای رجال
این جماعت را که می بینی علیه حیدرند
آن صف طولانی مسجد ندارد اتصال
بار خود را بستی و رفتی، حلالت کرده ام
بارخود را بسته ام، دیگر مرا هم کن حلال
روبه قبله می نشینم غالباً وقت نماز
فکر کن خوبم! اذانت را بگو طبق روال
تو اذانت را بگو...حی علی خیرالعمل!
خسته ام از حرف پنهان همه، ازقیل و قال
بعد پیغمبر نبودی، حرمت زهرا شکست
بین هجده سالگی شد قامت زهرا هلال
دور هم بودیم در زیر کسا، یادش بخیر!
بین بستر، دورهم بودن شده امری محال
یک نفر بودم که سیلی خوردم از دست همه
یک نفر سیلی اگر می زد، نمی رفتم ز حال
با علی اصلاً نگفتم میخ در با من چه کرد
خون برایم گریه کرده نیمه شب، آب زلال
من که بودم میوهء باغ بهشتی رسول
میوه ام افتاد، اما نارسیده ماند و کال
من علی را می کشیدم، او علی را میکشید
لعنتی اصلاً نداد آنجا به بازویم مجال
مرتضی تابوت را آماده کرده نیمه شب
راحتم کن زود از همسایه های بی خیال
رضا دین پرور
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #رضا_دین_پرور #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بانوى خوبم,
یک چشم تو خواب و یکى بیدار مانده
بانوى خوبم, تا سحر بیدار مانده
زانو بغل کردم, شدم خیره به بستر
مثل کسى که بر سرش آوار مانده
قرآن بخوانم؟ هم تو هم من جان بگیریم؟
از فرصت دیدار یک مقدار مانده
با دستها دنبال مهر و جانمازى
سیلى که خوردى, چشمهایت تار مانده
انگار بدجور استخوانت جوش خورده
بعد از دو ماه, این دردِ بدکردار مانده
در شعله چادر سوخت, زهرا سوخت, در سوخت
امّا صحیح و سالم این مسمار مانده
از خانه تا مسجد, میان کوچه دیدم
خون تو روى کاگلِ دیوار مانده
قبل از نماز مغرب از بس سرفه کردى
دیگر از آن سجاده یک گلزار مانده
امشب که غسلت مى دهم, مى فهمم آخر
که زیر این چادر چقدر اسرار مانده !
نصف شبى دیدم حسن رفته به کوچه
دارد خودش را مى زند, غمبار مانده
یک کم بجاى نان به فکر بچه ها باش
در این مصیبت خانه, خیلى کار مانده
گفتى خودم باید حسینم را بشویم
چه حکمتى در پشت این اصرار مانده
موهاى زینب شانه خورد و شانه افتاد
شانه به موهاى حسین انگار مانده
یک روز برمى گردى و مى بینى آن روز
موهاى او در دست نیزه دار مانده
این قوم زن را مى زنند, آن هم چه راحت
در بین شان این رسمِ ناهنجار مانده
دو مرتبه ناموس من را مى زنند, واى
کوچه گذشت, اما سر بازار مانده
چادر نمازت را بده زینب که فردا
بى پوشیه در بین آن تالار مانده
حسین قربانچه
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #حسین_قربانچه #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فاطمه جانم
روزِ مرا سیاه کرد روز و شبِ پُر آهِ تو
وای از این تبسمت آه از این نگاهِ تو
قاتلِ تدریجیِ من از چپ و راست میشوند
سرفهی خونین تو و نالهی گاه گاهِ تو
خندهی تلخ میکند آنکه شکست پشت من
راهِ نفَس گرفتهاست آنکه گرفت راهِ تو
باورِ کس نمیشود خاصه دلیرانِ عرب
خانهی مرتضی شده گوشهی قتلگاهِ تو
ضربه به در نشست و در خورد به تو ...دوباره خورد
خورد به دیوار دوبار شانهی بی پناهِ تو
آه شده جوابِ من آه شده جوابِ تو
خورد شده غرورِ من خورد شده سپاهِ تو
قسمت بچهها نشد بازی مادرانهات
قسمت گهواره نشد بچهی بی گناهِ تو
حسن لطفی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #حسن_لطفی #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بانیِ خندهی خدا
روحِ جاریِ رودها ! زهرا
بانیِ خندهی خدا ! زهرا
آینه دار هَل اَتیٰ! زهرا
نقطه ی عَطف ماجرا! زهرا
قصّهی عشق را مقدمه ای
علت خلقتی تو؛ فاطمه ای!
