تشکل مشهدی که در غزه موکبداری و مدرسهسازی میکند
مردمیسازی فلسطین با «شهیدالقدس»
حجتالاسلام مهدی شاندیزی، طلبه حوزه علمیه مشهد و فارغالتحصیل کارشناسیارشد دانشگاه ادیان و مذاهب، بیش از این تمایلی به گفتن از خودش ندارد و دوست دارد اتفاقهای بزرگی را بیان کند که در «شهیدالقدس» رقم خورده زده است. گروهی که با همراهی دوستان طلبه و دانشجویش تشکیل داد تا مسأله اول جهان اسلام را به موضوعی مردمی تبدیل کند.
بخوانید:
🔸 تولد دوباره در حوزه علمیه
🔸 از جهان مدرسه تا جهان اسلام
🔸 چهرههای مقاومت در افطاریهای وحدت
🔸 تولد «شهیدالقدس»
🔸 پنج دلیل برای حمایت از فلسطین
🔸 تاوان عاشقی...
🔸 و اینک طوفان!
🔸 قاچاق فی سبیلالله...
🔸 موکبداری در غزه
🔸 مدرسهسازی زیر بمباران
🔸 ادامه زندگی در «غزه تودی»
متن کامل در خبرگزاری فارس و روزنامه قدس
#فلسطین #طوفان_الاقصی #تشکل_مردمی
بیشتر بخوانید:
ربیونی که غافلگیر نشدند!
وحدت؛ زیر پرچم حبلالله
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
فتح اروپا با جاذبه زنانه اسلام
«وقتی درباره حجاب و پوشش زنان و همکاری زن و مرد بحث میشود، نباید رسانه داخل کشور، حرف غربیها را تکرار و برجسته کند؛ بلکه باید نگاه عمیق و کارساز اسلام، در داخل و مجامع جهانی مطرح شود که این بهترین راه ترویج اسلام است و باعث گرایش بسیاری از مردم دنیا، بهخصوص زنان خواهد شد.»
این سخنان رهبر انقلاب در دیدار با جمعی از بانوان کشور است و سالها پیش هم از دست بالای اسلام نسبت به غرب در مسأله زن گفته بودند: «در مقابل آنچه که غربیها درباره مسئله زن در کشور میگویند، ما دفاع نداریم، ما هجوم داریم! ما در مسئله زن، از غرب طلبکاریم و مدعی هستیم؛ آنها هستند که دارند به زن ظلم میکنند، زن را تحقیر میکنند، جایگاه زن را پایین میآورند... آنها باید جواب بدهند.»
اما آیا اینها صرفا یک توصیه مذهبی و ادعای سیاسی است یا بهرهای از واقعیت هم دارد؟ آیا با وجود این همه فشار و تهاجم رسانهای نسبت به نگاه اسلام به زن و ادعاها عیله حقوق زن در اسلام، ما در موضع مدعی هستیم و تبیین نگاه زن به اسلام نهتنها دافعه ندارد، بلکه عامل گرایش زنان به اسلام است؟
شاید نگاهی به آمارها و واقعیتهای گرایش به اسلام و روند انتخاب آگاهانه زنان در جهان غرب مدعی برابری و حقوق زن در جهان که با همه ابزارهای فرهنگی، سیاسی و حتی اعمال زور نظام اخلاقی خود به زنان را دیکته میکند، پاسخ روشنی به این پرسش بدهد.
طی قرن اخیر گسترش اسلام در جهان و حتی غرب، جهان را در آستانه تغییر ترکیب جمعیتی قرار داده است. سهم مسلمانان از جمعیت جهان طی قرن اخیر دو برابر شده و از 12درصد به 24درصد رسیده است؛ در حالیکه سهم مسیحیت و عمده ادیان روبه کاهش بوده یا بعضا رشد اندکی را تجربه خواهند کرد.
پیشبینیها حاکی از آن است که تا سال 2050 این نسبت به 30 درصد خواهد رسید تا از نیمه دوم قرن حاضر به دین اول جهان و در پایان همین قرن به دین اول اروپا تبدیل شود. برخلاف تصور رایج، بیدینی و خداناباوری که در دهه هفتاد میلادی رشد عجیبی را تجربه کرده بود، در دهههای اخیر رو به کاهش بوده و پیشبینیها نیز تداوم این روند را نشان میدهد.
گرایش روزافزون به اسلام در جوامع غربی امر پوشیدهای نیست، اما چیزی که نادیده گرفته میشود، ترکیب جنسیتی اعجابانگیز نومسلمانان در جوامع غربی است. با وجود تردیدهای جدی نسبت به حقوق زن در اسلام و صورتبندی مظلومانه از زن مسلمان و تحت همه هجمهها و محدودیتهایش در کشورهای غربی، هفتاد درصد از تازهمسلمانان کشورهای غربی را زنان تشکیل میدهند و به عبارتی زنان، بیش از دو برابر مردان در غرب به اسلام گرایش پیدا کرده و مسلمان شدهاند!
پژوهشها نشان میدهد «حجاب» مهمترین عامل کنجکاوی زنان غربی نسبت به اسلام بوده و کسانی که ورای ولنگاری و زرقوبرق زندگی غربی به دنبال معنا و هویت در زندگی بودهاند، تمایلی فطری به تحقیق درباره اسلام نشان دادهاند. و جالب اینکه در این میان، دختران جوان و تحصیلکرده سهم چشمگیری داشتهاند.
این قشر که محققانه و پس از بررسی سایر ادیان، اسلام را پذیرفتهاند، عموما گفتهاند که آرامش را تنها در اسلام تجربه کردهاند و گمشده خود را در این دین یافتهاند. اما پرتکرارترین عامل گرایش زنان، ارزش و کرامتی بوده که اسلام برای زن قائل شده و او را نه کالای جنسی، بلکه شخصیتی انسانی میبیند و به آنها کمک کرده از زیر بار نگاه ابزاری رها شوند و طعم متفاوتی از آزادی و هویت انسانی را بچشند.
شاید با وجود این آمارها بتوان حجم هجمهها به جایگاه زن در اسلام و محدودیتهای روزافزون دولتمردان اسلامستیز اروپایی برای زنان محجبه را درک کرد. به همین نسبت در این سوی میدان هم اهمیت موضوع و دستبالای نگرش اسلامی روشن میشود. چراکه امروز موتور محرک گسترش اسلام در غرب، چیزی جز این نگاه متعالی به زن نیست.
این واقعیتها نشان میدهد علاوه بر کشش فطری اسلام برای همه انسانها، قدرت جاذبه زنانه اسلام است که عرصههای بزرگی را پیشروی جبهه تمدنی ما گشوده است. جاذبهای که اثرگذاری میدانی آن به اذعان همه پژوهشها در خود غرب به اثبات رسیده و کارآیی خود را نشان داده است.
