eitaa logo
مدرسه طیِّـب آباد | شفقت
49 دنبال‌کننده
13 عکس
7 ویدیو
8 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
٢۴ ذی الحجه ١۴۴٣ 🔴 از طبیعت چگونه استفاده کنیم، «تسخیر» یا «تغییر»؟ دمیتری ایوانوویچ مندلیف، وقتی جدول تناوبی عناصر را تدوین کرد و گفت تمام عناصر موجود در کل دنیا، عبارتنداز همین تعداد عناصر موجود در جدول مندلیف که کشف شده اند یا در آینده کشف خواهند شد، شاید نمی دانست که رویکرد او موجب می شود، بشر براساس این جدول، به نحو عنصرپایه و با سنتز، به گونه ای در زمین تصرف می کند که عالم و آدم را در معرض خطرات روز افزون تشدید شونده قرار می دهد. مثلاً بشر براساس تصرف عنصرپایه، برای مواد شست‌وشوی بدن و لباس، انواع و اقسام شوینده ها را سنتز کرده و می کند. می دانیم که وقتی می خواهیم یک ماده شیمیایی را با استفاده از سنتز تولید کنیم، به دلیل پساب ها، گازهای اگزوز، تولید مواد شیمیایی ناخواسته، مواد اولیه مصرف نشده و غیره، آب و هوا و خاک به چالش کشیده شده و می شود. دیگر اینکه چون انسان، برخلاف خداوند، اِشراف ندارد و فقط جنبه شویندگی آن شوینده را اصل قرار داده و اثرات این شوینده را بر سلامت نمی تواند به طور کامل تحلیل کند، لذا وقتی یک شوینده را از طریق تغییر در مواد اولیه، طی واکنش شیمیایی، سنتز می کند، همین شوینده ای که در فرآیند سنتزش، عالم (محیط زیست) را به چالش کشیده بود، در حین استفاده، سلامتی آدم را هم به چالش می کشد. نمونه آن شوینده هایی که بیماری اگزما (خشکی پوست) را به ارمغان آورده اند. این در حالی است که در آیات و روایات ما ١١ نوع شوینده معرفی شده است. مثلاً پیامبر اسلام (ص) فرمودند تمامی پیامبران سر خود را با سدر می شستند. خب سدر و دیگر شوینده ها و تقریباً تمام موادی که اسلام به واسطه آن ها، نیازهای بشر، از جمله نیاز به شوینده را برطرف می کند، یک شیئی هستند که خداوند حکیم، حکمتش اقتضا کرد که چون نیاز به شست و شو را آفرید، پاسخ به نیاز را نیز با آفرینش آن شیء خلق کند و کرد. وقتی سدر، به عنوان یک گیاه، یک شیء موجود در طبیعت است، یعنی چه؟ یعنی سنتزی نیست و مانند تصرف عنصرپایه عالم را به چالش نمی کشد. همچنین وقتی خداوندی که اشراف دارد، می گوید از سدر برای شستن سر استفاده کنید، دیگر مثل ساینتیست ها، بعد از چند سال متوجه نخواهد شد که این سدر برای سلامتی انسان ضرر دارد. چون خالق، تکیه به اشراف دارد. لذا خداوند کار ما را راحت کرده است و برای برطرف کردن همه نیازهای واقعی بشر، اشیائی را خلق کرده است یا نحوه تهیه آن شیء را از طریق پیامبران به ما آموزش داده است و از ما خواسته تا این اشیائی که در آسمان ها و زمین هست را تسخیر کنیم. یعنی از این ها استفاده کنیم. در آیه ١٢ سوره جاثیه می خوانیم: «وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ - و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرد همه از اوست قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏ انديشند نشانه‏ هايى است.» در مقابلِ تسخیر الهی اشیائی که احسن الخالقین، آفریده است، شیطان گفته است که انسان ها را امر به تغییر مخلوقات خداوند می کند. تغییری که به واسطه سنتزها و اصلاح ژنتیک ها، تراریخته ها و غیره، هر روز که به دامنه آن افزوده می شود، در عین حال ناکارآمدی های آن هم بیشتر به بشریت تحمیل می شود. آنجا که در سوره نساء خداوند می فرماید که شیطان گفته است: «لَعَنَهُ اللَّهُ ۘ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا ﴿١١٨﴾ وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ ۚ وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا ﴿١١٩﴾ خدا شیطان را از رحمتش دور کرد؛ و [او] گفت: سوگند می خورم که از میان بندگانت سهمی مُعیّن [برای پیروی از فرهنگ ویرانگرم] برخواهم گرفت. و یقیناً آنان را گمراه می کنم، و دچار آرزوهای دور و دراز می سازم، و آنان را وادار می کنم که گوش های چهارپایان را بشکافند، و فرمانشان می دهم که آفرینش خدایی را تغییر دهند و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست و یار خود گیرد، مسلماً به زیان آشکاری دچار شده است [ با تحمیل ناکارآمدی به خود، دچار ضرر شده است]» یک مجموعه نظام ساز در قم، نحوه درست تصرف در طبیعت را که در اسلام آمده است، مبتنی بر تصرف شیء پایه، بیان کرده است (👇پایین👇) @mountazer
