#حضرت_مسلم__ع__روضه
گربيايي کوفه يار و ياورت را مي کشند
در گلو فرياد انسان پرورت را مي کشند
اي عزيز فاطمه از کوفه بگذر کز ستم
اين علي کشها علي ، اکبرت را مي کشند
آري اين نامرد مردم تشنه خون تو اند
بعد اکبر قاسم فرخ فرت را مي کشند
از براي جرعه آبي کنار علقمه
مردم بي آبرو آب آورد را مي کشند
تا به ياد آرند قتل محسن ششماهه را
تشنه با تيغ سه شعبه اصغرت را مي کشند
پا منه در شهر کوفه ورنه بعد از کشتنت
زير ضرب تازيانه دخترت را مي کشند
حضرت مسلم (ع)
روضه
چراغ خانه حیدرخموش است
زمان ازساغرغم جرعه نوش است
شب قدر است وغوغادرزمین است
شب ختم امیرالمومنین است
سیه پوش عزا شد شهرکوفه
زچشم کودکان غم زد شکوفه
چه احیایی به پا گردیده امشب
زدیده خون فشان گردیده زینب
زندبرسینه وسرام کلثوم
شده ذکرلبش بابای مظلوم
امام مجتبی چون شمع سوزان
بسوزددرشب شام غریبان
حسین سردرگریبان ناله دارد
خدایا اشک خون از دیده بارد
گریبان چاک کرده روح احساس
زهجران پدرغمدیده عباس
چه جانسوز است تشیع جنازه
یتیمان داغشان گردیده تازه
دل خیل ملائک چاک گردید
چوزهراجسم حیدر خاک گردید
بدورازچشم مردم مخفیانه
نجف بردندمولا را شبانه
بزن برسینه وسرطاهرازغم
که شدکشته علی مظلوم عالم
طاهرکاشانی
................غزل مصیبت ................
زبان حال حضرت زینب
ای داغدار سوره ی کوثر تو هم برو
مانده به راه دیده ی مادر توهم برو
سخت است داغ خاتم پیغمبران به تو
مادر که رفت پیش پیمبر تو هم برو
مادر نداد صورت نیلی نشان تو هم
زخمت بپوش از من مضطر تو هم برو
ای ماه سربه مهر زفرقت گشوده شد
درحال سجده مصحف دیگر تو هم برو
دل تنگ محسنم به جنان جای من بزن
گلبوسه ای به روی برادر تو هم برو
من را برای درد وبلا آفریده اند
سهم من است داغ مکرر تو هم برو
پیدا بود ز زخم سر تو که اوفتاد
دیدار ما به صحنه ی محشر تو هم برو
تا کربلا نیامده و یک سپاه پست
با صد هزار نیزه و خنجر تو هم برو
تا دیده ات ندیده لب تشنه پیش آب
هفتاد دو شقایق پرپر تو هم برو
تا دیده ات ندیده به صحرای علقمه
دست جدای ساقی لشکر تو هم برو
تا دیده ات ندیده به گودال قتلگاه
در موج خون حسین تو بی سر توهم برو
تا دیده ات ندیده که غارتگران برند
خلخال و گوشواره و معجر توهم برو
تا دیده ات ندیده به بالای نیزه ها
رآس علی اکبر و اصغر توهم برو
جبریل هم گرفت از او درس بندگی
( آیت) به پای بوسی حیدر تو هم برو
حسن هارونی ( آیت)
#مولانا_امیرالمومنین_علی_علیه_السلام
#شهادت
#قصیده
نام خود را نقش کن امشب به ایوان علی
ای به قربان علی و ای به قربان علی
سالها رفتیم مشهد تا که دربانی کنیم
تا که شاید یک سحر باشیم دربان علی
من که شبها میرسم تا صبح بارانی شوم
چشم خود را میسپارم دستِ باران علی
عرش هم حتی ندارد بی نیازیِ مرا
مادرم زهرا بزرگم کرده با نان علی
خوش بحال بچههای بی کَسِ آن روزها
حسرت ما هست و خوابی روی دامان علی
مثلِ زینب مثلِ عباس است مثل اکبر است
هرکه امشب میشود پاره گریبان علی
یک طرف امالبنین و یک طرف سوزِ رباب
گریهی ما را در آورده شبستان علی
گوشهای پیراهن بابای خود را باز شُست
امالکثوم است و این شامِ غریبان علی
مثل چشمان حسین و مثل چشمان حسن
آه میسوزد جگرهای پریشان علی
وقت غسلش دست را روی شکاف سر گذاشت
آب هم آتش گرفت از زخم سوزان علی
خضر اُفتاده زمین جبریل اُفتاده زمین
اصلا امشب میشود این خانه ویران علی
