هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
🔰 در اهمیت با قصه اندیشیدن
در روزگاری هستیم که #قصه، نه در دید عوام که در دید خواص و ساختارهای آکادمیک علمی و پژوهشی صرفا تفننی است برای استراحت دادن به ذهن و نوعی تفریح به سبک فرهیختگانی. تا جایی که اگر در یک بحث علمی به یک قصه، رمان یا فیلم ارجاعی داده شود، برخی اصحاب علم و اندیشه و تعصبکِشهای علوم انسانی با پوزخندی ارجاع را دست میاندازند.
اما در همین حین، برایم جالب بود که میشل فوکو، یکی از مهمترین و برجستهترین فیلسوفان دوران معاصر وقتی درصدد دیرینهشناسی علوم انسانی است و میخواهد ایده خود را در یک کتاب پژوهشی به نام «Les Mots et les Choses: Une archéologie des Sciences Humaines» که در ایران با عنوان «نظم اشیاء: دیرینهشناسی علوم انسانی» ترجمه شده، شرح بدهد با این جملات آغاز میکند: «ایده این کتاب از آنجا شروع شد که قطعهای از بورخس، خندهای در من به وجود آورد که تمام علامتهای آشنای تفکرم را در هم ریخت و تمام سطوح منظم و صفحاتی را در هم شکست که ما با آنها خو گرفتهایم.»
فوکو ایده کتاب و اساسا درهم ریختن نظم فکریاش را مرهون یک قطعه از بورخس میداند و بورخس کیست؟ نویسندهی آرژانتینی و یکی از برجستهترین داستاننویسان آمریکای لاتین که شهرت خود را مدیون قصههایش است. اینجاست که باید اندیشید چرا کسی در قد و قواره میشل فوکو از چنین ارجاعی اباء ندارد اما در میان فضای آکادمیک و علمی ما به قصه و قصهنویس پوزخند تمسخر میزنند و این کار را تفننی دور از اندیشه یا نهایت در حاشیه اندیشه و علم میدانند؟
🆔 @Qasas_school
🔰عادت به امر قدسی
گابریل گارسیا مارکز، خالق اثر معروف "صدسال تنهایی"، داستان کوتاهی دارد به نام "پیرمرد فرتوت با بالهای عظیم" که من معمولا وقتی بنای صحبت از "کفر" به معنای "نادیده گرفتن" دارم به آن ارجاع میدهم. اما داستان بهطور کلی دربارهی "امر قدسی" است که در قالب یک پیرمرد فرتوت با بالهای بزرگ تمثل عینی و مادی یافته. گو اینکه فرشتهای است بر زمین افتاده. سپس در متن داستان، برخورد گروههای مختلف با امر قدسی روایت میشود. صاحب خانه که زن و شوهری هستند با کودکی مریض و تبآلود، به حرف پیرزن [احیانا جادوگر] همسایه مبنی بر زدن پیرمرد با چماق و کشتن آن بیاعتنایی کرده و آن موجود فراطبیعی را گوشهی مرغدانی حبس میکنند. صبح روز بعد متوجه میشوند بخشی از مردم شهر به خانهی آنها هجوم آورده و "امر قدسی" را دستمایهی سرگرمی خود کرده و سیرکی برپا کردهاند. گروهی در پی آنند این پیرمرد را به کار سیاست و امنیت بگمارند و از توان قدسی آن بهره ببرند و برخی حتی در سودای جفتگیری و تولید مثل و تکثیر اویند. در این میانه کشیش شهر وارد میشود و در همان ابتدا متوجه میشود این "امر قدسی" زبان قدیسان و زبان دین را نمیفهمد و برای کسب تکلیف دربارهی این فرشتهی پیر به نامهنگاری با سلسلهمراتب دستگاه بروکراتیک کلیسا میپردازد و در نهایت شاهدیم که امر قدسی دستمایهی بحثهای طولانی، غیر نافع و پایانناپذیر کشیشها و اسقفها و پاپ میشود. یعنی نوعی سرگرمی سیرکوار ولی مخصوص طبقهی اصحاب کلیسا.
