eitaa logo
حسینیه مقتل
5.4هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
355 ویدیو
63 فایل
تماس با مدیر : @mostafapi1 حسینیه مقتل در تلگرام: https://t.me/hosenih_maghtal حسینیه مقتل در ایتا: eitaa.com/hosenih_maghtal 🔻 پیج حسینیه مقتل در اینستاگرام : https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh_maghtal
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حسینیه مقتل
شیرخوار امام حسین (علیه السلام) براساس نقل تاریخ یعقوبی 🔹ياران امام حسين عليه السلام يك به يك گام پيش نهادند [و جنگیدند و شهيد شدند] 🔸تا اين كه امام عليه السلام تنها ماند و هيچ يك از [ مردان ]خانواده و فرزندان و نزديكانش با او نماند. 🔹او بر بالاى اسبش بود. كودكى را كه همان ساعت متولّد شده بود، برايش آوردند. امام حسين عليه السلام در گوشش اذان گفت و كامِ او را بر مى داشت كه تيرى آمد و در گلوى كودك نشست و ذبحش كرد. 🔹امام حسين عليه السلام تير را از گلوى او بيرون كشيد و خونش را به بدن او ماليد و گفت: ▪️«به خدا سوگند تو نزد خدا از شتر صالح گرامى ترى و محمّد صلى الله عليه و آله نيز نزد خدا از صالح، گرامى تر است». سپس آمد و او را كنار فرزندان و برادرزادگانش نهاد. -------------------------------------------------- ✅متن عربی: 🔸تَقَدَّموا رَجُلاً رَجُلاً، حَتّى بَقِيَ وَحدَهُ ما مَعَهُ أحَدٌ مِن أهلِهِ، ولا وُلدِهِ ولا أقارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلى فَرَسِهِ، إذ اُتِيَ بِمَولودٍ قَد وُلِدَ لَهُ في تِلكَ السّاعَةِ، فَأَذَّنَ في اُذُنِهِ، وجَعَلَ يُحَنِّكُهُ إذ أتاهُ سَهمٌ فَوَقَعَ في حَلقِ الصَّبِيِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَينُ عليه السلام السَّهمَ مِن حَلقِهِ، وجَعَلَ يُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ ويَقولُ: وَاللّه ِ لَأَنتَ أكرَمُ عَلَى اللّه مِنَ النّاقَةِ، ولَمُحَمَّدٌ أكرَمُ عَلَى اللّه ِ مِن صالِحٍ! ثُمَّ أتى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلدِهِ وبَني أخيهِ. -------------------------------------------------- 📘 يعقوبي: ج ٢ ص ٢٤٥. علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
هدایت شده از حسینیه مقتل
شیر خوار امام حسین و دفن آن 🔹هنگامى كه ياران و نزديكان امام حسين عليه السلام كشته شدند، او يكّه و تنها مانْد و كسى جز پسرش على زين العابدين و پسرى ديگر به نام عبد اللّه ـ كه شيرخوار بود ـ با او نبود. 🔸حسين عليه السلام به جلوى درِ خيمه آمد و گفت: ▪️«آن كودك را به من بدهيد تا با او خداحافظى كنم». آن كودك را به او دادند. كودك را مى بوسيد و مى گفت: «پسركم ! واى بر اين مردم كه طرف دعوايشان محمّد صلى الله عليه و آله است !» 🔹گفته شده: در همين حال تيرى آمد و بر گودىِ گلوى كودك نشست و او را كُشت. 🔸امام حسين عليه السلام از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشيرش گودالى كَند و كودك را با خون آغشته اش در آن دفن كرد. -------------------------------------------------- ✅متن عربی: 🔸لَمّا قُتِلَ أصحابُ الحُسَينِ عليه السلام وأقارِبُهُ، وبَقِىَ وَحيداً فَريداً لَيسَ مَعَهُ إلَا ابنُهُ عَلِىٌّ زَينُ العابِدينَ عليه السلام، وَابنٌ آخَرُ فِى الرِّضاعِ اسمُهُ عَبدُ اللّه، فَتَقَدَّمَ الحُسَينُ عليه السلام إلي بابِ الخَيمَةِ فَقالَ: ناوِلونى ذلِكَ الطِّفلَ حَتّي اُوَدِّعَهُ! فَناوَلوهُ الصَّبِىَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وهُوَ يَقولُ: يا بُنَيَّ، وَيلٌ لِهؤُلاءِ القَومِ إذا كانَ خَصمَهُم مُحَمَّدٌ صلي الله عليه وآله . قيلَ: فَإِذا بِسَهمٍ قَد أقبَلَ حَتّي وَقَعَ فى لَبَّةِ الصَّبِىِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَينُ عليه السلام عَن فَرسِهِ، وحَفَرَ لِلصَّبِىِّ بِجَفنِ سَيفِهِ، ورَمَّلَهُ بِدَمِهِ ودَفَنَهُ -------------------------------------------------- 📘، احمد بن علی طبرسی، ج 2 ص 101 علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
