eitaa logo
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.4هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
669 ویدیو
83 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این کتاب رو امروز صبح تموم کردم؛ در کمتر از ۲۴ ساعت. یه رمان معمایی و جنایی که ماجراش در بستر یه عروسی اتفاق می‌افته؛ یه عروسی پر زرق و برق؛ درحالی که بنیاد خانواده‌ای که می‌خواد تشکیل بشه از درون پوسیده. با خوندن این رمان و سایر رمان‌های جنایی بریتانیایی(رمان ترسناک و جنایی بریتانیایی زیاد خوندم) به چندتا نتیجه مهم رسیدم که خوبه برای شمام به اشتراک بذارم: ۱. خاااااک عالم بر سرشون با این روابط بی‌قید و بدون چارچوبشون که توی داستان‌ها همه با هم رابطه دارن، مجرد با متاهل، متاهل با متاهل، مثلثی، ضربدری، شش ضلعی، کلوز فرند، جاست فرند، کوفت، زهرمار...😑 ۲. بازهم خااااک عالم بر سرشون که روح و جسم و زندگیشونو به فنا میدن انقدر که شراب می‌خورن. یعنی هر بدبختی‌ای دارن از این مشروب خوردنه، از اینه که توی شادی و غم و همه زندگیشون شراب هست و بدبختشون کرده. ۳. این که میگن «توی جوامع غربی، مردها چشم و دل سیرن و انقدر زن بی‌حجاب دیدن که دیگه براشون مهم نیست»، حرف مفتی بیش نیست. هم براشون مهمه و هم رفتار و پوشش و بدن خانم‌ها کاملا تحت نظر مردهاست و روی رفتارشون اثر می‌ذاره. ۴. بدن و جسمانیت زن هنوز یه ابژه ست. با وجود جنبش‌های فمینیستی، بدن زن هنوز هم در جامعه غرب شیءانگاری میشه. و از اون بدتر اینه که نه‌تنها جلوی شیءانگاری بدن زن گرفته نشده، بدن مردانه هم داره به سمت شیءانگاری میره. یعنی این دیگه توهین به زن یا مرد نیست، توهین به انسانه، کالاشدگی انسانه. ۵. اینکه یه زن و مرد بگن ما دوست معمولی هستیم و مثل خواهر و برادریم و... حرف مفته. کاملا مفت.
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
این کتاب رو امروز صبح تموم کردم؛ در کمتر از ۲۴ ساعت. یه رمان معمایی و جنایی که ماجراش در بستر یه عرو
و در آخر، خیلی خوشحالم که توی ایران و به عنوان یه مسلمان به دنیا اومدم. خیلی خیلی خوشحالم. چون اینجا، می‌تونم پوششی انتخاب کنم که باعث کالاشدگی و شیءانگاری من نشه، اینجا به شخصیت و روح انسانی من احترام گذاشته میشه، اینجا من یه انسان هستم، نه یه ابژه. خیلی خوشحالم که توی کشوری زندگی می‌کنم که مشروب درش ممنوعه و مردمش سر هر اتفاقی، عقلشونو با مشروب به فنا نمیدن، خیلی خوشحالم که گوشت و خون خودم و خانواده و اجدادم پاک از نجاست مشروبه، خیلی خوشحالم که دارم اینجا مثل یه آدم که عقل داره زندگی می‌کنم، نه آدمی که می‌خواد از عقل و هشیاریش فرار کنه. خدایا شکرت.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
استاد محمّد داستانپورتوصیه‌های ماه رجب.mp3
زمان: حجم: 4.9M
‌ 📌🌱 توصیه‌های استاد داستانپور برای ماه رجب 🔹 @fanous_harekat
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
این کتاب رو امروز صبح تموم کردم؛ در کمتر از ۲۴ ساعت. یه رمان معمایی و جنایی که ماجراش در بستر یه عرو
مگه اصلا جنبش های فمینیستی با هدف از بین بردن کالا انگاری زن بوده؟؟ که با وجود اون بگیم هنوز به هدفش نرسیده؟؟؟!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
چی شد که نصفه شب یهو این سوال به ذهنت رسید؟🙄
این ساعت تازه عصر من حساب میشه😎 به جای انحراف بحث جواب سوال منو بده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
این ساعت تازه عصر من حساب میشه😎 به جای انحراف بحث جواب سوال منو بده
عرضم به حضورتون که، جنبش‌های فمینیستی از اساس برای احقاق و احیای حقوق زنان به وجود اومدن و چندتا موج مختلف داشتن. موج‌های اول بیشتر در جهت این بودن که حق رای و مالکیت و... به زنان داده بشه و کارفرماها زنان رو استثمار نکنن. موج‌های بعدی روی مسائل دیگه‌ای تمرکز کردن، مثلا برابری در محیط کار، امنیت بانوان و... بعضی گروه‌ها و جنبش‌های فمینیستی هم تمرکزشون روی همین مسئله کالاانگاری بود؛ این که چرا جسم زن ابژه ست؟ چرا استانداردهای زیبایی خاصی برای بانوان وجود داره که امنیت روانی اون‌ها رو به خطر میندازه؟ چرا زن‌ها رو وادار می‌کنیم در قالب‌های زیبایی خاصی جا بگیرن و وقت و هزینه‌شون رو صرف اون بکنن؟ در همین جهت بود که توی بعضی کشورهای اروپایی، مسابقات زیباترین دختر جهان لغو شد. همچنین بخوانید: https://vrgl.ir/1ZZks https://vrgl.ir/Vm8j1
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 🎥نقد سریال بازی مرکب ✍️ش. شیردشت‌زاده دانشجوی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه اصفهان بخش اول چند روزی هست که فصل دوم بازی مرکب را تمام کرده‌ام و دارم عمیقا درباره مضامین درون سریال فکر می‌کنم؛ درباره این که واقعا جان مهم‌تر است یا پول؟ نظر اکثریت مهم‌تر است یا حقیقت؟ خرد جمعی که می‌گویند، واقعا همیشه به سمت درستی می‌رود؟ طمع قوی‌تر است یا عقل؟ بازی مرکب، یک واقعیت است. مردمی که در بستر اقتصاد نئولیبرال زندگی می‌کنند، بی آن که بدانند بازیکنان بازی مرکب‌اند و سر جانشان برای پول قمار می‌کنند، به بازی گرفته می‌شوند و فضای جامعه‌شان آکنده از خشونتِ درآمیخته با زرق و برق و زیبایی و تخدیر است. اقتصاد نئولیبرال، بی‌رحمانه از قانون جنگل پیروی می‌کند: قوی‌ترها زنده می‌مانند و ضعیف‌ها محکوم به نابودی‌اند. هرکس، به هر قیمتی باید جایگاه خودش را در زنجیره غذایی ارتقا دهد تا زنده بماند؛ حتی به قیمت پا گذاشتن بر شانه دیگران. چرخ اقتصاد برای ضعیف‌ها متوقف نمی‌شود، لهشان می‌کند و پیش می‌رود. تو یا شغلی داری و برای جامعه ارزش افزوده تولید می‌کنی و درآمدی هست که با آن زنده بمانی، یا بیکار می‌شوی و از گرسنگی می‌میری؛ چون به درد نمی‌خوری. اقتصاد نئولیبرال، عدالت را مترادف با آزادی می‌داند؛ البته آزادی سرمایه و سرمایه‌دار، همان‌ها که در واقع دستِ نامرئی بازارند. دولت هم باید مقابل این دستِ نامرئی کنار بکشد و در کارش دخالت نکند. نتیجه؟ بعضی تا سرحد مرگ فقیر می‌شوند و بعضی تا سرحد مرگ ثروتمند؛ همان اتفاقی که در بازی مرکب می‌بینیم: بعضی انقدر پول دارند که نمی‌دانند با آن چکار کنند و در نتیجه می‌روند سراغ بازی کردن با جان انسان‌ها و بعضی انقدر فقیرند که تن به یک بازی مرگبار می‌دهند. شاید به نظر کارشان منطقی نباشد، ولی وقتی در زندگی‌شان دقیق شوی، می‌بینی که همه درحدی بیچاره‌اند که اگر بازی نکنند و بی‌پول بمانند هم می‌میرند؛ واقعا می‌میرند. پس با آخرین سرمایه‌شان(زندگی)، یک ریسک بزرگ را به جان می‌خرند. این واقعا ذهنم را درگیر کرده است که جان مهم‌تر است یا پول؟ وقتی که در تامین نیازهای اولیه‌ات درمانده‌ای، ارزشش را دارد زندگی کنی؟ اصلا می‌توانی زندگی کنی؟ پس چه فرقی می‌کند که توی بازی مرکب بمیری یا طلبکارها بکشندت؟ من فکر می‌کنم توی جامعه‌ی نئولیبرال، واقعا پول مهم‌تر از جان آدم‌هاست و واقعا پول نداشتن مساوی مردن است؛ ولی فطرت بشر اینطور نیست. انسان ذاتاً بقا را دوست دارد. توی سریال، بازیکن‌ها با علم به این که ممکن است بمیرند، حاضر بودند بخاطر پول بازی کنند؛ ولی وقتی جانشان به خطر می‌افتاد، انگیزه‌ی بقای آنان قوی‌تر از طمع بود. آن‌ها این را پذیرفته بودند که باخت در بازی به معنای مرگ است؛ ولی باز هم وقتی می‌باختند، حاضر نبودند سرنوشت محتوم‌شان را بپذیرند و برای زنده ماندن التماس می‌کردند. یاد دوستی افتادم که می‌گفت: حتی کسی که خودکشی می‌کنه، لحظه آخر که مرگش قطعی شده از کارش پشیمون می‌شه. نئولیبرالیسم بلد است چهره ترسناک و خشن و بی‌رحمش را طوری بزک کند که نه‌تنها از آن نترسیم، بلکه احساس کنیم نئولیبرالیسم است که فرصت‌ها را پیش روی ما قرار می‌دهد و ما را خوشبخت می‌کند. رسانه‌ها، صنعت سرگرمی، تبلیغات، کالاهای رنگارنگ، سلیبریتی‌ها و هرآنچه جهان خوش رنگ و لعابِ جامعه‌ی نئولیبرال را می‌سازد و دل را می‌برد، تنها ابزاری‌اند برای پوشاندن آن باطن بی‌رحم؛ همانطور که فضای بازی مرکب پر از رنگ‌های روشن و طراحیِ کودکانه و زیبا و آهنگ‌های شاد است. با این که باطن بازی بی‌رحم است، ولی تمام خونریزی‌ها و بی‌رحمی‌ها در دل فضایی شبیه مهدکودک اتفاق می‌افتد. انگار اینجا واقعا فقط یک زمین بازی ست؛ نه یک کشتارگاه! بازی به این شکل بود که در ازای مرگ هر بازیکن، صد میلیون وون(تقریبا معادل هفتاد هزار دلار) به مبلغ جایزه اضافه می‌شد و جایزه در نهایت میان بازماندگان نهایی تقسیم می‌شد. در فصل اول، روند به شکلی بود که در نهایت، یک نفر از 456 بازیکن زنده بماند و تمام 45میلیارد و 600 وون را بگیرد. در فصل دوم، بازیکنان حق داشتند بعد هر مرحله از شش مرحله بازی، رای‌گیری کنند که بازی ادامه پیدا کند یا نه؛ و اگر اکثریت رای به توقف بازی می‌دادند، هرچه پول جمع شده بود(به تعداد افرادی که مرده بودند) میان افراد به طور برابر تقسیم می‌شد و بازی به پایان می‌رسید. https://eitaa.com/istadegi