۴ محرم ١۴۴۴ 🔴 نکاتی کاربردی در زمینه فقه نفی سبیل ١- وقتی استکبار جهانی به حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم عمل می کند. آمریکا که بزرگترین ارتش جهان را دارد، ۴١ سال قبل، یک مسابقه هیجان انگیز تیراندازی را اختراع کرد به اسم پینت بال و هم اکنون مسابقات متعدد سالانه پینت بال، از جمله مسابقات ملی NXL ،PSP و NPPL را برای آمریکایی ها برگزار می کند. مسابقه ای که در آن، دو گروه از افراد مسلح، با گلوله های پلاستیکی که حاوی رنگ محلول در آب هست، با اسلحه های تقریبا واقعی، با هم درگیر می شوند. این مسابقه، هم تیراندازی است، هم یک رزم واقعی. ٢٠ سال بعد این مسابقه به ایران آمد و اکنون ده ها زمین پینت بال در تهران وجود دارد و این ورزش برای خودش فدراسیون دارد. اما وقتی به معارف دینی نگاه می کنیم می‌بینیم این ورزش باید به اندازه فوتبال، بین مردم عمومیت داشته باشد. چه اینکه خداوند فرمود «کُتِبَ علیکم القِتال» جنگ از واجبات مسلمانان است. به همین دلیل پیامبر اسلام (ص) فرمودند: «مسابقه (به معنای برد و باخت و شرط بندی) جایز نیست، مگر در تیراندازی یا شتر دوانی یا اسب دوانی.» و فرمودند:  «به فرزندانتان شنا و تیراندازی را بیاموزید.» چه چیز بهتر از شنا و اسب دوانی برای ارتقای آمادگی جسمانی و چه چیز برای آمادگی جهت رزم فردی، بهتر از تیراندازی. بنابراین وزارت ورزش و جوانان باید به مسابقات پینت بال، شنا و اسب دوانی، اهمیت زیادی بدهد. برایش خرج کند، سالن بسازد، انواع مسابقات شهرستانی و استانی و کشوری را راه اندازی کند. نه اینکه در هر کوی و برزنی که وارد می شویم سالن بدنسازی ببینیم، آنوقت در شنا، رتبه پایینی در دنیا داشته باشیم. بنابراین توجه به فقه نفی سبیل مردم را تندرست و آماده رزم می کند. @mountazer
۲ ربیع الآخر ۱۴۴۴ 🔴 نکاتی کاربردی در زمینه فقه نفی سبیل ۲- دولت متمرکز، بزرگراه نفوذ مستکبران به کشورها 🔻 می دانیم بعد از مشروطه و تشکیل مجلس در ایران، فراماسونهای راه یافته به مجلس، دولت متمرکز بروکراتیک را که متشکل از وزارتخانه هایی در پایتخت است و تمام امور مملکت را اداره می کند، به وجود آوردند. ویژگی مهم دولت هایی که بعد از تمدن غرب به وجود آمد، متمرکز بودن آنهاست، یعنی اختیارات دست دولت های محلی نیست، بلکه در دست دولت مرکزی است. البته نباید آدرس غلط داد و تصور کرد که فدرالیسم که در برخی کشورها مثل آمریکا و اوج آن در بریتانیا وجود دارد، دولت های محلی را محقق می کند. چون آن دولت های فدرال هم، باز ایالت ها را به نحو متمرکز اداره می کنند. بلکه منظور از دولت محلی، دادن اختیارات تمام وزارت خانه ها به محله های یک شهر و نه حتی خود آن شهر است. آنجاست که تمرکز شکسته می شود. خلاصه اینکه نظام قدرت مدرن، مبتنی بر دولت متمرکز است. اساساً سرمایه سالاران سردمدار تمدن غرب، به این دلیل، وجود یک دولت متمرکز برای حکمراندن بر کل کشور را به کشورها تحمیل کردند، چون وقتی یک دولت شد، با روی کار آوردن یک رئیس جمهور دست نشانده و غربگرا در اثر تبلیغات و یا با یک کودتا، می توانند کل آن کشور را در دست خود بگیرند که دقیقا همین کار را هم می کنند. به همین دلیل در دوره رضاخان، به مدد چکمه ای که او داشت، هر چیزی که بوی حکمرانی محله ای می توانست بدهد را تا میشد از ایران زدودند. هر چیزی، یعنی فقط به یکجانشین کردن عشایر و سرکوب بزرگان اقوام ایران بسنده نکردند بلکه گفتند حتی همه مردم ایران باید لباس متحد الشکل بپوشند. این یک سیاست استعماری بوده و هست. چون وقتی همه چیز را در یک قوه مجریه و مجلس خلاصه کردید که آن را هم با انتخاباتی که مردم در آن تحت تأثیر تبلیغات هستند، تعیین تکلیف کردید، آنگاه آن کسانی می توانند رأی مردم را به دست آورند که در حلقه های قدرت و ثروت وارد شوند. مثلا وقتی در تهران، شما چندین میلیون رأی دهنده دارید که باید به ٣٠ نفر رأی بدهند، اینجا خیلی سخت است که یک نفر بدون اتصال به باندهای قدرت و ثروت بتواند وارد مجلس شود. بلکه قبایل سیاسی، لیست بندی را تجویز می کنند. این درحالی است که اگر این ٣٠ نماینده ای که در تهران باست انتخاب بشوند را بین مناطق تهران تقسیم کنند و بنا باشد هر منطقه ای فقط یک نماینده بفرستد، آنوقت آن تمرکز