هرچند فاصله جامعه ما نیز با اسلام اصیل قابل کتمان نیست و در بسیاری مسائل نیاز به بازنگری و احقاق حقوق زنان وجود دارد، اما این نقد و اصلاحات درونی نباید بهمعنای پذیرش نگاه غربی و مادیانگارانه باشد. مشروط بر آنکه نگاههای خودتحقیرانه نسبت به نگرش پرجاذبه اسلام به زن و انفعال نسبت به نگاه بهرهکشانه سرمایهداری غرب، بهویژه در میان اهل اندیشه و رسانه اصلاح شود.
#زنان #اسلام_گرایی #حجاب
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
قضاوت به سبک پورمحمدی!
در قوه قضائیه و سازمان بازرسی و وزارت اطلاعات هم پروندهها را با همین روش گفتگو با مفسدین میبستید که به اینجا رسیدیم؟
فکر میکنم بازبینی آن پروندهها احتمالا خیلی از گرههای ذهنی درباره این سبک حکمرانی و نتایجش را باز خواهد کرد!
#پورمحمدی #کرسنت
بیشتر بخوانید:
کنسرت سکوت در تاراج کرسنت
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
تنشزدایی از یک جنگ «باحال»
تهدیدها علیه حکومت ونزوئلا وارد مراحل جدیتری شده و هزاران نیروی نظامی آمریکایی در مناطق نزدیک به این کشور مستقر شدهاند تا هرلحظه بر شدت تهدیدها بیفزایند. گرچه جنگ تمامعیار فعلا بعید بهنظر میرسد، ولی همین تهدید و محاصره هم گاهی کافیست برای سرنگونی حکومتها. در جنگل نظام بینالملل هم ابتدا چنگ و دندانی نشان میدهند تا بتوانند بدون هزینه جنگ، حکومتی را ساقط کنند.
اما دولتی که نه شعارهای اسلامی و انقلابی میدهد، نه در محور مقاومت مبارزه میکند، نه برنامه هستهای دارد، نه موشک بالستیکی که رویش شعار بنویسد و خاک آمریکا را در هزاروهشتصد کیلومتریاش تهدید کند، نه قانون حجاب و نه نماز جمعهای که شعار مرگ را روانه آمریکا کند، چرا باید سایه جنگ را روی سرش احساس کند؟ تهدیدی که سالهاست تیرگیاش را روی سر ونزوئلا گسترده و این روزها با تهدیدات آمریکاییها سیاهتر از همیشه است؟
کاراکاس حتی محکومیتی هم در مجامع بینالمللی ندارد تا پروندهاش ذیل فصل هفتم شورای امنیت قرار گیرد؛ بلکه بهعکس، خودش درخواست کرده که پروندهاش در شورای امنیت سازمان ملل باز شود تا شاید کاغذپارههایش بتواند جلوی تجاوزات آمریکا را بگیرد!
تهاجمات شروع شده و دزدان آمریکایی در دریایی کارائیب تاکنون دهها شناور کوچک را هدف گرفتهاند که به مرگ سرنشینانشان انجامیده است. با این ادعا که این قایقهای کوچک قرار بوده آبهای سهمگین اقیانوس را از آمریکای جنوبی تا شمالی بپیمایند! نه بهمنظور تهدید امنیتی؛ بلکه بهمنظور قاچاق!
طبیعتا بهانهای برای این تجاوز با حفظ نقاب صلحطلبی باید وجود داشته باشد؛ اسمش را بگذارید مبارزه با قاچاق مواد مخدر. در حالیکه کشورهایی مثل مکزیک و کلمبیا در صدر فهرست تأمینکنندگان مواد مخدر آمریکا هستند و به اذعان گزارش وزارت دادگستری آمریکا، ونزوئلا جایی در این فهرست ندارد، ولی آیا مرجعی هست که بتواند بهانهجوییهای یک ابرقدرت را ارزیابی کند؟
شاید این بهانهگیریها برای ما ایرانیها ملموستر باشد. جایی که تصور حاکمیت هنجارها بر ساختار قدرت بینالملل، سیاست تنشزدایی را به بخشی از سیاست خارجی ما تبدیل کرده که در نتیجه آن انگارهای تقویت شده که بهانهها را باید از دشمن گرفت و هر تعدی او ناشی از بهانهای است که به دشمن دادهایم و مقصر را باید در جبهه خودی پیدا کرد.
امری که بارها نقض شده، ولی کمتر به تجربه و عبرت تبدیل شده؛ از کودتا علیه دولت ملی مصدق تا حمله به عراق به بهانه دروغ سلاح کشتار جمعی و بمباران میز مذاکره و حالا جنگآفرینی در ونزوئلا. بهانههایی که لزوما «دلیل» نیست و اگر نباشد هم پیدا کردن و ایجاد کردنش کار سختی نیست!
دیدن دلایل این دستدرازی هم پشت این بهانهجوییها کار سختی نیست. کشوری که بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان را دارد و در حیاط خلوت آمریکا میخواهد مستقل باشد و روابطش را آزادانه با قدرتهای نوظهور تنظیم کند، طبیعتا به طبع استکبارِ پنهانشده پشت نقاب دموکراسی و نظم بینالملل خوش نمیآید.
ونزوئلایی که اسمش را هم استعمارگرانه «ونیز کوچک» گذاشتهاند را چه به استقلال و خروج از یوغ استعمار؟ همین که چنگ انداختن بر منابع نفت بیپایانش بتواند مشتریان چینی را تحت فشار بگذارد و خیال آمریکا را از منازعات غرب آسیا و تهدید جریان نفت در هرمز و بابالمندب راحت کند، کافی نیست برای تحمیل جنگ به یک ملت؟
اصلا مگر غرب وحشی برای این دست تعدیها نیاز به دلیل جدی هم دارد؟ جان بولتون، مشاور امنیت ملی دولت اول ترامپ، در خاطراتش آورده که ترامپ گفته است «حمله به ونزوئلا «باحال» است؛ چون واقعا بخشی از واقعیت آمریکاست». جای ژنرالهای دیپلماسی فانتزی خالیست برای تنشزدایی از این جنگ «باحال»!
#سیاست_خارجی #آمریکا #ونزوئلا
بیشتر بخوانید:
«تله صلح» برای جنگ
دیپلماسی مظلومیت یا اقتدار؟
ترامپ و صلحتراپی با جنگ
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
شهرآشوبی در شهر شهادت؟
هفته گذشته درگذشت یک وکیل دادگستری در مشهد به گونهای غیرمعمول خبرساز شد. گرچه همه شواهد و حتی دوربینهای دفتر کار شخصیاش نشان از حمله قلبی داشت، اما سابقه محکومیت قضایی و دفاعش از محکومین امنیتی، بهانه خوبی به دست دشمنان ایران میداد تا پروژه کشتهسازی جدیدی برای ضربه زدن به کشور درست کنند.
