eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
1.3هزار دنبال‌کننده
156 عکس
42 ویدیو
44 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 چگونه لاابالی‌گری به ابزار مبارزه تبدیل می‌شود؟ تاریخ را که بکاویم رد و نشان چندانی نمی‌یابیم از گروه‌هایی که با عرق‌خوری، رابطه عاطفی و جنسی نامشروع، پارتی و رقص و قر و فر، اسراف و تبذیر، نمایش بریز و بپاش و خلاصه خوشگذرانی و عیاشی و... مبارزه سیاسی کرده باشند. در طول تاریخ عموما اینطور مواردی از سمت خود حکومت‌ها دامن زده می‌شد تا با سرگرم کردن بخشی از جامعه، میوه‌ی انفعال آنها را بچینند. ماجرای بُشر حافی و برپایی مجالس عیش و نوش او در دوره امام کاظم شاهدی است مهم که نشان می‌دهد حاکمیت‌های سلطه‌گر چگونه از ابزار لاابالی‌گری به جهت تخدیر جامعه بهره می‌بردند. یا مورد تبدیل شدن مدینه به شهر صادرکننده آوازه‌خوان و رقاصه نیز در همین راستا قابل فهم و تحلیل است. شاید علت صدور روایاتی مبنی بر تحریم و ممنوعیت موسیقی نیز چنین زمینه‌ی سیاسی داشته باشد، سوای از مباحث معنوی و روانی. چرا که این همه، حربه و ابزار بوده برای خارج کردن نیروی اجتماعی از میدان سیاست و ائمه ما در ادوار اموی و عباسی تلاش می‌کردند برای بازگرداندن اراده به جامعه و زدودن هر نوع ابزار تخدیر و انفعال. اما اکنون در زمانه‌ای هستیم که به وضوح هرگونه لاابالی‌گری و هرزگی سویه سیاسی یافته و گو اینکه عرق خوری و رقص و عیاشی و... نوعی مبارزه قلمداد می‌شود. اگر روزگاری این مخدرها برای فارغ شدن از جهان واقعیت و دنیای سیاست بوده اکنون نفس ارتکاب به آنها فعلی ماهیتا سیاسی است. چرا؟ چون در یک معنا سیاست یعنی زندگی و «زندگی» تعریفی ندارد جز همین «کیف دنیا را بردن». هرگونه نیروی نفی کننده این «زندگی و حیات»، همان بیگانه‌ی ضد زندگی است که باید با آن جنگید. با چه ابزاری؟ با ابزار زیستن. درنتیجه مستی و هرزروی و لاابالی‌گری دیگر نه صرفا فرار از زیست عادی پر فشار، که خود یک «زندگی معمولی» است و حقی طبیعی. لاجرم انجام و نمایش این زندگی، کنشی است سیاسی و چه چیزی بهتر از آنکه کسی به وسیله «کیفور شدن» مبارزه کند؟! دو سر سود و دو سر بُرد. زنجیره‌ی اتفاقات فرهنگی این روزها از «سریال تاسیان» و «فیلم پیر پسر» تا «کافه‌های برگزار کننده پارتی‌های مختلط» و... بر این معنای از زندگی صحه گذاشته و آن را تاکید می‌کنند. با این شکل از مبارزه هیچ رقم نمی‌توان جنگید مگر با تلاش برای پاسخ درست به این سوال: «زندگی چیست؟» @Masihane
روش مطالعه 2.mp3
زمان: حجم: 8.9M
صوت‌های کوتاهی بود درباره شیوه‌ی مطالعه که دوستانی زحمت کشیدند و خروجی شد چیزی که می‌شنوید. عرض من چند نکته‌ی کلی بود: ۱- مسئله‌دار سراغ مطالعه رفتن. ۲- هر بخش از کتاب پاسخی به یک سوال اصلی یا فرعی. ۳- ایجاد نسبت و نظم میان پرسش‌ها و پاسخ‌ها. ۴- تقریر خلاصه‌ای از سخن کتاب. ۵- نوشتن یک یادداشت و پاسخ به این مسئله که این حرف‌ها چه دردی دوا می‌کند؟ @Masihane