آن خانوادهای که فرشته یا همان پیرمرد فرتوت در خانهشان نزول کرده بود، تصمیم میگیرند به تماشاگران و حاجتمندانی که از سراسر دنیا برای دیدن و تبرکجستن و شفا یافتن میآمدند بلیط بفروشند و پول بگیرند. اینگونه امر قدسی به خدمت کسبوکار درمیآید و اتاقهای خانهی آنها را پر از پول میکند. تا اینکه درنهایت جهان شگفتانه دیگری رو نموده و دختری بدل شده به یک عنکبوت، سیرک تازه و سرگرمی جدیدی میآفریند و بازار فرشتهی پیر کساد میشود. به تبع مردم که به "امر قدسی" عادت کردند و از آن گذشتند، آن خانواده نیز فرشته را از گوشهی مرغدانی و قفس بیرون آوردند و به زندگی عادی با آن پرداختند. آری، آدمیزاد بالاخره به هرچیزی عادت میکند و این همان نقطهی عطف ماجراست.
بگذارید اینطور بپرسم: نسبت ما با امر قدسی چیست؟ ما امر قدسی را دستمایهی سرگرمی کردهایم؟ یا علاقه داریم به شکلی مضحک پای آن را به سیاست بکشانیم و مصرفش کنیم؟ یا مایلیم از امر قدسی، کارخانهی تولید فرشته بزنیم؟ یا بهسان کشیشان میتوانیم سالها دربارهی امر قدسی به بیهودهسخنهای بیمنتها بپردازیم؟ یا بلیطفروشان کسبوکار با امر قدسی هستیم؟ هرچه هست، ما عادت میکنیم. ما به امر قدسی هرچقدر هم که غیرعادی و خارقالعاده باشد، عادت میکنیم. و عادت نسخهی قلابی اُنس است و شاهد آن اینکه بالاخره یکجایی از زندگی خسته میشویم. چنانچه آن خانواده خسته شدند. مارکز از زبان زن خانواده یک جملهی طلایی میگوید: "زندگی توی این جهنمی که پر از فرشته است، وحشتناک است." یعنی زندگی حتی اگر پر از فرشته باشد، در صورت عادی شدن، جهنم است. اینجاست که فرشته به عنوان امر قدسی مهیای رفتن میشود. پر میکشد و از جهان آن مردم رخت برمیبندد. آدمیان دوباره باز میگردند به جهانی عاری و خالی از امر قدسی. دنیایی که خدا از آن رفته و بشر دوباره تنهاست و البته این تنهایی را دوست دارد. پایان قصه هم ما میفهمیم که "امر قدسی" نمرد. فقط از جهان آنها رفت و به نقطهای خیالی در دوردست تبدیل شد.
پس میشود "امر قدسی" در یک جهان حاضر باشد اما حضوری چون پیرمرد فرتوت با بالهایی عظیم و بزرگ. میشود امر قدسی را تماشا کرد، دربارهی آن ایدههای خلاقانه حاکمیتی داد و پیرامون آن سالها بحث کلامی و فلسفی نمود و حتی از قبال آن پول درآورد، ولی امر قدسی را از متن زندگی و زیست انسانی بیرون انداخت. پس مسئله این است: عادت میکنیم یا اُنس میگیریم؟
هرچند "امر قدسی" جهان ما پیرمردی فرتوت با بالهای بزرگ نیست. زبان دارد و بیان. ره مینماید و راه میگشاید. ولی میتوان به آن عادت کرد و از آن خسته شد!
#سید_میثم
#فاطمیه #ایام_فاطمیه #امر_قدسی
@Masihane
هدایت شده از فکرت
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پادکست | #هفت_برگه_از_کتاب
به مناسبت #هفته_کتاب
🔗 اپیزود ششم؛
گفتوگو با سیدمیثم میرتاجالدینی
چرا کتاب مهم است و کتابخوانی هنوز زنده است ؟
🔹او میگوید اشتباه بزرگ عصر ما این است که «دانش» را به «اطلاعات و داده» تقلیل دادهایم. اما کتاب فقط داده نیست؛ جهان میسازد.
🔹#کلمه در کتاب جای میگیرد و دریچهای از جهانِ دیگری را به روی ما باز میکند؛ جایی که من جهان را از زاویه دید نویسنده میبینم. این تجربه انسانی و وجودی، همان چیزی است که هیچ هوش مصنوعیای قادر به جایگزینیاش نیست...