می شکند و یک نفر آدم بدون باند هم که توانایی بالایی برای نمایندگی مجلس دارد، در یک منطقه کوچک، با یک قدرت تبلیغی به مراتب کمتر خواهد توانست از مردم رأی بگیرد. این متن، مباحث مفصلی دارد که اجازه بدهید دامنه اش را فعلا برچینیم. خلاصه اینکه ما طبق فقه نفی سبیل، نیاز داریم به دولت محله محور به دو جهت. جهت اول این است که اگر ما دولت متمرکز داشته باشیم، راه را برای استکبار که قدرت تبلیغی بسیار بیشتری از ما دارد باز کرده ایم تا به واسطه انتخابات ها، امورات مملکت را در دست بگیرد که تقریبا در تمام ریاست جمهوری های ایران اینجوری بوده که حتی اگر گزینه استکبار هم رأی نیاورده باشد، گزینه انقلاب هم به دلیل دخالت حلقه های قدرت و ثروت، نتوانست رأی بیاورد. جهت دوم بحث پدافند غیرعامل هست. ببینید مثلا وقتی ما همه امورات مملکت را در دست یک دولت متمرکز دادیم. این دولت می گوید من باید گندم مورد نیاز برای نان کشور را تأمین کنم و لذا اقدام به ساخت سیلوهای بزرگ می کند، سیلوهایی که در وقت حمله نظامی، آسیب پذیرند و مردم بدون نان می مانند. به عنوان مثال در روستاهای غیزانیه که سمت شرق اهواز است، مردم عرب آنجا خودشان گندم کشت می کنند، بعد آن گندم را دولت از آنها می خرد، آرد می کند، مواد نگهدارنده می زند و در سیلوها انبار می کند. بعد آرد را به صورت کیسه ای به مردم روستا می فروشد. سوال این است که چرا لقمه را شیش دور دور سرشان می چرخانند؟ چون دولت متمرکز داریم که گفته نان همه را خودم باید تأمین کنم، نه دولت های محله محور. بنابراین سلسله مراتب نظام قدرت در اسلام که عبارت است از مدیریت ائمه جماعات در محله ها، ائمه جمعه در شهرها و امام الحج در کل دنیا و عمده بار مدیریتی روی امام جماعت و محله محور است، تعیین قدرت حاکم بر مردم را از چنگال استکبار جهانی و نیز قبایل سیاسی داخلی بیرون آورده و مدیریت بسیاری از مسائل از جمله غذای مردم را راحت تر و مبتنی بر استانداردهای پدافند غیرعامل تأمین خواهد کرد. @mountazer
۵ ربیع الآخر ۱۴۴۴ 🔴 نکاتی کاربردی در زمینه فقه نفی سبیل ۳- فقه نفی سبیل چگونه زیرساخت های حیاتی کشور را حفظ می کند؟ 🔻 اگرچه در نظریه الگوی تولید که یکی از نظریات اقتصادی شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی هست، بحث شد که تولید باید غیرمتمرکز و به صورت خانگی یا مجله ای باشد، اما بسیاری از تولیدات از جهت پدافند غیرعامل که یکی از شاخه های قاعده نفی سبیل است نیز لازم است غیر متمرکز باشند. مثلاً الآن برق چند شهرستان با یک نیروگاه برق تأمین می شود. خب با زدن آن نیروگاه، برق چند شهرستان قطع می شود. یا مثلاً آب شرب بسیاری از شهرها از آب پشتَ سدها تأمین می شود، با زدن آن دیواره سد، مردم بی آب می شوند، یا مثلاً گاز جنوب کشور را به شمال، شرق و غرب کشور می بریم، درحالی که با زدن خط لوله، مردم بدون گاز خواهند ماند. برای حل مشکلات فوق، مدیریت ها می تواند به گونه ای باشد که مثلاً با استفاده از انرژی خورشیدی، اگر یک خانه را زدند، خانه بقلی برق داشته باشد یا حداقل به جای نیروگاه های بزرگ برق که با یک موشک ناکار شوند، میکرونیروگاه بسازیم. با استفاده از قنوات و چاه ها که زیر زمین هستند، آب را بدون ترس از تهاجم دشمن، منتقل و تأمین کرد. همچنین با استفاده از منابع محلی سوخت را تأمین نمود. مثلاً در شمال کشور می توان از زیست-توده برای تأمین بخشی از سوخت مورد نیاز استفاده کرد. دیگر آنکه تولید متمرکز و کارخانه های بزرگ نیز از جهت نفی سبیل دچار مشکل و خدشه هستند. مثلاً وقتی شما نفت کشور را فقط در چند پالایشگاه، پالایش  کنید. زدن آن پالایشگاه راحت می شود ولی اگر صدها مینی پالایشگاه که امروزه به دلایل متعدد در جهان توسعه یافته اند را استفاده کنید، به راحتی می توانید در یک محیط ٣٠٠ متر مربعی، با پالایش کردن روزی ٢۵٠ هزار لیتر نفت، نیاز یک محله را تأمین کنید، در کنار اینکه می توانید این پالایشگاه ها را به مردم همان منطقه بدهید که این یک نوع خصوصی سازی است که طبقه سرمایه دار زالو صفت به وجود نمی آورد. البته دلایل متعدد از جمله مباحث زیست محیطی، زمان اندک ساخت مینی پالایشگاه نسبت به پالایشگاه بزرگ و دلایل دیگر، سبب توسعه این واحدها است. دلایلی که برای تمرکز زدایی از بقیه واحدهای صنعتی نیز صادق است. بنابراین توجه به قاعده نفی سبیل، در زمینه پدافند غیرعامل، پیشنهاد تمرکز زدایی در تأمین انرژی (آب، برق، گاز، بنزین) و نیز  تمرکززدایی از واحدهای تولیدی را می دهد. @mountazer