امروز عصر یه جلسه مجازی دارم با دوستان علوم پزشکی ایران پیرامون اون ۸ دقیقه بیانات رهبر انقلاب!👇 🔹 لینک ورود به جلسه "جادوی کلمات" meet.google.com/xhb-ayjr-vuj 🗓 چهارشنبه ۱۵ مرداد 🕗 ساعت ۱۸ 💻 در گوگل میت 🔉@IUMS_AnjomanEslami 📬Instagram
ضد روایت لاریجانی چند روزی زمزمه‌هایی بود برای سپردن دبیری شورای عالی امنیت ملی به علی لاریجانی تا اینکه بالاخره قطعی شد. او قبلا هم از ۸۴ تا ۸۶ دبیر شورای امنیت ملی بوده و سابقه‌ی کوتاهی در این منصب دارد. لاریجانی کسی است که بابت دعوایش با احمدی‌نژاد از یک‌سو و همراهی‌اش با روحانی در برجام از سوی دیگر، تحت فشار زیادی قرار گرفت. به این دو مورد، شخصیت خاص سیاسی و سلوک زندگی شخصی‌اش را هم می‌توان اضافه کرد. حاج‌علی‌آقای شیش‌جیب‌پوش این روزها همان کسی است که روزگاری به او ساکت فتنه گفتند، به سمتش مُهر نماز پرتاب کردند و دو نوبت رد صلاحیتش نمودند. ولی حالا دبیر شورای امنیت ملی است و تا همین چند روز پیش، به طور بی‌سابقه‌ای می‌کوشید برای به شانه کشیدن بار ناشی از ناتوانی پزشکیان و بخشی از دولتی‌ها. در همین حین عده‌ای در حال خلق روایتی از لاریجانی هستند که چند ایراد اساسی دارد: ۱- سفید جلوه دادن او تا جایی که گویی هرگز خطا و غلطی در کارنامه‌ی او نبوده و نیست. ۲- منجی نشان دادن او برای روزهای آینده که جنگ بسیار محتمل است. ۳- غلط نشان دادن تصمیم‌های نظام در ادوار گذشته و خوشحالی از سر عقل آمدن نظام برای جبران ما فات و گرفتن ژست "دیدین ما درست می‌گفتیم". ۴- القای حس شکست به بخشی از منتقدان جدی لاریجانی به منظور عقده‌گشایی که ثمره‌ای جز برانگیختن هیجان‌های کور ندارد. ۵- و... یک نکته را فراموش نکنیم که انتخاب لاریجانی برای مسئولیت تازه، می‌تواند بابت نزدیکی کلیت فهم، نگاه و روحیه او به کابینه‌ی حاضر باشد نه ترجیح لاریجانی بر سایر گزینه‌های موجود. پس همان مقداری که از هستی ساقط کردن لاریجانی در روزگاری غلط بوده، تطهیر کارنامه‌ی سیاسی او و اَبَرمرد ساختن از وی به عنوان "آخرین سرباز" هم اشتباه است. @Masihane
🔰فرشچیان، ترند و زایت‌گاست اگر از «گوگل» یا «هوش مصنوعی» بپرسید «ترند چیست؟» به شما می‌گویند: ترند به معنی روند یا جریان غالب و رو به رشد در یک حوزه خاص است که معمولاً به صورت ملموس و قابل مشاهده در رفتار مردم، بازار، فناوری، فرهنگ و غیره نمایان می‌شود. ترندها معمولاً دوره زمانی مشخص و نسبتاً کوتاهی دارند و می‌توان آن‌ها را در قالب تغییرات خاص، محصولات، یا رفتارها مشاهده کرد. اما نکته‌ای که در باب وجود دارد این است که این «جریان‌های غالب»، «ساختگی» هستند. یعنی عده‌ای می‌توانند با تبانی و به خدمت درآوردن ابزارهای مختلف فرهنگی و رسانه‌ای و استفاده از ثروت و قدرت و شهرت، موضوعی را ترند کنند و یک جریان فراگیر بسازند. اگر از نسبت "هنر" و "ترند" بپرسید به شما می‌گویم که ترند در بهترین حالت می‌تواند مصرف کننده هنر باشد در مسیر تأمین منافع ترند‌سازان. در دیگر سو، مفهومی وجود دارد به نام «روح زمانه». هگل و دیگر اتباع او سعی کردند با اصطلاح (Zeitgeist) از آن سخن بگویند. شاید در مقایسه‌ی مفهوم روح زمانه با ترند، بتوان گفت مهم‌ترین ویژگی روح زمانه آن است که ساختنی نیست بلکه کشف شدنی است. یعنی گویی در فرای تاریخ و ورای ساختارها و ساخت‌های اجتماعی و سیاسی، دست قدرتی وجود دارد که زمانه‌ها را سامان می‌دهد و شاید ادبیات عرفانی با بهره‌گیری از مدل تحلیلی «ظهور اسامی خداوند» درصدد تبیین همین قدرت فراتاریخی و ماورایی باشد. در «روح زمانه» نیز یک اشتراک هم‌عصری میان افراد و جوامع و تمدن‌ها یافت می‌شود اما اشتراکی که نتیجه کشف کردن است نه ساختن و بافتن. «کشف» نیز نیازمند یک ذائقه‌ی هنری است و اینجا روح زمانه مصرف کننده هنر نیست بلکه تنها مسیر نمود یافتن روح در تاریخ است و لذا ساخت و پاخت اهالی ثروت و قدرت را عقب می‌راند. با این نگاه مرحوم استاد محمود هنگامه‌ی تصویرگری از عوالم قدسی و ملکوتی درحال کشف «روح زمانه»‌ای بود که جوامع انسانی را، پس از یک دوره‌ی اِدبار و پشت کردن نسبتا طولانی به معنویت، متوجه عالم قدس و ملکوت کرده است. فرشچیان از این منظر در شعاع «انقلاب اسلامی ایران» تنفس می‌کرد. انقلابی که توسط برخی اندیشمندان «روح یک جهان بی‌روح» نام گرفت. نکته‌ی مهم آنکه فرشچیان در این مسیر، هرچقدر خود را هزینه‌ی «روح زمانه» کرد در مقابل هرگز هنر خود را خرج ترند ننمود. کاش هنرمندان راه او را ادامه دهند؛ خاصه نوباوگان رسانه‌ای.. ۱۹مرداد سال۴ @Masihane
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به زاویه‌ نگاه آقای پزشکیان [زاویه‌ای که به او داده شده] به مسئله‌ی مذاکره و جنگ کاری ندارم که اغلاط و مغالطات آن نگفته هم پیداست! اما میزان هزینه‌ای که امروز از چهره‌ی رهبری و جایگاه ولیّ فقیه می‌شود، تقریبا کم‌سابقه است. از عراقچی تا پزشکیان! و این همه نیز به رغم عادت ما به مصرف رهبری توسط اصلاح‌طلبان! گویا بناست وارد آینده‌ای شویم که شعارش این است: "هیس! جمهور فریاد نمی‌زند!" @Masihane
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای پزشکیان هم از حیث اعتقادی هم علمی(!) بر این باور است که باید همه امور را با نظر رهبری پیش ببرد. تحلیل پزشکیان از وضعیت ما این است: "برای خواستن استقلال ملی باید هزینه بدهید." سپس جناب‌شان در مقام رئیس‌ دولت، خیلی زیبا ما مردم را از هزینه‌های بسیار می‌ترساند. این فرمایشات آقای پزشکیان دقیقا همان چیزی است که از اواخر جنگ باب شد! مخلص کلام هم اینکه می‌گویند: جنگ، پول می‌خواهد. برای پول داشتن، باید توسعه پیدا کرد. برای توسعه باید پای سرمایه‌گذار خارجی به کشور باز شود. برای آمدن سرمایه‌گذار باید رفت سراغ مذاکره. در مذاکره هم باید از چیزهایی دست برداشت. نمی‌خواهید از آن چیزهای آرمانی دست بردارید؟؟ پس سختی‌های آن را به‌جان بخرید. سختی‌هایی که پزشکیان لیست می‌کند تا هم بترسیم و هم بترسانیم. با این حساب به من بگویید: آیا فهم رهبری از وضعیت کنونی همینی هست که پزشکیان می‌گوید؟ اگر نه پس مشکوک شوید به حرف‌هایی که رهبری را همه‌ی کاره‌ی همه‌ی تصمیم‌ها جا می‌زند! @Masihane
