☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم 🌱 موکب لشکر فرشتگان ✍️فاطمه شکیبا ✨قسمت اول: رزمیکار خسته 📝 یازدهم شهریو
امروز وقتی مثل همیشه محکم راه رفتم، سرم را بالا گرفتم، سینه سپر کردم و گفتم مسئول موکب لشکر فرشتگانم، حالم مثل رزمیکاری بود که توی مسابقه حسابی کتک خورده، ولی نمیخواهد به روی خودش بیاورد، چون اگر یککم دیگر تحمل کند و از مسابقه حذف نشود، میتواند حریفش را ببرد. رزمیکاری که تمام استخوانهاش درد میکند، تیر میکشد. بینی و دندانهاش شکسته است و دارد خونی که در دهانش جمع شده را قورت میدهد و دهانش را بسته نگه میدارد که داور نفهمد مصدوم است. و البته الان هم همینطورم. ادای دخترهای شجاع را درمیآورم، دخترهایی که بلدند چادرشان را ببندند دور کمرشان و اندازه ده تا مرد کار کنند، چیزی که نیستم. ادای رزمیکار پیروزی که بعد از گرفتن مدال، باید یواشکی برود سراغ کمپرس یخ و دردش را به زور مسکن آرام کند، کبودیهاش را بپوشاند و نالهاش را بخورد. راستش حتی همین هم نیستم. صدای اخبار را از بیرون اتاق میشنوم که از وضعیت مرزها میگوید، از ازدحام زائران اربعین، از شور و شعور حسینی... و من صدای خرد شدن استخوانهام را واضح میشنوم. صدای جلز و ولز کردن قلبم را.
استخوانهام نحیفتر از آنند که بار یک لشکر را بردارند، آن هم تنهایی. الان هم تنها چیزی که آرامم کرد این بود که اصلا به من چه. مگر موکب مال من است که حرصش را بخورم؟ صاحب دارد. صاحبش بیاید جمعش کند. خود همان هفت هزار بانوی شهید بیایند پارچه سیاه جور کنند و بزنند به داربستها. بروند پوسترها را چاپ کنند. بیایند تجهیزات جور کنند. اصلا همان هفت هزار بانوی شهید بیایند روایتگری کنند. به من چه مربوط است؟ مگر سال گذشته من بودم که موکب زدم؟
من که دیگر تصمیم گرفتهام بیخیال شوم و بسپارم به صاحبش. آدم نباید توی کار بالادستیها دخالت کند.
ادامه دارد...
#اربعین #کربلا #حجاب
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
امروز وقتی مثل همیشه محکم راه رفتم، سرم را بالا گرفتم، سینه سپر کردم و گفتم مسئول موکب لشکر فرشتگانم
سلام
ممنونم از محبتتون
امیدوارم واقعا اینطور باشه
🌱بسم الله الرحمن الرحیم 🌱
موکب لشکر فرشتگان
✍️فاطمه شکیبا
✨قسمت دوم: مغز متلاشی
📝سیزدهم شهریور
توانستهام دومیلیون و دویست و هفتاد هزار تومان جمع کنم برای چاپ پوسترها و رزقها. کل هزینه چاپ میشود دو میلیون و نیم که بقیهاش را خودم میدهم. به چندنفر سپردهام و سراغ گرفتهام ببینم میشود پارچه برای پوشش داربستها جور کنیم یا نه. هنوز به نتیجه نرسیدهاند. این وسط مسئول ستاد هم تماس گرفتند که داربستتان آماده است و بیایید همین الان موکب را آماده کنید و من له شدم وقتی داشتم میگفتم هنوز چیزی برای زدن به داربستها ندارم.
