✧✿﷽✿✧┅✧⊹┅┄┄
◼️▪️پژوهشی در باب 🔍 #تفکر_عثمانی در واقعه کربلا قسمت • هجدهم ✔️
↪️ همانطور که گذشت، سیاستهای معاویه لعنه الله در تغییر مذهب و جمعیت کوفه مؤثر شد و دیگر لعن و سب حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و حضرت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و حضرت فاطمةالزهرا علیهاالسلام در برخی قبایل مانند «بنیأود» از افتخارات محسوب میشد. هشام بن کلبی که این قبیله را دیده بود، از آموزش سب و لعن به اهل بیت علیهم السلام توسط والدین به فرزندانشان، گزارش کرده است. تا جایی که برخی از آنان، بعلت داشتن نام علی، خود را عاق والدین میدانستند!
📚 الغارات، ۲/۸۴
همچنین مسجد «سِماک» که از مساجد ملعونه کوفه است، اساسش با کینه و بُغض آن حضرت علیه السلام بود و با دشمنی و کینه از آن حضرت علیه السلام در آن نماز میخواندند.
📚 الخصال، باب خصلتهای پنجگانه، حدیث ۷۶ و کتاب فضل الکوفه و مساجدها، ص ۲۰
👈🏻 ناگفته نماند که این اختلاف مذهب در کوفه، به معنی این نبود که دیگر هیچ شیعهای در کوفه نمانده بود، بلکه به معنی غالب بودن و اکثریت جمعیت عثمانی و اداره امور بدست آنان بود. حتی در برخی خانوادهها یا قبایل، یکی عثمانی مذهب و دیگری علوی بودند. اما هیچگاه نتوانستند مانند عثمانیها، ابراز عقیده و فعالیت کنند. بلکه تنها محله یا مناطق محدود و کوچکی بر تشیع باقی مانده بودند.
💢قبل از ورود به مرحله بعدی بحث که از اهمیت بالایی برخوردار است، شایسته است ملاک و شاخصه های عثمانی مذهبان را یادآوری کنیم:
🔸 مُقدم کردن عثمان لعین بر حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام.
🔸 بیعت نکردن با آن حضرت علیه السلام.
🔸 عدم همراهی با آن حضرت علیه السلام در جنگهای جمل، صفین، نهروان.
🔸یاری کردن معاویه لعین در صفین. زیرا معاویه لعین با شعار خونخواهی عثمان لعین مردم را به یاری طلبید و برخی مُورخین معتقدند در سپاه معاویه لعین هشتاد هزار بودند که مذهب آنان عثمانی بود.
(مختصر تاریخ دمشق، ۸/۵۲)
🔸بغض و دشمنی و لعن و سب بر حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و اهلبیت آن حضرت علیهماالسلام و تبری از آنان.
🔸جعل روایات بر ضد آن حضرت علیه السلام.
🔸پذیرش مناصب سیاسی از طرف امویان و مروانیان.
🔸هم پیمانی با بنیامیه و عثمانی مذهبان.
⚫️ظهور - ان شاء الله - خیلی نزدیک است⚫️
الهی بِحَقِ السّیدة زِینَب ْسَلٰام ُاَللّهْ عَلَیْها َّعَجّل لِوَلیکَ الغَریبِ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الفَرَج🤲🏻
‼️تبــــــــــری واجــــــب است‼️
ید الله فـــــوق ایدیهم
#علـــــی یــــــد الله است..
بمیرد دشمن حیــــــدر
#علــــــی ولــــــی الله است..
#معرفی_یاران_امام_حسین 📜
#یار_هفدهم🌹
💜 #عبدالرحمنبنعبدالرب💜
💠 او از اصحاب رسول خدا (ص) و از مخلصین اصحاب امیرالمؤمنین( ع)است.