در این پادکست هر روز با یکی از اصحاب علوم انسانی گفتوگو میکنیم؛
روایتی کوتاه از اینکه چرا کتاب هنوز یکی از مهمترین راههای زیستن و فهمیدن است. 📚
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
تنهایی علی
اميرالمؤمنين در لحظهی وداع با ودیعهی رسولالله: بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ کُنتُ بِک أتَعزی؛ فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِکِ؟
با چه کسی تسکین و تسلای خاطر بیابم ای دختر محمد(ص)؟
در هر مصیبتی تو تسکین و تسلای من بودی؛ بعد از تو و در مصیبت تو چه کسی پناه من است؟!
#فاطمیه
#ایام_فاطمیه
#شهادت_حضرت_زهرا
@Masihane
يَابْنَ عِمْرَانَ! هَبْ لِى مِنْ قَلْبِكَ الخُشُوعَ، وَ مِنْ بَدَنِكَ الخُضُوعَ، وَ مِنْ عَيْنِكَ الدُّمُوعَ فِى ظُلَمِ اللَّيْلِ، وَادْعُنِى فَإِنَّكَ تَجِدُنِى قَرِيباً مُجِيباً.
«اى پسر عمران! [منظور حضرت موساست] به پيشگاه من از قلب خود خشوع، و از بدنت خضوع، و از ديدهات در دل تاريك شب اشك بياور، و آنگاه مرا بخوان و خواهی دید نزدیکم و جوابدهنده».
🔺پاورقی: از این حدیث، تفاوت میان خشوع و خضوع مشخص میشود. خشوع برای قلب است و خضوع مرتبط با بدن و جالب آنکه این هردو باهم مرتبطند و این دو با اشک چشم در نیمههای شب و این سه مرتبط است با درک نزدیکی خدا و جوابدهندگی او.
📚بحار الانوار : 67 / 14 ، باب 43 ، حديث 2.
@Masihane
🔰گنوسیسم یا غنوصیگری |پاسخی کوتاه به یک پرسش
کمی پیشتر در متنی ذیل طرح داستان کوتاهی از مارکز، دربارهی عادت به امر قدسی نوشتم و از مواجهههای متعدد و غلط با امر قدسی گفتم. اما یک سوال باقی میماند: امر قدسی اگر بخواهد به زمین بیاید و زندگیساز در بستر دنیا شود، چه مسیر و مجرایی دارد؟
نمیدانم دربارهی گنوسیسم یا غنوصیگری چیزی شنیدهاید یا نه؟! اما مدخل خوبی است برای پاسخ دادن به آن سوال مزبور!
گنوسیسم یا غنوصیگری نوعی اندیشهی دینی بود که به عقیدهی منتقدان به عنوان یک ویروس در بدنهی ادیان نفوذ میکرد و با ادبیات ویژهی خود، آن دین را به جهت دلخواه خود میبرد. این اندیشه بر این باور بود که دنیا مادهی سیاهی است حاوی نور الهی و این نور، انسانها هستند که باید تلاش کنند از این مادهی سیاه رها شوند. راه رهایی هم زهد است و توسل به دانشی که حقیقت نام دارد و توسط افرادی خاص در زمین ترویج میشود. نکته مهم آنکه گنوسیها "شریعت" را مایهی ابتلای بیشتر به دنیا میدانند و بر این باورند که از طریق شریعت نمیشود به رهایی رسید و بیشتر انسان مادی میگردد. پس باید فقط از طریق حقیقت به این رهایی دست یافت(ر.ک: پاتریشیا کرون، ص۱۵۱،۱۵۲).
برگردیم به سوال ابتدای متن. بهنظر میرسد این دریافت که شریعت انسان را مادی میکند، دریافتی بس مهم است. چون گویا مجرای جاری کردن امر قدسی در زمین، چیزی نیست جز همین شریعت. به دیگر سخن اساسا شریعت یعنی زمینی کردن امر قدسی ولی در چارچوب معین شده از سوی همان عالم قدس و اتفاقا همین نقطه مزیت شریعت است که میتواند حاکمیت و جامعه بسازد.
#سید_میثم
#امر_قدسی #شریعت
@Masihane
🔰چند خطی در باب خلأ روایت فاطمیه به بهانهی مناظرهی اخیر
موضوع مناظرهی آقایان اردستانی و کاشانی بهقدری داغ و در صدر موضوعات هست که حتی در نوار جستجوی گوگل هم به مخاطب پیشنهاد میشود.