هدایت شده از حسینیه مقتل
کنید به این رحم کنید 🔹وقتى امام حسين عليه السلام ديد كه آنها بر كُشتن او پافشارى مى كنند، ✳️قرآنى را گرفت و آن را باز كرد و بر سرش نهاد و ندا داد: 🔸«كتاب خدا و نيز جدّم محمّد ، فرستاده خدا، ميان من و شما [ داورى كند] . اى مردم ! ✳️براى چه خونم را حلال مى شمريد؟!...»  🔹سپس امام حسين عليه السلام، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مى گريست رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت: ✳️«اى قوم ! اگر بر من رحم نمى كنيد، بر اين كودك رحم كنيد». 😭در اين حال مردى از آنان تيرى به سوى او انداخت و كرد. 😭حسين عليه السلام مى گريست و مى گفت: ▪️«خدايا ! ميان ما و گروهى كه ما را دعوت كردند تا ما را يارى دهند، امّا ما را كُشتند داورى كن» ✳️در اين هنگام از آسمان ندايى رسيد: ▪️« ای حسین، او را وا گذار كه در بهشت او را شير مى دهند» ✅ : 1⃣امام علیه السلام قران بر سرش گرفته تا شاید این قوم جاهل بخاطر قرآن ظاهری حرمتش را نگه دارند، این درحالی است امام خودش حقیقت قرآن و قرآن ناطق است.(کاری که ما در شبهای قدر انجام میدهیم ، این اقدام یعنی که ما دیگر آخرین راهمان پناه به قرآن است) 2⃣حضرت میفرماید : چرا خون مرا حلال میدانید؟ وقتی خونی حلال شمرده شود دیگر کسی برای ریختن آن خون از کسی دلیل نمیخواهد ، ریختن آن خون عادی میشود و.... 3⃣امام فرموده اگر به من رحم نمیکنید به این کودک رحم کنید ، این اوج مظلومیت سیدالشهدا را نشان میدهد ، وقتی با هر زبانی هدایتشان کرد و فقط دشنام شنید لشکر دشمن را به سوی فطرتشان هدایت کرد ؛ که هر انسانی ، در دلش نسبت به طفل شیر خوار مهربانی می یابد اما این قوم فرزندان هند جگرخوار هستند... 4⃣راوی میگوید تیری آمد و کودکش را ذبح نمود ، در فقه به بریده شدن چهار رگ اصلی گلو ذبح میگویند. چرا میگوید کودکش را ذبح کرد؟ 5⃣تنها جایی که نقل شده از آسمان برای سیدالشهدا پیام تسلیت آمده همین جا بوده ، ظاهرا مصیبت به اوج خود رسیده و در جایی نقل است که امام بعد از این مصیبت ۲ رکعت نماز خوانده است چون قرآن میفرماید از صبر و نماز کمک بگیرید و ظاهرا سیدالشهدا به کمک احتیاج داشته است😭 -------------------------------------------------- ✅متن عربی: 🔸لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، ✳️يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!... فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: ✳️يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ ✳️فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. ✳️فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ. -------------------------------------------------- 📘 الخواص، سبط این جوزی، ص ٢٥٢ علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
هدایت شده از حسینیه مقتل
✅حضرت رباب سلام الله علیها 🔻رباب دختر امرؤالقیس بن عدی،است. پدرش از اعراب شام و نصرانی بود و در خلافت عمر مسلمان شد.از مادر رباب هم با نام هند الهنود دختر ربیع بن مسعود بن مصاد بن حصن بن کعب یاد شده است. 🔹سید محسن امین می‌گوید: در کتاب الاغانی از قول هشام کلبی نقل شده است که رباب از بهترین زنان و افضل آنان در جمال،ادب و عقل بود. 📚اعیان الشیعة،۱۴۲۱ق،ج۶،ص۴۴۹ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔻شیخ مفید در ذکر اولاد امام حسین(ع)، رباب را جزو همسران امام می‌شمارد. بنابر نقلی امرؤالقیس سه فرزند خود را از فرط علاقه و ارادت به حضرت علی(ع) به عقد ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد. 🔸امام حسین(ع) رباب را بسیار دوست می‌داشت و درباره وی شعر هم می‌سرود. در شعری که به امام حسین(ع)منسوب است،امام بیان می‌دارد: "خانه‌ای که در آن رباب و سکینه باشد، دوست دارم". اشعار دیگری نیز درباره رباب به امام حسین(ع)منسوب است. 