ابر از جلوه ی قمر به تو گفت
راز شب را دمِ سحر به تو گفت
هر که رنجید، زودتر به تو گفت
ضَعف خود را فقط پدر به تو گفت*
حس آرامشِ تو مطلوب است
حالِ بابا کنار تو خوب است
اُف به بالی که جلد بام تو نیست
تشنه ای که فقیر جام تو نیست
وای از آن دل که وقف نام تو نیست
احدی در حدِ مقام تو نیست
در خورِ والیِ خدا..،ولی است
لایق فاطمه فقط علی است
قبل از آنکه سر و صدا برسد
از سر کوچه ها گدا برسد
می نشینیم تا غذا برسد
نانِ گرمَت مگر به ما برسد
دور هُرم تنورِ تو جمعیم
همه پروانه های این شمعیم
نورِ لبخندهات جای خودش...
اثرِ پندهات جای خودش...
حُبِّ دلبندهات جای خودش...
تو وُ فرزندهات جای خودش...
هر کنیز تو باب حاجات است
فضّه ات صاحب کرامات است
تو کجایی و ما کجا هستیم
دردمندیم..،بی دوا هستیم
از خواصیم..،با شما هستیم
ما گدایانِ مجتبی هستیم
سرور نوکران تو حسن است
پسر ارشد تو عشق من است
خادم کوی تو برادر ماست
نوکری کردنِ تو باور ماست
دامن تو دخیل آخر ماست
چادرت سرپناه کشور ماست
تو خودت سایه ی سر مایی
به اَبَالفَضل مادر مایی!
فرصت نَقلِ اصلِ مطلب شد
وقت خونگریهی مُرَکَّب شد
گُذر از جمعیت لبالب شد
ناگهان بین کوچه ها شب شد
شیشه با ضربِ سنگِ خاره شکست
آنچنان زد که گوشواره شکست
دست با صورت تو بد تا کرد
خون به قلب تمام دنیا کرد
این زمین خوردنت چه با ما کرد
حسن از بخت بد تماشا کرد...
آینه روی خاکها افتاد
چادرت زیر دست و پا افتاد
*اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفا
بردیا محمدی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بردیا_محمدی #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی مظلوم...
کمتر سخن می گفت از در تا همیشه
دیوار را می دید کمتر تا همیشه
وقت عبور از کوچه ها هر بار هر بار
بغض عجیبی داشت حیدر تا همیشه
سی سال با یک چاه خلوت کرد اما
تنها رفیقش بود کوثر تا همیشه
یعنی چرا زهرا جلوی چشم حیدر
دائم جلو آورد معجر تا همیشه؟!
با این که حق فاطمه شد غصب، زینب
برده است ارثش را ز مادر تا همیشه!