۱۰ ربیع الآخر ۱۴۴۴ 🔴 نکاتی کاربردی در زمینه فقه نفی سبیل ۴- چرا ایران باید بتواند از خاک خودش، خاک آمریکا را بزند؟ 🔻 امام خمینی (ره) در پیام پذیرش قطعنامه ۵٩٨، پیامی طولانی که بخش اعظم آن دارد راه آینده انقلابیون را مشخص می کند، گفتند که از نهضت های اسلامی و مسلمانان در سراسر دنیا حمایت خواهند کرد تا پرچم لا اله الا الله را روی قله کره زمین به احتزاز در آورند. رهبری نیز همین خط را نه فقط در منطقه که در دنیا پی گرفتند که وجود موسسات متعدد اسلامی در اروپا و آمریکای شمالی و نامه نگاری به جوانان آن مناطق، گویای این سیاست است. نتیجه این شده است که اسلام در غرب، رو به رشد است تا جایی که مسلمانان آمریکا به عنوان یک اقلیت مطرح هستند و لذا جو بایدن ملعون، در گرماگرم تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، وعده حمایت از مسلمانان آمریکا را می داد. بله، در احادیث هست که سلاح امام زمان علیه السلام در فتح غرب، بیشتر از جنس فرهنگی است. خطی که امام و رهبری هم به جد پیگیر آن هستند. این درست و مورد تأیید. دیگر اینکه جمهوری اسلامی، برای اینکه بتواند بازدارندگی نظامی ایجاد کند، بدش نمی آید که در آمریکای جنوبی، این حیات خلوت آمریکا، جایگاه و پایگاهی داشته باشد. این هم درست و مورد تأیید. اما می خواهم بگویم، آمریکایی ها همان مستکبرین وقیحی هستند که در هیروشیما و ناکازاکی بمب اتم انداختند و تا همین الآن هم یک عذرخواهی خشک و خالی نکردند و باراک اوبامای دموکراتش، ایران را تهدید به حمله اتمی کرده بود. بنابراین آنچه مانع از حمله اتمی به ایران می شود، نه شرم آمریکا، بلکه وجود اسرائیل و پایگاه های آمریکا در منطقه است. در حقیقت وجود آمریکا و اسرائیل در منطقه و در تیررس موشک های ایران و جبهه مقاومت، یک عامل بازدارنده تعیین کننده است. این درحالی است که جمهوری اسلامی، به جد دنبال محو اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه است. سیاستی که اگر اجرا شود و آمریکا و اسرائیلی در منطقه نباشد، آنگاه عامل بازدارنده ای هم نخواهد بود. پس به طور همزمان باید به فکر یک عامل بازدارنده جایگزین بود و انصافاً نمی توان به کشورهای آمریکای لاتین و مسلمان شدن غربی ها بسنده و دل خوش کرد. بنابراین طبق فقه نفی سبیل ضمن تأکید بر تقویت این دو عامل، ایران باید بتواند از خاک خودش، موشک بلند کند و خاک آمریکا را بزند. این آن عامل بازدارنده بعد از محو اسرائیل و خروج آمریکا از منطقه خواهد بود. @mountazer
۱۲ ربیع الآخر ۱۴۴۴ 🔴 چند سال برای ساختن تمدن اسلامی، وقت صرف کنیم، منطقی است؟ 🔻 معروف شده است که: «ساختن یک تمدن که به این زودی ها امکان ندارد. غرب را ببینید. از زمانی که تفکرات عصر به اصطلاح روشنگری ترویج شد تا پیاده سازی این تفکرات، چند قرن طول کشید. تمدن اسلامی قبل را ببینید، چند قرن بعد از بعثت، شکوفا شد.» لذا نتیجه می گیرند که حالا حالاها وقت داریم، ۴۰ سال و ۵۰ سال که چیزی نیست. 🔻 می گویم مگر قرار است ما تمدن غرب را که اساساً بر پایه تکثرگرایی نسبی انگارانه بنا شده و درزگیری می شود، ملاک قرار دهیم. غربی که به دلیل نسبی انگاری، همه حرف های متفکرینش روی هواست و به دلیل تکثر گرایی، روی هوا معرکة الآراء است. یا مگر قرار است تمدن به اصطلاح اسلامی که دوران بنی عباس شکوفا شد، الگوی ما باشد. تمدنی که ملهم از غرب باستان بود. چه اینکه منصور دوانیقی علیه العنة، خلیفه عباسی هم عصر با امام صادق علیه السلام، وقتی با نهضت علمی امام باقر و امام صادق علیهما السلام مواجه شد، دستور ترجمه کتب یونانی را به عربی داد. راهبردی که توسط دیگر خلفای غاصب عباسی ادامه یافت و نه فقط فلسفه که حتی ریاضیات و ... را هم از یونان وارد کرده و با قدرت استبدادی خود و محدود کردن و قتل ائمه و شیعیانشان، آموزه های ترجمه ای غرب باستان را با مضامین اسلامی قاطی کرده و تمدنی را شکل دادند. مگر قرار است از اینها الگو بگیریم؟ مگر قرآن کریم «تفصیل کل شیء» (آیه ۱۱۱ یوسف) و «تبیاناً لکل شیء» (آیه ۸۹ نحل) نیست؟ پس چرا از قرآن نپرسیم که چند سال برای تمدن سازی اسلامی وقت داریم؟ 