eitaa logo
آموزش تخصصی مداحی و روضه
13.7هزار دنبال‌کننده
431 عکس
422 ویدیو
44 فایل
کانال رسمی استادحاج‌اسماعیلی مجمع‌المادحین حضرت زهرا(س) آموزش‌نغمات‌ودستگاه‌های‌موسیقی ویژه مداحی اهل‌بیت(ع) ساده، سریع و به‌روش ابداعی✔️ 🌐 سایت: madehin14.ir 🔁 ادمین تبادل: @hajsmaeeli 📝 ثبت‌نام 👳‍♂️ برادران: @madehine14 🧕 خواهران: @admin_madahyar
مشاهده در ایتا
دانلود
1. امام حسین ع.mp3
زمان: حجم: 5.3M
( علیه السلام ) اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکْ ... ای مسیحِ خانه ی طاها «حسین ... » یَابْنَ حیدر ، یَابْنَ زهرا « یا حسین ... » « دست من کوتاه مانده از ضریح » آقاجان نمیدونم بَراتِ کربلامون امضا شد یا نه ؟ یعنی تا اربعین کربلایی میشیم یانه ؟ اما امشب ، حرفمون اینه ، ارباب : دستِ من کوتاه مانده از ضریح تو بگیر این دستهایم را « حسین ... » خیرِ دنیا ، با تو مَستی کردن است تو نباشی مرگ بر دنیا « حسین » در تمام روزهای زندگیم از همه خسته شدم اِلّا « حسین ... » غرق بودم در لجن زارِ گناه هیچ کَس کاری نکرد اِلّا « حسین ... » ؟ روی من آغوش خود را باز کرد ای کَس و کارِ مَنه تنها « حسین ... » من از الآن باز دلتنگ توأم باز دعوت کن مرا اینجا « حسین ... » حسنیه شهید آلبومبارک اهواز 25/6/1398 https://eitaa.com/madehin14
2. دلم سوخت.mp3
زمان: حجم: 2.7M
( سلام الله علیها ) « نزدیک کوفه که رسیدم من ، دلم سوخت » ... ایام به اسارت بُردن عمّه ی ساداته ، ایامی که عقیله ی بنی هاشم ، مهمونِ مردم کوفه است ، بِبَرَمِت کوفه ، از مصائب عمّه سادات بگم … نزدیک کوفه که رسیدم من دلم سوخت خیلی میانِ این شلوغیها دلم سوخت اوباشِ شهرِ کوفه دورم را گرفتند در بینشان بودم تک و تنها دلم سوخت ... اینها که میخندند من را میشناسند از چشم های آشنا ،آقا دلم سوخت ... هرجا سرت را روی نِی دیدم دلم ریخت دیدم سرَت را زیرِ دست و پا دلم سوخت ... پیرزنی که با عصا بر پهلویم زد ! هِی ناسزا میگفت بر زهرا ؟؟ دلم سوخت ... دارند عبایت را حراجی میفروشند ! پس بیشتر از هرکجا اینجا دلم سوخت ... زندانیِ کوفه شدم چشمِ تو روشن دیدی همینکه جای خوابم را دلم سوخت ... وقتی کنیزِ سابقم نان دستِ من داد چیزی نگفتم به کسی اما دلم سوخت ... حسنیه شهید آلبومبارک اهواز 25/6/1398 https://eitaa.com/madehin14
3. ام حبیبه.mp3
زمان: حجم: 3.2M
( سلام الله علیها ) گفت توو یه خرابه ای توو کوفه ، اهل بیت رو وارد کردند ، یه مرتبه دیدن یه خانومی ، نان و خرما به دست وارد شد ! خب این بچه ها گرسنه اند ، غذای درست و درمونی نخوردن چند روزه ... با نان و خرما اومد شروع کرد بینِ بچه ها تقسیم کردن ، یه مرتبه عقیله ی بنی هاشم صدا زد مگه نمیدونی بر ما صدقه حرامه ؟ ... اومد جلو ...خانم اینا صدقه نیست اینا نذریه ، من یه حاجتی دارم ، من یه خانومی دارم چندین و چند ساله ندیدمش ، اینارو نذر کردم یه بار دیگه خانومم رو ببینم ... مگه شما از کجا اومدید ؟ ... بی بی سر بلند کرد : از مدینه ...گفت : اتفاقا خانوم منم اهل مدینه ست ، بگو ببینم خانومِ منو میشناسی یا نه ؟ کیه خانومت ؟ گفت : خانومم زینبه ، من کنیزش بودم ... بی بی سر بلند کرد یه نگاهی کرد : « اُمِّ حببیه » من زینبم ... دوباره نگاه کرد زینب رو ، انگاری نشناخت ! گفت : خانم نشناختی منو ؟ من زینبم « اُمِّ حببیه » ... باز دوباره نگاه کرد به زینب ... خانم جان اون زینبی که من میشناختم اینجوری نبود ، اون زینبی که من می‌شناختم از حسینش هیچ وقت جدا نمیشد ... اینجا چه میکنی خانم ؟ یه مرتبه عُقده ی دل زینب باز شد : « اُمِّ حببیه » حق داری ، اون سری که بالای نیزهاست سرِ برادرم حسینه ... ، به خدا توو کربلا بینِ منو و حسینم جدایی انداختند ... « اُمِّ حببیه » کجا بودی ؟حسینمو تویِ گودال ، یه عدّه گُرگای کربلا محاصره کردند ، هر کی با هرچی دستش بود میزد ... حسنیه شهید آلبومبارک اهواز 25/6/1398 https://eitaa.com/madehin14
0. کلیات.mp3
زمان: حجم: 11.3M