📚مفید، الارشاد،۱۴۱۴ ق، ج۲، ص۱۳۵ 📚بلاذری،انساب الاشراف،۱۴۱۷ق،ج۲، ص۱۹۵_۱۹۶ 📚ابن عساکر،تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق،ج۶۹،ص۱۱۹ 📚ابن کثیر،البدایة و النهایة،۱۴۰۸ق، ج۸،ص۲۲۸ 📚اعیان‌الشیعة،۱۴۲۱ق،ج۶،ص۴۴۹ 📚زبیدی،تاج العروس،۱۴۱۴ق،ج۲،ص۱۰ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔻رباب دو فرزند از امام حسین(ع) داشت، یکی سکینه و دیگری عبداللّه. عبداللّه(علی اصغر)در روز عاشورا در حالی که کودکی بیش نبود،در آغوش پدرش به شهادت رسید. 🔹رباب در کربلاحضور داشت و همراه اسیران به شام رفت.گفته شده که او شهادت علی اصغر(ع)در آغوش پدر را نظاره‌گر بود. 🔸ابن کثیر دمشقی می‌گوید:او در کربلا همراه حسین(ع)بود و هنگامی که حسین کشته شد،بسیار بی‌تابی می‌کرد. 😭همچنین نقل شده است که رباب در مجلس ابن زیاد،سَرِ حسین بن علی(ع)را در آغوش گرفت و آن را بوسید. 📚مفید،الارشاد،۱۴۱۴ق،ج۲، ص۱۳۵ 📚امین،اعیان‌الشیعة،۱۴۲۱ق،ج۶، ص۴۴۹ 📚ابن کثیر،البدایة و النهایة،۱۴۰۸ق،ج۸، ص۲۲۹ 📚ابن جوزی،تذکرة‌الخواص،۱۴۱۸ق، ص۲۳۴ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔻در مدینه،خواستگارانی از اشراف و بزرگان قریش را ردّ کرد و حاضر نشد با کسی ازدواج کند. او می‌گفت: "من پس از پیامبر(ص)پدر شوهری نمی‌خواهم". 🔹ابن اثیر می‌نویسد:رباب پس از آن واقعه یک سال بیشتر زنده نماند و در این یک سال زیر سایه ننشست و از شدت غصه و اندوه درگذشت. 🔸سید محسن امین سال وفات رباب را ۶۲ هجری(یعنی یک سال پس از عاشورا) ذکر می‌کند. 📚ابن اثیر،الکامل فی التاریخ،۱۳۸۶ق،ج۴، ص۸۸ 📚امین،اعیان‌الشیعة،۱۴۲۱ق،ج۶، ص۴۴۹ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔻روایتی را مصقلة الطحان از امام صادق(ع) نقل کرده است که شنیدم حضرت فرمود: 🔹"چون حسین(ع)کشته شد،همسر کلابیه آن حضرت برایش سوگواری به پا کرد و خود گریست و زنان و خدمتگذاران او هم گریستند تا اشک چشمانش خشک شد و تمام گشت. 🔸آن هنگام یکی از کنیزانش را دید که می‌گرید و اشک چشمش جاری است،او را طلبید و گفت: چرا در میان ما تنها اشک تو جاری است؟! او گفت:من شربت سویق می‌آشامم. او هم دستور داد سویق تهیه کنند و از آن نوشیدند.بعد اظهار داشت می‌خواهم با این عمل برای گریستن بر حسین(ع)نیرو پیدا کنم". 📚کلینی،کافی،۱۳۶۳ش،ج۱،ص۴۶۶ س ع ع ✅ @hosenih_maghtal
۱۴۰۳ 🔻 علیه السلام ✳️زائران محترم حسینیه مقتل میتوانند با لمس عبارت های زیر به روضه های مربوط به شب هشتم دسترسی پیدا کنند... ▪️ ▪️ ▪️ ▪️ علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
حامدکاشانی شب هشتم۲.mp3
10.96M
✅روضه محرم ۱۴۰۲ 🔻استاد 🔺 روضه حضرت علی اکبر سلام الله علیه ع علیه السلام علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
شب هشتم حامدکاشانی.mp3
3.28M
✅روضه محرم ۱۴۰۱ 🔻استاد 🔺 روضه حضرت علیه السلام سلام الله علیها علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
شب هشتم میرزا محمدی.mp3
1.56M
✅روضه شب هشتم محرم ۱۴۰۱ 🔻استاد 🔺 روضه علیه السلام علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
4_5989825811216074981.mp3
2.29M
✅روضه شب هشتم محرم ۹۹ 🔻استاد 🔺 روضه علیه السلام علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
✅اولین جایی که صدای امام به گریه بلند شد... 🔻بعد از علی اکبر، نوشته اند: ▪️«رَفِعَ الحُسینُ صُوتَهُ بِالبُکاء» 🔹صدای گریه امام بلند شد. 🔺«و لَم یَسمَعَ إلی ذلِکَ الزَّمان صُوتُهُ بِالبُکاء» 🔹به گونه ای که تا آن وقت کسی صدای ایشان را به آن شکل نشنیده بود... علیه السلام علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
🔹پسرم... 🔸لحظه جمع تو ، یک جمع بمن خندیدند...😭😭😭 🔸مانده بودم که در آن اوج هیاهو چه کنم؟؟؟ علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
🔹پسرم... 🔻دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدند... 🔸جانش از سینه سوی لب آمد... 🔸داشت میمرد که زینب آمد... 😭سایه خواهر من را زن همسایه ندید... علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
🔹برای وداع به خیمه مخدرات رفت... 🔸وداع طولانی شد... 🔹امام فرمود: رهایش کنید ، علی اکبر غرق در خداست(فَاِنَّه مَمسوسٌ فی ذاتِ الله) 🔸غوغایی در خیام به پا شد... علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
🔹خون روی چشمان اسب را گرفت.. 🔸مسیر را گم کرد 🔹علی اکبر را مستقیم به قلب لشکر دشمن برد 🔸امام دید وسط لشکر دشمن شمشیر و نیزه ها بالا میرود و پایین میاید 😭فَقَطَّعوه اِرباً اِربا علیه السلام ✅ @hosenih_maghtal
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹 حضرت سیدالشهدا علیه السلام درباره شهادت خود سخنن میفرمودند که... 🔸صدای و دختران و خواهرش زینب سلام الله علیها برخاست. 😭💠(۱) آنها به صورت های خود میزدند و با ... ✳️امام برادر خود عباس علیه السلام را به همراه علی اکبر علیه السلام فرزندش ، به سوی زنان روانه کرد و فرمود: 😭زنان را ساکت نمایید ، زیرا به جان خودم سوگند آنها مصایب و گریه های فراوانی در پیش روی خواهند داشت. -------------------------------------------------- 💠قسمت های : ▪️(١) وَ لَطَمنَ وَ ارتَفَعَت اَصواتُهُنَّ... -------------------------------------------------- 📘 علیه السلام سلام الله علیها علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal
✅سه ناله و سه صدا وقتی که بر زمین قرار گرفت در آن لحظه سه ناله و سه صدا یک دفعه بلند شد : 🔰صدای اوّل : صدای علی اکبر بود لحظات آخر صدا زد : یا اَبَتاه عَلَیکَ مِنّی السلام … 🔰صدای دوّم : صدای بود ، وقتی در خیمه صدای ناله علی اکبر را شنید بی اختیار ، عزیز فاطمه فرمود یا بُنَیَّ قتلوک . 🔰صدای سوّم : که در آن حال بلند شد صدای بود که صدا می زد : وا حبیباه، یااُخیّاه وَ ابنَ اُخیّاه (وای برادرم ، وای پسر برادرم ). مرحوم حاج @hosenih_maghtal
(علیه السلام) بر اساس نقل 📚لهوف، سید بن طاوس، ص113 🔷فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ✳️ثُمَ‏ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ ✳️قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ ✳️قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ ✳️فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ ✳️فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ ✳️فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: ✳️وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ. 🔷و چون با آن حضرت به جز خاندانش كسى نماند، علىّ بن الحسين عليه السّلام كه از زيبا صورتان و نيكو سيرتان روزگار بود برای جنگ بيرون آمد و از پدرش اجازه جنگ خواست. ✳️حضرت بلافاصله به او اجازه‏ داد. ✳️سپس نگاهى مأيوسانه به او كرد و چشمان خودرا به زير افكند و اشک ريخت، 🔸سپس فرمود: بارالها! شاهد باش جوانى كه در صورت و سيرت و گفتار شبيه‏ترين مردم به پيغمبرت بود به جنگ اين مردم رفت. ما هر گاه به ديدن پيغمبرت مشتاق مي شديم به اين جوان نگاه می‏كرديم. 📣سپس به فرياد بلند صدا زد: اى پسر سعد! خدا رَحِم تو را قطع كند همچنان كه رَحِم مرا قطع كردى. 🔹علی اکبر عليه السّلام به سمت لشكر دشمن رفت و جنگ سختى نمود و عدّه‏اى را كشت و به نزد پدرش بازگشت و عرض كرد: 🔸 پدر جان تشنگى جانم را به لب رساند و از سنگينى اسلحه آهنين سخت ناراحتم آيا جرعه آبى هست؟ 🔹امام حسين عليه السّلام گريه کرد و فرمود: پسر جانم كمى دیگر به جنگ ادامه بده ساعتى بيشتر نمانده است كه جدّت محمّد (ص) را ملاقات كنى و او با كاسه ‏اى لبريز از آب تو را سيراب خواهد كرد؛ آبى كه پس از آشاميدن آن هرگز تشنه نخواهى شد. 🔸آن بزرگوار به ميدان بازگشت و كارزار عظيمى نمود تا آنكه منقذ بن مرّة عبدى لعين تيرى به سوى او پرتاب نمود و از او را از پاى‏ در آورد. 🔹علی اکبر صدا زد: پدرم خداحافظ. اين جدّم است كه بر تو سلام مي رساند و مي فرمايد: هر چه زودتر نزد ما بيا. پس ناله ای زد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود. 😭امام حسين عليه السّلام آمد تا بر بالينش نشست و صورت خود را بر صورت على اکبر گذاشت و 🔸فرمود: خدا بكشد گروهى را كه تو را كشتند. چه جرأتى نسبت به خدا و هتك احترام پيغمبر داشتند، 🔹 بعد از تو خاك بر سر دنيا باد. 📝راوى گفت: زينب دختر على عليه السّلام از خيمه ‏ها بيرون آمد و فرياد مي زد: اى دلبندم! اى فرزند برادرم! ‏آمد تا آنكه خود را به روى كشته آن جوان انداخت. امام حسين علیه السلام آمد و بازوى خواهر را گرفت و به سوى زنان حرم برگردانيد. -------------------------------------------------- علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
(ع)- 🔹به‏ گفته‏ ابو الفرج‏ «1» و دیگران‏: على‏ اكبر علیه‏ السّلام‏ نخستین‏ فرد از بنى‏ هاشم‏ بود كه‏ پس‏ از شهادت‏ یاران‏ حسین‏ علیه‏ السّلام‏ به‏ شهادت‏ رسید. او زمانى‏ كه‏ به‏ تنهایى‏ پدر نگریست‏، 🔸در حالى كه سوار بر ذو الجناح بود، نزد پدر شرفیاب شد و از او اجازه میدان خواست- على اكبر از همه مردم زیباتر و از اخلاقى برجسته برخوردار بود- اشك از چشمان پدر جارى شد و سكوت كرد و سپس فرمود: ▪️«اللهم اشهد أنّه قد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنّا اذا اشتقنا إلى نبیّك نظرنا إلیه». 🔹«خدایا! گواه باش! جوانى به نبرد با آنان می‏رود كه از حیث اخلاق و شمایل و گفتار، شبیه‏ترین فرد به پیامبر تو است. ما هرگاه تشنه دیدار پیامبرت مى‏شدیم، به چهره على اكبر می‏نگریستیم». 🔹سپس امام علیه السّلام با صداى بلند فرمود: «یا بن سعد! قطع اللّه رحمك كما قطعت رحمی و لم تحفظنى فى رسول اللّه». 🔸«اى ابن سعد! خدا پیوند خویشاوندى ‏ات را قطع كند كه پیوند خویشاوندى مرا بریدى و حرمت خویشاوندى‏ ام با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را زیر پا نهادى». 🔸به مجرّد این كه على اكبر علیه السّلام از پدر اجازه میدان گرفت با خواندن این رجز بر سپاه دشمن تاخت: ▪️أنا علىّ بن الحسین بن علىّ‏ ▪️نحن و بیت اللّه أولى بالنبى‏ ▪️و اللّه لا یحكم فینا ابن الدعیّ‏ 🔹یعنى: من على بن حسین بن على‏ام. ما و خانه كعبه به پیامبر خدا سزاوارتریم. به خدا سوگند! فرزند فرومایگان نباید بر ما حاكمیّت یابد. 🔸على اكبر علیه السّلام نبرد سختى انجام داد و سپس نزد پدر بازگشت و عرضه داشت: ▪️«یا أبت! العطش قد قتلنى و ثقل الحدید قد أجهدنى». 🔸«پدر! تشنگى، جانم را به لب رسانده و سنگینى اسلحه مرا به زحمت انداخته است». 🔸حسین علیه السّلام در این لحظه می‏گرید و می‏فرماید:  ▪️«وا غوثاه! أنّى لى الماء، قاتل یا بنیّ قلیلا و اصبر، فما أسرع الملتقى بجدّك محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فیسقیك بكأسه الأوفى شربة لا تظمأ بعدها أبدا». 🔹«از كدامین سو برایت آب آورم، پسرم! اندكى نبرد كن و صبر و شكیبایى نما، لحظاتى دیگر به دیدار جدّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نایل خواهى شد و كام تو را آن گونه سیراب خواهد ساخت كه پس از آن هرگز تشنه نگردى». 🔸على اكبر علیه السّلام مانند پدر و جدّ خویش، بر سپاه دشمن یورش برد و مرّة بن منقذ عبدى، با پرتاب تیرى گلوى مبارك وى را هدف قرار داد «2». 🔸ابو الفرج می‏گوید: حمید بن مسلم ازدى گفت: من ایستاده بودم و مرّة بن منقذ كنارم قرار داشت و على بن حسین از چپ و راست بر سپاه حمله میكرد و آن‏ها را پراكنده می‏ساخت، مرّة گفت: گناه عرب به گردنم، اگر این جوان گذارش به من بیفتد، پدرش را به عزایش می‏نشانم! 🔹بدو گفتم: این كار را انجام نده، همان كسانى كه وى را در محاصره دارند براى این كار كافى است. 🔸وى گفت: قطعا این كار را خواهم كرد. على اكبر علیه السّلام در حالى كه گروهى از سپاه را عقب می‏راند، به سمت ما آمد، این فرد با نیزه ضربتى بر قامت استوار اكبر زد و على روى زین اسب خم شد و گردن اسب را بغل گرفت و اسب به اشتباه او را به سمت دشمن برد. آنان وى را به محاصره در آورده و بدن مباركش را با شمشیر قطعه‏ قطعه كردند «3». 🔹قبل از جان دادن صدا زد: سلام بر تو پدر! اكنون جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مرا سیراب ساخت و امشب در انتظار تو است، حسین علیه السّلام به سمت میدان شتافت و كارزار سختى آغاز كرد تا به بالین جوانش با پیكر پاره پاره رسید و فرمود: ▪️«قتل اللّه قوما قتلوك یا بنیّ! فما أجرأهم على اللّه و على انتهاك حرمة الرسول». 🔸«فرزندم! خدا بكشد مردم ستمگرى كه تو را كشتند، اینان چقدر بر خدا و هتك حرمت‏ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم جرى شده ‏اند؟». 🔸سپس اشك از چشمان مباركش جارى گشت و فرمود:  ▪️«على الدّنیا بعدك العفا؛ پس از تو اف بر این دنیا!» «4». 🔸ابو مخنف و ابو الفرج از حمید بن مسلم ازدى روایت كرده ‏اند كه گفت: گویى زنى را می‏بینم با فریاد یا حبیباه! یا بن اخیّاه! اى عزیزم! اى پسر برادرم! از خیمه بیرون آمده است. ✳️پرسیدم: آن زن كیست؟ 🔹گفتند: زینب دختر على بن أبی طالب علیه السّلام است. این زن از راه رسید و خود را بر پیكر على اكبر افكند. حسین نزد خواهر آمد و دست او را گرفت و به خیمه برد و خود بازگشت و به جوانان بنى هاشم فرمود: ▪️«احملوا أخاكم؛ برادرتان را به خیمه ببرید». 🔸آنان بدن نازنین على اكبر را حمل كرده و مقابل خیمه‏اش قرار دادند «5». 🔸على اكبر در زمان شهادت، داراى فرزند نبود. ▪️بأبى أشبه الورى برسول‏ ▪️اللّه نطقا و خلقة و خلیقة ▪️قطعته اعداؤه بسیوف‏ ▪️هى أولى بهم و فیهم خلیقة ▪️لیت شعرى ما یحمل الرهط منه‏ ▪️جسدا أم عظام خیر الخلیقة 🔹یعنى: پدرم به فدایش، در گفتار و اخ
لاق و شمایل، شبیه ‏ترین مردم به رسول خدا بود. 🔸دشمنانش او را با شمشیر پاره پاره كردند، در صورتى كه خودشان به این كار سزاوارتر بودند. اى كاش! می‏دانستم جمعى كه جنازه على را حمل میكنند، پیكر پاكش را میبرند یا استخوان‏هاى بهترین آفریده خدا را حمل میكنند. ------------------------------------------------ 📚پی نوشت ها: 1. مقاتل الطالبین: 115. 2.لهوف: 166. 3.مقاتل الطالبین: 115. 4.همان: 115؛ لهوف 167. 5. طبرى، تاریخ: 3/ 331 (با اندكى تفاوت در برخى كلمات). -------------------------------------------------- علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
(علیه السلام) بر اساس نقل 📚الإرشاد شيخ مفيد، ج ٢ ص ١٠٦، مثير الأحزان ابن نما حلي: ص ٦٨، إعلام الورى طبرسي: ج ١ ص ٤٦٤ 🔷ولَم يَزَل يَتَقَدَّمُ رَجُلٌ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ فَيُقتَلُ، حَتّى لَم يَبقَ مَعَ الحُسَينِ عليه السلام إلّا أهلُ بَيتِهِ خاصَّةً. ▪️فَتَقَدَّمَ ابنُهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام ـ واُمُّهُ لَيلى بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ ـ وكانَ مِن أصبَحِ النّاسِ وَجهاً، ولَهُ يَومَئِذٍ بِضعَ عَشرَةَ سَنَةً، فَشَدَّ عَلَى النّاسِ، وهُوَ يَقولُ:  أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيّ نَحنُ وبَيتِ اللّه ِ أولى بِالنَّبِيّ  تَاللّه ِ لا يَحكُمُ فينَا ابنُ الدَّعِيّ أضرِبُ بِالسَّيفِ اُحامي عَن أبي  ضَربَ غُلامٍ هاشِمِيٍّ قُرَشِيّ فَفَعَلَ ذلِكَ مِراراً وأهلُ الكوفَةِ يَتَّقونَ قَتلَهُ، فَبَصُرَ بِهِ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِيُّ، فَقالَ: عَلَيَّ آثامُ العَرَبِ ، إن مَرَّ بي يَفعَلُ مِثلَ ذلِكَ إن لَم اُثكِلهُ أباهُ، فَمَرَّ يَشتَدُّ عَلَى النّاسِ كَما مَرَّ فِي الأَوَّلِ، فَاعتَرَضَهُ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ، فَطَعَنَهُ فَصُرِعَ، وَاحتَواهُ القَومُ فَقَطَّعوهُ بِأَسيافِهِم. ✳️فَجاءَ الحُسَينُ عليه السلام حَتّى وَقَفَ عَلَيهِ، فَقالَ: 😭قَتَلَ اللّه ُ قَوماً قَتَلوكَ يا بُنَيَّ ، ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ! وَانهَمَلَت عَيناهُ بِالدُّموعِ، 🔹ثُمَّ قالَ: ✳️عَلَى الدُّنيا بَعدَكَ العَفاءُ. 