🔰هنگامى كه على (ع)در رحبه كوفه از مردم خواست كسى كه در غدیر خم حاضر بوده و حدیث غدیر را شنیده بپاخیزد و شهادت دهد، او به همراه گروهى دیگر برخاسته و گفتند: از رسول خدا( ص) شنیدیم كه مى فرمود: «خداى عزوجل ولى من است و من ولى مؤمنین، پس هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا دوست بدار كسى را كه او را دوست مى دارد و دشمن بدار كسى كه او را دشمن مى دارد»؛
💫على( ع) او را تربیت كرده و قرآن تعلیم او نموده؛ او از مكه🕋 همراه امام حسین (ع) بوده و به كربلا آمده است.
📗ابصار العین، 93
#ادامه_دارد...
🔴 توصیه های سلامتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به امام حسین (علیه السلام) 👇
✍امام حسین علیه السلام فرمودند:
پیامبر خدا (ص) به من فرمود: فرزندم! به پشت بخواب تا شکمت کوچک شود، آب را به مکیدن بنوش تا خوردنت بر تو گوارا آید، به شمارِ دفعات فرد، سرمه بکش تا چشمانت روشن شود، و یک روز در میان روغن بزن تا به سنت پیامبر خویش عمل کرده باشی.
📚 دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۶۴،
4_5771743959088891754.mp3
7.51M
🎙 حجت الاسلام احمدی اصفهانی
🎵 ماجرای عنایت حضرت عباس علیه السلام و شِفای فرزند رئیس قبیله آلکُبه کربلا
◾️ 🌿 ◾️ 🌿 ◾️ 🌿 ◾️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💚 #سید_جواد_ذاکر 👇
یک نفر امام رضا (علیه السلام) را در عالم رویا دیده بود ، حضرت فرموده بودند :
چرا دنبالِ امام زمانِ خودتون نمی روید ؟
@haram110
✶⊶⊷⊶⊷❍💚💎💚❍⊶⊷⊶⊷✶
✨رمان فانتزی، آموزنده و معرفتی
✨ #سجده_بر_یک_فرشته
💎قسمت ۳۶ و ۳۷ و ۳۸
پرستار درحال دویدن به سمت اتاق اون شخص بود.مامان گفت:
_چیشده خانم؟
+چیزی نیست بفرمایید شما
میره تو اتاق. پدر از راه میرسه و میگه : _خانم بیا بریم خونه خسته شدی.بزار یکم پیش دخترم بمونم.بزور پرستار راضی کردم یه ساعت دیگه بمونی خانم اینجور خودت از بین میبری.بلندی نشی بزور میبرمت.محدثه اینجور راضی نیست خودت اذیت کنی
مامان:_باشه.
و شروع به اشک ریختن کرد.به طرف در خروجی رفتند. روز اول دلم برای منا خیلی شور میزد ولی وقتی اومد بیمارستان خیالم راحت شد.پلیس با استفاده از اون ردیاب مکان اصلی اون فرقه پیدا میکنند.و اعضا اصلی اون میگیرند البته چندنفرشون فرار کردند که تحت تعقیب هستند.فقط خدا شکر میکنم که آسیبی بهش نرسید.
الان دلنگرانی من خانوادهم هست. اگه اتفاقی برای من بیفته ضربه روحی به خانواده ام وارد میشه.خدایا اگه قرار بمیرم.صبر و تحملی به خانواده ام بده. اصلا کاری کن که فراموش کنند.من طاقت اشکها وغم های اونا ندارم.
چه اتفاقی داره برام میفته..دارم به سمت جسمم کشیده میشم.تمام وجودم پر از درد شد.چشمهامو را باز میکنم دستگاه کناری صدا از خودش بیرون میده...
پرستار وارد اتاق میشه:
_خداشکر بیهوش اومد
واز اتاق بیرون میره.پزشک رو به همراه خودش به اتاق میاره.پزشک بعد از معاینه به من میگه:
_اسمتو به خاطر میاری؟؟
نگاهی به اطرافم کردم اینجا برام اشناس همون جایی که پیرمرد و بقیه مریض ها رو میدیدم یهو نور چراغ قوه افتاد تو چشمم و محکم چشمام رو بستم بعد از چند دقیقه صدای دکتر رو شنیدم:
_اسمت چیه؟
دهنم خشک خشک بود گفتم:
_آب. سرم خیلی درد میکنه نمیتونم تحمل کنم. پس مامان و بابام کجان؟؟
پزشک:_الان بهت یه آرامبخش تزریق میکنم. اروم باش پدر ومادرت صبح میان ملاقات نگران نباش.
