eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
1.7هزار دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
حال کسی شبیه دل ما خراب نیست از چه دعای دیدن تو مستجاب نیست در انتظار دیدن آن لحظه ایم که مابین چشم ما و جمالت، حجاب نیست با عطر جان فزای تو ای جَنَّةُ النَّعیم حاجت به بوی میخک و یاس و گلاب نیست ای شهریار هر دوجهان با حکومتت دیگر بدون حکم خدا انتصاب نیست پیچیده است وصف جمالت ولی چرا عمریست عکس ماه رُخَت، بین قاب نیست حالا که رسیده، غریب عصر دیگر به قلب سوخته ات صبر و تاب نیست فکر طناب دست پدر می کشد تو را این پلک های زخمی تو بی حساب نیست دارد هنوز مادر تو می زند صدا : شایسته ی دو دست خدا که طناب نیست دست یلی که یک تنه خیبرگشا شده شاهی که بر تمامی فضلش حساب نیست هر کس که شد رقیب علی موقع نبرد فهمیده غیر مرگ، دگر انتخاب نیست قرآن کجا وآل سقیفه، چه نسبتی ست چونان علی، مفسّر ِ اُمّ الْکِتاب نیست آن حیدری که داده سلامش، خدا به عرش حالا چرا برای سلامش جواب نیست یک تن نگفت در وسط کوچه: بی حیا زن را زدن مقابل شوهر ثواب نیست کوچه گذشت و مانده کبودی به روی ماه چاره برای فاطمه،غیر از نقاب نیست زهرا ، سر بریده ی همسر ندیده است از این نظر شکسته دلی چون رباب نیست یک سو سر رضیع به نی،آن طرف حسین بر زنده ماندنش که حساب وکتاب نیست می خوانْد روضه با نظری سمت نیزه ها: حقّ  ِلبان خشک شما، آفِتاب نیست پایین بیا علی به برم خواب  ِ ناز کن بر روی نی که اصغر من جای خواب نیست از بس که خورده ای به زمین از فراز نی چاره به غیر  ِ بستن تو با طناب نیست نسب(عبدالمحسن)
. ای شده محوِ روی تو، شمس جدا، قمر جدا روی کند به سوی تو، ملک جدا، بشر جدا آدم و نوح هر یکی، دست زده به دامنت منتظر ظهور تو، پدر جدا، پسر جدا ای تو گلِ بهار ما، بیا به لاله‌زار ما تا که نهیم بر رهت، دیده جدا و سر جدا با نمکین بیان خود، از شکرین دهان خود بریز در وجود ما، نمک جدا، شکر جدا بیا که از اشارتت، شود فزوده خلق را عشق جدا، خرد جدا، ادب جدا، هنر جدا در انتظارِ مقدمت، به اشتیاق دیدنت گریه کنند عاشقان، شام جدا، سحر جدا مهدی منتظَر تویی، امام منتقِم تویی که خیزد از قیام تو، عدل جدا، ظفر جدا عنایتی که شام غم، سر آید و سحر شود ای که رَوَد به حکم تو، قضا جدا، قَدَر جدا ز فتنه‌ی ستمگران، ز کینه‌ی مخالفان رسد به جان دوستان، بلا جدا، خطر جدا بسته "موید" آرزو، بر علی و حسین او تا که شوند، شافعش، پسر جدا، پدر جدا. (ره)
هرکس مُوحّد است و خدا را ندیده است در وهم، نقشِ روی علی را کشیده است ‌ آن قدرتِ مجرّدِ اعلیٰ که بنده است پنداشتی خداست، ولیکن “پدیده” است محدود نیست خالق ما، از میان خلق این چهره را برای خودش برگزیده است ‌ احسنت بر علی که نمایانگر خداست احسنت بر خدا که علی آفریده است ‌ هرکس که بهره‌مند شد از نعمتی، بدان از شاخه‌ی درخت علی میوه چیده است ‌ گاهی به عرش گرم عطا گاه بر زمین بر دوش او یتیمِ فقیری پریده است! ‌ جانم به عزتش که جهان گرچه مُلک اوست از هرچه هست غیر خدا دل بریده است ‌ تاریخ گفته است که در غزوه‌ها مدام رنگ از رخ نفاق و منافق پریده است ‌ اسب دسیسه در پی والعادیاتِ او از نعره‌های أینَ تَفِرّوا رمیده است ‌ هر کافری که سینه سپر کرد، مرتضیٰ با ذوالفقار خود به حسابش رسیده است ‌ حیف اینکه حقّ اصل حقیقت گرفته شد این عقده‌ نیست بلکه تماماً عقیده است ‌ خر قیمت نبات چه داند؟! ولای او تنها حلاوتی‌ست که “مؤمن” چشیده است ‌ این شعر، لطف اوست به این شاعر ضعیف این بار سخت، قدّ قلم را خمیده است ‌ مولا فمَن یَمُت یَرَنی گفت و تا به حال در سینه دل به شوق همان دم تپیده است ‌ ‌