🔸وخَرَجَت زَينَبُ اُختُ الحُسَينِ مُسرِعَةً تُنادي: ✳️يا اُخَيّاه وَابنَ اُخَيّاه، وجاءَت حَتّى أكَبَّت عَلَيهِ، فَأَخَذَ الحُسَينُ عليه السلام بِرَأسِها فَرَدَّها إلَى الفُسطاطِ، وأمَرَ فِتيانَهُ ✳️فَقالَ: 😭اِحمِلوا أخاكُم، فَحَمَلوهُ حَتّى وَضَعوهُ بَينَ يَدَيِ الفُسطاطِ الَّذي كانوا يُقاتِلونَ أمامَهُ. 🔷ياران امام حسين عليه السلام يكى يكى پيش مى‌آمدند و مى جنگيدند و كُشته مى‌شدند تا آن كه جز خانواده اش كسى با حسين عليه السلام نماند. 🔻آن گاه پسرش على اكبر عليه السلام ـ كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ـ قدم به ميدان نهاد. 🔻او از زيباروى ترينِ مردمان و آن هنگام هجده ـ نوزده ساله بود. او به دشمن حمله بُرد و چنين خواند: 🔘من على پسر حسين بن على ام 🔘به خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك تريم. 🔘و به خدا سوگند كه پسر بى نَسَب (ابن زياد) نمى‌تواند بر ما حكم براند. 🔘با شمشير مى‌زنم و از پدرم حمايت مى كنم؛ 🔘شمشير زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى. 🔻او اين كار را بارها به انجام رساند و كوفيان از كُشتن او پروا مى‌كردند كه مُرّة بن مُنقِذ عبدى او را ديد و گفت: 🔻گناهان عرب بر دوش من باشد اگر بر من بگذرد و چنين كند ✳️و من پدرش را به عزايش ننشانم! 🔹على اكبر عليه السلام مانند بار اوّل، بر دشمن حمله بُرد 😭كه مُرّة بن مُنقِذ راه را بر او گرفت و نيزه اى به او زد و بر زمينش انداخت. 😭سپاهيان، گِردش را گرفتند و او را با شمشيرهايشان تكّه تكّه كردند. 🔸امام حسين عليه السلام به بالاى سر او آمد و ايستاد و فرمود: 🔻«خداوند بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند اى پسر عزيزم ! 🔻چه گستاخ بودند در برابر [ خداى ] رحمان و بر هتك حرمت پيامبر!» . 😭سپس اشك از چشمانش روان شد و فرمود : «دنياى پس از تو ويران باد !». 🔶زينب عليهاالسلام خواهر امام حسين عليه السلام به شتاب بيرون دويد و ندا داد: ◾️اى برادرم و فرزند برادرم! 🔻آن گاه آمد تا خود را بر روى [پيكر] على اكبر عليه السلام انداخت. 🔻امام حسين عليه السلام سر او را گرفت و [ او را بلند كرد و ] به خيمه اش باز گرداند و به جوانان [ خاندان ]خود فرمان داد و فرمود: ✳️«برادرتان را ببريد!» . آنان او را بُردند و در خيمه اى گذاشتند كه جلوى آن مى جنگيدند. ✅ : 1⃣علی اکبر علیه السلام تنها فردی است که در مقتلش از کلمه اربا اربا استفاده شده است ، چطور این بدن مطهر تکه تکه شده الله اعلم... 2⃣باتوجه به اینکه علی اکبر علیه السلام در قلب سپاه دشمن به زمین افتاد ، امام با اسب ، خودش را بالای سر جوانش رساند ، اما زینب سلام الله علیها امام را در چه وضعی مشاهده کرد که دوان دوان خود را به بدن پاره پاره علی اکبر علیه السلام در میدان جنگ رساند. بعضی از مقاتل مینویسند که امام وقتی به بدن مطهر نزدیک شد از اسب پیاده شد اما توان از زانوان امام رفته بود ، خودش را کشان کشان تا بدن فرزندش رساند و زینب کبری هم که جان امام را در خطر میدید ، سراسیمه خود را رساند تا امام را تسلی بدهد. -------------------------------------------------- علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
🔹 حضرت سیدالشهدا علیه السلام این سخنان را میفرمودند که... 🔸صدای و دختران و خواهرش زینب سلام الله علیها برخاست. 😭💠(۱) آنها به صورت های خود میزدند و با ... ✳️امام برادر خود عباس علیه السلام را به همراه علی اکبر علیه السلام فرزندش ، به سوی زنان روانه کرد و فرمود: 😭زنان را ساکت نمایید ، زیرا به جان خودم سوگند آنها مصایب و گریه های فراوانی در پیش روی خواهند داشت. ✅پ_ن: 1⃣عزاداری زنان کاروان بر خود و سیدالشهدا علیه السلام درحالی که هنوز امام زنده است و این موضوع بر داغ امام میافزاید 2⃣به صورت های خود سیلی میزدند هرچند میدانستند بعد از امام سیلی های فروانی خواهند خورد 3⃣با صدای بلند میگریستند و تمام اینها در برابر دشمن غم هایی بود بر قلب امام 4⃣مشکل گشای زنان و فرزندان حرم ۲نفر بودند عباس و علی اکبر علیهم السلام پس قطعا شهادت این دوتن به گونه ای خاص جگر بانوان و کودکان کاروان را آتش زده است -------------------------------------------------- 💠قسمت های : ▪️(١) وَ لَطَمنَ وَ ارتَفَعَت اَصواتُهُنَّ... -------------------------------------------------- 📘 علیه السلام علیه السلام علیه السلام علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com
(ع) پس از نبرد و بازگشت به سوی ابی عبدالله (ع) 📚مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمي: ج ٢ ص ٣٠ 🔷فَتَقَدَّمَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ ـ واُمُّهُ لَيلى بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ ابنُ ثمانَ عَشرَةَ سَنَةً، ✳️فَلَمّا رَآهُ الحُسَينُ عليه السلام رَفَعَ شَيبَتَهُ نَحوَ السَّماءِ ◾️وقالَ: اللّهُمَّ اشهَد عَلى هؤُلاءِ القَومِ، فَقَد بَرَزَ إلَيهِم غُلامٌ ✳️أشبَهُ النّاسِ خَلقاً وخُلُقاً ومَنطِقاً بِرَسولِكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، كُنّا إذَا اشتَقنا إلى وَجهِ رَسولِكَ نَظَرنا إلى وَجهِهِ.... فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حَتّى ضَجَّ أهلُ الكوفَةِ لِكَثرَةِ مَن قَتَلَ مِنهُم، حَتّى أنَّهُ رُوِيَ أنَّهُ عَلى عَطَشِهِ قَتَلَ مِئَةً وعِشرينَ رَجُلاً، ثُمَّ رَجَعَ إلى أبيهِ وقَد أصابَتهُ جِراحاتٌ كَثيرَةٌ، ✳️فَقالَ: يا أبَه! العَطَشُ قَد قَتَلَني، وثِقلُ الحَديدِ قَد أجهَدَني، فَهَل إلى شَربَةٍ مِن ماءٍ سَبيلٌ، أتَقَوّى بِها عَلَى الأَعداءِ. 🔷على اكبر عليه السلام ـ كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى و آن هنگام هجده ساله بود ـ گام پيش نهاد. ✳️هنگامى كه امام حسين عليه السلام او را ديد محاسن سپيدش را رو به آسمان كرد و گفت: «خدايا ! تو بر اين قوم، گواه باش كه جوانى به سوى آنان رفت كه از نظر صورت، سيرت و سخن گفتن شبيه ترين مردم به پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله بود و ما هر گاه مشتاق روى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى شديم، به روى او مى نگريستيم ... 🔶علی اکبر علیه السلام پيوسته مى جنگيد تا ضجّه كوفيان از فراوانىِ كُشتگانشان بلند شد. حتّى روايت شده كه او با وجود تشنگى، صد و بيست مرد از آنان را كُشت. 🔷سپس به سوى پدرش بازگشت و در حالى كه زخم هاى فراوانى به او زده بودند، 🔶گفت: اى پدر! تشنگى مرا كُشت و سنگينىِ آهن، تاب مرا بُرد. آيا آبى براى نوشيدن هست تا با آن در برابر دشمن، نيرو بيابم؟ ✅ : 1⃣علی اکبر علیه السلام آینه تمام نمای پیامبر اکرم بودند (از لحاظ خَلق و خُلق و منطق) 2⃣وقتی علی اکبر علیه السلام اذن میدان گرفت امام بلافاصله اذن داد و ظاهرا وداع خاصی(مثل قاسم علیه السلام) نداشتند (اما ظاهرا امام هنوز از فرزند عزیزش دل نکنده است) ، مقاتل مینویسند که امام معصوم محاسنش را در دست رو به آسمان گرفت(حالت التجا) و مدام برای فرزندش دعا میکرد ، علی اکبر علیه السلام پس از جنگی طولانی و سخت به نزد پدر برگشت و فرمود : ای پدر تشنگی مرا کشت و آهن های سنگین تاب مرا برید ، آیا آبی برای نوشیدن هست؟ ✳️این سوال از جوان امام ، در حالی که میداند در خیام حتی برای نوزادان آب پیدا نمیشود کمی قابل تامل هست؟چرا؟ ✳️اهل ذوق میفرمایند دعای امام و التجا حضرت باعث شده بود که شمشیر و نیزه دشمن برای کشتن علی اکبر علیه السلام کارگر نباشند ، لذا وقتی علی اکبر(ع) متوجه دعای خاص امام زمانش شد ، آمد و مودبانه خواست امام با او وداع کند و اذن شهادت بدهد. 😭بوسه آخر امام هم وداع بود هم اذن شهادت... -------------------------------------------------- علیه السلام ♻️در ثواب نشر مطالب سهیم باشید♻️ ✅ @hosenih_maghtal http://hosenih2.mihanblog.com