همین که پرستار آرامش بخش تزریق کرد چشمهام سنگین شد.
پزشک:_همین الان با خانواده اش تماس بگیرید بگید بهوش آومده..
🍃 محمد🍃
ماشین رو جلوی در خونه پارک کردم.پدر ومادرم رو دیدم که با یک اژانس اومدن
_سلام بابا...
+سلام پسرم بیا مادرت روکمک کن فشارش اومده پایین.
سریع پریدم تو ماشین
_مامان چیشده؟؟
بابا:_از بس خودش رو اذیت میکنه...زن چرا خود آزاری میکنی ؟؟از خواب و خوراک افتادی...
کمکش کردم که به سمت خونه بریم. رسیدم. اروم نشوندمش رو مبل.سریع رفتم تو آشپزخونه دوتا گریپ فروت آب گرفتم تو لیوان بردم برای مامان.
مامان:_میل ندارم پسرم ببرش.
_فشارتو تنظیم میکنه.جان من بخور اذیت نکن.
لیوان رواز دست میگره:
_جونتو قسم نخور
یه مقدار از اون رو میخوره
_مامان جان ،محدثه از اینکار شما راضی نیست.چرا اینطوری با خودت میکنی...
که گوشیم زنگ خورد ...
_ببخشید مامان...سلام ...
+ببخشید شما برادر خانم محدثه عباسی هستید؟
_بله من برادرشون هستم اتفاقی افتاده؟؟
مامان با شنیدم این جمله گفت:
_یا قمربنی هاشم دخترم.
شروع به گریه کردن میکنه ...
_گوشی بده من.
گوشی رو از دستم میکشه...
مامان:_چه اتفاقی برای دخترم افتاده؟؟
+اروم باشین خانم دخترتون حالش خوبه و خداروشکر چند دقیقه پیش بهوش اومد. زنگ زدم بهتون خبر بدم.
مامان:_خدایا شکرت
و سجده شکر به جا میاره.گوشیم از مامان میگیرم و وضعیت محدثه رو از پرستار میپرسم.
مامان:_محمد بلند شو سریع بریم بیمارستان
_مامان چند دقیقه پیش بهش آرامش بخش زدن چون درد داشته..
مامان:_محمد من طاقت نمیارم. بزار برم ببینمش.
_مادر من شما الان بیمارستان بودید.به زور خارج از وقت ملاقات گذاشته بودن برید داخل. الان برید یه چیزی بخورید قوت بگیرید فردا محدثه شما میبینه نارحت نشه.
پدر وارد اتاق میشه:
_چه اتفاقی افتاده.
+بابا محدثه بهوش اومد.
بابا:_خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.
اشکهاش شروع به باریدن میکنن
_چرا گریه میکنید الان باید خوشحال باشید.
بابا:_اشک شوقه پسرم.یه گوسفند برای سلامتیش نذر کردم.گوشتش باید بین فقرا پخش کنیم....
✨ادامه دارد....
💎
✶⊶⊷⊶⊷❍💚💎💚❍⊶⊷⊶⊷✶
✶⊶⊷⊶⊷❍💚💎💚❍⊶⊷⊶⊷✶
✨رمان فانتزی، آموزنده و معرفتی
✨ #سجده_بر_یک_فرشته
💎قسمت ۳۹ و ۴۰
نزدیک اذان صبح صدای در اتاق اومد.
_بفرمایید.
مامان وارد اتاق میشه میگه:
_محمد جان بلند شو الآن اذان میگه سریع بریم بیمارستان.
_چشم مامان.
صبحانه کامل برای محدثه آماده کردم
محمد:_مامان این سبد و قابلمهها چی هستن؟!
مامان:_یکم حلوا و خرما گرم گذاشتم.