🔰 وأد و حقیقتی متناقض این آیه‌ی سوره‌ی تکویر را همگی شنیده‌ایم: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ. گویا روایتی تناقض‌آمیز است از یک فریاد بلند و شنیدنی ولی نشنیده گرفته شده. از آن جهت که موءودة، ریشه در واژه‌ای دارد به نام "وأد" که اصلی‌ترین معنای آن پیچیدن صدای فریاد و ناله در زمین است. در نتیجه موءودة هم یعنی دخترانی که هنگام کشته شدن، صدای فریاد و ناله‌ی آن‌ها در زمین پیچیده است. چون نحوه‌ی کشته شدن آن دختران چیزی شبیه به زنده‌به‌گور کردن یا انداختن آن‌ها در چاه بوده. آیه درصدد بیان روایتی تناقض‌آمیز است چون که هرچند همه‌ی اهالیِ حاضر در حوالیِ آن جنایت، صدای فریاد و ناله را می‌شنیدند اما گویی آن را پذیرفته بودند و این یعنی نمی‌شنیدند. حتمی دل‌شان با آن ناله‌های سوزناک به رحم می‌آمده و چه بسا برای این فاجعه گریسته باشند. یا حتی همچون صعصعه‌بن‌ناجیه تلاشی برای نجات آن دختران هم کرده و پرورش‌گاهی راه انداخته باشند از ده‌ها تن دختری که پای‌شان از لب گور عقب کشیده شده. ولی با این همه گویی شنوندگان آن فریادهای زجرآور، ناتوان بوده‌اند از یک پرسش: بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؟ ﺑﻪ ﻛﺪﺍم ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ؟ این ناتوانی از طرح پرسش مزبور، کنایه‌ای است از یک وضعیت که در آن کسی نمی‌تواند به صورت جدی قاتل را پاسخگوی جنایت خود کند. وگرنه چه بسا بارها افرادی از خودشان یا دیگران پرسیده باشند: چرا این دخترکان را قربانی می‌کنند؟ به کدامین گناه؟؟ ولی هرگز نمی‌توانند قاتل را مسئول قتل‌هایش کرده و او را محاکمه کنند. حالا بگویید آیا این دقیقا وضعیت امروز ما نیست در قبال آنچه که در غزه رخ می‌دهد؟ صدای آن‌ها در زمین می‌پیچید. رسانه‌های ریز و درشت اخبار آن را منعکس می‌کنند. ناله‌ها و فریادهای اهالی غزه مکرر به گوش همگان می‌رسد. مردم دنیا حتمی برای‌شان گریه هم می‌کنند. بتوانند خیریه و پرورش‌گاه هم می‌زنند. ولی ناتوانند از طرح پرسشی که بتواند قاتل را مجبور به پاسخگویی کند! درنتیجه فریادهای رسا و ناله‌های جان‌گداز شنیده می‌شوند و شنیده نمی‌شوند. حقیقتی متناقض. در چنین جهانی طبق تعابیر قرآن حتما خورشید درهم پیچیده. ستاره ها کدر شده و کوه‌ها از جای درآمده‌اند. دریاها شعله کشیده و وحوش محشور شده‌اند. نظام ده‌دهی تعطیل گشته و خوب‌ها به خوب‌ها گره خورده و بدها با بدها تزویج نموده و هم‌افزایند. گوش کنیم می‌شنویم وأد را.. فریادهای پیچیده در زمین را. می‌شنویم و پذیرفته‌ایم. پس نمی‌شنویم. آری! ما هنوز ناتوانیم از طرح پرسشی برای محاکمه. ۲۰ مرداد سال ۵ @Masihane
دیشب برای سیدعلی یه وسیله سفارش دادیم. خیلی خوشحال بود. اینو از زیاد حرف زدنش، پر هیجان بودنش، "چشم" گفتنش به تقاضاهای ما و... میشه فهمید. امروز برای سیدحسین یه وسیله‌ی دیگه سفارش دادیم. وسیله‌ای که سیدعلی هم بهش علاقه‌ی زیادی نشون داد. ولی خب دیشب انتخابش رو کرده بود و نمی‌تونست اونو داشته باشه. حالا وسیله‌ی خودش هم رنگ باخته بود. امشب سیدحسین خوشحال بود و سیدعلی ناراحت. داشتم با خودم فکر می‌کردم "تنوع"، چقدر زمان خوشی‌ها و شادی‌ها رو کوتاه می‌کنه!! کودک و بزرگسال هم نداره. @Masihane
🔰 استعاره‌ی راه 🔹بر زندگی همواره «استعاره»‌های زیادی حاکم است. برخی معتقدند یکی از مهم‌ترین استعاره‌ها، استعاره راه است. یعنی زندگی به راه رفتن تشبیه می‌شود که مبدأ و مقصد و مسیر و روش پیمودن دارد. هم در ادبیات قرآن با تعابیری مانند «صراط المستقیم» یا «سواءالسبیل» مواجه هستیم هم در زبان فیلسوفانِ تاریخ و هم در بیان شاعران. آنجا که عطار می‌گوید: گر مرد رهی میان خون باید رفت/ وز پای فتاده سرنگون باید رفت/ تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت! 🔸در استعاره راه، زندگی از جایی شروع می‌شود و به جایی ختم. این غیر از زنده بودن است که با تولد آغاز و با مرگ انجام می‌یابد. پس باید پرسید: آن لحظه‌ای که ما زندگی را شروع می‌کنیم، کجاست؟ 🔹برای فهم نقطه‌ی آغاز، باید «هجرت» را بشناسیم. اگر «بعثت» ولادت است و شکافتن پوسته‌ی روزمرگی و اگر رهیدن است از پیله‌ی عادت؛ هجرت سرآغاز پریدن است. اینجاست که زمان به مکان الصاق می‌شود و «لحظه» با «نقطه» در می‌آمیزد. هجرتِ رسول می‌شود رفتن از مکه به مدینه ولی در واقع رفتن از بادیه «من» به مدنیت «ما». 🔸جاری‌ترین استعاره در اربعین، همین استعاره راه است. تبلور یافته در کلماتی مانند: طریق، مشایه و... . ما از مکان شروع می‌کنیم و در مکان حرکت می‌کنیم ولی در حال هجرتیم از یک «خود» به «خودی» دیگر. رهیدن از پیله‌ی فردیت و پریدن در هوای جمعیت. خودی که مرزهایش به حدود جسم منحصر نیست و چنان وسیع می‌شود که «همه‌ی حاضران»، «من» می‌شوند و در من جای می‌گیرند و «نفس» می‌شود «انفسنا». اینجاست که زندگی شروع می‌شود. برای یک نفر از عمودها و شماره‌هایش. برای یک نفر هم در حوالی کربلا و... . 🔹«ما» کجا شروع می‌شویم؟ زندگیِ ما در کدام نقطه افتتاح می‌شود؟ طی طریق استعاره است. عمود پیمودن یک تشبیه. راه رفتن‌ها و پیاده‌رفتن‌ها یافتن یک آمادگی. اصل ماجرا «هجرت» است. هجرتی از «من» به «ما». @Masihane
🔰 نامه‌ای به آمریکا برای خلع سلاح حزب‌الله |تغییر پارادایم سال ۲۰۰۳ وقتی آمریکا به عراق حمله کرد، دولت خاتمی نامه‌ای نوشت برای سردمداران آمریکا. نامه‌ای که دنیس راس در مقاله‌ای از آن اینگونه پرده برداشت: "تهران آشکارا به دنبال سلاح هسته‌ای برای اهداف دفاعی و تهاجمی است. اما مشخص نیست برای دستیابی به این سلاح‌ها حاضر است چه چیزی را فدا کند. در واقع تاریخ نشان می‌دهد که دولت ایران به فشار خارجی واکنش نشان می‌دهد؛ وقتی احساس تهدید می‌کند، اقداماتش را محدود می‌کند و زمانی که فکر می‌کند توانایی دارد، از فرصت استفاده می‌برد. برای مثال، در سال ۲۰۰۳، پس از آنکه ارتش آمریکا به سرعت ارتش عراق را از میان برداشت—کاری که ایران در هشت سال جنگ موفق به انجامش نشده بود—تهران فوراً دست دوستی به سوی واشنگتن دراز کرد و از طریق سفیر سوئیس در تهران پیشنهادی فرستاد که هدف آن رفع نگرانی‌های آمریکا درباره برنامه تسلیحاتی ایران و حمایت آن از حزب‌الله و حماس بود. صادق خرازی، تدوین‌کننده اصلی این پیشنهاد، سال گذشته گفت که ترس در میان نخبگان ایرانی باعث این ابتکار عمل شد." به طور مشخص یکی از مفاد نامه اختصاص دارد به ! یعنی دولت آقای خاتمی بابت ترس (طبق اظهار دنیس راس) حاضر می‌شود به آمریکا برای خلع سلاح حزب‌الله وعده بدهد. صادق خرازی خودش درباره نامه‌ای که تحریر کرده می‌گوید: «در سال 2003 ديوار بی‌اعتمادی بلندی ميان ايران و آمريكا وجود داشت و هر لحظه ممكن بود آمريكا به ما حمله كند. به همين خاطر به پيشنهاد من دولت هشتم نامه‌ای به آمريكا نوشت و همراهی‌اش با برخی سياست‌های خاورميانه‌ای آمريكا مثل سازش در فلسطين و لزوم تبديل حزب‌الله لبنان به يك حزب سياسی و شفاف سازی فعاليت‌های هسته‌ای ايران را اعلام كرد اما ديوار بی‌اعتمادی ميان ايران و آمريكا به قدری بلند بود كه آمريكايی‌ها حتی نامه را بررسی نكردند.» بعدها در سال ۹۲ هم هاشمی رفسنجانی گفته بود: "در مورد حزب الله که شیعه و بخش عمده ملت لبنان است و در تاریخ همیشه مظلوم بوده هم برای فلسطین و هم برای لبنان. اینها قابل دفاع بوده و هست. به شرط اینکه ما از اینها برای مزاحمت دیگران استفاده نکنیم و اینها هم کار خودشان را بکنند. وقتی که نظام نخواهد در دنیا ماجراجویی بکند، این گونه مسائل قابل تحمل است!" برآیند کلی این مواضع و عملکردها یعنی یک ضلع از همان چیزی که امروز دوباره با اسم رمز "تغییر پارادایم" تکرار می‌شود و حسن روحانی برایش خطابه می‌خواند، طوری که گویا حرف جدیدی به میان آمده و راه‌حل نویی کشف شده. هدف هم چیزی نیست جز همان که از ماجرای مک‌فارلین به این‌سو بارها پی‌گیری شده و هر بار هم پوچ از آب درآمده. اینجاست که تأکید جمهوری‌اسلامی بر استقلال تصمیم و عمل حزب‌الله ابعاد تازه‌ای هم پیدا می‌کند تا سرنوشت جبهه مقاومت به ترس برخی دولت‌مردان و بده‌بستان‌ها گره نخورد. 🔺یادمان نرود که خرازی می‌گوید: "آمریکایی‌ها حتی نامه را بررسی نکردند." 🆔 @Qasas_school
پروژه‌ی "تغییر پارادایم" نیازمند واکنش یکپارچه و منسجم جبهه‌ی انقلاب است. آن سخنرانی حسن روحانی که با ژستی خاص درون قابی شبیه قاب سخنرانی‌ها و پیام‌های رهبرانقلاب بود، نیاز داشت به یک واکنش از سوی بزرگان جبهه انقلاب. ولی به من بگویید مگر در این مدت اخیر به ویژه یک‌سال گذشته بزرگی باقی مانده؟! اصلا بزرگی هست؟ ما بزرگی را باقی گذاشته‌ایم؟! از این بزرگانِ اسمی و ظاهری که بخار چندانی برنمی‌خیزد. کنده‌هایی به دود افتاده‌اند. ولی همین کم‌بخارهای دودزا را هم یا خرج بازی‌های سیاسی مقطعی کرده‌ایم و یا به قصد کشت زده‌ایم. به‌هرحال اکنون نیازمند ایستادن جلوی این پروژه‌ی قدمت‌دار تغییر پارادایم هستیم تا بدانند بویی که به دماغ‌شان خورده، از کباب نیست. الاغ داغ می‌کنند! وگرنه با تصور مهیا بودن همه چیز برای عبور و تغییر اساسی و بنیادین، پیش‌تر خواهند آمد و تندتر خواهند تاخت. @Masihane