🔻 شنیده ایم که دزدی داشت از دیواری بالا می رفت که ناگهان صدای این آیه قرآن که «اَلَم یَأن للذین امنوا أن تَخشَعَ قلوبُهم لِذکرِ الله - آیا زمان آن نرسیده است که قلب مومنان در برابر ذکر الهی خاشع شود» به گوشش رسید که مردی در دل شب، در حیاط خانه داشت آن را تلاوت می کرد. دزد با شنیدن این عبارت، متحول شد و از دزدی توبه کرد و آدم خوبی شد. ما این داستان را شنیده ایم ولی شاید خیلی از ماها بیش از این برداشت سکولاریستی، استفاده بیشتری از این عبارت تقطیع شده که بخشی از آیه ۱۶ سوره حدید است، نکرده باشیم. کل آیه این است: «اَلَم یَأن للذین امنوا أن تَخشَعَ قلوبُهم لِذکرِ الله و ما نَزَل مِن الحَق وَ لا یَکونوا کَالَّذین اوتوا الکتابَ مِن قَبل فَطالَ علیهم الأَمدُ فَقَسَت قُلوبُهم وَ کثیرٌ مِنهُم فاسِقون» خداوند در اینجا از مومنان می خواهد که در برابر آنچه خدا نازل کرده است، یعنی معارف اسلامی، خاشعُ القلب باشند. بعد این خشوع قلب را در برابر قساوت قلب قرار می دهد. می گوید شما مومنان مثل کسانی نباشید که قبلاً به آنها کتاب داده شد ولی آنها به دلیل اینکه «طالَ عَلیهمُ الأَمَد» تعلل کردند و رسیدن به چشم اندازی که مدنظر بود را طول دادند، لذا قلب آنها دچار قساوت شد. چراکه بسیاری از آنها فاسق (ترجیح دهنده جاذبه های دنیا در برابر جهاد در راه خدا طبق آیه ۲۴ سوره توبه) بودند. حال من سوال می پرسم، خدا در چه شرایطی دارد به مومنین نسبت به تعلل کردن در زمینه تحقق اسلام هشدار می دهد؟ در سوره حدید. سوره ای که چندین سوره قبل از سوره فتح نازل شد و می دانیم که سوره فتح در سال ششم هجری، نازل شده است. یعنی تازه ۵، ۶ سال از ایجاد جامعه نوپای اسلامی در مدینه نگذشته است که خدا طلبکارانه و با این لحن می گوید آیا زمان آن نرسیده است که مثل قبلی ها که طول دادند و قسی القلب شدند، نباشید؟ 🔻 بله، وقتی حرف اسلام، مانند حرف غرب و گزاره های دانشگاهی، نسبی انگارانه و متکثر نیست، بلکه حقایق ثابتی است، پس با مراجعه به قرآن و چهارده معصوم علیهم السلام، می توان نسخه های اسلامی را به دست آورد که می بینیم مجموعه های که برای حل همه مسائل و ابعاد جامعه و در همه سوالاتشان، نخواستند جز بر در خانه قرآن و چهارده معصوم علیهم السلام زانو بزنند، صدها راهکار کاربردی از دین استخراج کرده اند که نظریات ناکارآمد دانشگاهی را دعوت به گفتگو روی میز کارآمدی می کند. لذا برای انقلابیون، همین الآن هم تشکیل تمدن نوین اسلامی دیر شده است. چون دارند تعلل می کنند و از روی راحت طلبی یا کمبود توکل، دارند شرح صدر برای دانشگاه و عدم خشوع برای نظریات کارآمد اسلامی را با این حرف که «۵۰ سال که برای تمدن سازی چیزی نیست»، توجیه می کنند. این خود جزئی از موانع انقلاب است. موانعی که اگر نمی بود.... رهبر انقلاب در ۱۴ اردیبهشت ۸۷ درباره مدت تحقق اهداف انقلاب اسلامی ابتدا در ایران و سپس کل جهان، گفتند: «اين هدف را انقلاب اسلامى داشت ... يقيناً ا گر مزاحمهائى كه حالا ميشمارم، وجود نداشت، رسيدن به اين هدف، زمان زيادى نميخواست. شايد در طول پنج سال، ده سال يك گروه متشكل قوى ميتوانستند اين اهداف را برآورده كنند؛ منتها در سر راه انسان موانع وجود دارد.» @mountazer
۲۶ ربیع الآخر ۱۴۴۴ 🔴 ایوان مدائن را «آیینه عبرت» بدانیم یا «آیینه عزت»؟ (قسمت اول) در و ما، همچنین در و ما، همواره آثار به جا مانده از سردمداران گذشته، مایه عبرت آیندگان بوده است. مثلاً خاقانی این شاعر ایرانی وقتی که حدود ۹ قرن پیش داشت از کنار ایوان مدائن که هفتصد سال، محل حکمرانی پادشاهان ساسانی بود، می گذشت، اینگونه سروده است: هان! ای دل عبرت‌بین! از دیده عبر کن! هان! ایوان مدائن را «آیینهٔ عبرت» دان! یا مثلاً خیام نیشابوری درباره تخت جمشید اینگونه سروده است: آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت متأثر از چنین دیدگاه هایی در تاریخ ما و در نظر بزرگان ادبیات فارسی که تخت جمشید را یک عبرتکده می دانستند، تخت جمشید رها شده بود. با این تفاوت که اگر در دوره خیام، آنجا آهو بچه می کرد و روبه آرام می گرفت، در دوره پهلوی اما در قرق مار و عقرب بود که دست اندرکاران برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله که محمدرضا پهلوی در مهرماه سال ۱۳۵۰ برگزارش کرد، گفتند، برای