eitaa logo
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.4هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
669 ویدیو
83 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
💬⁉️پرسش شما: سلام شاید سوال من یکم عجیب باشه ولی خب مشکل منه و لطفا بهش پاسخ بدید🌸 ما خانوادمون از ن
سلام ما ۲تا نگاه به ازدواج داریم: نگاه سنتی مردسالار و نگاه اسلامی. توی نگاه سنتی مردسالار، بله باید تحصیلات زن از مرد کمتر باشه و کلا همیشه زن، پایین‌تر از مرد نگه داشته میشه، تا سلطه مرد روی زن حفظ بشه، و این تصور هست که اگه زن تحصیلات بالاتری داشته باشه، تن به سلطه مرد نمیده! و خب اینجا، معیار برتری افراد، جنسیت و تحصیلات و ارزش‌های مادیه. ولی توی نگاه اسلامی، زن و مرد هردو انسان هستند و ارزش‌های مادی مثل جنسیت و مدرک، باعث برتری یکی بر دیگری نیست. این دوتا انسان هم با توجه به انسانیت‌شون، قراره با هم زندگی کنند، توی این زندگی نقش‌ها رو تقسیم کنند، بندگی کنند و توی این زندگی نه زن سلطه داره نه مرد، بلکه امر خدا بین اونا حاکمه، و برتری زن توی تحصیلات باعث طغیانش نمی‌شه، برتری مرد هم بخاطر نیروی جسمانی بیشترش باعث ظلم و سلطه نمی‌شه. اگه می‌خواید با نگاه سنتی ازدواج کنید حتما این حرف درسته، ولی اگه اسلامی به قضیه نگاه می‌کنید، نه. رهبری هم نظرشون اینه که: «چه مانعی دارد یک خانم دکتر تحصیلکرده، زن یک جوان حزب‌اللهی شش کلاس درس خوانده بشود؟ چرا نتوانند باهم زندگی کنند؟ اسلام این‌ها را قبول ندارد و ارزش‌های معنوی را قبول دارد.» ۱۹ اسفند ۶۲
هدایت شده از 🌿 فروشگاه اریحا🌿
عید غدیر نزدیکه😍🌱 و به مناسبت عید غدیر، تا روز عید، هر سفارشی که ثبت کنید، روی سفارش یه هدیه هم به انتخاب خودتون بهتون تقدیم می‌شه🥰 🎁این هدیه می‌تونه: 🌱 یه جفت از این جورابای پنتی خنک و عالی باشه(رنگش به انتخاب خودتون) 🌱می‌تونه یه جفت گوشواره مرواریدی خوشگل باشه😍 🌱می‌تونه یکی از این گیره‌های قشنگ‌مون باشه 🌱یا می‌تونه یه بسته گیره ساده باشه ✨این که چی باشه، انتخاب با خودتونه☺️ 🌷ضمن اینکه، برای خریدهای بالای ۶۰۰ هزار تومان، گیره روسری یا گوشواره دست‌ساز خودم درست می‌کنم، سفارشی و با سلیقه خودم و خودتون😍 ✨ فروشگاه اریحا ✨ https://eitaa.com/Eriha_shop
تاحالا ندیده بودم توی اتوبوس گلدون بذارن، این خیلی ایده قشنگیه🌱
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨هو اللطیف✨ 🏰"قلعه‌ی بتنی" سرگذشت یک پیوند🌱 ✍️ فاطمه شکیبا قسمت سوم خردادماه 02 اواسط خرداد آمد
✨هو اللطیف✨ 🏰"قلعه‌ی بتنی" سرگذشت یک پیوند🌱 ✍️ فاطمه شکیبا قسمت چهارم تیرماه 02 بعد از امتحانات من، نوبت مشاوره بود. تصمیم داشتم یک طوری از طریق مشاوره نظرش را تغییر بدهم. مثلا کاری کنم که مشاور یک اختلال روانی را در من تشیخص بدهد. شاید آخرین سنگرم برای فرار از ازدواج بود. قرار اول در یک مرکز مشاوره بیرون دانشگاه بود. از مشاورش خوشم نیامد. مثل چت جی‌پی‌تی نشست و چندتا سوال فرمالیته پرسید و بعد هم یک منبر نیم‌ساعتی رفت با این مضمون که اگر قبل از ازدواج فکر نکنید و احساساتی تصمیم بگیرید، بدبخت می‌شوید و می‌میرید. معلوم است که ما این‌ها را می‌دانستیم. حس کردم یک ضبط صوت است که بهش گفته‌اند