.
بسم الله الرحمن الرحیم
#شب_چهارم_محرم_طفلان_حضرت_زینب_سلامالله
آورده دو جانِ خویشتن را
انگار حسین با حسن را
همراهی او به خیمه کردند
دو بچهی شیر شیرزن را
او آمدهاست تا ببینند
در جنگ اُحُد ابالحسن را
تا یاد دهد به هرکه آنجاست
بازیِ نبردِ سر زدن را
در محضر خود حسین میدید
گویا سه خلیلِ بت شکن را
یک عمر به قدر آه دارد
فرمود ببین سپاه دارد
ما معنی دو نَفَس نباشیم
آقا من و تو دو کَس نباشیم
آوردهام این دو باز را باز
بگزار که در قفس نباشیم
در پای تو جان دهیم هیچ است
مائیم و همین هوس: نباشیم
داغِ تو بس است و ما سه سردار
هستیم و مگو که بس نباشیم
دیدند علیِ اکبرت رفت
گفتند به هم که پس نباشیم
ارباب ببین دو مرد داریم
ما سه جگرِ نبرد داریم
سوگند به ماهتابِ عباس
آقا به ابوترابِ عباس
حالا شدهاند دو سلحشور
در معرکه با حسابِ عباس
چون غُرش اَبر بر سرِ خصم
چون صاعقه در رکابِ عباس
رفتند فرات و باز گشتند
همراهِ دو مشکِ آبِ عباس
امروز به دوشِ خود گرفتند
هر دو علَم از جنابِ عباس
هرچند که مو سپید گردم
بگذار که رو سپید گردم
با قامت کبریایی خود
با مادر کربلایی خود
زانو زدهاند تا بگیرند
حالا سندِ رهایی خود
آنقدر میان گریه گفتند
یافاطمه پیشِ دایی خود
آتش زدهاند بر دو خیمه
با نالهی نینوایی خود
رفتند به خدمت علمدار
گفتند دَمِ جدایی خود
ای دستِ تو سایهیِ سرِ ما
جانِ تو و جانِ مادرِ ما
تا نعره که از جگر کشیدند
مانند دو شیرِ نر کشیدند
میخورد به هم سپاه از ترس
شمشیر که از کمر کشیدند
از میمنه اَلفَرار گفتند
از میسره اَلحَذَر کشیدند
یک تیغ شد آن دوتیغ و بشکافت
وقتی که به هم سپر کشیدند
با غرشِ مرحبای عباس
مانند عقاب پَر کشیدند
افسوس نفَس زِ جانشان رفت
کمکم همهی توانشان رفت
یک ساعت بعد ساعتی شد
ای وای که بد قیامتی شد
از شدت تشنگی رمق رفت
در سینهیشان جراحتی شد
سیراب حرامیان رسیدند
با نیزهیشان حکایتی شد
یکبارِ دگر تَنی بهم ریخت
کوتاه دوباره قامتی شد
ای آه سرِ دو ماهِ زینب
دعوا وسطِ جماعتی شد
در خیمه نشسته است زینب
بدجور شکسته است زینب
هنگام غروب شعله جان داشت
یک دشت غمِ حرامیان داشت
در بینِ تمامیِ اسیران
یک مادرِ ناتوان توان داشت
در گوشهی قتلگاه بود و...