تو این یکی شیر برنج. این سبد کوچولو آجیل.راستی سر راه کمپوت گلابی و گیلاس بگیرم.
_مامان واقعا اینا رو میخوای ببری؟؟
مامان:_بچم یه هفته چیزی نخورده اگه تو یک هفته چیزی نخوری اینا هم کمته
_مامان نمیزارن ببری داخل
مامان:_تو کارت نباش با داییت هماهنگ کردم گفت مشکل نیست.
_کی به دایی زنگ زدی؟؟
مامان:_همون دیشب.به دوست محدثه هم زنگ زدم بیان.
_مامان ساعت ۲ شب زنگ زدی خونه مردم؟!
مامان:_وای خدا مرگم بده.حواسم به ساعت نبود به دوست محدثه گفتم مگه شما مرغید که اینقدر زود میخوابید.حالا اشکال نداره عروسمون با ما این حرفا رو نداره.
_مامان چی میگی؟ عروس چی؟؟؟
مامان:_محمد اینقدر بامن جر وبحث نکن
هرچی گفتم بگو چشم.
بابا:_سلام صبحتون بخیر.این قابلمه چی میگه این وسط؟
محمد:_از مامان بپرس.
مامان:_خوبه که اومدی همه اینا رو، قابلمه هم ببر بزار تو صندوق عقب ماشین
بابا:_امر دیگه ندارید؟
مامان:_آره بعد بیا ظرفهای آشپزخونه بشور. آشپزی که کردم ظرف کثیف موندن. دیگه حال ندارم بشورم...
بابا:_محمد جان فهمیدی که مامان چی گفت مو به مو اجرا میکنی.شما برو یکم استراحت کن.تا آماده شیم برای رفتن.😁
🍃محدثه🍃
با احساس لمس دستی تو صورتم چشمهام رو باز کردم
مامان:_قربون او چشمای خوشکلت برم من. خوبی مادر؟
_آخ سَرم... خوبم مامان.
نگاهمو چرخوندم بابا اومد کنار تختم خم شد سرم رو بوسید.
_فرشته بابا زیاد درد که نداری؟
_سرم، سرم خیلی درد میکنه.
نگاهمو چرخوندم محمد که با بغض اشک توی چشم هاش چند قدم دور تر از تخت داشت نگام میکرد.وقتی دید دارم نگاهش میکنم اومد جلو پیشینمونو بوسید
محمد:_خوشحالم که خوبی بهوش اومدی خدا رو شکر. عسل داداش محمدتی ها دلم برات تنگ شده بود..ببخش عسلم همش تقصیر من بود اگه زودتر میرسیدم این اتفاق نمی افتاد...
لبخندی زدم منم دلم براش تنگ شده بود چه خوبه که برادر دارم
_داداش یه چیزی بود گذاشت تقصیر هیچکس نیست پس خودتو سرزنش نکن... داداش چقدر دلم برات تنگ شده.
حیف که بدلیل کرونا نمیتونم ببوسمت...
داداشم لبخندی زد:
_ببین مامان چیا برات آورده
+اینا دیگه چیه؟
_دست پخت مامانه امر کرد بیارم میدونی که ماهم نمیتونیم از مقام بالا سرپیچی کنیم
_چطور راه دادن اینا رو داخل!؟
محمد:_مامان زنگ زده دایی...
آهان گفتم اجازه نمیدن از دست مامان ...
در همین حین تقی به اتاق خورد منا وارد شد.بعد با چشمهای اشکی بدو بدو اومد سمتم طوری پرید بغلم که آخم دراومد.
محمد زیر لب گفت:
_خدا رحم کنه.
_ارومتر دختر تو که منو کشتی.
منا:_خوشحالم که خوبی خوشحالم که بهوش اومدی
وقتی متوجه بقیه شد و اشکهاشو پاک میکنه.سرشو انداخت پایین و گفت:
_ببخشید محدثه رو دیدم دیگه متوجه شما نشدم سلام...