حالا وقت آن بود که فعالان ضدامنیتی و حتی برخی زندانیانی که در مرخصی بهسر میبردند از سراسر کشور جمع شوند تا در کنار جمعیت حاضر در مراسم، ختم آن مرحوم را با شعارهای ساختارشکنانه و بینظمی به حاشیه ببرند و شوکی ایجاد کنند برای جان گرفتن جنازه بیجان فتنه.
رسانههای ضدایرانی و همه اعوان و انصار اسرائیلی و آلبانیاییشان پس از فراخوانهای متعدد و گسترده برای تجمع در سراسر کشور، که آخرینش یکماه پیش در ۲۵ آبان بود و هیچ استقبالی از آن به چشم نیامد، حالا فرصت را برای شعلهور کردن ایران فراهم میدیدند تا بنزین اصلاح قیمت بنزینی را هم روی آن بریزند و کشور را مدتی درگیر آشوب سازند.
ممکن است پادوها و نیروهای میدانیشان توهماتی از جنس براندازی داشته باشند و وعده سرنگونی قریبالوقوع انقلاب مردم را هر روز تمدیدش کنند؛ اما قطعا قوه عاقلهشان میداند که براندازی یک نظام مردمی غیرممکن است. با این عده و عُده و این انگیزههای فانتزی و رهبران رنگارنگ آویزان به غرب مگر میشود در مقابل نظامی برآمده از متن مردم و عمق اعتقاداتشان برآمد و سرمایه اجتماعی انبوهش را به چالش کشید؟
نهایتش همین است که از هر بهانهای استفاده کنند و گاهی هم مگسوار روی زخمهای ناشی از مشکلات و ناکارآمدیها بنشینند و وقفهای در حرکت مردم بیندازند. کاستیها را که صدر تا ذیل نظام قبول دارند؛ همین سه روز پیش بود که رهبر انقلاب گفتند کمبود زیاد داریم؛ اما این واقعیت را هم اضافه کردند که کشور در حال پیشرفت است.
تکمله خندهدار این ماجرا را بازمانده پهلوی رقم زد که از آنسوی دنیا بوی کباب استشمام کرده و نطقش برای مردم مشهد باز شده است! و توقع دارد مردمی که 90 سال پیش در مقابل پهلوی اول، قد بلند کردند تا کلاه بر سرشان نرود، حالا سر خم کنند تا کلاهشان را بردارد!
مشهدی که جلوتر از همه و با خونش، چهره عریان مدرنیته را روی سنگفرشهای گوهرشاد نقش کرد، همان موقع قوس قلدری پهلوی را هم نزولی ساخت و مبارزات ملی علیه استبداد و استعمار را با پیشران مذهبی به نهضت اسلامی و انقلاب پنجاه و هفت تبدیل کرد.
مردم مشهد حتی منتظر پایتخت هم نماندند و انقلابشان را چهل روز زودتر به پیروزی رساندند تا دهم دیماه 57 روز مشهد باشد. همانطور که در دفاع از جمهوریت هم پیشتاز بودند و قبل از حماسه نهم دیماه 88 چشمان فتنه را در مشهد درآورده بودند.
شهر مبارزه و شهادت، شهر مکاتب معارفی و روشنفکری دینی، شهر کانون نشر حقایق شریعتیها و بحث و انتقاد هاشمینژاد، شهر رئالیسم مطهری و انسان 250 ساله خامنهای، جایی نیست که بشود شهرآشوبی کرد و به این توهمات رنگ واقعیت زد.
اما چنین حرکتهای ایذایی دشمن نباید ما را از مسائل اصلیمان غافل کند. به تعبیر رهبر انقلاب در تحلیل اغتشاشات سالهای گذشته «مگس روی زخم مینشیند؛ زخم را خوب کنید و نگذارید به وجود بیاید. ما اگر مشکل داخلی نداشته باشیم، نه این شبکهها میتوانند اثر بگذارند و نه آمریکا میتواند هیچ غلطی بکند».
#انقلاب_اسلامی #مشهد #فتنه
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
سقوط ریال در وفاق سکوت
تورم ساختاری و افزایش نرخ ارز مسألهای ریشهدار در اقتصاد ماست که از سالهای ابتدایی دهه پنجاه آغاز شده و فراز و فرودهای فراوانی به خود دیده است. اما این موج طی یک سال اخیر رکوردهای عجیبی را جابهجا کرده و از آن عجیبتر سکوت قوای اجرایی، تقنینی و نظارتی در برابر سقوط ارزش ریال به بهانه وفاق است.
به همین نسبت تورم نیز به پیش میتازد و با افزایش قیمت کالاها، سفره مردم را روزبهروز کوچکتر میکند. سفرهای که بر اساس نرخ دستمزد ابتدای سال و قیمتهای آن روز پهن شده، با تورمهای بالا و بهویژه گرانی افسارگسیخته مواد غذایی و کالاهای اساسی طی همین چند ماه به شدت آب رفته است.
دولت البته سعی کرده با اعلام مقطعی کالابرگ و افزایش اعتبار آن بخشی از این آبرفتگی را جبران کند که گرچه در این وضعیت مغتنم بهنظر میرسد، اما آثار گسترده تورم بر همه ابعاد زندگی مردم و افت روزافزون قدرت خرید آنها، نسبتی با این مبالغ جزئی و مقطعی ندارد.
این در حالیست که رشد اقتصادی هم به شدت کاهشی شده و نشانهای از برنامه و اقدام مؤثری هم به چشم نمیخورد. دولت حتی وظیفه تنظیمگری و نظارت بر بازار را هم از یاد برده تا روز گذشته وزیر کشاورزی قیمت کالاها و وضعیت بازار در شب یلدا را تنها به وجدان و انصاف فروشندهها مرتبط کند!
اهمیت اقتصاد و در واقع جنگ اقتصادی تا حدی است که طی دو دهه اخیر عمده نامگذاری سالها توسط رهبر انقلاب ناظر به موضوع اقتصاد بوده و علاوه بر مباحثی مثل تولید و اقتصاد مقاومتی، دو سال پیش مشخصا مهار تورم را بهعنوان اولویت اول کشور اعلام کردند.
علاوه بر این رهبر انقلاب در طول سالهای گذشته بارها و بهطور مشخص ضرورت مهار تورم و مدیریت نرخ ارز را به کارگزاران دولتی تذکر دادهاند و آن را از مهمترین وظایف دولتمردان شمردهاند: «واقعیتهای تلخ مربوط به اقتصاد، گرانیهاست، بیثباتی بازار است، تنزل ارزش پول ملی است، فاصله طبقاتی است...» و گاه به عتاب و خطاب هم رسیده: «چرا شما به دلار حاکمیت میدهید؟ چرا ریال رقیب را تقویت میکنید؟ یکی از گرفتاریهای کشور مسئله آویزان شدن بخشهای مختلف اقتصاد ما به دلار است!».
رهبر انقلاب حتی راهکارهای اجرایی مثل مدیریت نقدینگی را هم یادآور شدهاند: «اینکه ما اجازه دادیم که نقدینگی افزایش پیدا کند از اول خطا بوده! اینکه نقدینگی رها بماند که به هر طرفی حمله کند و ویرانی به وجود بیاورد... نقدینگی باید مدیریت بشود!» موضوعی که حتی آبروی کشور را هم در معرض خطر قرار داده: «پول ملی باید تقویت بشود؛ این، هم در واقعیت زندگی مردم اثر دارد، هم در آبروی کشور اثر دارد!».
متغیرهای تورم و نرخ ارز، موضوعاتی صرفا اقتصادی نیستند و نوسانات آن ممکن است منجر به پیامدهای عمیق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شود که رفتار مردم، ثبات جامعه و حتی ساختار قدرت را تحت تأثیر قرار دهد. بیثباتی ارزی طبیعتا نشانه ضعف سیاستگذاری یا بیثباتی سیاسی تلقی میشود و کاهش اعتماد عمومی به دولت و حاکمیت را به همراه خواهد داشت. ضمن اینکه کاهش اعتبار پول رایج کشور، جایی برای غرور ملی باقی نمیگذارد.
تغییر الگوهای مصرف و سبک زندگی که مردم را برای حفظ ارزش پول خود مجبور به حرکتهای سوداگرانه میکند تا گرایش مردم مردم به سمت خرید داراییهای امن، بر التهاب بازار افزوده و این چرخه را ادامه دهد. افزایش قاچاق و فعالیتهای غیررسمی و زیرزمینی که از تبعات چنین اقتصادی هست نیز نهتنها به اقتصاد ضربه میزند، بلکه نظم اجتماعی را نیز دچار چالش میکند.
در این نوسانات، طبقات کمدرآمد بیشترین آسیب را میبینند و شکاف طبقاتی و احساس بیعدالتی گسترش مییابد. در عینحال بیثباتی اقتصادی امنیت روانی جامعه را خدشهدار میکند تا چشمانداز آینده تیرهوتار شود که همه اینها به نارضایتی منجر میشود. این افزایش نارضایتی ممکن است به بستری برای اعتراضات و دخالتهای ضدامنیتی تبدیل شود.
در یادداشت قبلی از حرکتهای ضدامنیتی گفتیم که با سوءاستفاده از مشکلات و ناکارآمدیها، مگسوار بر روی زخمها مینشینند و گاه آشوبهایی را در کشور به وجود میآورند که هزینه میآفریند. باید این زخمها را درمان کرد؛ پیش از آنکه دیر شود.
#تورم #نرخ_ارز #امنیت
بیشتر بخوانید:
ما و مسائلی که حل نمیشوند!
تضییع اصول با فروع رسانهای
تساهل علیه «آینده»
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
مصائب جوانی در ساختار پیر
رهبر انقلاب در آخرین بیانات خود ضمن تحلیل انگیزه شهدای جنگ تحمیلی و لزوم انتقال این انگیزهها به نسل جوان، تعبیراتی هم درباره این نسل داشتند که نگاه ایشان را به این قشر و سنجههای دینداری و انقلابیگری آنها نشان میداد.
تحلیل انگیزه شهدا و رزمندگان دفاع مقدس از آن جهت اهمیت دارد که پیشران ایستادگی یک ملت در برابر بالاترین تهدیدات، یعنی تحمیل جنگ را روایت میکند و انتقال و بازتولید این انگیزهها در نسلهای بعدی میتواند ضامن امنیت ملی و بقای جامعه باشد.
اما آیا نسل جدید، ظرفیت پذیرش چنین انگیزههایی را دارد؟ نسلی که بهنظر میرسد ظواهر و بروزاتش نسبت چندانی با آن نسل جبهه رفته ندارد و عموما نسبتی هم با نهادهای مذهبی و انقلابی برقرار نمیکند.
بسیاری از این نهادهای مذهبی و انقلابی، از مدیریت مساجد و پایگاههای بسیج گرفته تا نمازجمعهها و شوراهای هماهنگی تبلیغات و... از ابتدای انقلاب تاکنون به تناسب بالا رفتن سن متولیانش پیرتر شدهاند و متوسط سنی عمده متولیانش بهقدری بالا رفته که نمیتوانند نسبتی با مخاطب پرشور جوان برقرار کنند و بسیاری از عرصهها به کلیشههای رسمی و ساکن تبدیل شده است.
عرصههای مشارکت سیاسی نیز همچنان در قبضه احزاب و شخصیتهای سیاسی و پدرخواندههایی است که با وجود آنکه خود در بیستسالگی وارد سیاست و مدیریت کلان شدهاند، حتی حضور جوانان چهلساله را در این عرصه با عباراتی مثل پاجوش و کودکنماینده به سخره میگیرند و فرصت تجربهای که در اختیار خودشان بود را از نسل جدید دریغ میکنند.
چنین بستری طبیعتا نمیتواند نسلی با اقتضائات متفاوت و انرژی مهارنشدنی را اقناع کند و زمینه بروز احساسات دینی و سیاسی آنها را فراهم آورد و حضور کمرنگ جوانان در برخی از این عرصهها به دینگریزی یا سیاستزدگی نسل جوان تعبیر میشود. جاییکه این خلأ با عرصهها و فضاهای رسانهای جذابی پر میشود که سبک زندگی دیگری را ترویج میکنند.
با این وجود همین جوانان و نوجوانان بهظاهر گریزپای، هرجا که فرصت عرض اندام یافتهاند با حضور شگفتانگیزشان در هیئات و اعتکافها و اربعینها تا اردوهای جهادی و برخی عرصههای مذهبی و انقلابی، تحلیلگران را شگفتزده کردهاند.
جوانانی که در مقابل ماشین عظیم فرهنگی غرب مقاومت میکنند و هویت خود را از دست ندادهاند، جنگی فراتر از دفاع مقدس و مبارزات انقلابی را تجربه کردهاند. به تعبیر رهبر انقلاب «اول انقلاب این دستگاههای بسیار پیشرفتهای که برای انتقال مطلب، انتقال مفهوم، انتقال محتوا به ذهنها و تحتتأثیر قرار دادن آنها در کار هستند، آن روز نبودند. امروز جوان ما در مقابل اینها دارد مقاومت میکند!»
وقتی درباره جوان امروز سخن میگوییم و با جوانان دهه شصت مقایسهاش میکنیم، باید تفاوت این فضاها را نیز درنظر گرفت تا ارزش آن شناخته شود. به تعبیر ایشان جوانی که اهل نماز و مسجد و هیئت و سینهزنی است، در مقابل چنین موج عظیمی ایستاده و هویت دینی خودش را حفظ میکند.
بهنظر میرسد انتظارات از کنشگری جوانان بهویژه در عرصههای مذهبی و سیاسی انطباق زیادی با اقتضائات عصری و نسلی آنها ندارد و عرصههای مناسبی نیز برای این کنشگری در اختیار آنها قرار داده نشده است.
رهبر انقلاب بارها کارگزاران کشور را به استفاده از ظرفیت جوانان انقلابی و مؤمن توصیه کردهاند. چراکه تنها انرژی این قشر تازهنفس است که میتواند تحولآفرین باشد و کشور را از این گردنههای دشوار عبور دهد؛ همانطور که در دهه اول پیروزی انقلاب اسلامی عبور داد.
تجربه گرانقدر حضور جوانان در مدیریت بحرانهای ابتدای انقلاب گرچه در زبان تکرار شده، اما کمتر به مرحله عمل رسیده و در ساختار مدیریتی کشور نهادینه نشده است. تا جاییکه افراد بازنشسته با وجود محرومیت از مشاغل اداری، در بالاترین مدیریتهای اجرایی کشور قرار میگیرند تا سنگینترین فعالیت مدیریتی و اجرایی را رقم بزنند!
#حکمرانی #جوان #فرهنگ
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
تبیین نیمه خالی لیوان!
در تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی و تحلیل میدان و صحنه مبارزه با دشمن، آسیبشناسی و توجه به اقتضائات بلندمدت افکار عمومی نیز ضرورت دارد تا این میدان درگیری وسیع و مستمر با روشهای زودبازده و کماثری که تنها کارکرد لحظهای دارد، نادیده گرفته نشود. روشهایی که نهتنها ریشه در فرهنگ و مبانی ما ندارند، بلکه در عمل نیز آورده بلندمدتی برای این جبهه نخواهد داشت و چهبسا ادامه روند مبارزه را دچار مشکل کند.
آسیبهای مختلفی را در راه جهاد تبیین میتوان برشمرد؛ از ادبیات نامناسب و کنشگری عصبی و تقابلآفرینی با بخشی از جامعه تا اغراق، سادهسازی، توجیهگری، نقدناپذیری و حتی استفاده ابزاری از برخی مفاهیم والا برای توجیه امور دمدستی. پرهیز از دروغ و دستاوردسازی نیز امر واضحی است و نیاز به توضیح ندارد که چنین رویهای جدای از آثار شرعی و معنوی، اثر عینی مثبتی نیز نخواهد داشت و به زوال اعتماد عمومی میانجامد.
اما هدف از این نوشتار تمرکز بر یکی از آسیبهای شایع در تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی و مواجهه با جنگ رسانهای دشمن است. آسیب پنهانی که ممکن است در لوای مثبتنگری و امیدآفرینی، پایههای عقلانیت انقلابی و اعتماد عمومی را سست کند.
در اهمیت مثبتنگری و امیدآفرینی تردیدی وجود ندارد؛ ولی این مهم نباید به معنای چشم بستن بر واقعیتها و فراموشاندن ضعفها و کاستیها تلقی شود. بر این اساس، تبیین صرفا به معنای دفاع از موضع خودی و نادیده گرفتن ضعفها نخواهد بود؛ چراکه تبیین یکسویه در خوشبینانهترین حالت، درکی ناقص از محیط میآفریند و موجب نادیده انگاشتن ضعفها و تضعیف تلاش برای حرکت و سازندگی خواهد شد.
این روش گرچه ممکن است در کوتاهمدت و نسبت به بخشی از جامعه نتایجی داشته باشد، اما بهتدریج و با فروکش کردن هیجانات و روشن شدن واقعیتها، اعتماد را خدشهدار کرده و مخاطب را به کل فرآیند بدبین میکند. چنین تبیینی منطق تبیینگر را هم زیر سؤال میبرد و او را به جانبداری غیرعقلانی متهم میکند و با این نگاه، حتی پذیرش واضحات هم با چالش مواجه خواهد شد.
روایت یکطرفه و تبیین بخشی از واقعیت، مرجعیت جامع خبری و تحلیلی را نیز از جبهه انقلاب خواهد گرفت و مخاطب را به دامن رسانههای دشمن سوق خواهد داد؛ چراکه مخاطب تشنه اطلاع از همه ابعاد ماجرا تنها بخشی از واقعیت را در این فرایند مییابد و راهی جز رجوع به رسانههای طرف مقابل ندارد. گویی به مخاطب گفته میشود نیمه پر لیوان را با من ببین و نیمه خالی را از طریق دشمن!
تبیین بهمعنای روشن کردن و بیان واضح یک موضوع است و در نسبت با موضوعی که کلیاتش قابل دفاع است، نیازی به دست کشیدن از منطق و انکار و لاپوشانی جزئیات منفی نیست. تبیین منطقی و واقعگرایانه از چنین موضوعی، علاوه بر دفاع از کلیات و برجسته کردن نقاط قوت مغفول، شامل پذیرش ضعفها و تبیین علل آن و حتی بیان نقدها و راهکارها و بهویژه دعوت به تلاش همگانی برای رفع مشکلات است.
با این تفصیل باید گفت که حتی بیان اشکالات در چارچوب تفکر انقلاب و صورتبندی نقد و مطالبهگری درونی هم بخشی از جهاد تبیین است و نباید اجازه داد کاستیها و اشکالات داخلی از زاویه نگاه آلوده دشمن و با انگیزهها، اهداف و تجویزهای آنها تبیین شود و دیگران زمام نقادی و اصلاح را در دست گیرند و مسائل را در دستگاه فکری خود تبیین کنند.
درست است که برجسته کردن نقاط قوت، دلگرمی و امید میآفریند؛ اما چنین امیدی نباید موجب خوشخیالی، تخدیر و سکون شود. «امید» مبدأ حرکتی میتواند باشد به سمت رفع کاستیها و ضعفهایی که بیان آنها هم جایی در تبیین داشته و با غفلت از روی آنها عبور نشده است.
#رسانه #تبیین #نقد
بیشتر بخوانید:
روایی نقد در سایه روایت فتح
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
چرا ماستها کیسه نمیشود؟
روز گذشته رئیس قوه قضائیه در نشست هماندیشی با یکی از فراکسیونهای مجلس شورای اسلامی از قاطعیت در برخورد با مفاسد و ایجاد بازدارندگی خبر داد.
حجتالاسلام والمسلمین محسنی اژهای گفت: «سیاست و راهبردی که در این دوره در پیش گرفتهام این است که اولا متمرکز شوم بر زمینهها و ریشههای فساد و ثانیا بهگونهای با فساد برخورد کنم که دهها مورد دیگر خودشان ماستهایشان را کیسه کنند.»