دستش به رویِ سر الاَمان داشت
هرچند هواسِ او به خود نیست
بر روی دو نیزه دو جوان داشت
تنهای شهیدهای خانم
در خیمهی شعلهور مکان داشت
ای وای همه امیدِ او سوخت
تنهای دوتا شهیدِ او سوخت
(حسن لطفی ۹۹/۰۶/۰۱)
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
#شب_هفتم_محرم_حضرت_علی_اصغر_علیهالسلام
بیا از آفتاب امشب بخوانیم
بیا از آب آب امشب بخوانیم
پَرِ قنداقه را باهم بگیریم
بیا "بس کن رباب" امشب بخوانیم
(حسن لطفی)
#یاشبیر
#اشعار_دکتر_حسن_لطفی
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
#شب_هشتم_محرم
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
بِهَم آنقدر میآمد نمازم با اذانِ تو
گره عمری بِهَم خورده توانم با توانِ تو
تمامِ تو از آنِ من تمامِ من از آنِ تو
بمان پیشم که میمیرد بهارم با خزانِ تو
همیشه با تو میگفتم کنارم اکبرم که هست
چه غم از پیریَم وقتی نگاهِ آخرم که هست
کنارش گرچه لیلا نیست اما خواهرم که هست
دلت در گیسوانِ من دلم در گیسوانِ تو
به تو گفتم برو اما پدر پشتت به راه اُفتاد
نگاهِ بر نگاهِ تو ، لبم اما به آه اُفتاد
صدای شیونِ عمه میانِ خیمهگاه اُفتاد
کمان اَبرویِ ما رفتی حرم شد قَدکمانِ تو
از این بدتر نمیگردد که اسبت اشتباهی رفت
از این بدتر نمیگردد که چشمانت سیاهی رفت
میان حلقهی جمعِ سپاهی بی پناهی رفت
انارِ فاطمه دیدم اناری شد لبانِ تو
سبکتر گشتهای اما شبیه پَر نمیمانی
چرا بر رویِ دستانم علیاکبر نمیمانی
چرا حرفی نمیگویی مگر دیگر نمیمانی
کدامین خشکتر بوده زبان من زبانِ تو
علیجان زندگانی از جوانمرده نمیآید
توانِ راه رفتن از زمین خورده نمیآید
نفَسهای مرا داغِ پسر برده نمیآید
لبت بوسیدم و خون شد دهانِ من دهانِ تو
زمین خوردی زمین خوردم پدر گفتی پدر گفتم
بهَم خوردی بهَم خوردم جگر گفتی جگر گفتم
مفَصل نیزهها خوردی ولی من مختصر گفتم
چرا با فاصله مانده تمامِ استخوانِ تو
نگاهم تار میبیند کجا چیدم کجا چیدم
کشیدم دست بر خاک و تو را رویِ عبا چیدم
هزار و نهصد و اندی کنارِ هم تو را چیدم
ولی خیره به من مانده نگاهِ مهربان تو
تمام زخمهای تو تَرک خورده نمک خورده
شدی مانند زهرایی که در کوچه کتک خورده
فقط تنها تویی که ضربههای مشترک خورده
رسیده عمه و حالا کم آوردم به جان تو
(حسن لطفی ۹۹/۰۶/۰۶)
#یاشبیر
#اشعار_دکتر_حسن_لطفی
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
#ولادت_پیامبر_صلیالله
اینبار فقط خشم فقط غیرت و دردیم
هیهات اگر تیغ ، اگر نعره نگردیم
کوهیم و زمین دید که ما مَردِ نبردیم
کوهیم و دل آزردهی هتاکیِ گَردیم
ای گَرد بچش سیلیِ طوفانیِ ما را
از یاد مَبر زخمِ سلیمانیِ ما را
گفتیم علی تا که به خیبر بگریزید
گفتیم علی تا همه یکسر بگریزید
گیریم که بر قلعهیِ صد در بگریزید
هیهات که از شیعهی حیدر بگریزید
توهین به پیمبر شده ایوای به صهیون
صبرِ علوی سر شده ایوای به صهیون
خُفاش کجا و حرمِ حضرتِ خورشید
یک ذره کجا و همهی وسعت خورشید
یک گَرد کجا منزلتِ ساحتِ خورشید
یک قطره کجا آتشِ پُر شوکت خورشید