آن جامه ای را که برای محسنش دوخت
حالا شده تن پوش اصغر تا همیشه
فربد افشاری
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از زمین و آسمون غم میباره
از زمین و آسمون غم میباره
کار دنیا مگه غیر آزاره؟
الهی فداش بشم اما علی
نمیخوام یه خم به ابرو بیاره
حسن و حسینمو صدا کنم
همه زندگیمو فدا کنم
من که چیزیم نشده باید برا
کلّ همسایه هامون دعا کنم
نقشه هاشون شده حالا عملی
حمله کردن همه بی معطلی
محسنم شهید شد و نفهمیدم
که شبیه منه یا مثله علی؟
غصه بی سرپناهی می گیرم
دستمو به تکیه گاهی می گیرم
این اواخر حسن و حسینمو
دیگه با هم اشتباهی میگیرم
دیگه این پهلو که بهتر نمیشه
روزگار بچه هام سر نمیشه
هوای زینبمو داشته باشی
آخه هیچی جای مادر نمیشه
فربد افشاری
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یاکه باید چون علی با تیغِ عریان ایستاد
یاکه باید مثل زهرا پیش طوفان ایستاد
ریشه وقتی در میان خاک باشد میتوان
در هجوم باد مانند درختان ایستاد
میشود در گرگ و میشِ فتنه هرجایی نرفت
پشت دربِ خانهی زهرا مسلمان ایستاد
مثل فضه میشود بالانشین این حرم
آنکه در پایِ حجابش غرق ایمان ایستاد
فاطمه یعنی اگر باشید کم هم ، میشود
مثل مقداد و ابوذر مثل سلمان ایستاد
فیض میبُرد از قنوتِ نافلههایش علی
در سحر خوب است گاهی زیر باران ایستاد
پشت در گفتند جمعش از چهل تَن هم گذشت
پشت در زهرا ولی تا حَدِ امکان ایستاد
فاطمه میماند آنجا حیف میخِ لعنتی..
تاکه او جان داشت پیش ضربههاشان ایستاد
بچههای فاطمه مانند زهرایند ، پس
محسنش هم پیشِ ضربِ نامسلمان ایستاد
فاطمه این ایستادن را به زینب یاد داد
تاکه بِینِ آتشِ شام غریبان ایستاد
جای طفلان سنگ خورد و جای طفلان چوب خورد
عمه اما بین صدها چشم حیران ایستاد
هرگز از یادش نخواهد رفت اما قتلگاه...
...شمر با دامان خونین و پریشان ایستاد
#حسن_لطفی
#ام_ابیها
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
@hadithashk
نگار علی
فضه در باز کن ، امروز نگارم خوب است؟
باغبانم پس در باغ و بهارم خوب است ؟
از چه با هول و ولا چشم به بستر داری ؟
با علی حرف بزن ،جان بسپارم خوب است ؟
چه کنم این همه از کوثر مان خون نرود ؟
مرهم تازه به زخمش بگذارم خوب است ؟
فاطمه ، فاطمه جان همسر خوبم پاشو
اینکه من بی سپرم یار ندارم خوب است ؟
از خدا خواسته ام بعد تو و سوختنت
درب این خانه شود سنگ مزارم، خوب است؟!
نگران من و حال من و این خانه نباش
تو که خوبی همه ایل و تبارم خوب است
چه کنم فاطمه جان تا که دلت وا بشود
مهر و سجاده و تسبیح بیارم خوب است؟
قول دادی ،نکنم گریه ،بخندی ، که نشد
بزنم زیر همه قول و قرارم خوب است ؟!
میروم باز میآیم ، نکند جان بدهی !
فضه در باز کن ، امروز نگارم خوب است؟!