هرکس آمد یک دور این فایل را پلی کن و سیصدهزار تومان ازش پول بگیر. بعد هم یک نسخه بلندبالا بپیچ که باید هفته‌ای دو جلسه با هم قرار بگذارید و این کتاب‌ها را از مرکز ما بخرید و بخوانید که بعد ازدواج بدبخت نشوید. نگذاشتم کتاب‌ها را بخرد؛ گفتم از طاقچه کتاب‌ها را می‌گیریم. راستش زورم آمد که پول خرج چیزهایی کند که نیاز نداریم. آن مرکز مشاوره فقط در و دکان بود. نوبت مشاوره بعدی، مرکز مشاوره دانشگاه رفتیم و خیلی بهتر بود. نه منبرِ بی‌خودیِ نیم‌ساعته رفت، نه نسخه‌های عجیب و غریب پیچید. گفت تست سلامت روان بدهیم و تست شخصیت. بعد هم به‌جای این که مثل ضبط صوت بنشیند و حرف‌های تکراری بزند، خیلی قشنگ نشست به حرف‌های هردومان گوش داد. جلسه بعدی، از صبح دانشگاه بودم. نمی‌دانستیم نوبت مشاوره چه ساعتی ست(چون از قبل نوبت نگرفته بودیم و اسممان در رزروها بود). او هم از نُه صبح آمد دانشگاه و دوازه ظهر بهمان نوبت دادند. می‌فهمید؟ نه نفهمیدید. یک لحظه فکر کنید بعد از عمری زندگی شرافتمندانه و حفظ فاصله با نامحرم و روی خوش نشان ندادن به هرگونه جنس مذکر، مجبور باشید سه ساعت با یک پسر جوان که از قضا عضو بسیج دانشجویی هم هست، در دانشگاه منتظر بمانید که نوبت مشاوره‌تان شود. آن هم کجا؟ روبه‌روی مصلای دانشگاه که دفتر بسیج و انجمن اسلامی و پاتوق تمام بچه مذهبی‌های دانشگاه است. از آن جالب‌تر، این بود که انگار نه انگار تابستان است و باید دانشگاه خلوت باشد! تصور کنید در چنین شرایطی، آقای مهندس(از این به بعد با این اسم در یادداشت‌ها به او اشاره می‌کنم) پیشنهاد شیرکاکائو هم بدهند و برویم تریای داروسازی، من بیرون تریا بایستم و مهندس برود دوتا شیرکاکائو بگیرد و جلوی یک ایل دختر چادری، شیرکاکائو را بدهد به من، بعد هم برویم پشت ساختمان امور فرهنگی روی چمن‌ها بنشینیم و شیرکاکائو بخوریم و چندتا از کارمندهای امور فرهنگی که چندسال است من را می‌شناسند هم همان لحظه رد شوند... روسری‌ام را تا جایی که می‌شد کشیده بودم جلو و با چادر عربی رو گرفته بودم که کسی نشناسدم. دلم می‌خواست خودم را پشت شمشادها محو کنم. بخار شوم. لم یکن شیئا مذکورا بشوم. ولی باور کنید همه این‌ها ارزشش را داشت، اگر مشاور موقع تحلیل تستمان به این نتیجه می‌رسید که من اختلال روانی دارم و نباید ازدواج کنم. من اصلا به همین امید آمده بودم مشاوره. تا جایی که می‌شد حتی، تست را طوری داده بودم که یک اختلال روانی‌ای چیزی ازش بیرون بکشد. ولی مشاور با لبخند، یک نگاه به نمودار تست ام‌ام‌پی‌آی انداخت و گفت: هردوتون نرمالین. مشکل خاصی ندارین. دوست داشتم جیغ بکشم و بگویم: آدم حسابی! به تو هم می‌گویند مشاور؟ یعنی چه که نرمالیم؟ نرمال خودتی و هفت جدت. من نرمال نیستم. من ملغمه‌ای از انواع اختلالاتم. زهراسادات می‌گفت هر اختلالی که سر کلاس بهشان درس می‌دهند، اول از همه یاد من می‌افتد. آن وقت می‌گویی من سالمم؟ کوفت و نرمال. درد و نرمال. نزدیک بود گریه‌ام بگیرد. یک لحظه مشاور سرش را بالا آورد و روبه آقای مهندس گفت: البته خانم شکیبا... امیدوار شدم، گفتم الان می‌گوید البته خانم شکیبا کمی از نظر روانی نامتعادلند و بهتر است در انتخابتان تجدید نظر کنید؛ ولی گفت: خانم شکیبا به شدت درون‌گرا هستن، هردوتا تستشون درون‌گرایی شدید رو نشون می‌ده. احتمالا خیلی جدی‌تر و آروم‌تر از شمان. بروز و تاثیرپذیری احساسی شما خیلی بیشتر از خانم شکیباست، سطح هیجانتون هم بالاتره. خانم شکیبا خیلی کتاب می‌خونن، و دوست دارن فعالیت اجتماعی یا اقتصادی داشته باشن، از اون دخترهایی که توی خونه بمونن نیستن. شما هم به نظر می‌رسه مرد همراهی هستید، خشن نیستید و برون‌گرا و اهل معاشرتید. با توصیفاتی که مشاور کرد، انتظار داشتم مهندس جانش را بردارد و دربرود. توی دلم گفتم عجب ترکیبی! مثل وقت گذراندن آهو با گرگ است و البته واضح است که کداممان آهوست و کداممان گرگ! ادامه دارد... http://eitaa.com/istadegi
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
تاحالا ندیده بودم توی اتوبوس گلدون بذارن، این خیلی ایده قشنگیه🌱
سلام، من یکی از گلدون های این اتوبوسم که اسمم طنازه. میخواستم بگم ما فقط برای قشنگی نیستیم، ما زنده‌ایم و شرایط زندگی خودمونو لازم داریم🤧 ما باید در طول روز، حداقل ۱۲ ساعت نور طبیعی دریافت کنیم که اتوبوس این فضا رو نداره، تازه این نورای مصنوعی بالای سرمونم باید تخصصی کار بشه که طبیعتا اتوبوس جاش نیست😕 من به عنوان یه گیاه، نباید اصلا تکون بخورم، چون ریشه هام هم تکون میخورن و بینشون هوا میره، اینم میشه یه مصیبت فاجعه‌بار که ریشه رو خشک میکنه و نمیذاره به ما مواد غذایی برسه. خلاقیت و ایده پردازی های بدون تخصص میشه همین! قربون شما، گل طناز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام اشکالی نداره
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨هو اللطیف✨ 🏰"قلعه‌ی بتنی" سرگذشت یک پیوند🌱 ✍️ فاطمه شکیبا قسمت چهارم تیرماه 02 بعد از امتحانات
سلام علتش ترس بود. فکر کنم توی قسمت اول هم گفتم که با ارتباط نزدیک مشکل داشتم و ازدواج نزدیکترین نوع ارتباطه. البته این متن‌ها رو با چاشنی اغراق و طنز نوشتم، دیگه در این حد هم نبوده😶
📚 دشواری مبارک 📓 ✍🏻فائضه غفارحدادی 📍معرفی به قلم فاتح دشواری مبارک، خواندنش واقعا دشوار بود. نویسنده گفته بود که مانند نامش خواندنش دشوار است؛ ولی نمی‌دانم چه شد که وقتی پدر گفتند چندساعتی برویم خارج از اصفهان و در دل طبیعت اردیبهشت باشیم، کتابی که برای خواندن در مسیر طبیعت زیبای اردیبهشتی انتخاب کردم این کتاب بود! حین خواندن نمی‌دانستم باید از دیدن طبیعت زیبا ذوق کنم و خوشحال باشم، یا از خواندن روایت‌های کتاب غمگین باشم و اشک بریزم! بین دو راهی مانده بودم. بغض در گلویم گیر کرده بود و منتظر موقعیتی بود تا خودش را بیرون بریزد. بغض را در گلو خفه کردم تا سفر کوتاهمان به دهان خانواده زهر نشود. ولی همچنان به خواندن کتاب ادامه دادم. روایت‌ها از زبان جانبازان پیجری نیست. از زبان عزیزان آنهاست(همسر، فرزند، مادر...). هرچقدر از خواندن سختی اتفاقی که برایشان افتاده بود، رنج کشیدم؛ از روحیه صبر و مقاومتشان لذت بردم. چطور می‌شود در برابر این رنج بزرگ که بعد از مدتی هم، شهادت سیدحسن نصرالله به آن اضافه شد صبر کرد؟ نه تنها صبر، که خدا را شکر کرد...؟! نویسنده مثل تمامی کتاب‌هایش توانسته احساسات روایتگران حادثه را در قالب کلمات به خواننده منتقل کند. از آن کتاب‌های خواندنی ست. http://eitaa.com/istadegi