در باب کیفیت مناظره و حرفهای طرفین به گمانم همه چیز مشخص و عیان است. اما برای من که دانشآموز تاریخم و برههی صدر اسلام هم موضوع تحقیق و پژوهش، برای چندمینبار اثبات کرد روایت فاطمیه دارای دو خلأ جدی است. خلأ اول اینکه ما طوری فاطمیه را روایت میکنیم که در آن پیامبر اکرم(ص) به فردی منفعل تبدیل میشود آنچنان که گویی گوشهای کز کرده تا دیگران به عنوان طمّاعان امر حکومت، زمین بازی را طراحی کنند و میراث نبوت را به یغما برند. دوم اینکه در این روایت از فاطمیه، علیبنابیطالب هم بسیار منفعل نمایانده میشود. تا جایی که برای توجیه ترک فعل حضرت امیرالمؤمنین باید دست به دامن حدس و گمان شد.
پادکستهای #حزن_سرمدی سعی داشت در حد بضاعت اندک خود پاسخی به خلأ انفعال پیامبر باشد. باید اصولی مانند عدالت، ولایت، حکمت، مصلحت و امامت تاریخ و... را وسط گذاشت و حول آنها به جمعآوری قرائن همت گماشت.
#سید_میثم
#مناظره
@Masihane
💢مصاف بیمنطقی و بیعقلی و نمایان شدن گوهر عقلانیت مذهبی و انقلابی
گویا جماعتی بعد از مناظره اردستانی-کاشانی که تکلیف بیاساسی حرفهای اردستانی را روشن کرد، رگ حمیتشان طوری جنبیده که به دادن چند فحش و فضیحت به اردستانی و کسوکارش اکتفا نکرده و او را اکنون در معرض تهدید هم قرار دادهاند. خوب که به ماجرا نگاه کنیم خواهیم دید بیعقلی به مصاف بیمنطقی رفته، آن هم درحالی که سالیان دراز از یک آبشخور نوشیده و نوشجان کردهاند.
اینجا از نقطه عطفهایی است که گوهر مذهبیهای انقلابی عیان میشود. عالم مذهبیاش [کاشانی] منطقی و مستدل مواجهه علمی و اخلاقی میکند و جوان هیئتی و محب اهلبیتش هم[اغلب هیئات]، نه عربدهی فحاشانه میکشد و نه پای این اختلاف را به نطفه و رحم مخالف میکشاند و نه جان و مال و عیال او را تهدید میکند.
البته ناگفته نماند که در این بلبشو و آب گلآلود که هر نوع ماهی توسط دشمن قابلیت اصطیاد دارد، «جمهوریاسلامی» موظف است به حفاظت و صیانت از اردستانی، علیرغم همه لیچارهای ناروای این سالهایش.
#سید_میثم
#مناظره_کاشانی_اردستانی
@Masihane
1⃣ ماجرای مهسا امینی؛ اظهارات برخی:
"این همه مفسدان ریز و درشت اقتصادی را رها کردهاند و چسبیدهاند به چار تار موی دختران و زنان سرزمین"
2⃣ ماجرای طالبی اردستانی؛ اظهارات برخی: "این همه مفسدان ریز و درشت اقتصادی را رها کردهاند و چسبیدهاند به فعالیتهای یک بانوی متشرع"
💢 برداشت با شما.. من همین مقدار بگویم که به قول اميرالمؤمنين: وَ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ دُوَلٍ، دنیا چرخ گردون است.
#سید_میثم
#طالبی_اردستانی #حجاب
@Masihane
از ساعت ۸ صبح برنامهی کلاس و گفتگو بود تا همین اکنون که کمی بیش از ۸ شب است و تازه فراغتی پدید آمده.
یک تجربهی متفاوت آموزشی بود با دوتا از حوزههای علمیه یزد و یک دانشگاه. سنگبنای یک کار بلندمدت را گذاشتیم. شاید توی سنوسال من این کارها جنونآمیز باشد و البته من هنوز نمیدانم دیوانگی ایام شباب با من مانده یا نه؟! پس محک خوبی است.
بماند به یادگار از روز مولودی مبارک.