فایل صوتی کامل ( علیه السلام ) ( سلام الله علیها ) ای مسیحِ خانه ی طاها «حسین ... » 25/6/1398 https://eitaa.com/madehin14
آموزش تخصصی مداحی و روضه
#روضه_حضرت_زینب ( سلام الله علیها ) #استاد_حاج_اسماعیلی گفت توو یه خرابه ای توو کوفه ، اهل بیت رو وا
( سلام الله علیها ) فایلی که تقدیمتان شد ، روضه « اُمِّ حبیبه » مربوط به چند سال قبل هست و استاد حاج اسماعیلی معتقدند این روضه داره و بهتره خوانده نشود ... سلام علیکم : روضه « اُمِّ حبیبه » اگر چه اما هم معروف هست ، هم بزرگانی مثل مرحوم کافی آنرا خوانده اند ، از َ طرفی خللی در قیام امام حسین ( علیه السلام ) وارد نمی کند و بیشتر یک روضه احساسی هست ... من خودم این روضه را خیلی دوست دارم ... سند این روضه در کتاب « بحرالمصائب » آمده ، که هست و حدود 50 سال قبل نوشته شده ... اُسرا حدود یک هفته تا 10 روز در کوفه بودند تا « اِبْنِ زیاد » با یزید مکاتبه و کسب تکلیف کرد ... بعضی از مقاتل گفته اند که در این مدت اُسرا زندانی بودند ... بعضی گفته اند در خانه ای نزدیک مسجد کوفه حبس خانگی بودند و در این مدت حضرت زینب ( سلام الله علیها ) هیچکدام از زنان کوفی که برای دلجویی می آمدند را نپذیرفت اِلا یک زن بنام « اُمِّ وَلَد » که کنیز بود ... 22/4/1404 https://eitaa.com/madehin14
3. ام حبیبه.pdf
حجم: 259K
( سلام الله علیها ) به نقل از کانال : روضه « اُمِّ حبیبه » با تمام معروفیت و شهرتی که بین مداحان و سخنران ها دارد ، اما سند آن بسیار هست و بهتره خوانده نشود ... اینکه مرحوم کافی یا فلان مداح آنرا اجرا کرده ، اسمش سند نیست ، سند یعنی در منابع قدیمی معتبر بیان شده باشد ... لطفا این پی دی اف را تا آخر و با دقت مطالعه بفرمائید ... https://eitaa.com/madehin14
مرا دشمن به قصد کُشت میزد به جسم کوچکِ من مُشت میزد ... هر آنگه پایم از رَه خسته میشد مرا با نیزه ای از پشت میزد @madehin14
( سلام الله علیها ) (شوردشتی) اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ اَبِی عَبْدِالله ای از سفر برگشته بابا ، پیکرت کو ؟ سیمرغِ قافِ عاشقی بال و پرَت کو ؟ بر روی شاخِ نیزه ها گُل کرده بودی حالا که پائین آمدی برگ و برَت کو ؟ از من نمی پرسی چه شد این چند روزه ؟ از من نمی پرسی نشاط دخترت کو ؟ امشب ، هر کی حاجت‌ داره ، هر کی گرفتاره ، هر کی مریض داره ، دامن این خانوم سه ساله رو بگیره ،این خانوم ، بابَ الْحوائجِ ، این خانوم ، دُردانه ی اربابمون ، سیدالشهدا ست ، فقط خدا میدونه ، روضه ی این خانومِ سه ساله رو، کسانی میتونن درک کنن ، که توو خونه دختر یتیم داشته باشن ، فقط همسرانِ شهدا ، میفهمن یتیم داری چقدر سخته ! همین چند سال قبل توو اصفهان ، جنازه ی یکی از شهدا رو بعد چند سال ، توو « تَفَحُّصْ » شناسایی کردند ، گفت من مامور شدم به خانواده ی شهید اطلاع بِدم ، وقتی اومدم در زدم یه دختر جوانی اومد درو باز کرد ، گفتم منزل شهید فلانی ؟ گفت بله ، من دخترشم ، تا بهش گفتم جنازه ی پدر شما پیدا شده ، شروع کرد گریه کردن ، گفتم قراره فردا ظهر، جنازه رو بیاریم خونه ی شماها ، بعد میریم برا تشییع ...، دیدم دختر شهید با گریه و التماس ، صدا زد ، میشه جنازه ی بابامو فردا شب بیارید ؟ گفتم ما برا فردا ظهر برنامه ریزی کردیم ، دیدم خیلی گریه میکنه و التماس میکنه قبول کردیم ، فردا شب ، همینکه با جنازه رفتیم توو کوچه ، دیدم همه جا چراغونه ، تعجب کردم ، سؤال کردم چه خبره ؟ گفتن توو این کوچه امشب ، مجلس عروسی برپاست ، اومدم درِ خونه ی شهید ، دیدم مجلس عروسی توو همین خونه ست ، وارد خونه شدیم خواستیم برگردیم ، دیدم فرزند شهید با چادر سفید اومد جلو در ، گفت خیلی وقته چشم انتظارم ، همه سر سفره ی عقد منتظرن پدر عروس ، بیاد زود باشید بابامو بیارید ،... چند سال از شهادت گذشته فقط چند تا پاره ی استخوان ، اینا رو آوردیم ، این استخونا روگذاشت کنار سفره ی عقد ، گفت به همه گفته بودم ، بابام میاد سر سفره ی عقدم ، بابام بهم قول داده بود ، دیدید بابام اومده ... 11/4/1403 https://eitaa.com/madehin14