🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
#سیاست_های_همسرداری
#همیشه و #هیچ_وقت گفتن ممنوع
👈تو هیچ وقت سروقت نیستی!
👈من همیشه باید پشت سرت راه بروم و تمیزکاری کنم
👈من همیشه در مهمانی های کاری تو شرکت می کنم اما تو هیچ وقت با من نمی آیی
👈«همیشه» و «هیچ وقت» به ندرت واقعی هستند.
وقتی از عباراتی استفاده می کنید که در آنها «همیشه» یا «هیچ وقت» وجود دارد، درواقع به همسرتان می گویید که او هرگز نمی تواند کاری را درست انجام دهد یا باورتان نمی شود که او بتواند تغییر کند.
❌این موضوع منجر به تسلیم شدن و دست از تلاش برداشتن او می شود.
چرا همسرتان نباید در تمیزکاری به شما کمک کند.
وقتی با جای اینکه بگویید:
«لطفا زباله ها را بیرون ببر»
می گویید:
❌«خیلی دوست داشتم تو زباله ها را بیرون می بردی اما می دانم که نمی بری!»؟
نمی توانید از همسرتان انتظار داشته باشید که با حالت «ثابت می کنم اشتباه می کنی» سازگار شود!
❌«هیچ وقت» و «همیشه» را از دایره لغات زناشویی تان حذف کنید. به جایش بگویید: «گاهی» یا «بعضی وقت ها»، سعی کنید بر زمان حال متمرکز بمانید و دقیق بگویید: «ناراحت شدم که امروز دیر کردی.»
اجازه دهید همسرتان بداند ایمان دارید که تغییر می کند
&
#رازهای_طلایی
رفتار شما در مقابل بی محلی همسرتان
اگر بعد از ازدواج رفتار مرد تغییر کرد و خصوصیات قبل را نداشت، راه حل این است که رفتار فعلیتان را با رفتار زمان آشنایی و خواستگاری مقایسه کنید؛ به احتمال زیاد متوجه میشوید که رفتار خودتان نیز خیلی تغییر کرده است. در زندگی مشترک هر تغییر رفتاری که از شوهرتان سر میزند، بازخوردی از تغییر رفتار خود شما میتواند باشد.اگر رفتار شوهرتان با شما بیعاطفه و یا معمولی است، این احتمال را بدهید که خود شما نیز با او اینگونه رفتار کردهاید. اگر شوهرتان با شما صمیمی و مهربان است به این علت است که شما هم رفتار خوبی با او داشتهاید. بنابراین باید در هر شرایطی رفتارتان با شوهرتان رفتار خوبی باشد؛ در هنگام تغییر رفتار همسر که به علت تغییر رفتار خودتان بوده است، مهر و محبت خود را به همسرتان افزایش دهید.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💕💕❣
دلم برای مداد سفید میسوزد...!!!!
ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﻣﺪﺍﺩ ﺳﻔﯿﺪ ﺗﻮ ﺟﻌﺒﻪ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﭼه ﺑﻮﺩ؟
ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !!
ﻣﺜﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ
ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭنگی ﻧﺪﺍﺭن
💕💕❣
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
«همسری یعنی رشد دو نفره»
> زن و شوهر باید مثل دو درخت کنار هم رشد کنند؛ نه آنقدر دور که بیخبر از هم باشند، نه آنقدر نزدیک که ریشههایشان همدیگر را خفه کند.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
سیاست زنانه 👸
❌از همسرتون متوقع باشید که شما رو بیینه.
🌺ولی خیلی مهمه که این نیاز رو با ظرافت بهش بفهمونید،
💢اینکه بیاین مستقیم بهش بگین:
تو اصلاً من رو نمیبینی!!
🦋مثلاً اگه رفتید آرایشگاه و ابروتون رو مرتب کرده اید
⭕️به همین سادگی نگید: شوهرم که این چیزها حالیش نمیشه! ...
بلکه از فرصت استفاده کنید.