۲۰آذرماه سال۴
@Masihane
بنا بود 150 تومان وام بانکی بگیرم برای کاری. آنقدر نشد و عقب افتاد که دیگر نمیتوان روی زور این رقم برای باز کردن گرهی از زندگی حساب کرد. بعد نشستم به فکر و مشورت که اگر ابر و باد و مه و خورشید و رئیس بانک و کارمند مسئول تکمیل پرونده وام و ضامنها همگی همت کنند، با این پول چه میشود کرد جز خریدن مقدار ناچیزی طلا تا در این ماراتنِ همگانیِ دویدن برای حفظ ارزش دارایی، عقب نمانیم؟
فرض بگیریم وام واریز شد و طلا هم ابتیاع گردید. آنوقت من هم به جرگهی کسانی میپیوندم که با هر بار بالا رفتن قیمت طلا، میگویم: «الحمدلله»؟ الحمدلله که ما چندرغازی داشتیم و طلا خریدیم و حالا یک گام پیشتر از آنهایی هستیم که نداشتند و نخریدند؟ الحمدلله که وقتی سروکلهی ضروریات زندگی از سفره دوروبریها آرامآرام محو میشود، ما هنوز میتوانیم طلایی بفروشیم و دوغ و دوشاب بگذاریم سر سفره زن و بچه؟ آن وقت این الحمدلله ذکر است یا غفلت؟
دیدم کار به همین مقدار هم ختم نمیشود. گیریم من بر فرض توان، طلایی ذخیره نکردم و حساب کاربری در پلتفرم یکی از این شرکتهای نوپا و نوببا باز نکردم که روزانه با گوشزد کردن نرخ صعودی طلا یادآور «یومالحسرت» باشد. مردم چه؟ این کار را نمیکنند؟ بغرنجی کار اینجاست که دیگر جایی برای توصیه و نصحیت و وعظ هم باقی نمانده. کدام واعظ صاحب دستار و ردایی، جرأت میکند از فراز منبر در مذمت حرص و طمع سخن بگوید. حتی اگر بگوید به استناد کدامین جگر میتواند این خریدهای خُرد و انباشتهای اندک را مصداق حرص بر مال دنیا قلمداد کند و سپس از طمع بپرهیزاند؟ کدام حرص؟ کدام طمع؟ مگر نه اینکه این تلاشی است برای بیشتر گرسنه نماندن؟ مگر پای «کنز ساختن» قارونی در میان است تا واعظان مردم را تحذیر دهند؟! به قول اخوان: «خانه خالی بود و خوان بیآب و نان؛ و آنچه بود، آش دهنسوزی نبود». اصلا مگر میشود فهمید آنچه در حال وقوع است، معصیت است یا کیاست؟ میبینید چه بر سرمان آمده؟ امکان وعظ هم سلب شده، به تبع سلب امکان فهم. دیگر امر به معروف و نهی از منکر پیشکش. ختم کلام آنکه شاید من احمقم که مطلوبم نه برنده شدن و نه بازنده شدن، که ترک میدان بازی است! لذا نسخهی حماقت، پیچیدن ندارد!
این چه استغناست یا رَب، وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!
1دیماه سال4
#طلا #دلار
@Masihane
یحتمل میدانید که "دانستن" با "شناختن" فرق دارد. در شناختن نوعی آگاهی پیشین حاضر است. مثلا من به شما درباره یک عالم یا اندیشمند چیزهایی گفتهام. از ویژگیهای جسمی مثل قد و وزن و قیافه تا ویژگیهای روحی مانند سعهصدر و حلم تا میزان علم و دانش و آثاری که برجای گذاشته. بعد از قضا در یک جلسه این عالم وارد میشود و اگر شما کنار دست من نشسته باشید، من با آرنج به پهلویتان میزنم و میگویم: شناختی؟!
این همان چیزی است که نامش را گذاشتهاند: معرفت از روی آیات و نشانهها.
خدا در طول زندگی بارها خودش را برای ما عیان میکند. بارها که چه عرض کنم؛ هر لحظه و هر دم. فقط کافیست یک مذکّری کنار دست ما باشد و به پهلویمان بکوبد و با چشم و ابرو نشانش دهد و بگوید: "شناختی؟!"
ادعیهی ماه رجب بهعلاوهی آیات نورانی قرآن را که این روزها تورق میکنم میبینم چقدر خدای "شناختنی" را نشان میدهند. ولی گویا ما بیشتر دنبال خدای "دانستنی" میگردیم!
#رجب #لیله_الرغائب
@Masihane