. به صحنش آمدم پیچیده گویا عطر سیب اینجا همان عطری که می‌سازد ز هر لالی خطیب اینجا چه تصویری از این بهتر؟چه شوری هست شیرین‌تر؟! "هلا بیکم" به زائرهاش می‌گوید حبیب اینجا چه اکسیری میان بارگاه خویش دارد که زده بر دامنش دست توسل هر طبیب اینجا مسلمان و یهودی و مسیحی فرق دارد؟ نه... نمی‌ماند کسی از بارِ عامش بی نصیب اینجا خریده کربلا را تا که زائرخانه‌اش باشد غریب است و نمی‌خواهد کسی باشد غریب اینجا :: میان قتلگاه انگار دستی می‌رود بالا به لب دارد گمانم مادری "امن یجیب" اینجا به خود که آمدم دیدم که تا امروز می‌آید صدای بغض "هل من ناصر" مردی غریب اینجا نوشته می‌شود با تیغ مردی از تبار او سرودِ انتقام حضرت شیب الخضیب اینجا
. در مدح مولا باید از قرآن بگویم یعنی علی را چشمه ی ایمان بگویم باید شبیه فاطمه آن اسوه ی عشق هر موقع آمد نام حیدر ،جان بگویم
. قدومت نور باران کرده بانو وسعت شب را به تحسین تو وا کردند اهل آسمان لب را شدی آئینه ای از جلوه های حیدر و کوثر خدا رو کرد در شان مقامت نام زینب را حسین آرام جانت بود و لبخندت در آغوشش ادا کرده است در روز ولادت حق مطلب را به دنیا آمدی بانو که بر دوش تو بگذارند به حکم صبر و نطق باشکوهت حفظ مکتب را کنار لولو و مرجان،تو را کم داشت این دنیا خدا در خانه ی شمس و قمر آورد کوکب را
. تو آسمانی و توصیف تو هنر می خواست سرودن از تو فقط ،شاعری قدر می خواست کبوتری که گرفتار بازی دنیاست برای پر زدن تا دمشق پر می خواست شکست بغض غزل تا نوشت یا زینب(س) برای وصف تو شاعر دو چشم تر می خواست بزرگ مرتبه ای دختر علی (ع)که حسین(ع) به احترام تو از جای خویش بر می خاست گذشتی از همه دنیا برای عشق حسین برادری که تو را تاج روی سر می خواست برای دیدن داغ عظیم زاده شدی شکسته کشتی بحر بلا سپر می خواست صبور بودن در داغ کربلا هنر است شکست دادنتان را اگرچه شر می خواست میان آن همه بی رحم ای سلاله ی نور شکستن جبروت ستم جگر می خواست تو خطبه خواندی و آوار شد بنای ستم خلیل آل علی(ع) اینچنین تبر می خواست نبود قسمت من در مدافعین حرم شهید راه تو بودم خدا اگر می خواست
. گلستان امامت را گلی یکدانه پیدا شد یَمِ مواج رحمت را یکی دُردانه پیدا شد به گِرد شمع عشق و معرفت پروانه پیدا شد برای جان عالم جان و هم جانانه پیدا شد که از بیت علی امشب نوای شوق می آید که طبع من ز شادی بر سریر ذوق می آید علی امشب ز خوشحالی تبسم بر لب آورده غم هجران زهرا را به پایان زینب آورده به دنیا فاطمه نوزاد خود را امشب آورده علی گردیده شادان ، فاطمه زِینِ اَب آورده همه خوشحال و خندانند از میلاد نور امشب شده چشم نبی روشن ازین جشن و سرور امشب به دنیا کوثر پیغمبرِ حق کوثر آورده برای مرتضی زهرای اطهر دختر آورده ز دریاب ولایت شیر حق را گوهر آورده حسین بن علی را اُمِّ اَب یک خواهر آورده قدم زد در جهان زینب که الگوی زنان گردد که روشن از وجود