حسین قربانچه
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #حسین_قربانچه #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا (س)
مثل خورشید که لطفی به عطارد دارد
از شب قدر نبی ، صبح تولد دارد
فاطمه ماهیت سجده هر مخلوق است
سجدهاش محفل انسی است که با خود دارد
گوشه عرش برین فاطمه از نام علی
به روی سینه خود نقش زمرّد دارد
هر کسی رانده شد از او ز خدا رانده شده
مثل ابلیس که از سجده تمرّد دارد
از اولوالعزم دو صد پله فراتر دارد
از خداوند هر آن چیز که میشد دارد
استخوانهاش به الله صمد مشغولند
بس که سرگرم نماز است و تهجُد دارد
از یهودی شدهها مسلم دین میسازد
وصله چادرش اینگونه تفقد دارد
مثل زهرا کسی از دست خدا بوسه نچید
سر این قصه خدا نیز تشهّد دارد
دست بر سینه زد ، اما نه سر سوزش زخم
به ادب محضر مولاش تقیّد دارد
بیشتر از همه جا کفش به لولا میخورد
دشمن از لق شدن میخ تعمّد دارد
حسین قربانچه
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #حسین_قربانچه #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
وای مادرم
رگ پهلوم گرفته ، به بدن دست نزن
فضه بی یاری اسماء به تن دست نزن
قصد دارم خودم از جای خودم برخیزم
پیش چشم علی اصلا تو به من دست نزن
جابجا کردن من باعث این شد که فقط
جانم از درد بیاید به دهن...دست نزن
زخم چسبیده به پیراهن و خشکش زده پس
خیلی آرام به آن آب بزن ، دست نزن
حال من خوب شده پس تو دگر کار نکن
اصلا امروز نظافت قدغن ، دست نزن
اشک طفلان مرا پاک کن اما هرگز
به رگ غیرت چشمان حسن دست نزن
به علی هم بگو از گریه ی زینب بگریز
قبل از آنی که بخوابد به کفن دست نزن
نیتت خیر ، دمت گرم ،ولی جان علی
رگ پهلوم گرفته ، به بدن دست نزن
حسین قربانچه
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #حسین_قربانچه #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غریبترین مردِ روزگار
اگرچه شمع وجود تو گرم سوختن است
بخند..،خنده ی تو التیام دردِ من است
منم، عمیقترین زخمِ پایدار ؛ علی
منم، غریبترین مردِ روزگار ؛ علی
پُر است غربت من از همین تَجَلّی ها
چِقَدر بیمَحَلی دیدم از مَحَلّی ها
به رغمِ بی رَمَقی ، عزمِ همکلامی کن
تو لااقل به منِ مرتضی سلامی کن
دلیل شادی من! همنشین غم شده ای
شبیه پیرزنِ سالخورده خم شده ای
مرا به ماتم دستاسها دچار نکن
خودم برای تو نان می پَزَم..،تو کار نکن
تنورِ گرم ، برای پرت خطر دارد
برای سوخته هر شعله ای ضرر دارد
شکوه کاخ امیدش خراب شد حیدر
تو آب رفته ای..،از شرم آب شد حیدر
غروب آمد و خورشیدوار دور شدی
رشیده بودی و یک دفعه جمع و جور شدی
بیا به خواهش من گوش کن..،بلند نشو
به التماس حسن گوش کن..،بلند نشو
هنوز چشم حسن مثل ابر می بارد
هنوز تکّه ی آن گوشواره را دارد
میان کوچه..،همین اوج ماجرایش بود:
تمام صورت تو نصفِ دستهایش بود
چه ضربه ای به تو زد آن حرامزادهی پست
سه ماه رد شده امّا هنوز رَدَّش هست
سه ماه می شود این صحن ، بی رواق شده
سه ماه می شود این خانه ، بی چـراغ شده
ببخش فاطمه جان..،پشت در تک افتادی
تمام هستی خود را برای من دادی
یکی نگفت به دیوار..،بیپناهی تو
یکی نگفت به مسمار..،پابهماهی تو
شکست آینه ات..،سنگ شد مصمم تر
اشاره کرد به قنفذ..،مغیره! محکم تر
حریمِ سبز تو را باغ یاس خواهم کرد
برای ماندن تو التماس خواهم کرد
قسم به خشکی هر لحظه ی زبانِ حسین
نمی شود که بمانی..،تو را به جان حسین!
تو را به جان حسینی که بعد چندین سال
کشان،کشان بدنش می رسد تهِ گودال
زمان غارت او ، احترام می میرد
یکی لباس تنش را به زور می گیرد
خدا کند که نبینی سنان چه خواهد کرد
غروب روز دهم..،ساربان چه خواهد کرد
بردیا محمدی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بردیا_محمدی #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