برگزاری آن جشن، مدتی طول کشید تا آن مار و عقرب ها را تا شعاع قابل قبولی قتل عام کنند تا یک وقت، به میهمانان جشن، نیش نزنند. دین اسلام اما نخواسته که این ها، رها شوند بلکه حداقل در ۹ آیه از قرآن مردم را تشویق کرده است که به غرض نظر کردن و دقت کردن در عاقبت گذشتگان در زمین سیر کنند و از این اماکن تاریخی عبرت بگیرند. مثلا در آیه ۴۲ سوره روم می فرماید: «قُل سیروا فِی الارضِ فَانظُروا کَیفَ کانَ عاقِبةُ الذّینَ مِن قَبل کانَ اَکثرُهُم مشرکین» علاوه بر تاریخ، ادبیات و دین، در فرهنگ عمومی ما نیز، تلقی عموم مردم از مطالعه تاریخ گذشتگان این است که از تجربیات، پیروزی ها و شکست های آنها برای امروز خود استفاده کنند. حال سوال این است که چه شده است که با وجود تأکید همیشگی در تاریخ و ادبیات و دین و فرهنگ عمومی ما بر عبرت گیری از میراث فرهنگی، مردم اما اکنون به جای بهره بردن از ایوان مدائن ها و تخت جمشیدها، عمدتاً به عنوان آیینه عزت و افتخار به آنها نگاه کرده و یا برای سرگرمی به این عبرتکده ها سفر می کنند؟ از چه زمانی این رویکرد همیشگی و همه جانبه ما مورد خدشه قرار گرفت؟ پاسخ این است که همانگونه که قدم نحس انگلیس و غرب زده ها با پوشش چکمه رضاخان ملعون، روی گردن بسیاری از داشته های تمدنی ما قرار گرفت و یک مدرنیزاسیون تحمیلی را دیکتاتور مآبانه و با حذف قهرآمیز نظامات سنتی ما از حجاب و مجالس عزای امام حسین علیه السلام گرفته تا طب و نحوه ساختمان سازی و مدیریت شهری و نظام قضایی و نحوه اداره جامعه و و و و رقم زد، این یکی را هم از ما گرفتند. اما دقیقاً چه آشی برای ما پختند؟ در پست بعد بخوانید 👇 @mountazer
🔴 ایوان مدائن را «آیینه عبرت» بدانیم یا «آیینه عزت»؟ (قسمت دوم) اما دقیقاً چه آشی را برای ما پختند؟ غرب فهمید که برای تسلط بر کشورهای دنیا باید آنها را ملت ملت و جدا جدا کند و با ابزارهایی مثل المپیک و نحوه روایت میراث فرهنگی و ... یک هویت ملی به آنها داده و از هم جدایشان کنند، آنگاه خود با ساختن سازمان ملل، همه این ملت ها و کشورهای کوچک تنها مانده را به نحوی که می خواهند، مدیریت کنند. برنامه آنها برای ایران اما، علاوه بر ملی گرایی، یک چیز اضافه هم داشت و آن این بود که دیدند اسلام ایرانی ها، مانع بزرگی در برابر استعمار و استثمار ایران است، لذا راهبردشان این بود که تاریخ ایران را در برابر اسلام قرار دهند و اینگونه ایران را از اسلام که سپری در برابر غرب بوده و هست، بی بهره کنند. لذا تاریخ نگاری ایران را نه آنگونه که در قرآن آمده و برای مردم مفید است، براساس درگیری حق و باطل، بلکه براساس ناسیونالیسم شویینیستی (ملی گرایی برتری طلبانه) نوشتند. یعنی نه ملی گرایی صرف، بلکه یک ملی گرایی برتری طلبانه ای که نژاد آریایی را برتر می داند، همچنان که می خواهند عربیت را در نظر اعراب، معیار برتری قلمداد کنند. برای اجرای پروژه ناسیونالیسم شویینیستی در ایران، سر جان ملکم که یک فراماسون شناخته شده بود به همراه دو نفر، «جیمز فریرز» و «سر هارفورد جونز» به ایران آمدند. از جمله کارهایی که اینها کردند این بود که باید برای ناسیونالیسم شویینیستی، یک مقری مانند حرم ائمه قرار می دادند و لذا پاسارگاد را به دروغ و با اینکه استخوان های که در آنجا کاوش شده بود، متعلق به دو زن بود، قبر کوروش نامیدند. خود سرهارفورد جونز انگلیسی، در خاطراتش که به فارسی هم ترجمه شده است، اعتراف کرده که ما گشتیم تا یک جا را پیدا کنیم که بگوییم قبر کوروش است و در نهایت به پاسارگاد رسیدیم. تفصیل اینچنین مباحث إن شاء الله در نشست تخصصی روایت عبرتکده پاسارگاد، ارائه خواهد شد. بعد در این فضا بود که رضاخان دستور داد تا تاریخ ایران را بنویسند که حسن پیرنیا، تقی زاده و عباس اقبال آشتیانی، به ترتیب تاریخ ایران باستان تا قبل از اسلام، از اسلام تا حمله مغول و در نهایت از حمله مغول به بعد را نوشتند و ساختار تاریخ نویسی ایران را که تا کنون ادامه دارد، بر اساس ناسیونالیسم شویینیستی بنا نهادند. خب حالا سوال این است که همه مردم ما که تاریخ نمی خوانند که متأثر از محتوای تاریخ نگاری نوشته شده براساس ملی گرایی برتری طلبانه قرار بگیرند، پس چطور رویکرد ایرانی ها در مواجهه با عبرتکده ها، از عبرت گیری به عزت فروشی و یا سرگرمی تغییر کرده است؟ پاسخ این است که سازمان ملل، در ذیل خود یک سازمان یونسکو را تعریف کرد و یونسکو هم یک موسسه آیکوموس را تأسیس کرد. این آیکوموس متولی روایت میراث فرهنگی و اماکن تاریخی است. حال یونسکو آمده برای روایت میراث فرهنگی ۵۰ نوع روایت پیشنهاد داده و با این نحو روایت گری و کارهای دیگر، آن تلقی تاریخی و ادبی ‌و فرهنگی و دینی ایرانیان را در این خصوص که این اماکن عبرتکده هستند، از بین برده و در جهت ناسیونالیسم شویینیستی قرار داده است. اینجاست که نیاز به یک الگوی فقهی برای روایت میراث فرهنگی حس می شود. شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی، این الگو را ارائه داده است (👇اینجا👇). @mountazer
یادداشت_شماره_هفده ۱۳ جمادی الاول ۱۴۴۴ 🔴 مقایسه تهران و کاردیکلا براساس نظریات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی (قسمت ۱) مقدمه: یکی از سنگین ترین دعواهای کارشناسی بین نظام سازهای قم و تکنوکرات های بی ریش و با ریش تهران، در زمینه نحوه ساخت مسکن، هم اکنون در جریان است. می گویند اگر به همه حدود ۲۴ میلیون خانواری که در کشور داریم، ۱۰۰۰ متر زمین برای ساخت خانه حیاط دار (دار واسعه) یا به اصطلاح رکیک، خانه ویلایی، بدهیم، با لحاظ کردن تمام محیط های آموزشی و عمومی و تفریحی، ۲ درصد زمین کشور مورد نیاز است و با ضریب زیست پذیری ۵۰ درصد، ۴ درصد زمین کشور کفایت می کند. به تمام بهانه ها درباره هزینه ساخت خانه، جاده کشی، تأمین آب و انرژی و ... هم جواب دادند. ضمن اینکه دار واسعه، حداقل ۱۰ برتری نسبت به آپارتمان های قوطی کبریتی دارد که حفظ حریم خصوصی، بازی کودکان، کمک اقتصادی به خانواده تنها بخشی از آن برتری هاست که مطالعه آن را به مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت، ارجاع می دهم. حالا دولت سیزدهم قبول کرده که زمین های ۲۵۰ یا ۳۵۰ متری به مردم بدهد تا خانه بسازند. مثلاً وزیر مسکن گفته است زمین مورد نیاز برای ۴۰ هزار واحد در یزد، تأمین شده است. فارغ از اینکه این متراژ کم است اما ... نحوه ساخت خانه، درهم تنیدگی بالایی با مدیریت شهری دارد و مدیریت شهری، اگر بخواهد اتفاق بیفتد، حدود ۱۰۰ مولفه باید رعایت شود. وگرنه مردم از این طرح یا یک سود حداقلی می برند و یا در ادامه حتی متضرر شده و قید خانه های حیاط دار را می زنند. لذا همواره در پیشبرد انقلاب اسلامی و تحقق نظامات اسلامی، باید سر کار حاضر بود و همین یک کلمه دولت که خانه حیاط دار با یک متراژ حداقلی می سازم، نباید سبب شود انقلابیون کار را رها کنند. مبادا تجربه تلخ ما در دوران مشروطه تکرار شود که علما تحصنش را برای تأسیس عدالتخانه کردند ولی کار را رها کردند و تبدیل شد به پارلمانی که عده ای فراماسون رفتند آنجا و بروکراسی ناکارآمد را در قامت وزارت خانه ها و دولت مدرن، به ایران تحمیل کردند که هنوز مردم دارند زجرش را می کشند. رهبر انقلاب اسلامی در ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ درباره الزامات ایجاد تحول (انقلاب) گفتند: «اشکال این تجدّدی که حکومت های دست‌نشانده به ما دادند این بود که یک دست هدایت‌گری نداشت؛ یکی از اشکالاتش این بود. بایستی در این تحوّلی که تدریجاً بنا است انجام بگیرد، یک دست هدایت‌گرِ مورد اطمینانی بالاسر این تحوّل وجود داشته باشد و بایستی دستهای مطمئن و قابل اعتماد هدایت کنند این حرکت های تحوّلی را؛ وَالّا اگر هدایت نکردند، مثل آن وضعی می شود که آن روزها وجود داشت. این هم یک نکته.» لذا بر آن شدم که در حد بضاعت خود، براساس نظریات یکی از مجموعه های نظام ساز قم با مدیریت حجت الاسلام کشوری، شهر تهران را که هشت سال است در آن زندگی میکنم، به عنوان غربی ترین شهر ایران از نظر مدیریت شهری، با یکی از روستاهای شهر بابل (روستای کاردیکلای غربی، واقع در ۲۵ کیلومتری جنوب بابل که زادگاهم هست)، از نظر میزان پیشرفته بودن مقایسه کنم تا در بستر این مقایسه، مردم ببینند که اسلام، فقط نمی خواهد خانه حیاط دار بسازد بلکه می خواهد محله ای نمونه بسازد که ده ها خدمت را به مردم عرضه کند. @mountazer