دستهاشو محکم گرفتم.طاقت نیاوردم دوست داشتم بدونم بعد من چی شد که پرسیدم:
_راستی چه اتفاق افتاد بعد از حرکت ماشین.
منا:_ازمن نپرس که من کلا خواب بودم. بعد از اینکه بهوش اومدم همشونو گرفته بودن.
نگاهی به محمد کردم سرشو پایان انداخته بود. با خجالت گفت:
_بااجازه من برم بیرون کار دارم
آرام از اتاق رفت بیرون.
مامان:_قربون اون حجب و حیات برم پسرم... عروس گلم این چیه دستت مامان؟
منا:_مامان جان برای محدثه خریدم.از یه دست فروش نزدیک همین بیمارستان خریدم ببین چقدر قشنگ..!! خوشکله این عروسک؟
_ممنون منا جان
بعد آروم زیرلب گفتم...مامان...؟؟!!!ولی منا شنید حرفمو..
منا:_چیه زیرلب داری مامان ، مامان میکنی خیلی هم دلت بخاد زن داداشی به این خوبی گیرت بیاید.
محدثه : اون که بعععله
مامان:_ان شاءالله محدثه از بیمارستان مرخص بشه یه جشن عروس برای محمد و منا میگیریم.
منا سرشو انداخت پایین زیرلب گفت :
_ان شاءالله.
✨💎....پایان....💎✨
💎
✶⊶⊷⊶⊷❍💚💎💚❍⊶⊷⊶⊷✶
هدایت شده از حرم
🕯پنجشنبه است و دلم برای آنهایی که دیگر ندارمشان تنگ است...
🕯پنجشنبه است و جای خالی عزیزان را دوباره احساس میکنیم ...
🕯پنجشنبه است و بوی حلوایی خیرات یاد آدم های رفته ...
🕯پنجشنبه است و ثانیه هایم بوی دلگرفتگی میدهد ...
🕯چه مهمانان بی دردسری هستند رفتگان نه به دستی ظرفی را آلوده میکنند و نه به حرفی دلی را, تنها به فاتحه ای قانعند
🌸روزپنجشنبه اموات چشم به راهند🌸
🍁🚩زیارت اهل قبور🚩🍁
✨بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ✨
السَّلامُ عَلي اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ مِنْ اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا
اللهُ يا اَهْلَ لا اِلهَ اللهُ بِحَقَّ لااِلهَ اِلَّا اللهُ كَيْفَ وَجَدْتُمْ
قَوْلَ لا اِلهَ الَّا اللهُ مِنْ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ يا لااِلهَ اِلَّا الله
بِحَقَّ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ اِغْفِرْلِمَنْ قالَ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ
وَاحْشُرْنا في زُمْرَهِ منَ قالَ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ مُحَمَّدا
رَسُولُ اللهِ عَليٌّ وَلِيُّ الله.🌟
🕊نثار اروح مطهراهل البیت(علیهم السلام)
اولیاءالله،رجال الغیب،مراجع تقلید
بخوانیم الفاتحه مع الاخلاص والصلوات🕯🌹
هدایت شده از حرم
👌دوستان و سروران گرامی!
شب جمعه است. با ثبت نام در دو آدرس زیر، حضرت سیدالشهدا علیه السلام و حضرت اباالفضل علیه السلام را در این شب جمعه به نیابت از مولایمان حضرت ولی عصر علیه السلام زیارت کنیم.
زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام:
http://www.imamhussain.org/arabic/enaba/
زیارت حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام:
http://alkafeel.net/zyara/
توجه: از طرف سایت، یک نفر زیارت می کند و نماز می خواند و سپس برای کسانی که ثبت نام کرده اند، اتمام زیارت اعلام می شود.
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
هدایت شده از شهر نوره | نوره درمانی
24.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
پیشگیری از #تاول زدن پا در پیاده روی #اربعین با استفاده از #حنا و #نمک
از لسان
#استاد_جعفری👳🏻♂️
نحوه استفاده در کلیپ🎞👆
🆔️ @shahrenore
.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
صلی الله علیک یا مولای یا أباعبدالله الحسین.... 😭