eitaa logo
میان|نرگس قربانی
168 دنبال‌کننده
77 عکس
13 ویدیو
1 فایل
«بسم رب الفاطمة» به نام او، برای او... زیست‌شناسی که نزیست تا آنکه فهمید باید بنویسد تا خود را بشناسد 🔬🧫 میانک: میان نوشت کوچک✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
|°قضاوت°| قطعا به افتخارتان بلند می‌شویم و دست می‌زنیم! بعد از پنجاه و چند روز تازه از خواب پر‌ خیالتان بیدار شده‌اید و از حقوق برابر صحبت می‌کنید؟ شما چه می‌دانید از جوان ۲۲ ساله‌ای که دیگر دستی برای به آغوش کشیدن دخترکش ندارد؟ چه می‌دانید از پسر بچه‌ای که سال‌ها پدر و مادرش رویای‌ دامادی آن را داشتند، اما قبری خالی از او نصیبشان شده! شما چه می‌دانید از حلمای یکساله، دختری از دیار تبریز که تنها بازمانده از خانواده‌ای پنج نفره است؟ وجدان ندارید؟ یا آن را از خِفَّت خفه کرده‌اید؟ به شما دیگر ایمان نداریم! چون حرف‌هایتان از دل برون نمی‌آید بلکه از شکمبه‌هایتان به سخن در می‌آیند. آری؛ گرسنه‌اید، گرسنهٔ مال و منال و مقام و کورید از دیدن‌ِ حقایقِ آشکار. یعنی وجودتان به درد نیامد از هزاران جنایتی که بیگانگانِ بی‌ریشه علیه‌تان انجام دادند؟‌ یا هنوز به دنبال عینکی برای ندیدن می‌گردید؟ دریغا، که شما از ندیدن دست شسته‌اید! کم هم که می‌آوردید انگشت ناحقی را به سوی هموطنانتان می‌گیرید؛ کسانی که شبانه روز در تلاش برای شمایند،‌ شمایی که در خانه آرام توییت می‌زنید و دست در دستان خائنین از عدالت استوری می‌گذارید! اما به دنبال عدالت نگردید، که این واژه برای سلول به سلول بدنتان غریبه است، این را از فریاد سکوتتان وقتی که خانه‌‌مان از چنگِ لاشخورهای آواره به پناهگاه عقاب‌های مدافع آزادی زخم می‌خورد، یافتیم. پس دیگر نگویید حقوق برابر! چون رهروان آن به تهمت شما قضاوت شده‌اند، نمونه‌اش سفید خطانی که عرصهٔ رسانه را خالی نگذاشتند و راوی از آتش برخاستن ققنوسی که جهان با آن از خواب غفلت بیدار شده‌ است، بودند. اما شما در این مدت چه کار کردید؟ حداقل برای خودتان می‌جنگیدید، وگرنه وطن و خانواده و دیگران که برایتان جایگاهی ندارند؛ اگر آن‌ها در رسانه‌ جولان می‌دهند، بدانید که در حال رزم‌اند، گاهی با ویروس ظلمت در دنیا و گاهی هم با جهالت در مغزها؛ پس حق ندارید از برابری صحبت کنید، چون شما طعم از خودگذشتگی را نچشیده‌اید و نمی‌دانید چرا سهمیه‌هایی متعلق به آن‌هاست که برای نمک نشناسانی مانند شما دست و پا و جان داده‌اند. || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°رهگذر°| رهگذری بر در خانه‌ای کوبید! صاحب خانه آمد. پرسید:«ملاجان، کوچه خالی‌ست، خانه‌ی تو چه؟» گفت:«خالی، گوشه‌ی دل علی‌ست که شاه و فقیرِ بی‌سرپرست را به آن راه می‌دهد.» || نرگس قربانی|| @ir_miyan
|°بمیرید پیش از آن‌که بمیرید°| الان فقط پنج ثانیه‌ از گذشته رو یادت میاد ناراحتی! اما موقع مرگ که همشو یادت میاد چی؟ نکنه اون لحظه دوباره بمیریم! نمی‌دونم ولی بهتره قبل از رسیدنِ زمانش «موتوا قبل أن تموتوا» رو زندگی کنیم. || نرگس‌ قربانی || @ir_miyan
|°دیالوگ°| ـ سایز کفش؟ ـ ۳۰ ـ نظامی بود؟ @ir_miyan
داستان دارد...
میان|نرگس قربانی
داستان دارد...
|°اعتراضات سال ۵۷ دانشگاه تهران °| اگر بدانم برای چه در این هیاهوام، لحظه‌ای نمی‌ایستم و خود را گم نمی‌کنم. من خون‌هایم آغشته به حق است، اما سلاح ناحقی را به دوش می‌کشم. آن جمعیتِ پشت میله‌ها مانند من‌اند؛ و من، بی‌شباهت به آن‌ها نیستم. فقط دیوارِ غرض بین ما فاصله انداخته، چه می‌شود کرد؟ مگر شکمِ خالی از نان را با ایمان می‌توان سیراب کرد؟ شاید این تن دوام آورد، اما جوابِ آن دختر یتیم را چه بدهم که پدرش را همین شاه بی پدر به کشتن داد. برای گرفتنِ جانِ آن ملعون آمده بودم و حالا خود، میان آن‌ها‌ ملعونم. چه کار باید کرد؟‌ هر چه تلاش کردم، هرچه دست و پا زدم، باز موجی سهمگین مرا دورتر کرد. حالا دیگر نمی‌خواهم به تکاپو ادامه دهم، تنها می‌خواهم خود را رها سازم، تا امواج‌، این جسم خشکیده از روح را به ساحل برسانند؛ شاید آنجا دستم به این محمدرضای‌ دژخیم برسد، تا خونخواهی تک‌تکِ افرادی را که به دستور او در خاک خفته‌اند را بگیرم. پس یک قدم می‌روم... دو قدم می‌روم... تا می‌رسم به جمعیت خواهان امام یا‌ خواهان خدای امام. حالا در کنار رودها‌یی ایستاده‌ام، که هر لحظه ممکن‌ است به دریا بپیوندند، درست در تضاد با آن جلادان. دیگر نمی‌گذارم فرزندی فقدان پدر را بچشد یا پدری نبود فرزند را ببیند. ولی انگار... انگار وطنم دارد بی فرزند می‌شود. همراهانم دانه به دانه بر روی زمین می‌ریزند،‌ و من پیش‌تر می‌روم؛ خود را سپر می‌کنم تا گلوله‌ای کم‌تر به مقصد برسد. ضربه اول را خوردم... دوم را... سوم را... دیگر بندِ شمارش از دستم پاره شد، و من هم به زمین پیوستم؛ و با خود‌ در دل گفتم:«روزی دانه‌ها در خاک ریشه می‌دوانند، پس دیگر هیچ بادِ ظلمی آن‌ها را از جا نخواهد کند.» || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°أین صاحبُنا°| ای عشق! مرا بیشتر از پیش بمیران آن‌قدر که تا دیدن او زنده بمانم ضد | فاضل نظری @ir_miyan
|°گذر°| و مسئله خود بود... @ir_miyan
|°مولا°| در کوچه پس کوچه‌های عطرآگین نجف گم شده‌ام! البته از دست شیاطینی گریخته بودم که چکش زخم را بر مرهمی که مولا می‌گذاشت، می‌زدند. صدای شکستگی چرخ گاریچی، که معلوم بود، عمر خویش را با فروتنی در بارگاه امیرالمؤمنین(ع) گذرانده، گوش مشتاق به ذکر مرا نوازش می‌کرد. چرخ می‌چرخید و با چرخیدن خود زمزمهٔ «یا علی مددی» را در حضور من به نجوا در می‌آورد؛ اما لحظه‌ای از یاد محبوب غافل شد و ناگهان، انفجاری مهیب مهمان بازار گشت. داعش دوباره نمک بر زخم‌های علی(ع) کاشت! الوار چوبی همچون قطره‌های سوخته از داغ فراق بر زمین می‌ریختند و تنبیه دل‌های چوب نخورده می‌شدند؛ و من نیز اندکی خاک و بسیاری پا خوردم تا محافظِ قسم به شرف خورده‌ام را یافتند. با باز شدن صندوقچهٔ مخمل، انوار زیارت کرده به ضریح مولا چشمانِ نابینای ‌مرا رزق دیدن داد؛ و این بشارتی برای همسایگی در خانهٔ جدیدم،‌ حرم‌ امیرالمومنین(ع) بود. || نرگس قربانی || @ir_miyan
میان|نرگس قربانی
|°🗣°| من قاتلم؟ حرف دهنتو بفهم یعنی چی آخه! مگه من چه کار کردم؟ فقط ۱۵ سال پای حرف‌های مراد ویسی و
|°به وقت کتاب°| ساعت هشت به رادیو مونته‌کارلو گوش می‌دهیم. شب‌ها بی‌بی‌سی یا صدای آمریکاست. اما از دل این رسانه‌ها خبر دلگرم‌کننده‌ای بیرون نمی‌آید. 📚 یادداشت‌های بغداد | نُها الراضی @ir_miyan
|°أین صاحبُنا°| ای نسیم سحری رایحه از یار بیار که به اصرار ملولم کند از اغیارم @ir_miyan
دوباره کمی‌ خودم را به دست آورده‌ام و اندک‌اندک کار می‌کنم. همان جریان پیاپی از هم پاشیدن و به خود آمدن. شاهرخ مسکوب @ir_tavabin