طراح را به معنای واقعی خدا از آسمان رساند. یکی از دوستان گفت که یک نفر را میشناسد برای طراحی پوسترها. از میان شهدا، سی و هفت شهید را انتخاب کردم و مبنای انتخاب اینطور بود که از هر قشری چند نماینده میانشان باشد: چهار شهید از مبارزات انقلاب، سه شهید از دفاع مقدس، هفت شهید درگیری با گروهکهای ضدانقلاب، دو شهید مکه، شش شهید ترور هدفمند، دو شهید از دانشگاه کابل(که به شهدای دانایی معروفند)، چهار شهید عملیاتهای تروریستی، چهار شهید از هواپیمای اوکراینی، دو شهید مبارزه با اسرائیل و سه شهید مدافع سلامت.
کیفیت تصاویری که از شهدا پیدا میشد بسیار پایین بود. بعضی از تصاویر بسیار قدیمی بودند و بعضی ناشیانه از روی کارت شناسایی شهید گرفته شده بودند. بجز چند شهید شاخصتر، برای هیچکدام یک پوستر حسابی و حرفهای طراحی نشده بود. طراح اما دو سه روزه توانست همه عکسها را روتوش کند و در قابهایی بسیار زیبا بگذارد. فکر میکنم این مجموعه که طراحی شده، در ایران که چه عرض کنم، در جهان اولین مجموعه باشد از بانوان شهید. غیر از این البته، پوسترهای سال گذشته هم بود که زیبایی بصری نداشتند، ولی تعداد بیشتری از شهدا را به تفکیک نوع و محل شهادت نشان میدادند.
تکثیری یک روزه کارمان را تحویل داد و رزقها را برامان برید که همین کارمان را یک قدم جلو انداخت؛ وگرنه ما کی وقت میکردیم شب اربعین دوهزار و هشتصدتا رزق را برش بزنیم؟ تا شب، حدود شانزده نفر داوطلب شدند برای کمک در کار اجرایی موکب و بار تنهاییام برداشته شد(هیچکدام از کسانی که کمکم کردند نمیدانند حضور تکتکشان چقدر مایه امید و قوت قلب بود)؛ ولی هنوز مسئله اصلی پارچهها بود که در لحظه آخر با کلی توسل و اشک و آه جور شد؛ مصباحِ تازه از کربلا برگشته گفت که میتواند به دستمان برساند. رساند و توی نصب پارچهها هم کمک کرد.
شب اربعین، تمام یک هفته له شدن و خون خوردن را گذاشتم توی دلم و تا توانستم موقع آماده کردن رزقها با بچهها گفتم و خندیدم. بعد هم رفتم یواشکی برای شهدا خط و نشان کشیدم که اگر کوچکترین مشکلی پیش بیاید، میروم شکایتتان را به امام حسین میکنم، میگویم من خواستم از غربت درشان بیاورم ولی خودشان همراهی نکردند! البته قبول دارم که گستاخانه است ولی از یک مغزِ متلاشی چیزی بهتر از این درنمیآید.
ادامه دارد...
#اربعین #کربلا #موکب_فرشتگان
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
رفتار جنتلمنوارش خبر میدهد از ذات روباهصفتش... #شهریور2
نظرتون چیه این مدت کوتاه باقیمونده تا انتشار جلد دوم، یه چالشی چیزی بذاریم؟
که یکم یادمون بیاد اصلا جلد اول چی بود و کسانی که جلد اول رو نخوندن هم بخوننش؟
هدایت شده از ☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
شهریور--نسخه موبایل.pdf
حجم:
2.5M
📲📚فایل پیدیاف داستان بلند #شهریور 🌾📙
(نسخه درشتخط برای مطالعه آسانتر در تلفن همراه)
✍️نویسنده: فاطمه شکیبا
✨شهریور مظهر شکوه، سیطره و قدرت خداوند است...✨
#مه_شکن
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
📲📚فایل پیدیاف داستان بلند #شهریور 🌾📙 (نسخه درشتخط برای مطالعه آسانتر در تلفن همراه) ✍️نویسنده:
جلد اول تقدیم به عزیزان تازهوارد.