او زمین و آسمان گردد به دنیا آمده تا رهبر خیل زنان گردد چراغ روشنی در ظلمت مُلک جهان گردد که استاد وفاداری به هر پیر و جوان گردد که عشق آموز خیل کاروان عاشقان گردد علی را مونس و بر فاطمه جان است این دختر حسین بن علی را جان و جانان است این دختر امیر کاروان عشق و ایمان است این دختر به مُلکِ معرفت سرخیل و سلطان است این دختر سفیر عاشقان و محو جانان است این دختر زبانش بهر دشمن تیغ برّان است این دختر علی را وارث نطق و بیان و علم و دین باشد چو زهرا مادرش حُورایِ در روی زمین باشد کجا وصفش توان کردن که حُورائیست چون زهرا کجا مدحش توان گفتن که زهرائیست چون زهرا به علم و معرفت دردانه ی یکتائیست چون زهرا به گلزار ولایت گلشن آرائیست چون زهرا بُوَد زَینِ اَب این دختر که مادر بر جهان باشد که دین از نطق شیرینش همیشه جاودان باشد مبارک باد یا زهرا که نورِ بحر و بر زادی تو هستی کوثر و کوثر بر ابناءِ بشر زادی تو زهرا هستی و زهرا و مانندی دگر زادی حسین بن علی را یاور و نور بصر زادی خدا از بهر قرآن یاور و یار آفرید امشب برای قهرمان کربلا دلدار و غمخوار آفرید امشب به روی دوش زهرا یاور دین خدا را بین فراز عرش حق محبوبه ی عرش خدا را بین به روی دست زهرا مصدر مهر و وفا را بین به گلزار ولایت غنچه ی سرخ ولا را بین که نخل عصمت پیغمبری امشب ثمر داده خدا بر آسمانِ غیرتِ هستی قمر زاده چه شور محشری در خانه ات برپاست یا زهرا که بر بال ملائک پای انسان هاست یا زهرا ز تبریک ملائک خانه پر آواست زهرا مبارک بادشان تا عرصه ی اعلاست یازهرا مبارک باد یا زهرا تو را میلاد فرزندت هزاران آفرین بر جان این محبوب دلبندت علی جان زینبت آمد مبارک باد مولا جان که جان در این تنت آمد مبادک باد مولا جان صفای گلشنت آمد مبارک باد مولا جان صفای دامنت آمد مبارک باد مولا جان برای جسم عشق و معرفت او جان جانان است برای حفظ ارزش های عاشورا نگهبان است
علیه‌السلام 🔹فجر صادق🔹 و رستاخیز تو از چشم دنیا خواب خواهد برد شب تشویش را آن نور عالمتاب خواهد برد بتاب ای فجر صادق! روشنی‌بخش حقایق باش وگرنه دین ما را جعفر کذّاب خواهد برد رسیده سامری با صوت سحرانگیز دقّ‌الباب... اگر دل دل کنیم ایمانمان را «باب» خواهد برد تویی تنها تو باب‌الله و وجه‌الله و سِرّ‌الله کدامین مدّعی سهمی از این القاب خواهد برد؟! کسی که رو بگرداند از آن لبخند، خواهد باخت کسی که از نگاه تو شود سیراب، خواهد برد نگاهت نغمۀ باران، نگاهت چشمۀ ایمان نگاهت خستگی‌ها را از این مرداب خواهد برد جهان در انتظار آن نماز جمعه در اقصاست قنوت روح‌بخش تو دل از محراب خواهد برد :: غزل را تا زدم، دادم به دست رود؛ می‌دانم که این لب‌تشنه را تا خیمۀ او آب خواهد برد
بغض غم دوریت گلوگیر شده تعجیل نما آمدنت دیر شده از کودکیم منتظرم برگردی برگرد ببین منتظرت پیر شده