❣ برید با ناز و خنده و شیطونی جلوش رژه برید😍
❣و بگید یک دقیقه بهت فرصت میدم که بگی من چه تغییری کرده ام و گرررنه ... 🥲
❣اگه درست جواب داد که هرجوری خودتون صلاح میدونین
تشویقش کنید🎉🫂
❣و اگه درست نبود هم با شیطنت بگید این دفعه به خاطر ابروی خوشگلم
می بخشمت! ... 😉
♨️خلاصه که عادتش بدید به تغییرات مثبتتون عکس العمل نشون بده...🥰
❤️
❤️هم دلی❤️
سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سرگذشت_دیبا #قسمت_هشتادوپنجم خودمو جمع و جور کردم و جهانو توی بغـلم محـ
سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#سرگذشت_دیبا
#قسمت_هشتادوششم
ننه توکل کردنو بهم یادداده بود اما خیلی وقته که فراموش کرده بودم توی شرایط سخت خدارو دارم حتی اگر هیچکس کنارم نباشه زانوهامو تو بغـل گرفتم و بااشک خدارو صدا زدم مطمئن بودم صدامو میشنوه ازش خواستم بهم کمک کنه تا بتونم توی این زندگی دووم بیارم.آروم زیرلــب گفتم خدایا همه چیو سپردم به خودت ننه راست میگفت که توکل کردن دل آدمارو آروم میکنه و نگرانی رو دور میکنه.بعداز حرف زدن باخدا و توکل بهش جوری آروم گرفتم که خیلی وقت بود این حسو تجربه نکرده بودم.دوروز تموم شد و صبح روزِ سوم جمال خان چندتا خدمتکارو فرستاد تا وسایل منو به اتاق جدید انتقال بدن وسیله ی زیادی نداشتم و خیلی سریع بردن وسیله ها تموم شد دوری توی اتاق زدم و با لبخندی تلخ به اطراف نگاه کردم.مطمئن بودم همه ی عشق و احساسات خوبم توی این اتاق جا میمونه برای آخرین بار به گوشه به گوشه ی اتاق دست کشیدم و اشکِ غم روی صورتم نشست یه روزی فکرشم نمیکردم قصه ی عشقِ توی این اتاق اینطور بی رحمانه تموم بشه اشکامو پاک کردم و روسریمو کشیدم جلو جهانو توی بغل گرفتم و به همراه عزیزه به سمت اتاق جدید راه افتادم.اتاق جدید اون سمتِ حیاط در نزدیکی اتاق خانم بزرگ بود.اتاقی بزرگ و پرنور با پنجره هایی بزرگ که قبلا به عنوان اتاق مهمان استفاده میشد جمال خان دستور داده بود اون اتاق رو تمیز و آماده کنن برای شروع زندگی من و جمال زندگی که نه شروعِ نمایشی یک زندگی.نزدیک اتاق جدید بودم و عزیزه پشت سرم بود که چندقدم مونده به اتاق با خانم بزرگ روبرو شدم.با دیدنش ایستادم و زیرلـب سلام کردم.اخماشو کشید و آروم آروم به سمتم قدم برداشت.دستی به سرجهان کشید و گفت:خوب الکی الکی همه چیزو صاحب شدی رعیت زاده.بعداز مرگ جمشید خانم بزرگ رفتارش بامن کاملا عوض شده بود و زخم زبون هاش تمومی نداشت.انگار منو مقصر مرگ جمشید میدونست منظورش از صاحب همه چیز شدی رو خوب متوجه شدم.جمال و جهان و اتاقِ بزرگ این عمارت.شاید به چشم خانم بزرگ اینا همه چیز بود اما از دلم خبر نداشت که بدونه چی داره به من میگذره.خیلی خودمو کنترل کردم تا حرفی نزنم.بااجازه ای گفتم و سرمو انداختم پایین و از کنارش رد شدم.هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودم که صداشو کمی بالا برد و به حالت تهدید گفت:اما خیلی زود همه ی اون چیزی که خیال میکنی به دست آوردی ازت میگیرم دختر خیال نکن کارِ من و تو اینجا تموم شده.خیال نکن دست روی دست میزارم و تماشا میکنم دوتا پسر و نوه و این عمارتو صاحب بشی.با شنیدن این حرفا سرِجام میخکوب شدم.باورم نمیشد داشتن راجب من همچین فکرهایی رو میکردن.برگشتم به سمت خانم بزرگ تا حرفی بزنم و از خودم دفاع کنم که بدون اینکه بمن فرصت حرف زدن بده با قدم هایی تند از اونجا دور شد.بغضی سنگین توی گلوم نشسته بود و حلقه ی اشک چشمامو پر کرد اما بهش اجازه ی جاری شدن ندادم.بغضمو قورت دادمو به آسمون نگاه کردم.زیرلب گفتم خدایا نگاه کن که بنده هات چطور قضاوتم میکنن.سپردمشون به خودت.آهی کشیدم و سعی کردم آروم باشم.نمیخواستم اولین قدمی که توی اون اتاق میزارم با بغض باشه.نمیخواستم شروع زندگی توی اون اتاق با اشک باشه.به همین خاطر چند تا نفس عمیق کشیدم و به زور لبخندی روی لبام نشوندم.پشت در اتاق رسیدم و از عزیزه خواستم که بره.در زدم و اجازه ی ورود خواستم جمال خان خودش درو باز کرد و با خوشرویی جلوی در حاضر شد.جمال خان خودش درو باز کرد و با خوشرویی جلوی در حاضر شد.با لبخندی مهربون داشت نگاهم میکرد که سریع نگاهمو ازش برداشتم.تا نگاهم به صورتش می افتاد احساسِ عذاب وجدان خفه ام میکرد.دلم نمیخواست نگاهم به نگاهش گره بخوره ازاون لحظه متــنفر بودم.سرمو پایین انداختم و چند ثانیه ای بجه به بغـل توی همون حالت بودم که جمال گفت:بیا داخل چرا ایستادی جمال،جهانو از توی بغـلم گرفت و از جلوی در رفت کنار تا وارد بشم.وارد شدم و وسط اتاق میخکوب شدم.چیزی که توی اتاق میدیدم رو باور نمیکردم.همه ی وسایل اتاق عوض شده بود،همه چیز جایگزین شده بود و دکوری قشنگ برای اتاق انتخاب شده بود.تخـتی بزرگ یه گوشه از اتاق بود و کنارش گهواره ای چوبی برای بچه.کمدی بزرگ هم توی اتاق گذاشته شده بود که روی درش یه آینه ی قدی بلند چـسبونده شده بود.باورم نمیشد جمال همچین اتاقی رو برای من و پسرم آماده کرده شرمنده ی لطفش شدم و برگشتم به سمتش و نگاهش کردم از تعجب من لبخند روی لـباش نشسته بود گوشه ی روسریمو گرفتم و گفتم ممنونم آقاجمال ممنونم ازاین همه لطف. جمال همونطور که داشت بچه رو تکون میداد با لبخندی پت و پهن جواب تشکرم رو داد رفت سمت گهواره و جهان روگذاشت داخل گهواره وشروع کرد به تکون دادنش جهان هم انگار حسابی از گهواره خوشش اومده بودو ساکت و آروم فقط به اطراف نگاه میکرد
📌بخشی ازسخنان دکترفرهنگ در همایش همسرداری
▪️ لباس های کهنه خود را دور بریزید ...
▪️غذاهای کودکانتان را نخورید...
▪️گوشت بزرگتر را برای همسرتان و کودکتان نگذارید ...
▪️بلکه همه به اندازه هم باید غذا بخورند و...
▫️همسر شما وقتی خوشحال میشود که شما به خودتان اهمیت دهید ...اگر مرد شما عادت کرده که گوشت بزرگتر را برمیدارد بدانید که شما عادتش دادید و اشتباه کردین ...
زنها در زندگی باید خانم خونه باشند ...
▫️ موقع ظرف و لباس شستن از دستکش استفاده کنین ...
گاهی که همسرتان در موقعیت مناسبی است از وی بخواهید که برایتان آب بیاورد ... یا به او بگویید میوه بیاور که با هم بخوریم ...قید کنید باهم بخوریم ...بعد از او بخاطر انجامش تشکر کنید ...
▫️بدون توجه به همسرتان هر روزه دوش بگیرید و خودتان را معطر کنید ...من از عطرهای میلیونی صحبت نمیکنم ...یه رایحه ملایم کافیست ...
بگذارید همسرتان بفهمد که شما برای خودتان ارزش قائل هستید ...بگذارید بفهمد که شما تغییر کردید...
▫️اگر منزل و خودتان هر دو نامرتب هستید، خودتان را در اولویت قرار دهید ... بعد منزل ...
▫️در خانه آرایش کنید ...من از آرایش غلیظ حرف نمیزنم... آرایشی که شما را سرحال نشان دهد ... آرایشی که نشان دهد به فکر خود بوده اید... گاهی خانم ها فکر میکنند که همسر من به آرایش من توجه ندارد ... قرار نیست شما برای همسرتان آرایش کنید ... بلکه قرار است شما ارزشمند بودن خود و ظاهر خود را نشان دهید، نه برای کسی بلکه برای خود ...
👌در یک جمله بگویم در هر کاری اول خودتان ...
این کارها نیاز به تمرین دارد ... نیاز به فکر دارد ... این بار که خواستید ته دیگ بهتر را به همسرتان دهید برای خودتان بردارید در لحظه لحظه زندگیتان خودتان را دوست داشته باشید ... رمز موفقیت است....
👈موارد ذکر شده مربوط به شخص خودتان است...
باید تک تک آنها رعایت شود
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
دکتر الهی قمشهای چه زیبا میگوید :
•وقتی نمیبخشید
•وقتی به کاری که دوست ندارید ادامه میدهید
•وقتی وقتتان را تلف میکنید
•وقتی از خودتان مراقبت نمیکنید
•وقتی از همه چیز شکایت میکنید
•وقتی با پشیمانی و افسوس زندگی میکنید
•وقتی شریک نادرستی برای زندگیتان انتخاب می کنید
•وقتی خودتان را با دیگران مقایسه میکنید
•وقتی فکر میکنید پول برایتان خوشبختی میآورد
•وقتی شکرگزار و قدرشناس نیستید
•وقتی در روابط اشتباه میمانید
•وقتی بدبین و منفیگرا هستید
•وقتی با یک دروغ زندگی میکنید
•وقتی درمورد همه چیز نگرانید
••• قدم به قدم به نابودی روح
و روان خودتان نزدیک تر می شوید ...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli