📌نقدی بر شتابزدگی طلاب در ورود به عرصۀ تولید علوم انسانی اسلامی
✍ سید مهدی موسوی
۱. ورود زودهنگام و شتابزده به حوزههای تخصصی علوم انسانی، یکی از چالشهای جدی در مسیر رشد علمی طلاب جوان است. بسیاری از این طلاب که عمدتاً با پیشزمینهی تحصیلی در سطح سیکل یا دیپلم وارد حوزههای علمیه شدهاند و هنوز در پایههای مقدماتی و آغازین سطح قرار دارند، به واسطهی احساس تکلیف و تأثیرپذیری از نهادهای ترویجکنندهی ایدهی «تولید علم سریع»، تمرکز خود را از عمقبخشی به بنیادهای کلاسیک حوزوی و کسب نظام فکری مستحکم و مستدل منحرف میسازند و به جای تقویت مبانی فلسفی، کلامی، فقهی و اصولی که زیربنای نظریهپردازی در اسلام است، این گروه از طلاب وقت خود را صرف مطالعهی کتب متفرقه در باب نظرات علوم انسانی، مباحث علوم انسانی غربی، اقتصاد، فرهنگ و مطالعات تمدنی میکنند. این مطالعات، هرچند ممکن است مفید و جذاب باشند، اما خارج از یک سیر منطقی و بدون تسلط بر مبانی فکری یک متفکر مسلمان برجسته (نظیر آثار شهید مطهری)، صورت میگیرد.
۲. اما اگر خوب تحلیل شود روشن میشود که ورود بدون مطالعهی عمیق آثار اصیل و عدم تجهیز به یک نظام فکری و چارچوب نظری قوی، مانع از تولید دانش مستحکم میگردد. هدفگذاریهای شتابزده مبنی بر «تحول بنیادی» (کن فیکون) در یک رشته یا ادعای «تأسیس علم جدید» با تکیه بر سطح دانش مقدماتی و شرکت در چند دورهی کوتاه نظریهپردازی، نشاندهندهی درکی ناکافی از فرآیند تولید معرفت علمی است.
پیامد اصلی این رویکرد، احساس سیری کاذب زودهنگام، هدر رفت استعدادهای بالقوه است. زمانی که میبایست صرف تقویت زیرساختهای ادبی (صرف و نحو)، منطقی، کلامی و فقهی و فلسفی شود، به مباحثی اختصاص مییابد که نیازمند یک پشتوانهی نظری پخته و عمیق است. اما پس از مدتی که با حجم انبوهی از مسائل دقیق و عمیق روبرو شدند دچار تردید و تحیر میشوند و ضمن بدبینی به علوم اسلامی و حوزوی، یا به غربستیزی و علم گریزی روی میآورند و یا جذاب مکاتب غربی و علوم انسانی موجود میشوند. صدها نمونه از این طلاب را دیدهایم.
این ورود غالباً به دو نتیجۀ مخرب منجر میشود: یا شخص به دلیل ناتوانی در مواجهه با پیچیدگیها، در میانه راه دچار خستگی میشود و رها میکند، یا دچار خودرأیی معرفتی شده که با التقاطگرایی و ادعاهای بدون مبنای علمی همراه است؛ این افراد با رویکرد غیرعلمی، ادعای تحول بنیادین در مبانی فقه، اصول، فلسفه و کلام را مطرح کرده و از لزوم خلق منطق و فلسفهای جدید و تغییر در شیوههای حکمرانی و اجتهاد سخن میگویند، اما بررسی آثارشان نشان میدهد که محتوای تولیدی آنان مجموعهای از مباحث غیردقیق، التقاطی و انحرافانگیز است که نهتنها فاقد ارزش علمی است، بلکه موجب هدر رفت سرمایههای انسانی و ایجاد اختلافات و تشتت فکری و فرهنگی در جامعه میشود.
۳. در مقابل باید فرآیند صحیح تولید علم و نظریهپردازی را به طلاب جوان و دغدغهمند آموزش داد.
حقیقت فرآیند تولید علم، در هر حوزهای، پیچیده، کُند، تدریجی، فرآیندی و جمعی است. نظریهپردازی نه یک اقدام فردی و لحظهای، بلکه محصول دستکم یک دورهی ده تا پانزده ساله از تحصیل منظم، تدریس، تحقیق و شاگردی متواضعانه نزد استادان صاحبنظر و مشارکت در گروههای علمی و پژوهشی است.
در واقع، مسیر صحیح مستلزم موارد زیر است:
✔️تقویت بنیادهای پایهای:
تسلط کامل بر ادبیات، منطق، کلام، فلسفه، فقه و اصول.
✔️انس با متفکران مرجع:
مطالعهی جامع و نظاممند آثار یکی از متفکران محوری جهان اسلام برای کسب یک نظام فکری منسجم.
✔️پیمودن سیر منطقی:
مطالعهی انبوه کتب اسلامی، دینی و علوم انسانی در یک توالی منطقی و تحت اشراف یک استاد متخصص.
✔️کسب تواضع علمی:
نظریهپردازی تنها پس از تکمیل مراحل فوق و با رویکردی محتاطانه و مبتنی بر تواضع علمی باید آغاز میشود و باید خود را به دانشمندان و متخصصان عرضه کرد و از شنیدن نظرگاه آنها و نقد و بررسیهای ایشان استقبال کرد و تو به نو خود را به روز رسانی کرد.
۴. نتیجهگیری و توصیه پایانی این است که باید هشدار داد که فعالیت بسیاری از مراکز و مؤسسات اقماری در محیطهای حوزوی با هدف تولید علم نوین، تمدن سازی، با ارائهی یک نقشهی راه غلط، استعدادهای ارزشمند طلاب را به بیراهه میکشانند. در مواجهه با این انحرافات، رجوع به توصیههای بزرگان و تأکید بر روشهای مجرب و سنتی علمی - «ره چنان رو که رهروان رفتهاند»- حیاتی است. تمرکز اصلی طلاب جوان در سالهای آغازین مقدمات و سطوح عالیه باید بر تعمیق بنیادهای معرفتی و علمی باشد، چرا که ورود به مباحث علوم انسانی بدون این زیرساختها، تلاشی بینتیجه و زیانبار برای آیندهی علمی آنان خواهد بود.
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#شتابزدگی
#روش
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2724
📌 اشکالاتی بر یادداشت «نقدی بر شتابزدگی طلاب در ورود به عرصۀ تولید علوم انسانی اسلامی»
یکی از طلاب فاضل و درسخوان حوزه علمیه قم در واکنش به یادداشت «نقدی بر شتابزدگی طلاب در ورود به عرصۀ تولید علوم انسانی اسلامی» اشکالاتی را وارد کردند که بدون تغییر و تصرف در اینجا منتشر میشود:
سلام
⏹ ۱. شما فرمودید که طلاب بدون تسلط کامل بر مبانی فقه، اصول، فلسفه و کلام، تولید علمی آنها ناقص و التقاطی خواهد بود.
✔️ این گزاره تنها زمانی درست است که ورود زودهنگام با هیچ ساختار آموزشی و هدایت علمی همراه نباشد. اما تاریخ علم و تجربه آموزشی نشان میدهد که تولید نظریهٔ مقدماتی و پرسشگری علمی میتواند مرحلهای اولیه و ضروری در مسیر اولی نظری باشد.
مثلا:
کارل پوپر میگه که: دانش پویا محصول طرح فرضیههای جسورانه و آزمونگری مستمر است . ورود طلاب جوان به مسائل علوم انسانی، حتی بدون تسلط کامل، زمینهٔ طرح چنین فرضیههایی را فراهم میکند.
و
توماس کوهن نیز دارد که تغییرات بنیادی در علم معمولاً توسط گروههای تازهوارد و کمتر محدود شده رخ میدهد. (پارادایمشیفت)
امام موسی صدر مشارکت فعال طلاب در حل مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را ضروری میدانست، بر اساس دیدگاه امام ورود جوانان (تحصیل کرده) به مسائل معاصر و پژوهش فعال یک ضرورت تربیتی است و منع آن به ضرر جامعه و خاصه حوزه است.
⏹۲. شما گفتید که: تولید علم مستلزم ده تا پانزده سال تحصیل، شاگردی نزد استاد و مشارکت در گروههای علمی است!!
✔️ این نگاه شما مسیر تولید علم را صرفاً به مدل سنتی و سلسلهمراتبی (قدیمی) محدود میکند و از روشهای نوین پژوهشی به خصوص پروژهمحوری غافل میکنه.
ما نمونه های مختلفی رو از این مسئله میتونیم ببینیم که دانشگاههای دنیا با پروژههای نوآورانه توانسته اند که نسل جوان با راهنمایی استادان در مدت کوتاه به نظریههای معتبر و کاربردی برسند و تولید کنند.
اگر این مسیر فقط طولانی و سنتی باشد، حوزههای علمی دینی از پاسخ به مسائل واقعی جامعه عقب میماند یا (اصلا نمیتوانند برسند).
⏹۳. مراکز نوین «استعدادهای ارزشمند طلاب را به بیراهه میکشانند».
✔️ این ادعای شما کاملا کلی و فاقد استدلال علمی است.
تجربه مؤسسات پژوهشی در سراسر جهان و به خصوص مدارس مسیحی نشان میدهد حمایت ساختاری و منتورینگ علمی میتواند خطرات ورود زودهنگام را کاهش دهد.
⏹ ۴. «سالهای آغازین را صرف تعمیق مبانی کنند و وارد علوم انسانی نشوند».!!!
✔️ اولا این نگاه ممکن است باعث فاصله حوزه از جامعه و مسائل روز شود. و یعنی نفهمیدم جامعه و مسائل آن. (ما از نظرهای اشتباه و فتواها کم ضربه نخوردیم).
ثانیا حوزههای دینی برای تأثیرگذاری در تمدنسازی و علوم انسانی اسلامی نیازمند مواجهه مستقیم با مسائل معاصر و مطالعات تطبیقی هستش.
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#شتابزدگی
#روش
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2725
📌در تبیین غایت و ضرورت سیر تحصیلی مطالعاتی بلندمدت در علوم انسانی اسلامی
(پاسخی به نقدی دلسوزانه بر یادداشت شتابزدگی طلاب)
✍ سید مهدی موسوی
⏹بخش اول:
🔹ورود طلبه فاضل و درسخوان به عرصه نقد و بررسی محتوای یادداشت اخیر، نه تنها مایه خوشحالی است، بلکه نشاندهنده دقت نظر و دغدغه عمیق او نسبت به مسیر علمی حوزههای علمیه است. همین روحیه مباحثه و مشارکت فعال در گفتمان علمی، امری مبارک و ارزشمند است.
🔸هدف اصلی یادداشت پیشین، نفی مطلق ورود طلاب به علوم انسانی نبود، بلکه نقد شدید مسئله شتابزدگی و تولید علمی زودرس در این عرصه است؛ بهویژه زمانی که این ورود، خارج از ساختارهای دانشی متقن، و تحت مدیریت برخی از مؤسساتی صورت میگیرد که دارای مشکلات فکری، انحرافات روشی و ادعاهای سیاسی-اجتماعی بزرگنمایی شده هستند.
🔸آن یادداشت بر این تأکید دارد که این مراکز گاهی طلبههای جوان را ترغیب میکنند تا بدون طی مقدمات علمی لازم (فقه، اصول، فلسفه، کلام)، مستقیماً وارد عرصه نظریهپردازی در علوم انسانی شوند. یا نهایتا چند کتاب را مباحثه سطحی کنند و در چند جلسه شرکت کنند آنگاه میتوانند نظریه پردازی کنند.
🔹در مقابل این شتابزدگی، ما بر یک سیر مطالعاتی تدریجی، ساختارمند و بلندمدت تأکید میکنیم که بر سه محور اساسی استوار است:
✔️تعمیق مبانی علوم عقلی و نقلی: تحصیل دقیق و کامل فقه، اصول، فلسفه و کلام نزد اساتید فاضل و در چارچوب برنامههای رسمی حوزه.
✔️تثبیت نظام فکری مستحکم:
همزمان با تحصیلات مقدماتی، کسب یک نظام فکری مستحکم از طریق مطالعه آثار متفکران بزرگ مانند شهید مطهری (بهعنوان پیشتاز نظریهپردازی علوم انسانی اسلامی)، امام راحل و مقام معظم رهبری.
✔️آشنایی تدریجی و برنامهریزیشده با علوم انسانی:
درکنار دو محور فوق، به صورت آرام، برنامهریزیشده و تحت هدایت استاد، با نظریههای علوم انسانی اسلامی و سپس به تدریج با علوم غربی و تلاشهای متفکران مسلمان در مواجهه با آنها آشنا شود.
این مسیر، اگر طلبهای از سن ۱۷-۱۸ سالگی وارد حوزه شود، تا سن ۳۰ سالگی او را به مرحله بلوغ علمی میرساند تا پس از آن بتواند وارد عرصه نظریهپردازی و تولید علم شود. آگاهی، مطالعه و دانستن با «نظریهپردازی» تفاوت ماهوی دارد و دومی نیازمند این زحمت طولانی است.
❇️پاسخ به اشکالات چهارگانه
🔹در پاسخ به نکات دقیق طلبه فاضل، بر مبنای همین تبیین، نکات ذیل ارائه میشود:
⏹ ۱. پاسخ به مسئله «تسلط ناقص و لزوم پرسشگری زودهنگام» (پوپر، کوهن، امام موسی صدر)
این دیدگاه در مورد نقش پرسشگری اولیه، فرضیههای جسورانه و ضرورت ورود به مسائل معاصر از منظر امام موسی صدر کاملاً صحیح و مورد تأیید است.
اما به چند نکته باید توجه داشت:
✔️تمایز بین پرسشگری و تولید نظریه:
اشکال یادداشت متوجه تولید نظریه است، نه پرسشگری و طرح فرضیهٔ اولیه. پرسشگری اولیه و دغدغهمندی اجتماعی نه تنها مطلوب است، بلکه باید از همان پایههای اول و دوم در طلبه فعال شود. سیر مطالعاتی ۱۵ ساله ما این درگیری تدریجی با مسائل معاصر را همزمان با تعمیق مبانی تجویز میکند (بند ۳ یادداشت بالا).
✔️خطای مؤسسات شتابزده:
خطری که یادداشت نسبت به آن هشدار میدهد، زمانی است که مؤسسات فاقد صلاحیت علمی، طلبهای را که هنوز مبانی فلسفی و فقهی خود را کامل نکرده، ترغیب میکنند که فرضیههای خام خود را بهجای نظریه علمی عرضه کند و از زیر بار تعمیق مبانی شانه خالی کند. نظریهپردازی، نیازمند نظام فکریای است که آثار متفکران بزرگ را نیز در ساختار خود تحلیل کند، نه اینکه صرفاً از آن وام بگیرد.