رئیس دستگاه قضا در تبیین این راهبرد جدید تصریح کرده است که «چند هفته است متمرکز بر بانک مرکزی شدهام؛ چون عمده مسائل اقتصادی ما در بانک مرکزی و چند وزارتخانه از جمله وزارتخانههای نفت، صنعت، کشاورزی و اقتصاد است.»
راهبردهای رئیس عدلیه البته چیز جدیدی نیست و در چارچوب وظیفه پیشگیری از وقوع جرم و بازدارندگی تعریف میشود. یعنی وظیفه ذاتی قوه قضائیه که در اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی و در شرح وظایف دستگاه قضائیه نیز به آن تصریح شده است. و مگر قوه قضائیه تاکنون جز این عمل کرده است؟
اژهای که پیش از آن این هم سالها در مراتب بالای دستگاه قضا، از دادستانی کل تا معاون اولی قوه حضور داشته، طبیعتا با وظایف ذاتی قوه قضائیه آشنایی کامل دارد؛ ولی اعلام رهبرد و سیاست دستگاه قضایی، چهار سالونیم پس از ریاست بر قوه قضائیه و ششماه مانده به پایان دوره، آن هم در کوران مشکلات ناشی از بیتدبیریهای دولتی، ممکن است شعاری بهنظر برسد و ماستی را کیسه نکند.
برای نمونه در پرونده بانک سرمایه که رئیس عدلیه بر روی نهاد بالادستی آن، یعنی بانک مرکزی متمرکز شده است، هنوز روند قضایی شکل نگرفته و شواهدی از برخورد به چشم نمیخورد. بانکی که ناترازیاش بیش از یک دهه بر اقتصاد کشور سایه انداخته بود و در بخشی از تورم تحمیلشده بر مردم شریک بوده است، تا اینجای کار صرفا ادغام شده و ناترازیاش را در بانکی دولتی حل کرده است.
به گفته میثم ظهوریان، نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی، قوه قضائیه نهتنها به تکالیف قانونی خود درباره سهامداران و مدیران مقصر در پرونده بانک آینده عمل نکرده و قاطعیتی در اینباره نداشته، بلکه برای کسانی که تخلفها و زیانهای پنهان بانک آینده را شفافسازی کردند، به بهانههای مختلف پروندهسازی شده است!
البته قصد دست گذاشتن روی مصداق خاصی که ممکن است ابعاد مختلف و اقتضائات پنهانی داشته باشد یا روند حل آن به زمان نیاز داشته باشد نداریم؛ بلکه از مجموع برخوردهای پراکنده و موردی چنین برداشت میشود که وحدت رویهای در ضریب گرفتن و به جریان افتادن پروندههای فساد و ترکفعل وجود ندارد و این تأخیر و تبعیض، غرض بازدارندگی را تأمین نخواهد کرد.
البته میتوان امیدوار بود که اعلام سیاستهای رئیس قوه از باب تعیین اولویتها و ایجاد پیوست رسانهای برای انجام اقدامات جدیتر انجام شده و باید در انتظار برخوردهای بازدارنده و جامع بود.
محسنی اژهای که در دهه هفتاد با نشستن بر کرسی قضاوت پرونده فساد غلامحسین کرباسچی، شهردار تهران و دادگاه علنی آن که از تلویزیون پخش شد به شهرت رسید، از محدودیتها در شفاف شدن گزارشات قضایی و دادگاهها هم گفت که مانع از علنی شدن عمده دادگاهها شده است.
وی به استدلالهایی اشاره کرد که مضار برپایی دادگاههای علنی را از منافعش بیشتر میداند؛ مثل امکان ظلم به متهمین قبل از اثبات اتهام یا امکان ایجاد فضاسازیها و تأثیر بر تصمیم دادگاه. دلایلی که همگی ناظر به فضای داخلی قوه قضائیه است و مصلحت عامه و فضای عمومی جامعه را درنظر نمیگیرد.
این در حالیست که مصلحت شفافیت و برقراری اعتماد عمومی آنقدر اهمیت دارد که قانون اساسی جز در موارد خاص، اصل را بر علنی بودن دادگاهها قرار داده و مصلحتسنجیها و تبصرههای پیدرپی نباید مانع از تحقق روح قانون اساسی شود. شفافیتی که خود بازدارنده است و به کیسه شدن ماستها کمک میکند.
#قضایی #فساد #بانک_آینده
بیشتر بخوانید:
تساهل علیه «آینده»
کنسرت سکوت در تاراج کرسنت
ما و مسائلی که حل نمیشوند!
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
میلانیها را سانسور نکنیم!
دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت آیتالله العظمی میلانی با رهبر انقلاب، علاوه بر اشاره به جایگاه علمی، اخلاقی، معنوی، سیاسی و اجتماعی آن عالم بزرگ و جامعالاطراف و تشکر از این اقدام، گلایه پنهانی هم از کمکاری نسبت به چنین بزرگانی داشت:
«ایشان با اینکه بیست سال در مشهد به کار علمی و اجتماعی و سیاسی و همهجور کاری مشغول بودند، بعد از وفاتشان خیلی نشانهای از ایشان در مشهد محسوس نبود. بنده گاهی که برخورد داشتم با مسائل مشهد، این را میدیدم. خب ایشان یک وقتی محور بودند در مشهد و قله حوزه علمیه محسوب میشدند، ولی بعد از وفاتشان یاد ایشان و نام ایشان کمتر برده میشد!»
این واقعیت را کسانی که با مشهد و حوزه علمیهاش ارتباطی دارند حتما تأیید میکنند؛ همین که چنین بزرگداشتی نیمقرن پس از درگذشت احیاگر حوزه علمیه فعلی خراسان برگزار میشود و نشانی از آیتالله میلانی نه در خیابانهای شهر و نه حتی در نهادهای حوزوی و مذهبی نیست، بهقدر کافی گویاست.
اما در کنار همه کمکاریها نسبت به میراث فکری و معنوی، بهنظر میرسد آنچه باعث این نادیدهانگاری طولانیمدت شده است، نه فراموشی، بلکه اختلافات نظری و مشرب مبارزاتی متفاوت سالهای پایانی عمر آیتالله میلانی با جریان اصلی نهضت اسلامی باشد. فرهنگ سیاسی دوگانهسازی که افراد را به محض کوچکترین تفاوت به «دیگری» تبدیل میکند و با افزایش زاویهها به حذف و ریزش آنها میانجامد.
افرادی که میتوانستند در چارچوب یک طیف تعریف شوند، حالا با نگاه سیاه و سفید، دستهبندی و حذف میشوند. ولی آیا اختلافنظر یا حتی وجود خللهایی در یک شخصیت بزرگ و تأثیرگذار میتواند مجوزی برای نادیده گرفتن میراث او باشد؟
سیره و گفتار رهبر انقلاب نشان میدهد این اختلافنظرها نباید باعث سانسور این شخصیتها شود؛ همانطور که تجلیل از این بزرگان نباید به سانسور کاستیها و اختلافنظرها منجر شود و به تعریف و تمجید یکطرفه و قدیسسازی از شخصیتها بگذرد.
همچنان که چنین اختلافهایی مانع از آن نشده که رهبر انقلاب بارها در خاطرات و بیاناتشان جایگاه آیتالله میلانی را تبیین نکنند و در عین حال این نگاه تجلیلآمیز مانع از آن نشده که به اختلافنظرها و حتی مشاجرات تلخشان با ایشان نپردازند. اختلافاتی که لزوما نشانه حقگریزی نیست و ممکن است ناشی از زمینههای اجتماعی یا تفاوت تحلیلها و روشها باشد و بهجای حذف، باید فهم شود.
برای استفاده از این تجربه تاریخی در کنار پرداختن به فرازهای زندگی ایشان، تحلیل فرودها و زمینههای تاریخی اختلافات نیز ضرورت دارد. شرایط پیچیده سیاسی دهه چهل و پنجاه، فشارهای امنیتی و تلخیهای آن، اختلافات گفتمانی، تفاوت نگاهها به شیوه مبارزه و نگرانی برخی بزرگان از هزینه حرکتهای انقلابی، کارآیی حربه نفوذ در بیوت برخی مراجع و... مسائلی است که هیچگاه بهطور عینی مورد بررسی قرار نگرفته و به تجربه تبدیل نشدهاند.
اما این گلایه پنهان، باید زنگ خطری را برای همه ما و نهادهای مسئول به صدا دربیاورد. وقتی چهره شخصیتی مثل آیتالله میلانی با آن جایگاه استثنائی در تاریخ و هویت مشهد با غبار غفلت به فراموشی سپرده میشود، حساب سایر سرمایههای علمی، فرهنگی و معنوی شهر و کشور نیز مشخص است.
حذف شخصیتهای بزرگ از تاریخ و حافظه جمعی به دلیل اختلافنظر یا حتی کاستیهایی که در مقاطعی از زندگی داشتهاند، در واقع حذف بخشی از میراث و تجربه تاریخی و کوچکسازی جامعه است که سنت فکری پایداری که قرار است چراغ راه آینده باشد را دچار نقصان خواهد کرد. چراکه اختلافات و روش مواجهه با آنها نیز بخشی از مسیر رشد است که اگر حذف شود، دست جامعه را از مدیریت اختلافات آتی خالی خواهد کرد.
همانطور که یک شخصیت بزرگ را نمیتوان به مقطع کوتاهی از زندگیاش تقلیل داد، تفکیک افراد از مواضع مقطعی و مثلا جداسازی میراث علمی و اخلاقی آنها از مواضع سیاسیشان هم صحیح نیست. برای ترمیم حافظه تاریخی، این بزرگان را باید با همه ابعادشان تحلیل کرد تا بهجای شخصیتهایی آرمانی، ماورائی و دستنیافتنی، الگوهایی در عینیت جامعه به دست آورد که با همه فراز و فرودهایشان، آئینه فراز و فرودهای زندگی امروز باشند.
#حوزه_علمیه #میراث_معنوی #میلانی
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
تحمل ریاضت با طعم عدالت
نوسانات اقتصادی دیگر به دغدغه اول مردم تبدیل شده است. نوساناتی که دولت با لایحه بودجهاش مدعیست که قدری آرام میگیرد. برای همین انقباضیترین بودجه را تقدیم مجلس کرده تا بتواند کسری بودجهای که عامل تورم و کاهش ارزش پول ملی میداندش را کنترل کند.
گرچه دولت مدعیست که تمهیداتی برای تأمین کالاهای اساسی و معیشت مردم در قالب یارانه مستقیم و کالابرگ اندیشیده، ولی کلیت چنین بودجهای نشان از آن دارد که در بهترین حالت، سالی همراه با رکود و ریاضت اقتصادی در پیش خواهیم داشت.
فارغ از نقد و بررسی بودجه و رویکرد دولت، طبیعیست که حل مسائل و مشکلات بنیادینی مثل تورم مزمن که نیم قرن است کشور را درگیر خود کرده، جز با تلاش مضاعف و تحمل سختیهایی دستکم در کوتاهمدت میسر نیست و چهبسا بخیه زدن این زخم بهتعبیر رئیسجمهور دردآور هم باشد. برای همین مسعود پزشکیان همه را به همراهی با دولت دعوت کرده و طبیعتا اگر این لایحه مراحل تصویب را طی کند، به قانونی تبدیل میشود که لازمالاتباع است.
اما مردمی که سالهاست امتحانشان را پس دادهاند، از مبارزات انقلاب گرفته تا جنگ تحمیلی و تحمل سالها توطئه، مگر میشود که همراه نباشند؟ آخرینش پایمردی و معجزه اتحادی بود که با وجود چهار دهه تحریم، در مقابل ابرقدرت جهان و نوچه تا دندان مسلحش در منطقه، سربلند بیرون آمدند. این همان مردمی هستند که امامشان در وصیتنامهاش شهادت داد که شرف دارند بر مردم عهد رسولا... .
حالا مردم باید با بیست درصد افزایش دستمزد، تاب تورم بالای چهل درصدی و تورم هفتاد درصدی مواد غذایی را بیاورند. نهایتش را نخستوزیر شهیدشان، چهل و پنج سال پیش در برابر محاصره اقتصادی دشمن گفته بود که یک نان را سیوشش میلیون نفری، یعنی با کل جمعیت ایران، تقسیم میکنیم، ولی زیر باز ذلت نمیرویم.
مردمی که به تعبیر برخی بزرگان، سالهاست جلوی براندازی نظام توسط مسئولان ناکارآمد و نفوذی را گرفتهاند، اگر مطالبهای هم دارند، به حکم امامشان است که متواضعانه میفرمود «همه ملت موظفند که نظارت کنند و اگر من پایم را کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند... اعتراض کنند تا این کج را راست کنند».
اما تحمل تلخی ریاضت به سختی تحمل بیعدالتی و فساد نیست. مردم توقع ندارند در چنین وضعیتی حقوقهای نجومی، ویژهخواریهای شرکتهای دولتی و رانتهای بخش خصوصی را بشنوند و مانور اشرافیت و شکافهای طبقاتی و سفرهای خارجی و پرهزینه وابستگان دولت را ببینند. در چنین فضایی که حتی عرضه بنزین هشتاد هزار تومانی هم که قطعا تدبیر درستی بوده، به صف تفاخر تبدیل میشود تا عدهای نوکیسه با قیمت پنجاه برابریاش مانور اشرافیت بدهند.