ای لکه بیا شرم کن او وسعت دریاست
باز آبروی رفته مبَر ، صحبت دریاست
زخمیم و نمک بر جگرِ ما مگذارید
هشدار ، قدم دور و بر ما مگذارید
ای خصم فقط سربهسر ما مگذارید
پا روی دُمِ شیرِ نرِ ما مگذارید
هرچند که بُرنده ترین تیغ دَمِ ماست
بُرنده تر از صاعقهی ما ، قلم ماست
او رحمت و نور است ندیدید رحیم است
بیمرزترین وسعتِ یک دست کریم است
آرامش محض است عزیز است عظیم است
اَبر است بهار است سپهر است نسیم است
او گمشدهی گمشدگانِ شبِ دنیاست
او چارهی انسان گره خورده به غمهاست
این راه فقط راه نجات است بیایید
این جاده مسیرِ برکات است بیایید
این چشمه پُر از آبِ حیات است بیایید
عشق است و سلام و صلوات است بیایید
وقتی دلتان سختتر از هر دل سنگی است
آرایهی این شعر هم آرایش جنگی است
او آمده تا دست زمین خورده بگیرد
با عشق غم از مردمِ دلمُرده بگیرد
تا عطرِ خدا را دلِ پژمرده بگیرد
تا خستگی از شانهی افسرده بگیرد
او آمده تا بَرده و بی درد نباشند
تا زور و زر و ظالم و نامرد نباشند
اسلامِ من اسلامِ رزیلانه نباشد
اسلامِ سعودیِ ذلیلانه نباشد
اسلامِ سرافرازی بیگانه نباشد
اسلامِ سرافکندگی خانه نباشد
اسلام فروش است هرآنکس که چنین است
اسلام فقط مرحم اندوه زمین است
اسلامِ من اسلامِ شهود است و شهادت
اسلامِ من اسلامِ شعور است و رشادت
اسلامِ تلاش است نه رخوت و نه عادت
اسلامِ سلام نفس صبح سعادت
جان علی است او نفس فاطمهی ماست
سوگند محمد همهی زمزمه ی ماست
کوریِ شما وحدتِ ما بیشتر از پیش
بالندگی ملت ما بیشتر از پیش
کوری شما همت ما بیشتر از پیش
چون کوه بود قامت ما بیشتر از پیش
ما پای گرفتیم از اسلامِ محمد
در نام علی نیست مگر نام محمد
(حسن لطفی ۹۹/۰۸/۱۳)
#پیامبر_اکرم
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی
#هفده_ربیع_الاول
#هتک حرمت
.
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ...
#ولادت_حضرت_علی_علیهالسلام
عشق و شور و شوق اگر در آستین داریم شُکر
حال اگر با های و هویی آتشین داریم شُکر
قبلهای عینُالیقین حقُالیقین داریم شُکر
در نجف هفت آسمان را در زمین داریم شُکر
از دو عالم ما همین تنها همین داریم شُکر
از دو عالم یک امیرالمؤمنین داریم شُکر
ماهِ نو با یادِ تیغِ آبدارش کج شده
آسمان اصلا به عشقِ ذوالفقارش کج شده
ذوالفقارش کج شده عالم مدارش کج شده
و زمین در زیر پای شهریارش کج شده
از کجیِ ابرویش محرابِ دین داریم شُکر
هرچه داریم از امیرالمؤمنین داریم شُکر
قبل از اینها که فقط تنها خدا بود و خدا
قبلتر - از قبل از اینها - مرتضا بود و خدا
گفت در معراج دیدم هرکجا بود و خدا
هرکجا رفتم علی در انتها بود و خدا
نَفسِ احمد نَفسِ زهرا را یقین داریم شُکر
یک نَفَس گوییم امیرالمؤمنین داریم شُکر
عقل حیران است مدحش را شجاعت خوانده است
عشق در بُهت است و وصفش را قیامت خوانده است
پیشِ او جبریل عمری درسِ حیرت خوانده است
با علی گویا خدا عقدِ اُخوت خوانده است
نقشِ ایوانِ طلا را بر نگین داریم شُکر
ذکر مولانا امیرالمؤمنین داریم شُکر
در دل آتش زده شوقش نهان داریم ما
در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما*
بر سر این سفره تنها ، آب و نان داریم ما
ما علی داریم و دیگر هیچ ، آن داریم ما
از پدر نان حلالی دلنشین داریم شُکر
آی مردم ما امیرالمؤمنین داریم شُکر
رمزِ اَنزَلنا علی و سِرِّ اَرسلنا علی
کعبهی احمد علی و قبلهی زهرا علی
باعلی رفته است تا حق هرکه رفته تا علی
لا هوَ الا هوَ یا لاعلی الاعلی
از میان خوبرویان دست چین داریم شُکر
یازده نور از امیرالمؤمنین داریم شُکر
ذوالفقارِ خم ببین ، سر پشت سر انداخته
صد سپاه اینجا سر و تیغ و سپر انداخته
آنقدر از جنگویان آنقدر انداخته
باز عزرائیل را در دردسر انداخته
مدح او را بِینِ میدان بیش از این داریم شُکر
مرد مردان و امیرالمؤمنین داریم شُکر
هرکه صید چشم او شد تیر میخواهد چکار
کشتهی عشق علی شمشیر میخواهد چکار
حق بده دیوانهاش زنجیر میخواهد چکار
با مریض او بگو تدبیر میخواهد چکار
نسخهای از دست جبریل امین داریم شُکر
بینِ غمها یاامیرالمؤمنین داریم شُکر
حال ما وقتی گرفته یک زیارت کافی است
مستِ ایوان نجف را یک اشارت کافی است
برگ کاهیم و فقط یک لحظه غارت کافی است
از خوشیها گوشهی دنج اسارت کافی است
حسرت خاک حرم را بر جبین داریم شُکر
چشم بر لطفِ امیرالمؤمنین داریم شُکر
با جزامیها نشست و پیششان خرما گذاشت
لقمهها را دردهانِ مردِ نابینا گذاشت
ظرف شیری را به دست کودکی تنها گذاشت
مرکب طفلان شد و بر روی دنیا پا گذاشت
دست اگر خالی ولی حبلُالمَتین داریم شُکر
ما کرم را از امیرالمؤمنین داریم شُکر
اینکه شبها میبرد بر دوش ، خرما را علیست
اینکه دارد میکشد غمهای زهرا را علیست
آنکه با خود میبرد اندوهِ دنیا را علیست
آنکه روشن میکند تکلیفِ فردا را علیست
مردمی دلداده در این سرزمین داریم شُکر
کهنه عهدی با امیرالمؤمنین داریم شُکر
شیعه یعنی ذوالفقار و راه حیدر مانده است
شیعه یعنی که علی آنسوی معبر مانده است
شیعه یعنی فتح ما یعنی که خیبر مانده است
شیعه یعنی جای پای مالک اشتر مانده است
پیش رو مردی از آفاق یقین داریم شکر
شُکر فرزند امیرالمؤمنین داریم شُکر
*صائبتبریزی
( حسن لطفی ۹۹/۱۲/۰۶)
#میلاد_امیرالمؤمنین
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی
روز #پدر
.
.
#امام_زمان عج
سحر که نالهء پر درد در گلوی من است
زجا بلند شوم وقت گفتگوی من است
مرور می کنم ایام عمر می بینم
هزار راه نرفته است رو بروی من است
همین یکی دو سه قطره ز اشک هم دارم
قسم به چشم تو ته مانده سبوی من است
تو ناز می کنی ومن پی تو سرگر دان
چه بی اثر همه اوقات جستجوی من است
چه گویم از غم هجران همین بس ای اقا
برای نافله با خون دل وضوی من است
به خاک چادر زهرا قسم که اشک حسین
تمام ثروت عمرا ست و ابروی من است
میان روضه خدا شاهد است من می فهمم
نگاه مرحمت مادرت به سوی من است
به این دو دیده گریان خویش می نازم
نمی ز چشمه کوثر میان جوی من است
به هر چه عشق قسم می خورم شب جمعه
زیارت حرم جدت ارزوی من است
غروب سرخ حریم حسین دیدنی است
صدای روضه ز لبهای تو شنیدنی است
#قاسم_نعمتی
._________________
.