⏹ ۲. پاسخ به مسئله «طولانی و سنتی بودن مسیر تولید علم» (پروژهمحوری)
ادعای طولانی بودن مسیر برای تولید نظریه عمیق است، نه برای مشارکت در پژوهشهای کاربردی. ما منکر مدلهای نوین پژوهشی و پروژهمحوری نیستیم و همانطور که در یادداشت ذکر شد، کار گروهی و جمعی ضروری است.
✔️مدل پروژهمحور در طول زمان: پروژهمحوری باید در دل ساختار آموزشی بلندمدت قرار گیرد و هدف آن باید تربیت «تولیدگر علم» باشد، نه صرفاً «مصرفکننده یا گزارشگر علم». دانشجویان جوان در دانشگاههای معتبر جهان نیز در پروژهها شرکت میکنند، اما این پروژهها در امتداد برنامه درسی چندساله و با هدف تربیت متخصص انجام میشود، نه بهعنوان جایگزینی برای کسب صلاحیتهای اساسی.
✔️کیفیت در مقابل سرعت:
اگر طلبه یا دانشجو صرفاً به دنبال پاسخهای سریع باشد و از عمق علمی صرفنظر کند، همانطور که اشاره کردید، ضربه خواهد خورد؛ اما این ضربه از جنس فتواهای اشتباه و نظرات خام خواهد بود که ناشی از عدم تسلط بر مبانی است. تأکید ما بر ۱۵ سال، تضمین کیفیت و عمق لازم برای «تمدنسازی» است.
🛑 ادامه دارد
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#شتابزدگی
#روش
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2727
📌در تبیین غایت و ضرورت سیر تحصیلی مطالعاتی بلندمدت در علوم انسانی اسلامی
(پاسخی به نقدی دلسوزانه بر یادداشت شتابزدگی طلاب)
✍ سید مهدی موسوی
⏹بخش دوم:
⏹ ۳. پاسخ به مسئله «کلی بودن ادعای به بیراهه کشاندن توسط مراکز نوین»
🔹حق با شماست که این ادعا کلی است و نیاز به مصداق دارد. اما نقد ما متوجه همه مراکز نوین نیست. بلکه نقد یادداشت متوجه مؤسساتی است که با ادعاهای ایدئولوژیک، طلاب و دانشجویان را به گونهای بار میآورند که ضرورت علوم پایه و مباحث عمیق علمی را نادیده بگیرند و از همان ابتدا، در مسائل سیاسی و اجتماعی بزرگ، خود را متفکر و نظریهپرداز بدانند. این مراکز، به جای کاهش خطرات ورود زودهنگام، آن را تشدید میکنند و نهایتاً استعدادی را که میتوانست پس از ۱۵ سال به یک فیلسوف متفکر و یا فقیه نظریه پرداز بدل شود، در همان ابتدای راه متوقف میکنند.
✔️تفاوت با مدارس مشابه:
مدارس مشابه که ذکر کردید، معمولاً ساختارهای آموزشی عمیق و چندصدساله دارند که دانشآموزان را تحت نظامهای فکری مشخص و مستحکم آموزش میدهند. مشکل ما با مراکزِ فاقد این نظام فکری مستحکم است.
⏹ ۴. پاسخ به مسئله «ایجاد فاصله حوزه از جامعه و مسائل روز»
همانطور که در تبیین غایت یادداشت ذکر شد، ما هرگز نگفتهایم سالهای آغازین صرفاً صرف تعمیق مبانی شود و ورود به علوم انسانی منع گردد.
بلکه مواجهه همزمان و تدریجی لازم است. برنامه علمی پیشنهادی ما بر همزمانی و تدرج تأکید دارد:
طلبه باید از روز اول با مسائل معاصر درگیر شود، اما این درگیری باید تحت برنامه و با هدف ساختن نظام فکری صورت گیرد، نه با هدف تولید نظریهٔ ناتمام.
برای تأثیرگذاری در تمدنسازی، حوزه نیازمند دو نوع طلبه است:
۱. طلاب پژوهشگر که با ساختار علمی ۱۵ ساله به نظریهپردازی عمیق میرسند، و
۲. طلاب فعال در عرصه اجتماعی که با ابزارهای اولیه و مشاوره اساتید مجتهد، مسائل جامعه را رصد میکنند و گزارش میدهند.
🔸آسیب زمانی رخ میدهد که وظیفه گروه اول، بدون طی مسیر علمی لازم، به دوش گروه دوم گذاشته شود. تعمیق مبانی، لازمه رسیدن به فتوای درست و نظر درست در مواجهه با مسائل جامعه است.
❇️نکته پایانی
در پایان، یک بار دیگر از این نقد دلسوزانه و فاخر صمیمانه تشکر میکنم. این مباحثات علمی و سازنده، بزرگترین سرمایه حوزههای علمیه در جهت تولید علوم انسانی اسلامی بالنده و تمدنساز است.
وظیفه ما بهعنوان حاملان میراث عظیم فکری اسلام، این است که با امید به آینده و با پشتیبانی از استعدادهای درخشان طلاب جوان، مسیر را برای شکوفایی فکری، علمی و عملی نسلهای آینده هموار کنیم. این همفکریها، نه تنها به نفع حوزه و دانشگاه، بلکه تضمینکننده بالندگی فکری جامعه اسلامی ما خواهد بود.
امید است که این مسیر پربرکت، با حضور طلاب فاضل و دغدغهمند همچون شما، هر روز پربارتر از قبل گردد.
🛑 پایان
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#شتابزدگی
#روش
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2728
📌طلبه و علوم انسانی ۱
✍ سید مهدی موسوی
مجموعهای از مباحث بنیادین در چند شماره، به منظور تبیین نسبت میان «رسالت طلبگی» و «حیطۀ علوم انسانی» تقدیم محضر فضلای حوزه میگردد.
❇️نکته اول: اصالتبخشی به ساحت علم
🔹تلقی ما از علم باید تلقیای اصیل و وجودی باشد. دانش نباید صرفاً به مثابۀ یک زیورِ عارضی، ابزار تفاخر شخصی یا مجرد گذران مراحل اخذ مدارک تحصیلی مورد توجه قرار گیرد.
🔸رسالت حقیقی علم، گشودن طریق کشف حقیقت، زمینهسازی برای تعالی بنیادین انسانیت و بسترسازی برای پیشرفت ساختاری و ماهوی جامعه است.
🔹تحصیل علم مستلزم تعمق در ژرفترین مبانی آن، تهذیب نفس جهت اکتساب و سپس اِعمال آن در ساحت عمل است. لازم است جایگاه علم به منزلت یک ارزش غایی و بیزوال در سپهر اجتماعی تثبیت گردد؛ بهگونهای که هیچ مصلحت عارضی یا غایت دنیوی، نتواند شأن و منزلت ذاتی آن را مخدوش سازد.
🔹در حقیقت، جوهرۀ وجودی انسان و معیار تمایز او از مادیت، همان معرفت و دانایی است. این معنا در قرآن و کلامات نورانی اهلبیت (ع) متجلی است.
🔸بنابراین، ضرورت دارد تا علم را به مثابۀ حقیقتی فاعلی در نظر گرفت، برای وصول به مدارج حقیقت مجاهدت نمود و در نهایت، حیات فردی و اجتماعی را بر مدار این حقیقت مکشوفه، استوار ساخت.
✏️ دوشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۴
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2730
📌طلبه و علوم انسانی ۲
❇️نکته دوم: منزلت اجتماعی و عمق دانش
(اولویتبندی فعالیتها و کسب جایگاه)
🔹یکی از نکات محوری که طلاب و دانشجویان حوزۀ علوم انسانی باید بدانند این است که قدر و قیمت افراد در ساختار اجتماعی، تابعی از میزان عمق و وسعت علم و دانشی است که کسب کردهاند. هرچه بهرهمندی فرد از ذخایر علمی، دانش تخصصی و مهارتهای عمیقتر بیشتر باشد، به همان میزان از جایگاه و احترام پایدارتری در جامعه برخوردار خواهد شد.
⏹ تخصصگرایی؛ عامل بقای منزلت
🔹میزان پایداری و بقای این جایگاه اجتماعی، مستقیماً با میزان تخصصی بودن و عمق دانش فرد مرتبط است.
برای مثال، فردی که در حوزهای خاص به مرتبۀ اجتهاد علمی رسیده، متخصص فن است و صاحبنظر محسوب میشود، از یک احترام عمیق و جایگاهی مستدام برخوردار خواهد بود؛ بهگونهای که سالیان دراز، افراد برای کسب فیض به سراغ وی آمده و از آثار و اندیشههای او بهرهمند میشوند.
🔸در مقابل، اگر فردی صرفاً مطالعاتی سطحی داشته باشد و تنها به نکتهگویی یا ارائۀ نکات پراکنده و برخی خدمات حاشیهای به دیگران و موسسات بسنده کند، توجه و احترام دریافتی او محدود و کوتاهمدت خواهد بود. تا زمانی که جوان و کم هزینه است و خدماتی را به دیگران و موسسات میرساند از احترام برخوردار است اما به محض آنکه داراییهای اطلاعاتیاش به دیگران منتقل شود و تکراری شد، اقبال عمومی به او کاهش یافته و در گذر زمان و در دوران میانی که به حمایت بیشتری نیاز دارد، توجه جدی به او نخواهند داشت و نهایتا به عنوان یک نیروی خدماتی و معمولی با او رفتار خواهند کرد.