نمادِ صبر بینِ دوستان و دشمنان: زینب نوشتم عزّت و آزادگی، امّا بخوان: زینب مقامِ صبرِ او ایّوب را از پا در اورده، که صبرش مایه یِ رشکِ همه پیغمبران، زینب بپرس از لابِلای دفترِ تاریخ، میبینی؛ علمدار و جلودارِ سپاه و کاروان: زینب اگر الّا جمیلا گفت، زیبا بود و زیبا دید که زیباییِّ عاشوراست در هر داستان زینب میانِ ضرب و شتمِ شعله هایِ داغِ سوزافروز امیدِ بی پناهان و خدایِ کودکان: زینب پرستاری، علمداری، عزاداریّ و دلداری یگانه زن میانِ کُلِّ زنهایِ جهان زینب پس از طوفان که میخواهد ریاکاری کند در دهر، روایت میکند از خنجرِ شمر و سنان زینب به بزمِ مِی، میانِ قَهقَهِ مستانه ی تزویر، که آتش میزند بر خِرمَنِ این دودمان؟ زینب تعجّب نیست از شاگردِ درسِ حضرتِ زهرا که گردد در هجومِ غصه و غم خطبه خوان، زینب به کنجی از خرابه، لحظه ی آخر، به حالی زار رقیّه زیرِ لب میگفت: جانم، عمه جان زینب چه می دانی الا زاهد، تو از تعبیرِ تطبیرش؟ به چوب محملش داده جهانی را تکان، زینب به هنگامِ وداعِ آخرین با حضرتِ معبود، حدیثِ عاشقی را میکند خاطرنشان زینب
سِر علی سِتر علی سُکر علی راز علی همه‌ی حرف خداوند از آغاز علی گفت معراج علی آنهمه اعجاز علی در حرا یاکه حرم باز علی باز علی از علی گفتم و گفتند که اما زینب نقطه‌ی با علی و نقطه‌ی زهرا زینب پنج تَن می‌شود اینگونه مجسم : زینب همه از جَدّ و اُم و اَب همه باهم زینب پنج تَن نقطه شده تا بنویسم زینب پنج نقطه زده‌ام تا بزنم دَم زینب نامِ او اول علی بعد ، علی زینب شد آیه‌ی اعظم علی آیتِ عُظمی زینب واژه‌ای کو که کُنَد شرح و بیان بانو را قلمی کو که نویسد به زبان بانو را که چُنین خاک ندیده است چُنان بانو را که جهان حیرتِ محض است جهان بانو را فاطمه باید از این نام بگیرد پرده بسکه در فهمِ جهان هست معما زینب از همان روزِ تولد نظرش گفت حسین بین آغوشِ همه چشمِ تَرش گفت حسین مادرش گفت حسین و پدرش گفت حسین از دلش گفت حسن از جگرش گفت حسین همه دیدند حسن را به حجاب و غیرت همه دیدند حسین است سراپا زینب آمده تاکه ببینند غمی جاری را آمده تاکه بگوید به بلا آری را به سرِ دوش کشد بیرقِ بیداری را تا به عباس دهد درسِ علمداری را آمده تا بنویسند پس از اعجازش کربلا کربُبلا گشت ولی با زینب معنیِ محض شهود است که آرایه ندید عینِ نوری است پسِ پرده که پیرایه ندید سایه‌ی روشن او را زنِ همسایه ندید غیرِ عباس و حسینش به سرش سایه ندید بعد از آن خطبه شد و خطبه‌ی او تیغِ دو دَم بعد از آن خصم خس و پهنه‌ی دریا زینب فاطمه رفت ولی نه دلِ خانه او بود جایِ زهرا همه شب شمعِ شبانه او بود سه امام‌اند به گِردش که بهانه او بود سپرِ هر سه در آن ظلمِ زمانه او بود مادری کرده برای سه امامش جا داشت که بگویند به او اُمِ ابیها زینب زیرِ دینش همه مدیون بلاءِ زینب کعبه تا کرببلا زیر لواءِ زینب زنده شد دینِ خدا پس به خداءِ زینب باء بسمِ لله ما هست زِ باءِ زینب اول فاتحه شد آخر نامش یعنی مانده قرانی اگرمانده به یک یازینب مثل یک آه بلند آه که جانکاه گذشت عمرش اندازه‌ی پنجاه و چهار آه گذشت با حسین و حسنش آه چه کوتاه گذشت کَس نفهمید چه بر او همه‌ی راه گذشت همه‌ی راه بجای همه او خورد زمین همه‌ی راه سپر بود به هرجا زینب آن پیمبر که به هنگام سخن گریه کُنَد گفت هرکس به غمِ زینب من گریه کُنَد می‌بَرد گرچه به یک پلک زدن گریه کُنَد اَجر آنکه به حسین و به حسن گریه کُنَد در حدیث است که فرمود برای فَرَجَم هفت دفعه قسم ماست به عُلیا زینب روضه‌اش بود که دیدی کفنش را بُردند ناله‌اش بود چرا پیرهنش را بُردند تیغ‌ها زودتر از نیزه تنش را بُردند خورجین‌ها سرِ دور از بدنش را بُردند همه را بُرده ولیکن به تو سوگند نرفت نخی از مقعنه‌ی عصمتِ کبری زینب