۲۵ جمادی الاول ۱۴۴۴ 🔴 مقایسه تهران و کاردیکلا براساس نظریات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی (قسمت ۲) بحث مدیریت شهری که یک قسمت آن نحوه ساخت مسکن هست، یک مسئله بخشی نیست، بلکه مسئله ای فرابخشی و بلکه به دلیل اینکه محله، محل تحقق نظامات اجتماعی اسلام است، مهم ترین مسئله فرابخشی در تمدن سازی است. بنابراین ما برای سخن گفتن از مدیریت شهری، از روشی که برای حل مسائل فرابخشی ارائه شد و جزوه آن در همین کانال آمد، مدد می گیریم. طبق آن جزوه، برای ارزیابی وضع موجود و سپس ارائه وضع مطلوب و در نهایت، تدوین جدولی از پیشنهادات راه گشا و همه جانبه اسلامی برای حل یک مسئله فرا بخشی، از نظریات موجود در ۴ جدول «تنظیم»، «تسخیر»، «تسبیح» و «غریب» که به ترتیب عهده دار بهینه کردن رابطه انسان با «دیگر انسان ها»، «طبیعت»، «خدا» و «ماوراء الطبیعة» هستند، استفاده می کنیم. گفتنی است که ارزیابی وضع موجود، براساس نظریات موجود در جداول چهارگانه فوق، یک ارزیابی یا تنقیح ریشه ای است که شورای راهبردی الگوی پیشرفت، از آن به عنوان تنقیح زیرساختی یاد می کند. همچنین تنقیح یا ارزیابی یک مسئله شامل سه بخشِ تنقیح بیانی، زیرساختی و شاکله ای است که این سه بخشِ تنقیح، خود یکی از قواعد درونی دومین قاعده از نه قاعده فقه البیان است. و نه قاعده فقه البیان در حقیقت آن علم اصول یا به عبارتی ابزار استنباط از دین است که شورای راهبردی الگوی پیشرفت از آن استفاده می کند. پس ما در این مجموعه یادداشت، قبل از ارائه وضع مطلوب و پیشنهادات عملی، می خواهیم مدیریت شهری تهران و کاردیکلا را در فضای مقایسه، ارزیابی ریشه ای (تنقیح زیرساختی) کنیم. این را از این جهت ذکر کردم که خواننده گرامی، به این روش توجه کند و خودش بتواند آن را برای تنقیح زیرساختی موضوعات دیگر هم به کار ببرد. آنگاه بعد از ارزیابی یا تنقیح وضع موجود است که وضع مطلوب و پیشنهاداتی که برای تحقق وضع مطلوب مورد نیاز است، با استفاده از دیگر قواعد فقه البیان، استخراج و ارائه می شود. در ادامه از نظریات جدول تنظیم کار را شروع می کنیم. جدول تنظیم، در بردارنده ۹ فقه نظام است که هر یک از این ۹ فقه، محتوی تعدادی از نظریات اسلامی است. اولین فقه، فقه الامام است. تعدادی از نظریات این فقه عبارتند از: نظریه نظام ولایت (عهده دار توصیف ساختار امامت یا نحوه تقسیم قدرت و حکومت)، جامعه شناسی، نظریه امنیتی سلم، نظریه هسته های توازن، الگوی جدید زیارت، نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری، نظریه تعرف، الگوی مواجهه با آسیب های اجتماعی و غیره. ما در اینجا فقط براساس نظریه نظام ولایت، مدیریت شهری را ارزیابی می کنیم. از نظر نظریه نظام ولایت، قدرت به نحو غیر متمرکز و محله ای در دست امام جماعت است و او بدون گرفتن هیچ حقوقی (لا اسئلکم علیه من اجر - آیات متعدد سوره شعراء) ولی امر مردمانی هست که بر طبق مقبولیتی که به دلیل علم و عدالتشان دارد، از بین خود آن مردم (اولی الامر منهم - آیه ۸۳ نساء) منصوب شده و نظامات کارآمد اسلامی را در حول خود، محقق کرده و مردم را به سعادت دنیوی و اخروی رهنمون می شود. لایه های قدرت در اسلام از خانواده شروع شده و به قبیله (محله) و بعد شهر می رسد و در نهایت به کل دنیا بسط می یابد. لذا ما مسجد قبیله (محله) و مسجد جامع داریم که مسجد محله ذیل مسجد جامع و امام جماعت ذیل امام جمعه تعریف می شود (امام علی علیه السلام فرمودند نماز در بیت المقدس، ۱۰۰۰ نماز، در مسجد جامع، ۱۰۰ نماز، در مسجد قبیله، ۲۵ نماز، در مسجد بازار، ۱۲ نماز و نماز مرد در خانه اش، ۱ نماز است). ائمه جماعات هر محله در مسجد قبیله یا مسجد محله، محله خود را به نحو اقناعی و بدون دیکتاتوری به این نحو مدیریت می کنند که: اولاً حقوقی دریافت نمی کنند که این سبب اعتماد مردم و استفاده از پتانسیل های مردمی و نیز کمک به حفظ طهارت امام جماعت می شود. ثانیاً امام جماعت، مسلط به علم خطا ناپذیر، نافع و کارآمد وحی برای اداره تمام شئونات و سوالات مردم از طب و تغذیه و قضاوت گرفته تا ازدواج و تربیت فرزند و آفت کشی و خانه سازی و اقتصاد و مشاغل و معاملات و غیره است. و این به او یک مرجعیت علمی می دهد. ثالثاً امام جماعت، جامع معنویت و محبت است، به طوریکه مردم او را دوست دارند و پشت سر او نماز می خوانند. تا جاییکه در حدیث آمده است که مردمی که به امامی اقتدا می کنند، اگر او را دوست نداشته باشند نماز آن امام به لحاظ شرعی صحیح است اما قبول درگاه خدا نمی شود. @mountazer 👇ادامه در متن بعد👇