⏹هشدار دربارۀ فعالیتهای حاشیهای (دوران دولت مستعجل)
🔹در ارتباط با مؤسسات و مجموعههای مختلف، باید هشیار بود که مبادا عمر تحصیلی و دوران طلایی کسب علم صرف کارهای حاشیهای، خدماتی یا اجرایی شود. اگرچه ممکن است امروز این مجموعهها به سبب نیازهای خود به شما اقبال نشان دهند، اما این «دولت مستعجل» است و دیری نخواهد پایید که شما را به عنوان نیرویی متوسط و کمسواد شناسایی و حذف خواهند کرد و افراد دیگری را جایگزین خواهند ساخت.
⏹ مدیریت زمان در چرخۀ علمی
🔹بنابراین، مهمترین دوران تحصیلی (تقریباً از ۱۵ تا ۳۰ سالگی) باید بهطور کامل به تحصیل، تعمق، درس و بحث و رسیدن به مرحلۀ اجتهاد در علوم اسلامی و تخصص در علوم انسانی اختصاص یابد و هر کار دیگری باید در حاشیه تحصیل و تحقیق و تدریس مرتبط با اجتهاد و تخصص باشد و اگر کوچکترین مانعی برای تحصیل ایجاد کرد حتما باید آن را مدیریت کرد و اگر امکان مدیریت و کنترل ندارد باید آن را کنار بگذارد و به اصل وظیفه که تحصیل، تحقیق و تدریس است بپردازد.
✔️اولویتبندی علمی: در این بازۀ زمانی، ۷۰ درصد وقت باید صرف کار درسی و تعمیق بنیادهای علمی شود.
✔️فعالیتهای جنبی (چاشنی کار): در کنار آن، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد وقت میتواند صرف فعالیتهای جانبی مفید و سودمندی مانند تبلیغ، کارهای فرهنگی، رسانهای و اجتماعی گردد.
🔸این نسبت، پس از سن ۳۰ سالگی و با متخصص شدن و صاحبنظر شدن فرد، وارونه میشود:
دوران تخصص و پس از ۳۰ سالگی، فرد به عنوان یک متخصص و صاحب نظریه شناخته خواهد شد. در این دوران، ۳۰ درصد وقت به تعمیق علمی و ۷۰ درصد به کار تبلیغی، فرهنگی، مدیریتی یا تدریس اختصاص مییابد و تا پایان عمر از منزلت و قدردانی مستمر برخوردار خواهد بود.
🔹در نتیجه، باید نسبت به «فرش قرمز» برخی مؤسسات و افراد که وقت طلبه را در دوران حساس تحصیل به کارهای حاشیهای و غیر علمی مشغول میسازند، ظنین و نگران بود و از ورود به این گونه فعالیتهای وقتگیر و آیندهسوز پرهیز کرد.
✍ سید مهدی موسوی
دوشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۱۵
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2731
📌ماهیت تحلیل و مقایسه در جریانشناسی فکری: رویکرد تشکیکی
✍ سید مهدی موسوی
⏹ بخش اول:
❇️مقدمه و تبیین اصل مقایسه در مباحث علمی
🔹نقد و داوری علمی، سنگ بنای پیشرفت معرفتی و تکامل فکری جوامع علمی است. این فرآیند، که ظاهراً متمرکز بر ارزیابی صحت، انسجام و اعتبار یک نظریه یا اندیشه است، در عمق خود، یک عملیات پیچیدهٔ تاریخی و فلسفی محسوب میشود و طبیعتاً با مقایسه و ارزیابی و انتخابگری همراه است.
🔸یکی از ظرایف و نکات کانونی در فهم، تحلیل و مقایسهٔ جریانات فکری و مکاتب اندیشهای، توجه به این اصل محوری است که داوری علمی پیرامون تأیید یا نقد یک مکتب، جریان یا فرد، لزوماً به معنای «حذف» یا «نفی مطلق» و «تخریب» آن و «تقدیس» مطلق دیگری نیست، بلکه موقعیتیابی آن اندیشه در یک سلسلهمراتب ارزشگذاریشده است.
🔹یعنی، وقتی چند ایده، مکتب یا راه حل در برابر یک مسئلهٔ واحد قرار میگیرند، وظیفهٔ تحلیلگر این است که آنها را بر اساس معیارهای مشخصی (مانند سازگاری منطقی، قدرت تبیین، اصابت به واقعیت، یا کارآمدی عملی) رتبهبندی کند و یکی را انتخاب کند. مثال: اگر دو گوشی هوشمند را مقایسه میکنیم، هر دو ممکن است عالی باشند (خوب و خوبتر). نقد بر گوشی الف به دلیل عمر باتری ضعیفتر، به معنای نفی کارکرد خوب دوربین یا پردازندهٔ آن نیست؛ بلکه یعنی در سلسلهمراتب اولویتهای خریدار، در این بخش خاص، از گوشی ب ضعیفتر است. در مقایسهٔ فکری نیز همینطور است: مکتب (ب) در پاسخ به پرسش (س) از مکتب (الف) موفقتر و کاملتر عمل کرده است.
🔸این نکته را هم باید اضافه کرد که داوری علمی باید همواره بافتمند باشد. زیرا هر نظریهٔ بزرگ در تاریخ علم، پاسخی کارآمد به مجموعهای از بحرانها، پارادوکسها یا محدودیتهای نظری موجود در زمان تولد خود بوده است.
🔹نقد بافتمند، یعنی ارزیابی اینکه کدام ابزار (مکتب) در مواجهه با شرایط خاص (بافت)، بهتر توانسته است لایهای از حقیقت را آشکار سازد.
🔸 مثلاً یک مکتب ممکن است در پاسخ به چالشهای قرن هفدهم میلادی بسیار کارآمد بوده باشد، اما در مواجهه با چالشهای قرن بیست و یکم ناکارآمد به نظر آید. یا یک جریان فکری و اخلاقی در یک جامعه سنتی و فضای بسته موفق باشد و از اصول و شیوههایی پی روی کند که کارآمد باشد؛ اما همان جریان در جامعه در حال پیشرفت با فضای فکری باز و پر تلاطم ناموفق ظاهر شود و اصول رفتاری و شیوه تربیتی آن کارگر نیفتد.
🔹بنابراین، نقد، به جای «حذف» و «تخریب»، آن را در جایگاه تاریخی و فلسفیاش تثبیت میکند، نه اینکه آن را کاملاً از دایرهٔ اندیشههای قابل بحث خارج سازد و با مواجه تقابلی و امنیتی آن را حذف کند. در توضیح بیشتر باید گفت که هر اندیشه، در هر مرحلهای از تاریخ علم، متأثر از زمان، مکان، و مجموعهای از پیشفرضهای معرفتی غالب است. بنابراین نقد علمی نباید به دنبال «حقیقت مطلق» یا «صلاحیت عمومی» باشد، بلکه باید متعهد به تعیین جایگاه تاریخی، فلسفی و معرفتی اندیشه در بافت خاص خود باشد. این رویکرد، نه تنها احترام به سهم تاریخی متفکران را تضمین میکند، بلکه مسیر صحیحتری برای پیشرفت علم در زمان حال ترسیم مینماید و ظرفیتها و محدودیتهای موجود در جریانها و مکاتب را آشکار میسازد.
🔸در فضای علمی، هنگامی که جریان یا نگاهی مورد تأیید قرار میگیرد و برجستگیها و نقاط قوت آن از حیثیتی خاص، برجستهسازی میشود و همزمان جریان دیگری از همان حیث و منظر به نقد کشیده شده و ضعف یا نقص آن آشکار میگردد، این امر نباید به معنای تخریب و کنار نهادن کلی جریان مورد نقد تلقی شود. در این نوع تحلیل و مقایسه، دو نکتهٔ اساسی مستتر است که درک آن برای جریانشناسی ضروری است.
⏹ ۱. مقایسه میان خوب و خوبتر برای انتخاب
🔸نخست آنکه تحلیل در مقام مقایسه قرار دارد و مقایسه ماهیتاً میان بد و خوب صورت نمیگیرد؛ بلکه مقایسه در عمدهٔ موارد در میان «خوب و خوبتر»، «کارآمد و کارآمدتر»، «مفید و مفیدتر» و «مهم و اهم» واقع میشود. مقایسهگر در چنین شرایطی دو یا چند جریان را مشابه مییابد اما ناگزیر است برای اتخاذ یک مسیر عملی یا فکری، دست به گزینش بزند و بهترین را انتخاب کند. این انتخاب، که مبتنی بر ترجیح بهترین است، هرگز به معنای رد، نفی یا تخریب مسیر دوم نیست، چرا که آن جریان نیز برای خود دارای ویژگیها، آثار و نتایجی است که شناخت قدر و منزلت آنها همچنان واجب است. از این رو، مقام مقایسه، در حقیقت، مقام انتخاب میان سطوح مختلف کمال است: میان پرثمرتر و کمثمرتر، و بهتر و بهینهتر.
🛑 ادامه دارد ...
#تاریخ
##مطالعه_تاریخ
#جریان_شناسی
#نقد
#تحلیل
#تشکیک
#منطق_فطرت_و_هدایت
#روش
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2733
📌ماهیت تحلیل و مقایسه در جریانشناسی فکری: رویکرد تشکیکی
✍ سید مهدی موسوی
⏹ بخش دوم:
❇️ ۲. نقش «مقام» بحث در تبیین قوتها و ضعفها و نگاه تشکیکی به جریانها
🔹نکتهٔ دوم و مکمل نکتهٔ پیشین آن است که داوری نهایی دربارهٔ یک مکتب یا جریان فکری کاملاً متناسب با «مقام گزارش و تحلیل» است و این مقام، مستقل از مقام مقایسهٔ پیشین است.