اینطرف دست حسن ، آنسو حسین بی کفن
یک کفن را میکشند آرام بر جان علی
سر به تابوتِ پدر میزد حسن میزد حسین
وای از عباس و از تشییع پنهان علی
بعد از این باید برای کربلا آماده شد
آخرین روز است زینب بود مهمان علی
آخرین حرفی که میزد با یتیم کوفه بود
گفت روزی میرسند اینجا یتیمان علی
کوفه بعد از من مدارا کن تو با سرنیزه هات
کوفه جان زینب و جان تو و جان علی
مجلس نامحرم و طشت زر و جانم حسین
کاش جایش بشکند آنروز دندان علی
* *
"ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن"*
نام ما ثبت است از اول به دیوان علی
هر زمانی که نجف میخواهم اما جور نیست
با قطاری میروم سمت خراسان علی
با علی ما آمدیم با علی جان میدهیم
خاک ما را فاطمه خوانده است ایران علی
حافظ*
#حسن_لطفی
#امیرالمومنین_ع_بستر_شهادت
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
مُردم امشب کنار بستر تو
باز کن چشم بسته را بابا
پدرانه بگیر در آغوش
زینب دلشکسته را بابا
فرق تو باز و چشم تو بسته است
میکشد غصۀ تو زینب را
باز لب وا کن و بخوان قرآن
بشکن آخر سکوت امشب را
آن شبی که سر تو ضربت خورد
نام تو بود ذکر افطارم
جای مادر اگرچه خالی بود
شکر کردم که من تو را دارم
شکر کردم که گرمی دستت
گرمی دست مادرم زهراست
شکر کردم که گرچه مادر نیست
به سرم باز سایۀ باباست
شکر کردم که زینبم، یعنی
همهجا زینت توام بابا
بعد مادر که رازدارت بود
مرهم غربت توام بابا
شکر کردم که تو بهار منی
باغ خانه پر است از بویت
شکر کردم که آسمان دلم
همهشب روشن است از رویت
شده شقّالقمر ولی، ای وای!
مثل فرقت شکستهام بابا
چشم بگشا کمی نگاهم کن
ماه درخوننشستهام! بابا
کاش آن ضربتی که قاتل زد
جای فرقت به فرق من میخورد
من بمیرم برای زخم سرت
کاش زینب بهجای تو میمرد
نهفقط زینب و حسین و حسن
همۀ خلق بی تو بیپدرند
چشم خود باز کن اَباالایتام
که یتیمان کوفه دربهدرند
ضربتی که شکافت فرق تو را
کینۀ بدر و خیبر است و حنین
کینهای که پس از تو میگیرد
جان شیرین مجتبی و حسین
استخوانی که در گلوی تو بود
نفست را گرفته بود انگار
بود سی سال خار در چشمت
شاید از غصۀ در و مسمار
روی تو زرد و فرق تو خونی
رنگ دیگر گرفتهای بابا
بیشتر از تمام این سی سال
بوی مادر گرفتهای بابا...
#محمدتقی_عارفیان
#مناجات
بازاومدم نجواکنم وَاسمَع نِدایی
سفره ی دل رو واکنم وَاسمَع دُعایی
ازمن نداری بنده ای بدترمیدونم
جزتوندارم من کسی رو مهربونم
توپرده پوشی کردی ومن بی حیایی
چوب خط من پُره دیگه ازبی وفایی
اون یخ فروشم که رودستش مونده یخهاش
عمرم داره آب میشه می فهمیدم ای کاش
عمری دویدم تا رسیدم به سرابی
دیراومدم اَفنیتُ عُمری وَشَبابی
من ازخودم ازاین دل وامونده خستم
هرروزتوبه کردم وفرداش شکستم
دنیازمینم زدبگیر دستم روپاشم
خیلی میترسم ازچشت افتاده باشم
اُنظُر اِلَیَّ حال زارم رونگاکن
اَقبِل عَلَیَّ اومدم آغوش واکن
توی بساط من نمونده حتا آهی
یاسَیِّدی مُولایَ رَبّی وَ اِلهی
محشرکه زنجیرگناهام بسته پامو
من مطمئنم میشناسه مادرصدامو
هرچی باشه گریه کن داغ عزاشم
گریه کن بغض گلوی مجتبا شم
سخته پسرباشه وباچشماش ببینه
که مادرش افتاده و نقش زمینه
علی اصغر شاهسنایی
#یازین_سلام_الله_علیها
سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من
درود باد به ابنا و جدّ اطهر من
منم پیمبر خون خدای عزوجلّ