#شب_دوم_محرم
#امام_زمان_عجلالله
خیرهام...از بیرقِ سُرخت نگاهم را نگیر
جز خودت چیزی نمیخواهم پناهم را نگیر
باز بارَم را به دیوارِ حرم انداختم
جانِ من از شانههایم تکیهگاهم را نگیر
آمدم مانند حُر برخیز راهم را بگیر
میرَوم مانندِّ جُون اینبار راهم را نگیر
اشتباهم را گناهم را گناهم را ببخش
هِق هِقم را گریههایم را سلاحم را نگیر
من به این شبها به این روضه به این غم دلخوشم
بِرکهای غمگینم از من عکسِ ماهم را نگیر
بین هیئت مثل تو یا مثل زهرا میشوم
هرچه میخواهی بگیر ای عشق آهم را نگیر
تو میانِ ما نشستی حیف خیسِ گریهام
آه ای اشک اندکی راهِ نگاهم را نگیر
(حسن لطفی)
#یاشبیر
#اشعار_دکتر_حسن_لطفی
.
بسم الله الرحمن الرحیم
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
تشنهای در پنجهای سیراب گیر اُفتاده است
کودکی در حملهی اعراب گیر اُفتاده است
بعدِ بابا آبِ خوش از حنجرش پایین نرفت
در گلویش جرعههای آب گیر اُفتاده است
کاش در تاریکیِ صحرا نمیدیدش کسی
دخترک از دستِ این مهتاب گیر اُفتاده است
بارها از رویِ نِی بابا به داداش میرسید
آی خواهر زودتر بشتاب گیر اُفتاده است
زجر آوردش به روی ناقهای انداختش
مثل آن ماهی که در قلاب گیر اُفتاده است
این طرف از زجر میخورد آنطرف از حرمله
مثل آن برگی که در سیلاب گیر اُفتاده است
چشمهایش گرم میشد میپرید از خوابِ ناز
بسکه طفلی زیرِ پا در خواب گیر اُفتاده است
هیچکس در بینِ کوچه احترامش را نداشت
آه با نانهایِ در پرتاب گیر اُفتاده است
(حسن لطفی)
#یاشبیر
#شب_سوم_محرم
#حضرت_رقیه #سلامالله
.
.
#شعر_مرثیه #امام_حسن
#شهادت_امام_حسن مجتبی علیهالسلام
ای کاش بگیرند دو چشمِ پسرش را
تا در دلِ این طشت نبیند جگرش را
بدجور غریبانه نفَس میزند آقا
آتش زده با غربت خود دور و برش را
خوب است که آغوش حسین است کنارش
تا که نزد هِی به زمین بال و پرش را
نه اُمِبنین نه که ابالفضل توان داشت
عباس گرفته است کنارش کمرش را
تا خواهرش اینجا نرسیده است بگویید
بر طشت نریزد جگرِ شعلهورش را
از زهر نبود اینهمه خونابه که آمد
آن کوچه نشان داد خدایا اثرش را
صد شُکر سرش بر روی دامان حسین است
تا بر روی حجره نکشد باز سرش را
افسوس حسن نیست به گودالِ حسینش
تا شمر نگیرد روی آن سر تبرش را
(حسن لطفی ۴۰۰/۰۶/۲۳)
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی
#هفتم_صفر #بیست_و_هشتم_صفر
.
.
یا مولانا یاصاحبالزمان عجلالله فرجک
#میلاد_امام_زمان
#اللهمعجللولیکالفرج
هرچه که داریم از اعتبار کریم است
شُکرِ خدا کارِ ما کنارِ کریم است
هرچه به ما میدهند از اول خلقت
محض گُلِ روی روزگارِ کریم است
روزی ما شُکرِ حق به دست کسی نیست
تا که در این خانه سفرهدار کریم است
ما نه فقط جبرئیل هم سرِ هر صبح
منتظرِ سیبِ آبدار کریم است
گر لبِ ما سرخ شد از خونِ جگر نیست
روزی ما شاخهی انارِ کریم است
تا جگری سوخت از آن سرمه کشیدیم
سرمهی عشاق ، شعلهی زارِ کریم است
جلوه نما بنگرم جمالِ علی را
تا که ببینم علی و آلِ علی را
وارث قدوسی قداست زهرا
صاحب سجادهی سیادت زهرا
ثانیهها جمعهها زمان طلوع است
تکیه به کعبه بزن به ساعت زهرا
قسمتِ پیر و جوان ما که نگردید
کاش شود دیدن تو قسمت زهرا
دیدهی دلدادگان به فتح تو مانده است
تا برسد دست ما به تربت زهرا
زُلف بر افشان که پنج آینه بینیم
محشر کبری نما قیامت زهرا
خانهی عشاق را که سیل غمت برد
بر سر ما مانده لیک منتِ زهرا
عاشقی ما تویی جمال محمد
عشق محمد بس است و آل محمد
غیرتِ حیدر تبارِ فاطمه برگرد
ختم کن این انتظارِ فاطمه ، برگرد
صبح ظهور تو روز گرم تقاص است
بارِ دگر بر مزارِ فاطمه برگرد
لشکر تو لشکرِ علی و حسین است
حضرتِ دُل دُل سوارِ فاطمه برگرد
یک طرفت اکبر است و یک طرف عباس
با دو دمِ ذوالفقارِ فاطمه برگرد
میمنه و میسرهها باز بپاشند
با دو یلِ تیغدارِ فاطمه برگرد
زود بیا و جگر شیعه خنک کن
ای همه ، دارو ندار فاطمه برگرد
پیش تو باید که دید قامت عباس
بر سر دوش تو هست رایت عباس
راه تو جمع شهادت است و شهود است
راه خدایی است که آغوش گشوده است
لطف تو آری کرامت حسنین است
خشم تو باری عذاب قوم ثمود است
راه تو روشن تر از طلألؤِ خورشید
وسعتِ تابیدن تو مُلکِ وجود است
عین قعود است یأس و ماندن و تردید
راه سلیمانیِ تو عین صعود است
سایهی تو بر سر است اگر که نوشتیم
سُست تر از تار عنکبوت یهود است
وقت ظهور تو نه که قبل ظهورت
زیرقدمهای شیعه آلسعود است
منتظر تیغ تو ست دولتِ پَستان
تا حَسنستان بسازی از عربستان
معنی اسلام اگر چه صلح و سلام است
آی که در بطنِ انتظار قیام است
منتظر اهلِ دیار بی رمقی نیست
منتظران را دو چشم خفته حرام است
منتظر اهل دعا و عشق و تبسم
تیغهی شمشیر تیز بین نیام است
منتظران خط سرخ قبل ظهورند
امرِ ولی هرچه هست ختم کلام است
منتظر اهل بصیرت است و به گوشش
صحبت آتش به اختیار امام است
باید از این انتظار یاد بگیریم
راه کدامین ره است و چاه کدام است
راه فقط راه عشق راه حسین است
وعدهی ما با تو خیمهگاه حسین است
(حسن لطفی ۴۰۰/۱۲/۲۶)
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی
.
.
#شب_سوم_محرم
#امام_زمان
#پنجم_صفر
یا دست رویِ سینهی آزرده میزنی
یا داد مثلِ پیرِ جوانمُرده میزنی
داری کنارِ مادرِ خود آه میکِشی
وقتی گلاب بر گُلِ پژمرده میزنی
وقتی حسین میکِشی آقا به جان تو
آتش به اینهمه دلِ افسرده میزنی
ما بی حساب وقفِ حسینِ توایم و تو
امضا به زیرِ نامهی نشمرده میزنی
ما زنده میشویم در این روضهها ، سَری
بر مجلسی که بارِ غمت بُرده میزنی
ما را که میکُشی چقدر رویِ سینهات
با یادِ عمههای کتک خورده میزنی
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی
.
.
#ولادت_حضرت_زینب
یارب برسان بر سر او شاه نجف را
آن کس که نشان داد به ما راه نجف را
ای عشق بدم نفحهی درگاه نجف را
ای شوق ببین شعلهی جانکاه نجف را
باید دم ایوان نجف گفت که زینب
تبریک به سلطان نجف گفت که زینب
زینب بنویسید و بخوانید حسین است
زینب همهی عمر بدانید حسین است
این محمل عشق است بمانید حسین است
این نقش مبارک بنشانید حسین است
تکرارِ حسن یا که به تکرار، حسین است
میگفت علی: فاطمه، انگار حسین است
آنقدر در اوج است به کس کار ندارد
همسایهی دیوار به دیوار ندارد
جز لطف و عنایات حسنوار ندارد
پیغمبر عشق است که انکار ندارد
یک شیرزن از بیشهی احرار رسیده
ای کرببلا حیدر کرار رسیده
وقتی که قرار است تو باشی همه هستند
با تو همه سوگند که با فاطمه هستند
آری همه حیران چنین عالمه هستند
عشاق به دنبال تو در زمزمه هستند
ای حضرت زهرای علی جان سَنَ قوربان
ای اُمِّ ابیهای علی جان سن قوربان
ای خطبهی تو کوه شکن سیل دمادم
این نعرهی تو بر سرشان مرگ مجسم
عظمایی و اعلایی و علامه و اعلم
ای کعبه و ای قبله و ای قلب معظم
قلب تو تپشهای قبیله است مگر نه
عالم همه در دست عقیله است مگر نه
گیرم که یزید است کنار تو قلیل است
یا ابن زیاد است ! فقط ابن علیل است
گیرم که بُوَد شام به پای تو ذلیل است
هرچند که در چشم تو هر زخم جمیل است
باید که تو تکمیل کنی کرببلا را
رفتی که تو تعطیل کنی شام بلا را
باید که ببینیم علیوار رسیدن
از کاخ ستم ریشهی صد ظلم کشیدن
تا یاد بگیریم مبارز طلبیدن
آن حجم بلا دیدن و انگار ندیدن
باید که فقط از دمِ تو یاد بگیریم
حقِ علی از اینهمه بیداد بگیریم
نه وقت تعلل، وَ نه هنگام شتاب است
این صبر علی صبر نه، آیات عذاب است
بازیچهی ما فاتح و سجیل و شهاب است
تا چشم گشایند تل آویو خراب است
امضاء زده آرامش ما مرگ شما را
ای ظلم بچش وعدهی شمشیر خدا را
میراث حرم چادری از جنس بهشت است
هر رشتهی این روسری از نور سرشته است
آری حرمت از دل ما خشت به خشت است
در کرببلا نامِ تو را عشق نوشته است
تلفیق حسین و علی و فاطمه از توست
بینالحرمین آنچه که دارد همه از توست
ما خیسترین زائر باران شماییم
مدیون نفسهای شهیدان شماییم
در زینبیه بر در ایوان شماییم
بیهوده نبوده است پریشان شماییم
وقتی که پریشان تو شد خون خدا هم
شرمندهی تنهایی تو کرببلا هم
ای ابر بباران به پریشانی زینب
ای باد بسوز از دل طوفانی زینب
خونآبه شو ای اشک زِ حیرانی زینب
از بیکسی و بی سر و سامانی زینب
از تیغ نه... از داغ جوان بود که اُفتاد
ای وای عزیزت نگران بود که اُفتاد
(حسن لطفی ۴۰۳/۰۸/۱۶)
#یاشبیر
#دکتر_حسن_لطفی ✍
#میلاد_حضرت_زینب
.