🔸اگر همان تحلیلگر، در وضعیتی متفاوت، در مقام مقایسهٔ آن جریان دومی نباشد که پیشتر نقدش کرده بود، بلکه در مقام معرفی و دفاع از آن جریان قرار بگیرد، در آن هنگام مشاهده میشود که او تماماً به تعریف و تمجید از نقاط قوت و برجستگیهای آن میپردازد و حتی ممکن است همین جریان را نسبت به یک مکتب فکری سوم، برتر و برجستهتر معرفی کند. در چنین شرایطی، کسی که از تحلیل اول اطلاع ندارد، ممکن است گمان برد که این متفکر یا نویسنده، مرید صددرصد همین جریانی است که در حال تعریف از آن است و هیچ مکتب دیگری را قبول ندارد. در واقع، متناسب با مقام گزارش، قوتها و ظرفیتهای آن اندیشه برجسته میشوند و حتی در یک مقایسهٔ دیگر و با جریانی پایینتر، از آن دفاع شایسته صورت میگیرد و به شبهات و نقدهایی که دیگران بر آن وارد کردهاند، پاسخ مناسب داده میشود.
این رویکرد، یک نگاه تشکیکی به جریانها را نمایان میسازد؛ به این معنا که جریانات نه در تقابل سیاه و سفید، بلکه در طول یکدیگر وبر اساس شدت و ضعفشان مقایسه میشوند. تقابلهای حاد و مطلقانگارانه میان جریانات، غالباً ناشی از نداشتن همین نگاه تشکیکی و عدم توجه به بافت فکری و زمانهی اندیشهها است که ریشه در درک ناقص از استقلال مقامهای بحث و ضعف در نگرش تشکیکی دارد.
❇️ استقلال مقامهای بحث و نمونههای تاریخی
این حقیقت که مقام بحث و زمینهٔ تقابل، تعیینکنندهٔ داوری است، در نمونههای تاریخی و کلامی متعددی به وضوح مشاهده میشود. به عنوان مثال، در مقام مقایسهٔ دروندینی، زمانی که علمای تشیع را با علمای اهل سنت مقایسه میکنیم، رویکرد تحلیلی و تدافعی ما بر مبانی شیعی متمرکز است و از آنها و مکتب فکری ایشان دفاع میکنیم و نقاط ارزشمند آن را برجسته میکنیم و نقاط ضعف متفکران سایر مذاهب اسلامی را آشکار میسازیم. اما وقتی از مقام مقایسهٔ دروندینی خارج میشویم و به مقام دفاع از اصل اسلام در برابر تمدن غرب یا مکاتب غیرتوحیدی گام مینهیم، موضع خود را تغییر میدهیم و حتی از همان متفکرانی دفاع میکنیم که در تحلیل اول مورد نقد واقع شدهاند. به طور مثال، اندیشمندان بزرگی چون فخر رازی، غزالی و ابن خلدون، که ممکن است در مقایسه با مبانی عمیق شیعی نقد شده باشند، اما در برابر تئوریهای غربی نظیر دکارت، کانت و هگل، مورد دفاع قرار میگیرند و جنبههای مثبت اندیشهٔ ایشان به منظور تبیین توانمندیهای تمدن اسلامی و ظهورات اندیشه توحیدی و مذهبی برجسته میشوند.
🔸البته این دفاع از متفکران مسلمان و نقد فلاسفه غرب به این معنا نیست که کل ساختار عقلگرایی دکارت و سایر متفکران باطل است؛ بلکه نشان میدهد که در مواجهه با مسئلهٔ «تأیید یقینی»، مکانیزمهای غزالی (مانند تکیه بر شهود قلبی در کنار عقل) در آن بافت، قدرت رتبهای بالاتری کسب کرده است، زیرا محدودیتهای تکیه صرف بر استدلال محض را در مواجهه با تردید شدید، بهتر پوشش داده است. این ساختار سلسلهمراتبی، که از وحدت مطلق به سوی کثرت ممکنات در حرکت است، به نقد اجازه میدهد که همواره بر پایهٔ یک مبنای واحد (حقیقت) استوار باشد، بدون آنکه نیازمند رد مطلق هر جزء باشد.
🔹این پدیده تنها منحصر به حوزهٔ اندیشهٔ اسلامی نیست و در فلسفهٔ غرب نیز مصداق دارد.
به طور مثال، هنگامی که فیلسوفی تجربهگراچون هیوم، به فیلسوفان الهی و عقلگرایی نظیر دکارت، اسپینوزا و همسنگان آنان اشکال وارد کرده و بنیادهای فلسفی و الهیاتی ایشان در باب علیت و براهینی اثبات وجود خدا و اصول اخلاق را نقد میکند، در مقام تقابل و دعوای میان دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس با جریان ملحد و تجربهگرایان افراطی مانند هیوم، موضع حمایت ازع دکارت و اسپینوزا اتخاذ میشود. در این فضا، به شبهات هیوم پاسخ داده میشود و مجالی فراهم میآید تا برای بیان اصول فلسفی دکارت و لایبنیتس و اسپینوزا، از آنها دفاع شود. این جابهجایی مواضع، تأکیدی بر همان نگاه تشکیکی و موقعیتی است. 🛑 ادامه دارد ... #تاریخ ##مطالعه_تاریخ #جریان_شناسی #نقد #تحلیل #تشکیک #منطق_فطرت_و_هدایت #روش ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه https://eitaa.com/hekmat121/2734