که وحی می دمد از نطق روح پرور من
مرا به تربیت حیدری کنار حسن
برای کرب و بلا پرورید مادر من
تنم سپر، سخنم ذوالفقار خشم علی
مصاف، بدر و احد، کوفه، شام، خیبر من
هماره بر گل روی عزیز زهرا بود
نگاه اول من تا نگاه آخر من
ز آفتاب قیامت اثر نمی ماند
اگر به حشر فتد سایه ای ز معجر من
منم پیمبر ثارالله و چهل معراج
به پیشباز بلا ثبت شد به دفتر من
کسی که بوسه به دستش زدی رسول خدا
نهاد بوسه به پیشانی منوّر من
نگاه نافذ بابا به صورتم میگفت
به حق که فاطمه دوم است دختر من
شب ولادتم آغوش خود گشود ز هم
به بر گرفت مرا همچو جان، برادر من
قسم به خون شهیدان، پیام خون خدا
رسد به گوش همه نسل ها ز حنجر من
حسین داشت بسی پاس احترام مرا
نمی نشست علمدار او به محضر من
جلال و عزت و عزم و ثبات و صبر و رضا
کنند خم سر تعظیم در برابر من
اگر چه حج من از مکه شد شروع ولی
سفر به کرب و بلا گشت حج برتر من
حسین کعبه شد و کربلا و کوفه و شام
شد این سفر عرفات و منا و مشعر من
ز دست رفتم و یکدم ز پای ننشستم
هماره محمل من گشته بود سنگر من
زمام ناقه من بود اگر به دست عدو
سر حسین، سر نیزه گشت رهبر من
سرم شکست ولی سرفراز برگشتم
اگرچه ریخت ز هر بام، سنگ بر سر من
خدا گواست ندیدم به غیر زیبایی
زهی عقیده و ایمان و عشق و باور من
می بهشت شد، از جام دیده ام جوشید
هر آنچه ریخت عدو خون دل به ساغر من
قدم قدم همه آب حیات جاری بود
به کام خشک شهیدان ز دیدة تر من
سخن ز فاطمه گوید به موج حادثه ها
نماز و چادر خاکی و ماه منظر من
چنان به خطبه گشودم زبان به بزم یزید
که لال شد ز سخن، دشمن ستمگر من
نمود کاخ ستم را خطابه ام ویران
اگر چه دامن ویرانه گشت بستر من
عجیب نیست اگر رأس یوسف زهرا
ز نوک نیزه بیاید چو روح در بر من
رواست مهر بسوزد ز آتش نفسم
که داغ ها همه در دل شدند آذر من
اگر چه آتش داغ حسین آبم کرد
به دادگاه قیامت خداست داور من
به جای چادر خاکی، ز طیّ ره گردید
غبار، مقنعة گیسوی معطر من
جمیل بود به حق خدا جمیل جمیل
بلا و داغ دل و غصّة مکرر من
نه شام و کوفه و کرب و بلا، قسم به خدا
زمانه تا گذرد عالم است محشر من
پس از شهادت عباس و اکبر و قاسم:
همین زنان اسیرند خیل لشکر من
به بیت بیت بلند قصیده ات "میثم"
بگیر حاجت خود را هماره از درِ من
#استادسازگار
#شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب_بی_کفن
سر نخواهم کرد خَم پیش کسی الا حسین
قلب من خورده به نام نامی مولا حسین
در رهش امروز هر کس یک قدم برداشته
خوب میداند تلافی میکند فردا حسین
آه از آن روزی که خلوت میشود دور مزار
بعد میبینی که مانده پیش تو تنها حسین
بندگان شیخ و شاه و مال و دنیا نیستیم
از همه عالم کفایت میکند ما را حسین
شک ندارم نوکران را از صف یوم الحساب
میکشد بیرون ملک، میگوید: این ها با حسین
ابر و باد و ماه و خورشید و فلک در مشت اوست
لحظهای ابرو بیاندازد اگر بالا حسین
کولهباری از گناه آوردهام، چون گفتهاند
با دو قطره اشک، پاکش میکند یکجا حسین
رمز و راز کاف و ها و یا و عین و صاد، اوست
کَلْمَةُ الحسنی حسین و عُروةُ الوثقی حسین
بس که بخشیدهست میترسم میان قتلگاه
شمر را بخشیده باشد روز عاشورا حسین
مادرم میگفت اگر شوق حرم داری بگو_
بعد تسبیحات بی بی حضرت زهرا، حسین
هر که دلتنگ است بسم الله، هموار است راه
خرج چندانی ندارد کربلا، یک یا حسین !