دیگر انتظار نمیرود که کارگزاران حکومت، مشکلات داخلی و تنگی معیشت مردم را که به تصریح وزیر خارجه از ناکارآمدیها و تحریمهای داخلی است، پای تحریم خارجی بنویسند و افسار اقتصاد را رها کرده و به مسائل فرعی سرگرمشان کنند و چنین تصور شود که عدهای قصد ناراضیتراشی و رساندن جامعه به نقطه جوش را دارند...
این را رئیسجمهور هم در آخرین مصاحبهاش گفت که «اگر عدالت و انصاف را در کشور پیاده کنیم و مردم را در تصمیمگیریها و سیاستها مشارکت بدهیم، خودشان کمک میکنند و مشکلات را حل میکنند».
آقای رئیسجمهور! امروز هم حاضریم یک نان را ۹۰ میلیون نفری بخوریم؛ اما نگذارید زیر بار تحریم داخلی و ناکارآمدیها بمانیم! تحمل تلخی ریاضت را با طعم شیرین عدالت ممکن کنید...
#بودجه #تورم #عدالت
بیشتر بخوانید:
سقوط ریال در وفاق سکوت
تضییع اصول با فروع رسانهای
توزیع یارانه یا خوردن سرمایه؟
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
اعتذار؛ پیش از اعتراض
طی دو روز گذشته جمعی از کسبه تهران و بهطور مشخص فعالان صنفی بازارهای موبایل و لوازم صوتیتصویری در برخی خیابانهای تهران در واکنش به نوسانات بازار دست به اعتراض و تعطیلی موقت واحدهای صنفی خود زدند؛ اقدامی که نشانه فشار فزاینده اقتصادی بر بدنه اصناف و بازار است.
معترضان میگویند در شرایطی که قیمتها به تبع قیمت ارز بهصورت روزانه و حتی ساعتی تغییر میکند، امکان قیمتگذاری و فروش وجود ندارد؛ چراکه ناچارند کالای جایگزین را با قیمت بالاتر تأمین کنند و چنین رویهای حفظ سرمایه را با چالش مواجه میکند و برای پیشگیری از زیانهای غیرقابل پیشبینی، چارهای جز تعطیلی ندارند.
چنین اعتراضاتی البته قابل پیشبینی بود و رشد فزاینده قیمتها و فشارهای حاصل از آن طی ماههای اخیر در کنار سکوت مسئولان ذیربط و مشاهده نشدن چشمانداز روشنی از حل مشکلات اقتصادی، بهتدریج آستانه تحمل بخشهایی از جامعه را درمینوردد و اگر عرصهای برای ظهور و بروز نیابد، خود را در خیابان نشان میدهد.
حق اعتراض و تجمع، از حقوق مصرح مردم در قانون اساسی هستند و حاکمیت وظیفه دارد بسترهای آن را فراهم کند. گرچه فقدان ساختار قانونی برای برقراری آن، زمینه اعمال سلیقه را فراهم کرده و تجمعات و راهپیماییها در موقعیتهای حساس فتنهانگیز، در معرض سوءاستفاده و هرج و مرج و آشفتگی قرار گرفته است.
با اینحال تجمعات اخیر تا این لحظه عمدتا ماهیتی صنفی و اقتصادی داشته و با وجود فضاسازی عدیده دشمن در فضای مجازی و حتی تحریکات مشکوک عدهای در میان مردم، هوشمندی حاضران در تجمع و عدم همراهی با شعارهای سیاسی و رادیکال در کنار مدیریت صحیح امنیتی، مانع از انحراف و زمینهسازی برای سوءاستفاده دشمن شده است.
امری که نشان میدهد عموم مردم از اهمیت اتحاد ملی در برابر دشمن و حل مسائل در چارچوب نظام سیاسی، بهویژه پس از جنگ تحمیلی اخیر، درک روشنی دارند. اما باید دانست همانگونه که حفظ وفاق و انسجام اجتماعی ضرورتی حیاتی دارد، بیتوجهی به مطالبات و معیشت مردم نیز میتواند به تضعیف این سرمایه اجتماعی منجر شود.
مردم انتظار دارند در برابر چنین هجمهای به معیشتشان، تمهیدات و اقدامات قاطع و مؤثری را ببینند و توضیحات قانعکنندهای از سوی مسئولان بشنوند تا نسبت به آیندهشان اطمینان یابند. حتی اگر چنین دردهایی در کوتاهمدت علاجناپذیر است، گفتگو با مردم و تشریح اقدامات کارگزاران نظام میتواند دستکم این اطمینان را بدهد که درد مردم را میفهمند و در پی چارهجویی هستند.
با این وجود باید گفت تیم اقتصادی دولت کمتر از این ظرفیت استفاده کرده و گفتگوی مستقیمی با مردم شکل نداده است. آخرین گفتگوی رئیسجمهور با مردم نیز به چهار ماه پیش برمیگردد که به مناسبت هفته دولت و در گفتگو با سه تن از چهرههای رسانهای، درباره مسائل فرهنگی و اجتماعی نظیر موضوع حجاب و فیلترینگ به گفتگو نشست.
همان زمان رسانههای دولت وعده دادند که مصاحبه دیگری با موضوعات اصلی اقتصادی در پیش خواهد بود؛ وعدهای که محقق نشد تا تنها چند روز پیش گفتگویی از پزشکیان در رسانه دفتر رهبر انقلاب منتشر شود. اما این مصاحبه انتظارات را برآورده نکرد و جای گفتگوی مستقیم با مردم را نگرفت.
اصل مسائل و مشکلات کشور، چه مسائل ناشی از تحریم خارجی و فشار بیگانگان و چه مسائل حاصل از تحریم داخلی و ناکارآمدیها بر کسی پوشیده نیست و مسئولان کشور، از رهبر انقلاب تا مدیران اجرایی، تقنینی و قضایی جملگی به این مشکلات اذعان دارند. مردم نیز فشارهای ناعادلانه خارجی و اقتضائات حکمرانی را درک میکنند و انتظار معجزه ندارند. اما این مهم است که نسبت به تلاش کارگزاران حکومت برای بهبود وضعیت اطمینان پیدا کنند، چشماندازی برای آینده بیایند و دستکم دلیل مشکلات را بشنوند.
این را از عهدنامه امیرالمؤمنین(ع) خطاب به مالکاشتر میشود فهمید که قبل از اظهار اعتراض مردم، حتی اگر احساس نارضایتی و بدگمانی در جامعه به مشام رسید، حاکمان باید با مردم سخن بگویند و عذر خود را آشکارا با آنان در میان بگذارند: «وإن ظنت الرعیة بک حیفا فأصحر لهم بعذرک».
#اقتصاد #اعتراضات #حکمرانی
بیشتر بخوانید:
تجمعات اعتراضی؛ فرصت یا تهدید؟
وحدتها و کثرتهای ۲۲ بهمن
سقوط ریال در وفاق سکوت
تضییع اصول با فروع رسانهای
تحمل ریاضت با طعم عدالت
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour