eitaa logo
جامعه متعادل | مهدی تکلّو
1.6هزار دنبال‌کننده
932 عکس
101 ویدیو
19 فایل
دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی پژوهشگر مطالعات جنسیت و جامعه کانال‌ها و صفحات من⬇️ https://zil.ink/mimte
مشاهده در ایتا
دانلود
جامعه متعادل | مهدی تکلّو
خدا را اثبات کن! (یادداشت های روزهای کرونایی - شماره ۹) دیروز با فلان مقام مسئول در snn بحثم شد. گفتم چه شده از توزیع چند صد بسته خوراکی و بهداشتیِ یک مسجد گزارش می روید ولی ۴۰۰-۵۰۰ نفری که ۴۰-۵۰ روز زندگی شان را بستند به درخت و رفتند بیمارستان ها نوکری این مردم را کنند، به چشمتان نیامد و بایکوتشان کردید؟ بایکوت را مسخره کرد! گفتم بله بایکوت! چون شبکه ی فلان و بنیاد فلان و حاج آقا فلان که آزارش به کسی نمی رسید هم خودشان را زده بودند به آن راه که اصلا انگار نه انگار قرارگاهی به این اسم وجود دارد. از این ماجراهای حسادت بچه حزب اللهی ها که گفتن هم ندارد... گفت هماهنگ کن خبرنگار می فرستم. گفتم فعلا که بچه های ما رفتند برای بحران تیرماه نفسی تازه کنند! لازم نیست! قرارگاه دوماهه شد. روزهایی که کسی نمی شناخت اینجا را گذشت و این روزها از دکتر زالی گرفته تا این نهاد و آن ستاد برای تقدیر و تشکر به قرارگاه سر میزنند. خود منِ یک لاقبا هم که کار خاصی نمیکنم، دست کم با سه چهار جا مصاحبه کردم. جواد موگویی حق میگفت. میگفت تنها کسی که میتواند چیزی را رسانه ای کند خداست. چند بار تا حالا این را گفته و هر بار ماجرای عکس شهید حججی را مثال زده. باور داشتم و بیشتر باور کردم. من هر وقت یکی میگوید خدا را اثبات کن لالمانی میگیرم. آخر خدا اثبات کردنی نیست. دیدنی ست. کسانی که پای کار خدا می ایستند و شمشیر می زنند خدا را به چشم سر هم می بینند. همه اقشار جامعه بچه های جهادی را می شناختند الّا دکتر و پرستارها. وزارت بهداشتی ها خودشان هم فکر نمیکردند روزی همدوش این ریشوها و چادری ها بشوند و این تجربه شیرین به بار بیاید. قرارگاهی که دو ماه هم عمر ندارد را خدا، بواسطه ی بچه های پاک و مجاهدی که بی مزد، خودشان را به دل خطر سپردند، سر دست گرفت، قرارگاهی که بچه های یک هیأت جمع و جور و بی رسانه راه انداختند! قرارگاهی که بعضی ها تحویلش نگرفتند! خدا دست های این ۲۰۰۰ نفری که ثبت نام کرده بودند را رد نکرد! آقا رضا، حاج رضا یا حاج آقای خودمان را بهتر از خیلی ها می شناسم. یک پای این اتفاق بزرگ او بود. نیت کردم بعد از شهادتش شروع به نوشتن کنم. ویژگی های مثبتش که هر کدام به تنهایی او را متمایز میکند، متعدد است؛ اما به قدر تیمّم، اعتقاد دارم، دو ویژگی در این پیروزی سهم جدی داشت؛ یکی این که با تمام وجود و به تمام معنا شبانه روز دنبال خدمت رسانی است. از شوق انجام کارهای روی زمین مانده ی خدا سرشار است. ده سال است که شبانه روز با او زندگی میکنم. و دیگر این که، اصلا هم به کم راضی نیست. همیشه بزرگ فکر میکند. همیشه از خدا بیشترین را می خواهد. اگر او نبود، هیأت زوار هم یک ماه پیش آخرین مرحله ضدعفونی خیابانی را انجام داده بود و امروز بیکار... سعید حداد راست میگفت، میگفت خیلی زرنگید. دو طرفه سراغ امام زمان رفته اید. هم زوارالزهرا، هم قرارگاه حضرت نرجس خاتون. «نرجس خاتون» هم ابتکار او بود. خیلی هم اصرار داشت همه جا بگوئیم جهادگرانِ سلامتِ حضرت نرجس خاتون (س)؛ رادیو فردا هم که میخواست زیرآب قرارگاه را بزند ننوشت جهادگران سلامت! نوشت گروه جهادی نرجس خاتون. ۹۹/۰۲/۰۷ 囧 @Segerme
جامعه متعادل | مهدی تکلّو
«بانک تجارت» شاید تنها فرق و تهیه کننده در این باشد که رابطه پدر و پسری اجازه ندهد که او صادقانه اعلام کند «من تاجرم، با هر کس حرف میزنم به این نگاه میکنم که چطوری باهاش پول در بیارم». اما به هر حال، برند ۳/۷ میلیون فالووری آرات، متعلق به پدر اوست. مشخص هم نیست آرات این اجازه را داشته باشد که در آینده مسیر زندگی اش را (خارج از قرارداد!) خودش انتخاب کند. این که آیا، آرات نابغه است و استعداد خاص دارد یا اینکه شکم شش تکه ی او محصول تمرین های بدنسازی از چند ماهگی ست محل سوال است! اما آنچه که دغدغه نگارنده شده، فراتر از تمرین های سخت بدنی، فشارهای روانی، دوری از مادر، احتمال مصرف مکمل، محرومیت از دوران کودکی و یا آنچه که کودک آزاری نامیده می شود است. ما اساساً با مساله مواجه ایم. اگر چه متخصصان سلامت کودک و روانشناسان، ورزش حرفه ای همراه با تنش های روانی و جسمیِ این چنینی را برای کودکان کمتر از ۸ سال مضر میدانند، اما در دنیای و ، سرمایه‌گذاران به دنبال متفاوت‌ترین‌ها و متمایزترین‌ها هستند؛ آن وقتی که توانایی، ضرب در متفاوت و خاص بودن می شود، چشم های بیشتری را به خود جلب میکند. کما اینکه گام اول موفقیت (تجارت) پدر آرات هم تلنت شوی چینی ها در دو سالگی او بود. و ترسناک تر این که شاید در این تجارت، پدر آرات هم خودش با دلال‌های بسیار بزرگتر طرف قرارداد باشد! جلب توجه رسانه ها و سلبریتی ها در مقیاس جهانی کار ساده ای به نظر نمی آید. مساله اما فقط آرات و زندگی او بماهو یک کودک نیست. آنچه که مسلماً میتواند در حوزه مسائل اجتماعی و خانواده به عنوان یک پدیده اجتماعی نوظهور، نگران کننده باشد، امکان اپیدمی و الگویی شدن آرات است. در شرایط اقتصادی آشفته، مسیری که جناب حسینی طی کرده میتواند سرمشق وسوسه کننده ای برای پدر و مادرهای دیگر باشد. برده داری به شکل مدرن و با پوشش های زرورقیِ متنوعی، صفحه‌های قرن ۲۱ را ورق میزند. بیم این می‌رود که پدر بودنِ این چنینی هم، در کتاب‌های «چگونه پولدار شویم» توصیه شود! @Segerme
جامعه متعادل | مهدی تکلّو
«نرسیده به بانک تجارت» سری به رکوردهای گینس و صاحبان آن بزنید؛ تا چشمتان کار میکند آدم های بی مصرفی می بینید که نانشان در روغنِ عجیب و متفاوت بودن است. بیشترین و بزرگترین و ترین هایی که تنها فایده شان برای جامعه، فقط دقایقی جلب توجه و است و این چیزی جز تحریف و به ابتذال کشیدن مفهوم مقدس استعداد نیست. چه بسا گینس، خودش رکورددار بیشترین تخریب نظام ارزشی انسانی و استعدادها باشد! در جامعه مدرن، افراد کمتر تولیدکننده و عاملند. نه فقط تولید کالای اقتصادی! بلکه تولید مفاهیم و ارزش ها کمتر از طریق مشارکت ارادی افراد صورت می پذیرد. انسان جامعه سرمایه داری به طرز وصف‌ناپذیری عمدتاً منفعل است و نقشهای اجتماعی او و کنش هایش، حداکثر به محدود می شود؛ باز هم نه فقط مصرف کالا، بلکه ارتزاق مفاهیم و ارزش ها. او توسط انبوه معانی و ارزشهای تحمیلی احاطه شده و در انتخاب و تأثیرپذیری هم چندان مختار نیست. و در روزگاری که رسانه ها بر اریکه قدرت جا خوش کرده و شبکه های اجتماعی بخش قابل توجهی از زمان روزانه افراد را به تسخیر درآورده اند، این انفعال و مصرف گرایی دوچندان می شود. در حقیقت مشخص نیست که شما کنترل تلویزیون را به دست گرفته اید یا تلویزیون کنترل شما را ! حال که تولیدگرها با خلق معانی و ترسیم ارزش ها برای افراد، آنها را به موجوداتی حداقلی، تکراری، و یکنواخت تبدیل میکنند،‌ چگونه میتوان از میان توده یکسان شده ی مردم دیدنی شد؟ پاسخ مشخص است: . تفاوت خودش تولید معناست و تولیدگری میتواند شما را از صفِ عظیم مصرف کننده‌ها و تماشاگرها جدا کند. همان بلایی که و برادران به جان بشریت انداختند. متفاوت باش به هر قیمتی؛ فارغ از این که چه میزان سودمند خواهی بود. و از این منظر، من تفاوتی میان خالکوبیِ و سیکس پکِ نمی بینم! قبول کنیم که و برنامه های مشابه آن در ایران با ادعای استعدادیابی، کم در این ابتذال نقش نداشتند. استعدادهایی که زرد اند و لزوماً ناظر به نیازهای اجتماعی تعریف نمی شوند. در این قاموس، استعداد و مهارت یعنی محیرالعقول بودن، یعنی بودن، یعنی در 6 سالگی 748 تا روپایی زدن، یعنی هنوز زبان مادری را یاد نگرفته انگلیسی صحبت کردن! بچه ها یا همان های غفوریان نیز، با دست کاری نظام ارزشی خانواده ها، در تکثیر مدل آراتی و سبک زندگی او متهم است. خانواده ها با داشتن بچه ی متفاوت، متفاوت شده و به لطف تماشا می شوند. معروف می شوند، دعوت میشوند و ادامه‌ی مسیر! آرات،‌ آراد، آرشام، و «آر» های دیگر، کودکانی به مثابه کالا که اگر کارشان گرفت، حتی میتوانند به جای پدر خانواده خرجی هم بدهند. 囧 @Segerme
آیا گفتمان جناب مهدیان محافظه کاری است؟ 👇👇👇👇
جامعه متعادل | مهدی تکلّو
آیا گفتمان جناب مهدیان محافظه کاری است؟ 👇👇👇👇
آیا گفتمان جناب مهدیان محافظه کاری است؟ من با این که آقای مهدیان را در موضعی تصویر کنیم که مصلحت اندیشی یا محافظه کاری نامیده می شود مخالفم و از این نظر روبروی آقای و کسانی که به گفتمان او مایلند قرار میگیرم. آقای مهدیان در پیکره ی عدالتخواهی امروز، نابسامانی هایی می بیند. خلل هایی که عمدتاً از این ناشی می شوند که عدالتخواهان ساز و کار صحنه عمل (کف زمین) را از ساحت نظر (بالای ابرها) استخراج نکرده اند. به زعم او نوعی بی اعتنایی به مبانی و التقاط یا دست کم تعجیل در عملیات کردن، منشأ خطاهای آنهاست. تلاش جناب مهدیان حل و فصل کردن تعارضات، ابتدا در مبانی معرفتی به مثابه پشت صحنه ی عملیات است. اگر در ساحت اصول اجماع حاصل شد، تعارضات صحنه عملیات حل شدنی تر خواهد بود. هرچند که به راحتی می توان گفتمان ایشان را متهم به این کرد که طرح گام به گام و صفر تا صدی برای رفع بی عدالتی ها ندارد، لیکن تهمت محافظه کاری و مصلحت اندیشی تا حد خوبی نارواست. ستون فقرات کلام آقای مهدیان بود. مکتب امام قانونی که در نظام اسلامی رو آمده را مظهر اراده جامعه ای میداند که حق تعیین سرنوشت خود را به او سپرده اند و همین هم بایستی در برابر قانون و قانون گذار بد قامت راست کند. طرح آقای مهدیان این است که باید پای اراده‌ی عمومی را به عرصه بی عدالتی ها بکشانیم. با سوپرمن ها و رابین هودها طَرفی از عدالت نمی بریم. به هر روی، اگر همچنان گمان میکنید آقای مهدیان به این پرسش که با قانون و قانون گذار نابجا چه باید کرد، پاسخ عملیاتی نداده است، آقای دخانچی هم در برابر این پرسش که مرجع تشخیص قانون و قانون گذار بد کیست آماده نبود. به عقیده نگارنده، این مناظره باید یک سال گذشته شکل میگرفت، اما حالا که شکل گرفته باید تلاش کرد این پدیده مبارک را که می تواند به اجماع بر سر مبانی عدالتخواهی و کیفیت آن به صورت مصداقی منجر شود، از دوقطبی های ضد اندیشه مصون داشت. دو قطبی هایی که شیوه اش برچسب زدن و مقصودش رجزخوانی سیاسی و گفتمانی است. این فرصت میتواند ظرفیت دو تقریر مغایر از عدالت طلبی را به سبدِ طرح ریزی و تدوین جزوه واحد عدالت طلبی در روزهایی که نامش گام دوم انقلاب است، سر ریز کند. باید پای حرف یکدیگر نشست و آنهایی را که فحش و ناسزا جلوی استدلالهایشان گرفته بازی نداد. 囧 @Segerme
تا دو بشمار 👇👇
جامعه متعادل | مهدی تکلّو
تا دو بشمار 👇👇
تا دو بشمار... خوش خیالانه تصور میکردیم پس از ابلاغ سیاست‌های کلی جمعیت، در اردیبهشت ۹۳ تمام هیکل نظام با تمامی دستگاه‌ها و نهاد‌هایش از صدر تا ذیل، تغییر جهت داده و در این راستا آماده طراحی و عملیات می‌شود. اما در شرایطی که کشور در سراشیبی پیرسالی قرار گرفته و تا سی سال آینده باید مهدهای کودک را به خانه سالمندان تغییر کاربری بدهیم، گویا در بدنه دولت و سایر نهادهای ذی ربط حوزه جمعیت چندان خواهان ندارد و بوی بهبودی هم ز اوضاع آمارها شنیده نمی شود. باید بگویم که چالش امروز ما در زمینه ، فقط خانم و این که در خواب و بیداری، یاد خانواده‌ی مدرن می‌افتد نیست. مسأله اساسی این است که در ناحیه ارتکاز عمومی خانواده عبارت است از : «پدر، مادر، فرزند اول و با ارفاق فرزند دوم». در حالیکه در دهه هفتاد خانواده‌های ایرانی به طور متوسط ۵ نفره بوده‌اند، امروزه این عدد به ۳/۳ نفر رسیده است. ضمن تأیید إن قُلت‌های احتمالی در مورد مشکلات اقتصادی، باید یادآور شد که خانواده‌های متموّل و دهک‌های بالایی جامعه هم، نوعاً تمایلی به فرزند دوم و سوم ندارند! ارتکازات ذهنی مفاهیمی هستند که بدون توجه، دقت و اراده در اعماق پنهان ذهن جا خوش می‌کنند. بدون هیچ مطالعه یا استدلالی! و انسان تا زمانی که به ذهن خود مراجعه نکرده، متوجه آن‌ها نمی‌شود، در حالی که به طور روزمره بر اساس آن کنش کرده و زندگی‌اش را با استفاده از آن‌ها سامان می‌دهد. این ارتکازات چگونه شکل می‌گیرند؟ بی آن که بخواهیم همه تقصیرات را به گردن یکی بیندازیم، به عنوان یکی از مهم‌ترین مجاری، ضمن تمام اقداماتی که تا کنون نکرده است، تصویری که از عنصر خانواده بازنمایی می‌کند، عمدتاً تصویر خانواده‌ی سه یا چهار نفره است. مخاطب ایرانی روزانه چندین ساعت از روز را به تماشای الگوی می نشیند و بی‌آن که بداند و بخواهد تأثیر می‌پذیرد. گویا اصلاً خانواده‌ پنج یا شش نفره را به رسمیت نمی شناسد و دستی نامرئی تمام ظرفیت‌ها از سریالها و ملودرامها و برنامه‌های سرگرم‌کننده گرفته تا آگهی‌های بازرگانی را برای ترویج خانواده‌های با یک یا دو فرزند به خدمت گرفته است. پستوهای ذهن جامعه ایرانی سال‌هاست که با این نمادها و نشانه‌ها در حال بمباران است و زوج ایرانی بی آن که نفی کنند، اصلاً به بیش از دو فرزند فکر نمیکنند. مادامی که مسائل کلان فرهنگی را تک بعدی، در درجه چندم و در عرض سایر عرصه‌ها می‌بینیم، توقع نتایج مطلوب نابجاست. به عنوان یک پیشنهاد اساسی: عجالتاً شمایل خانواده‌ی تلویزیونی را تغییر دهید کافی ست. 囧 @Segerme
ناموس یعنی چی؟ 👇🏻👇🏻