🔸شاعر:
#سعید_پاشازاده
🏴یا اباعبدالله (ع) ادرکنی🏴
ازخیمه آمد خواهری در بین گودال
شد روبرو با پیکری در بین گودال
گلبرگ های گل کنار و گل کناری
بر تن ندارد او سری در بین گودال
زخم تنش افزون شده همچون ستاره
از تیغ و تیر و خنجری در بین گودال
چون بلبلی با سوز و آه جانگدازی
زینب کند نوحه گری در بین گودال
درهم شده جسم شریفش بهر درهم
از دست قوم کافری در بین گودال
شد آسمان دیده ها ابری و گریان
زد ناله از دل مادری در بین گودال
برده به غارت ساربان بی مروت
انگشت با انگشتری در بین گودال
آمد سکینه دید زینب را به آن حال
از دیده ریزد گوهری در بین گودال
وقتی سکینه دید زینب را پریشان
مرثیه خوان شد دختری دربین گودال
میگفت زینب میبرند از کربلایم
چاره ندارم دیگری در بین گودال
طاقت نمانده ای شمیم حق به جانم
بر خواهرت کن یاوری در بین گودال
علی قاسمی (شمیم)
.
#منظر_رندان
موضوع: #حضرت_مسلم
گونه: #مدح
قالب: #قصیده
وزن: #مفاعلنفعلاتنمفاعلنفعلن
شاعر: #جلال_الدین_همایی /#سنا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر جمال عمل خواهی و مقام جمیل
بیا به روضهی درگاه مسلم بن عقیل
سفیر مذهب حق، پیشتاز جانبازان
که در طریق رضای خدای گشت قتیل
هماره در حرم قدس او فرشته ز عرش
پیامآور تسبیح باشد و تهلیل
ز چاکران ره او یکی بُوَد میکال
ز خادمان در او یکی بُوَد جبریل
ز وصف مرتبتش دست لفظ کوتاه است
وگر به مدحش گویی هزار بحر طویل
به هر سلام که گویند زائران درش
رسد ز پاسخ حقْشان هزار اجر جزیل
به دعوتی که ز اهل عراق آمده بود
امام کردش زی کوفه از مدینه، گسیل
که تا تمام شود حجّت خدای به خلق
به گمرهان طریقش رسول کرد و دلیل
شهید گشت در این راه و فخر داشت که کرد
درود حقّ و رضای امام را تحصیل
ورا به عزّ شهادت، مقام و منزلتی است
که نفس عاقله از درک کنه اوست علیل
گمان مبر که رسی با عصای کور آنجا
که پای واهمه لنگ است و چشم عقل، کلیل
حقیقتی که شه کربلاست مجمل او
ز مسلم است و شهیدان دیگرش تفصیل
تبارک اللَّه از این بارگه! که بر در او
به حاجتند شهان چون گدای ابن سبیل
در این رواق مطهّر سزد که افروزند
ز مهر و ماه، چراغ؛ از ستارگان، قندیل
مسافران که بیابند فیض این درگاه
بَدَل به قصد اقامت کنند عزم رحیل
بسای جبهه بر این در که خسروان جهان
کنند فخر ز خاکش به سجده و تقبیل
بسای جبهه بر این در که از غبار رهش
به حجلهگاه جنان حور عین کند تکحیل
در این مقام کریم از خدایْ حاجت خواه
که حق مهمّ تو را میشود کفیل و وکیل
کسی که قصد خرابیّ این مشاهد کرد
همان ببیند کز کعبه دید صاحب فیل
ز مکر دشمن، اندیشهای نباید داشت
که کید خصمان دارد خدای در تضلیل
کسی که تفرقه انداخت در مسلمانان
جزای خویش ببیناد روز ویل و عویل
ز جاه مسلم، این بقعه فرّ و جاه گرفت
چنان که کعبه شرف یافت از مقام خلیل
فزود رونق این روضه از ضریح که ساخت
امام و سیّد ما محسن حکیم جلیل
زعیم شیعه که در دین و دانش و تقوی
به صدق در خور تعظیم باشد و تبجیل
بزرگ حجّت اسلام، آیه اللّهی
که در زمانه نباشد ورا نظیر و عدیل
به مدح او بسپردم از آن ره ایجاز
که در ستایش او خوش نداشتم تطویل
هماره ناصر او سرفراز باد و عزیز!
همیشه دشمن او خوار باد و پست و ذلیل!
به سال سیصد و هشتاد و نه ز بعد هزار
شد این ضریح نوآیین در اصفهان، تکمیل
حسین پرورش اصفهانیاش صانع
مباشر عملش سیّد سمیّ خلیل
«سنا» سرود مر این چامه را و از حق است
امید خیر کثیرش بدین متاع قلیل
#شب_اول_محرم
اشعار مندرج بر ضریح حضرت مسلم
.