eitaa logo
تأملات | محمد ولیانپور
551 دنبال‌کننده
78 عکس
7 ویدیو
1 فایل
یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیان‌پور طلبه | در باب سیاست، فرهنگ و رسانه | عدالتخواه ارتباط با من در ویراستی و فارس: virasty.com/valianpour farsnews.ir/Valianpour
مشاهده در ایتا
دانلود
ملاحظات همکاری‌های شرقی سابقه تاریخی استعمار، بلوک‌بندی شرق و غرب و نهایتا جهان تک‌قطبی و سلطه قدرت‌ها بر کشورهای تحت حمایتشان ممکن است چنین تصویری را برای آینده جهان و تسلط قدرت‌های نوظهور بر بلوک‌های تحت حمایتشان نیز ترسیم کند. اما ایران در نسبت با این قدرت‌ها چگونه تعریف خواهد شد؟ از آن‌جا که بر مبنای قانون اساسی و سیاست‌های کلی نظام، نوع رابطه ایران با سایر قدرت‌ها از موضع برابر تعریف شده است، تحت‌الحمایگی و قرار گرفتن زیر چتر امنیتی و نظامی سایر قدرت‌ها خلاف مسلم عزت ملی است و نه‌تنها منافع ملی را تأمین نمی‌کند، بلکه بنا به تجربه تاریخی در عصر پهلوی و قاجار، منابع ملی را نیز به تاراج می‌برد. بنابراین هرگونه همکاری و حمایتی به‌صورت دوطرفه و پایاپای معنا می‌یابد و در هر کنشی باید منافع و مضار آن و عواقب و تبعات بعدی و از جمله تعهداتی که به دنبال دارد نیز سنجیده شود. توقع حمایت سیاسی، امنیتی و نظامی از کشورمان در بزنگاه‌ها بایستی با توجه به این واقعیت باشد که سطح آمادگی همکاری و حمایت متقابل در صورت بروز چالش چقدر خواهد بود؟ آیا جمهوری اسلامی می‌تواند بدون هیچ محدودیتی مثلا در مناقشات سیاسی، امنیتی و نظامی روسیه یا چین، از آن‌ها حمایت نظامی داشته باشد؟ طبیعتا ملاحظات زیادی برای این مرحله از همکاری‌ها متصور است و به همین نسبت ملاحظات طرف‌های دیگر را هم باید پذیرا بود. اصولا چنین سطحی از همکاری‌ها در افق کوتاه‌مدت قابل تحقق نیست و حتی سخن گفتن از آن هم نیازمند همکاری راهبردی و زمینه‌های مشترک فراوانی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و به‌ویژه اقتصادی خواهد بود. بنابراین به‌جای تمرکز بر نقاط افتراق احتمالی و تعهدات خارج از توان و مصالح اختصاصی طرفین که ثمره‌ای جز تعویق همکاری‌ها و چالش در اجرایی شدن توافقات ندارد، صرفا باید بر نقاط اشتراک و تحصیل عواید عینی همکاری‌ها تکیه کرد. نقاط اشتراکی که با توجه به تبعات یک‌جانبه‌گرایی آمریکا برای کشورهای مستقل، گستره وسیع و مؤثری هم دارد. ایستادگی در برابر یک‌جانبه‌گرایی و ایجاد تعادل در نظام بین‌الملل، محور هم‌گرایی فعلی قدرت‌های نوظهور و کشورهای مستقل است که آثار سیاسی و اقتصادی آن را می‌توان در اصلاح حاکمیت جهانی، رفع انحصار و کاهش وابستگی به سیستم‌های سیاسی و اقتصادی غربی و تلاش برای ایجاد فرصت‌های اقتصادی به‌منظور کاهش تأثیر تحریم‌های غرب جستجو کرد. البته پیش‌برد همکاری‌ها و مناسبات دو یا چندجانبه طبیعتا به ایجاد منافع مشترک بیشتر و تعهد طرفینی بر حفظ منافع موجود کمک خواهد کرد و گستره همکاری‌ها و تعهدات را نیز در عرصه‌های مختلف افزایش خواهد داد. از سوی دیگر نوع مناسبات اولیه با قدرت‌های نوظهور و روند همکاری با آن‌ها تأثیر زیادی در آینده روابط و شکل‌گیری هژمونی‌های جدید خواهد داشت. هرچند فعلا خطری از جانب این قدرت‌ها برای سلطه‌گری احساس نمی‌شود، اما باید مراقبت کرد که مناسبات جدید به شکل‌گیری زمینه استیلای این قدرت‌ها و سلطه‌گری آن‌ها بر سایر کشورها و اقتدارگرایی جدید نینجامد. این امر در گرو حفظ موضع برابر در مراوده با این کشورها و تنظیم انتظارات و تعهدات متقابل و البته اتکای واقعی بر توان و قدرت داخلی خواهد بود تا ارتباطات خارجی و بین‌المللی صرفا به‌عنوان تسهیل‌گر حرکت داخلی و ملی عمل کنند، نه به عنوان عنصر تعیین‌کننده. واقعیت آن است که تکیه بر هیچ‌کدام از قدرت‌های خارجی حتی با فرض تحقق بهترین شرایط نیز پایدار و قابل اعتماد نیست؛ چراکه چنین منبع قدرتی خارج از اختیار ما و تابع منافع خود است. به تعبیر رهبر انقلاب در ابلاغ سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، باید «درون‌زا» و «برون‌گرا» بود؛ یعنی قدرت را با تکیه بر توان داخلی تولید کرد و بر پایه این قدرت، به ارتباطات خارجی نگریست و از مراودات گسترده با همه کشورها بهره برد. بیشتر بخوانید: نگاه به شرق از ورای غرب‌زدگی نگاه به شرق؛ واقعی یا ابزاری؟ تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
چرا حلوای کریدورها شیرین نمی‌کند؟ نقش محورهای مواصلاتی نظیر جاده ابریشم در تاریخ ایران روشن است و سال‌هاست که از کریدورها و اهمیت آن‌ها نیز سخن گفته می‌شود. با این وجود مزیت‌های تاریخی از دست رفته و کم‌تر تحرک و دستاوردی را می‌توان مشاهده کرد که نشانی از اهتمام عملی و درک واقعی اهمیت این دالان‌های ترابری و به نتیجه رسیدن آن داشته باشد. گویا چنین حلواحلوا گفتنی قرار نیست کام اقتصاد را شیرین کند! واقعیت آن است که بدون وجود زیرساخت‌هایی مثل خطوط ریلی و جاده‌ای گسترده و مطلوب داخلی، حتی موقعیت برتر ژئوپلیتیک به کار نمی‌آید و بهترین توافقات بین‌المللی هم صرفا روی کاغذ می‌ماند تا تنها نقشه‌هایی دست‌به‌دست شوند و فرصت‌هایی یک‌به‌یک از دست بروند. سخن گفتن از کریدورهای بین‌المللی و رقابت در این عرصه در حالی‌که ستاد ملی ترانزیت طی یک سال گذشته یک جلسه هم برگزار نکرده و حتی حلقه‌های اتصال کوتاه داخلی میان محورهای مواصلاتی راهبردی سال‌هاست بلاتکلیف مانده یا به کندی پیش می‌رود، چیزی شبیه شوخی به‌نظر می‌رسد. برای نمونه راه‌آهن کوتاه شلمچه به بصره که از یک دهه پیش وارد فاز اجرا شده با وجود وعده و وعیدهای فراوان همچنان عملیاتی نشده و راه‌آهن کوتاه رشت به آستارا که به‌عنوان حلقه آخر کریدور شمال-جنوب مطرح است، در بن‌بستی بیست‌ساله دست‌وپا می‌زند. از همین دست، مسیرهای استراتژیکی همچون چابهار را می‌توان نام برد که از حداقل‌های جاده‌ای بی‌بهره است و خط‌آهنش که قرار است تنها بندر اقیانوسی کشور را به شبکه ریلی و کریدور شمال-جنوب متصل کند، پانزده سال نفس‌زنان و افتان و خیزان وعده قبلی را به وعده سال بعد گره می‌زند. حتی انبوه زائران ایران و عراق، به‌عنوان مشتریان بالفعل هم نتوانسته تغییر خاصی در زیرساخت‌های این مسیر پرتردد ایجاد کند؛ زیرساختی که می‌تواند کریدور شرق به غرب را تحقق بخشد. با وجود سال‌ها حضور و نفوذ قابل توجه در عراق و حتی سوریه، گام‌های چندانی برای اتصال ترانزیتی این کشورها که حتی می‌توانست به امنیت منطقه هم کمک کند، برداشته نشده است. اهمال‌ها و کندی عجیب در پیشرفت پروژه‌های مربوط به کریدورهای داخلی، بهره‌مندی از کریدورهای بین‌المللی را به تعویق می‌اندازد و هرگونه تأخیر در این مسیر، جایگاه کشور را در این رقابت‌ها تنزل خواهد داد. اهمالی که حتی در خوشبینانه‌ترین حالت هم نمی‌تواند عادی باشد و چیزی جز کارشکنی و نفوذ را به ذهن متبادر نمی‌کند. چراکه اهمیت این موضوع برای کشوری با این مشخصات ژئوپلتیک به‌ویژه در وضعیت تحریم آن‌قدر واضح است که هیچ ناآگاهی و قصوری را نمی‌توان متصور بود! واضح است که ورود به این رقابت بین‌المللی را نباید بر تحقق کریدورها یا ورود سرمایه‌گذاری خارجی متوقف کرد. چنین توقفی تنها به عقب افتادن از این رقابت بزرگ منجر می‌شود و راهی جز اولویت دادن به این پروژه حیاتی نیست. توسعه و نوسازی زیرساخت‌های داخلی، جذابیت واقعی و بالفعل را برای حمل و نقل کالا فراهم کرده و به تحقق کریدورها مبتنی بر زیرساخت‌های روی زمین، نه روی کاغذ می‌انجامد. بازیگران اقتصادی ناگزیر از انتخاب مسیر باکیفیت و مقرون به‌صرفه هستند و وجود چنین مسیرهایی در کشور، ایران را فارغ از طراحی‌ها به انتخابی اجتناب‌ناپذیر برای آن‌ها تبدیل کند. عملیاتی شدن این مسیر در زمان مناسب، باعث پیش افتادن در این رقابت خواهد شد و طبیعتا تلاش‌ها برای ایجاد مسیرهای موازی و رقیب را با چالش مواجه خواهد کرد. کمااین‌که تحقق یافتن مسیرهای رقیب ممکن است چنین سرنوشتی را برای مسیرهای داخلی رقم بزند. تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
مکانیسم «بازگشت» با رد قطعنامه رفع تحریم‌های ایران در شورای امنیت توسط محور غربی، فاصله چندانی با غروب برجام و بازگشت به نقطه صفر نداریم. گرچه طرف‌های غربی هم‌چنان لای در را باز گذاشته‌اند برای بازگشت به میز مذاکره و رؤیافروشی بیشتر و البته تداوم اثرگذاری بر تلاطمات اقتصادی. مکانیسم ماشه‌ای که یک ماه پیش اثرش را روی اقتصاد و بازار گذاشت و فشارش تخلیه شد، با توافق ایران و آژانس دوباره انرژی گرفت تا باز هم در همین واپسین لحظات، منشأ اثر باشد و شاخص‌ها را جابه‌جا کند. و باز هم ظرفیتش را دارد که همچنان استخوانی لای زخم بماند و با هر حرکتش شوک جدیدی به اقتصاد وارد کنند. شوک‌هایی که مرا یاد تعبیر آوینی از ماهواره می‌اندازد که خودش در عالم واقع، آن همه ترس ندارد که طنین این خبر در عالم وهم: «ماهواره دارد می‌آید!» و عده‌ای که از ترس مرگ، خودکشی می‌کنند و از هم‌اکنون فاتحه همه چیز را خوانده‌اند! اما پس از 35 سال گفتگو با اروپایی‌ها و تحمل یک‌طرفه انتقادات و دغدغه‌هایشان و 22 سال تلاش نافرجام برای اقناع و اعتمادسازی تروئیکای اروپایی و آمریکا و نهایتا مقاومت در برابر تهاجم نظامی نیروی نیابتی آن‌ها در منطقه، قانون روابط بین‌الملل دارد چهره خود را با عریان‌ترین شکل نشان می‌دهد. هرچند خوش‌خیالی برجام، ساده‌انگاری اعتماد به امضای آمریکا و اعتقاد متوهمانه به همراهی اروپا پایانی نخواهد داشت و غرب‌گرایی نهادینه در بخشی از ساختار و فرهنگ سیاسی، همین امروز هم علاج را نه در وطن، که در گوشه چشم ترامپ به هیئت دیپلماتیک ایرانی در راهروهای سازمان ملل می‌بیند، ولی می‌توان امیدوار بود که انباشت تجربه تاریخی بتواند فصل دیگری را رقم بزند. فصل تازه‌ای که نگاه جامعه، سیاست و اقتصاد را به‌جای متغیرها و متشابهات خارجی بر محکمات داخلی معطوف کند و بازگشتی هوشمندانه به خویشتن و تکیه بر توان داخلی را رقم بزند. پایانی بر معطلی ده ساله، زیر سایه جنگ، پای قول و قرارها برای رفع تحریم که حتی خسارت محضش به همین‌جا ختم نشد و به حمله نظامی نیز آراسته شد. این اتفاق هرچه زودتر بیفتد، زودتر تکلیف جامعه مشخص می‌شود و هر لحظه تأخیرش خسارتی دارد که حساب‌گران باید محاسبه‌اش کنند؛ با همان ضرایبی که خسارت امضا نشدن برجام خسارت‌بار را محاسبه می‌کردند. البته این بازگشت نه بازگشت انفعالی به ده سال قبل و بالا بردن دست‌ها در برابر تحریم و انزوا، بلکه بازگشت فعال به زندگی در دنیای جدیدی است که واقعیت عریانش را دیده‌ایم. دنیایی که برای صلحش باید جنگید و برای استقلالش باید به پیروزی بر تحریم‌ها اندیشید و غربش را با شرق به موازنه درآورد. دکتر شریعتی در «بازگشت به خویشتن»، گرچه دلیل انحطاط ما را در جهل و رکود داخلی می‌بیند، اما باز هم چاره را تنها در بازگشت به خویشتن و رفع استثمار، استعمار، استضعاف و استحمار می‌شمارد. خویشتنی که مسخ شده و امکان بازگشت را از او سلب کرده‌اند، اما تنها دارایی زنده و قابل اتکای ما در این دنیاست. بازگشت شیعه البته بازگشتی سَلفی و رو به عقب نیست؛ رجعتی رو به جلوست. بازگشتی که می‌تواند از تهدید تحریم، فرصت پیشرفت بسازد و این تجربه تاریخی و بصیرت جمعی را به برکت خون شهدایش به پیشران ملی تبدیل کند. بازگشت حتی می‌تواند همان خسارت محض را به منفعت محض تبدیل کند. و مگر جز این است که در فرهنگ قرآنی ما «بازگشت» مبدل سیئات به حسنات است؟ بیشتر بخوانید: مکانیسم ایرانی در برابر ماشه و حالا... نقطه قوت برجام! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
وحدت؛ زیر پرچم حبل‌الله نگاهی به یک تشکل فعال وحدت امت اسلامی در خراسان وحدت اسلامی از ضرورت‌هایی است که در هفته وحدت خلاصه نمی‌شود؛ چراکه آثاری عینی در زندگی مسلمانان و سرنوشت امت اسلامی دارد. «مجمع اسلامی حبل‌الله» بیش از 12 سال است که این هدف را پیگیری می‌کند و در تلاش است که این ضرورت را از قالب فعالیت‌های همایشی و نمایشی خارج کند. مجمعی که حجت‌الاسلام مهدی محمدآبادی و دوستان طلبه‌اش برای گسترش افق جهانی و نگاه امتی انقلاب اسلامی و تحقق همگرایی امت اسلامی ایجادش کردند. او البته خیلی پیش‌تر از این دغدغه کنش‌گری دینی و اجتماعی را داشت. در دبیرستان آینده‌سازان و بعدش هم در دانشگاه فردوسی و رشته کارشناسی متالوژی. همین دغدغه‌ها باعث ورود آقای مهندس به حوزه علمیه و تحصیل تا سطوح عالی خارج فقه و اصول شده بود. اما اوایل طلبگی که با دوستانش تصمیم گرفتند صحیفه امام را بازخوانی کنند، فرازهای آخر فرمایشات امام بود که اولویت وحدت امت اسلامی را برایشان پررنگ کرد... بیشتر بخوانید: 🔸 تولد حبل‌الله 🔸 تشکل طلبگی و مردمی 🔸 ارتباط درست با اهل‌سنت 🔸 رقیب یا الگو؟ 🔸 محرم و فاطمیه وحدت‌بخش 🔸 تربیت جهان‌مرد 🔸 آموزش پیام‌بران مقاومت 🔸 گذر از همایش، نمایش و گزارش 🔸 فرصت وعده صادق 🔸 اهل‌سنت ایران؛ سفیر پیام مقاومت انقلاب 🔸 به امید افطاری در قدس 🔸 پاتوق جهان اسلام 🔸 مهاجر افغانستانی؛ از مدافع حرم تا اتهام جاسوسی! 🔸 از مشهد تا هرمل برای آوارگان سوری 🔸 عید امت واحده یا نقطه اختلاف؟ 🔸 نامه‌ای برای مطالبه حقوق اهل‌سنت متن کامل در خبرگزاری فارس و روزنامه قدس تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
وقتی نیروهای مقاومت درگیر اقتصاد می‌شوند اکونومیست: نخست‌وزیر عراق از رویارویی مستقیم با شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران که جمهوری اسلامی را قادر ساخته‌اند بخش بزرگی از سیاست و اقتصاد عراق را در کنترل داشته باشد، پرهیز کرده است. او به گفته یکی از نزدیکانش گفته است: «می‌خواهم آنها سرمایه‌گذاری کنند. می‌خواهم درگیر آبادانی شوند. می‌خواهم آنها را از خشونت منحرف کنم.» بسیاری از آنها واقعاً شرکت‌هایی تأسیس کرده و در مناقصات دولتی شرکت می‌کنند. نیروهای نیابتی ایران در عراق از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل کنار کشیدند که شاید تأییدی است بر رویکرد السودانی. یک ناظر عراقی می‌گوید: «گربه‌ها آن‌قدر چاق شده‌اند که نمی‌توانند بجنگند.» entekhab.ir/003hqu تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
مغزهای نازک استعمارزده! «خواهش می‌کنم مسئولان سیاسی و فعالان سیاسی قدری تأمل کنند... فکر کنند... بر اساس آگاهی و اطلاع قضاوت کنند...». این بار رهبر انقلاب خواهش هم کردند، برای فکر کردن به مفهوم مذاکره در وضعیت فعلی ایران و آمریکا. سخنانی که البته بارها تکرار شده، از باب تذکر و لابد انتفاع. و اگرچه تبعیتش واجب است، اما به تعبیر فقها ارشادی‌ست به حکم عقل. یعنی طبیعتا هر عاقلی این واقعیت را درک می‌کند؛ نه این‌که صرفا امر مولوی ایشان باشد و لازم‌الاتباع. خود ایشان هربار از موضع عقلانی وارد شده‌اند که چنین مذاکره‌ای هوشمندانه نیست، عاقلانه نیست، خردمندانه نیست و... . مذاکره‌ای که طرف مقابلش هدف واضحش را به صراحت بیان می‌کند که چیزی جز تحمیل و تضعیف نیست، مگر می‌شود عاقلانه باشد؟ آن هم زیر سایه تکبر و تحقیر و تهدید و بمباران؟ و صرفا در ازای وعده دروغ و عهدشکنی؟ ولی هنوز هستند عده‌ای در میان «مسئولان و فعالان سیاسی» که فارغ از تمام تجربیات زیسته دهه‌های اخیر، همچنان مخاطب این سخن و خواهشند. چه می‌شود که عده‌ای این حکم واضح عقلانی را نادیده می‌گیرند و زیر شدیدترین تحقیرهای کلامی ترامپ که بیانش خارج از دایره ادب است و تحقیرهای عملی دولتش که تا صدور روادید شرکت در اجلاس سازمان ملل ادامه داشت، شرافتشان را زیرپا می‌گذارند؟ این‌که رهبر انقلاب ناچار شوند در این بحبوحه ترکیب جنگ و دیپلماسی، واضحات عقلی را تبیین کنند، برمی‌گردد به زمینه و ذهنیت حاکم بر بخشی از فرهنگ سیاسی کشور که مذاکره با آمریکا را نه یک ابزار مفید و ممکن، بلکه غایتی قطعی و قدسی می‌پندارد! با همه دلایلی که برای این امر می‌توان برشمرد، اما این عشق و اشتیاق شگرف به هم‌پایی با دشمن و چشم داشتن به او به سادگی قابل هضم نیست. اشتیاقی که احتمالا ریشه در تاریخ استعمار و آفت غرب‌گرایی و غرب‌پرستی دارد؛ که «حب الشیء یعمی و یصم». از این پدیده در علوم اجتماعی با عنوان «ذهنیت استعمارزده» تعبیر شده است که آثار پسااستعماری در کشورهای تحت سلطه را توضیح می‌دهد. گرچه کشورمان هرگز تحت سلطه مستقیم استعمار نبوده، اما سلطه و استعمار فرهنگی و رسانه‌ای را که نمی‌شود انکار کرد. ذهنیت خودتحقیر استعمارزده، ارزش‌های قدرت استعمارگر را ذاتا برتر می‌داند و با خودباختگی، هویتش را صرفا در ارتباط با استعمارگر متجاوز تعریف می‌کند. برخی مواضع آن‌قدر عجیب است که به‌نظر می‌رسد به نوعی «مازوخیسم» رسیده است؛ البته از نوع سیاسی و اجتماعی‌اش! جایی که فرد نه‌تنها در برابر متجاوز مقاومت نمی‌کند، بلکه تحقیر و آزار و اذیت او را می‌پذیرد و احیانا از آن لذت می‌برد. یا حتی در پدیده پیشرفته‌ترش که به «سندرم استکهلم» معروف شده است؛ قربانی نسبت به متجاوز، احساس همدلی، همدردی و وفاداری هم می‌کند؛ تا بدان حد که در برابر کسی که جان، مال و آزادی‌اش را تهدید کرده، به کرنش درمی‌آید، با اختیار و علاقه تسلیمش می‌شود و حتی از او دفاع می‌کند! این‌که رژیم آمریکا و به‌ویژه رئیس‌جمهور فعلی آن دچار سادیسم و دیگرآزاری است، شاید طبیعی به‌نظر برسد که البته خارج از اراده ماست. اما این‌که در این‌سوی میدان عده‌ای دچار آزارخواهی و مازوخیسم سیاسی باشند و از فشار و تحقیر و تجاوز لذت ببرند و با حمایت از متجاوز همواره انگشت اتهام را متوجه جبهه خودی کنند، نمی‌تواند قابل پذیرش باشد! دلیل این گرایش هرچه که باشد نیاز به رسیدگی و چاره‌اندیشی دارد؛ چراکه پای سرنوشت یک ملت در میان است و تجربه تاریخی ده‌ساله‌ای که به تعبیر رهبر انقلاب نباید فراموش شود، نشان داده است که تکرار این اشتباه چیزی جز گرفتار شدن در «بن‌بست خسارت محض» و «تسلیم و ضعف کشور و نابود کردن شرف یک ملت» نیست. امام(ره) همان روزهای اول انقلاب این عارضه را شناسایی کرده و بارها هشدار داده بود: ‌«ما الآن مغز استعماری داریم و تا این مغز استعماری را عوض نکنیم و مغز استقلالی جایش نگذاریم نمی‌توانیم این مملکت را اداره کنیم». در مقابل این جریان از یک‌سو نباید در دوگانه مذاکره و مخالفت با مذاکره افتاد و از سوی دیگر چنین دوگانه‌ای نباید موجب سکوت در برابر آن شود. جریانی که اتفاقا با موضعی حق به‌جانب واضحات عقلی را به گزاره‌های غیرعقلانی تعبیر می‌کند و موجودیت و آینده ما و فرزندانمان را به توهمات ظاهربینانه‌اش گره می‌زند. بیشتر بخوانید: مذاکره در بنگاه معاملاتی ترامپ! دیپلماسی برای حل لاینحل ایستاده در برابر تحمیل تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
غروب برجام و پایان بلاتکلیفی مخالفت جبهه غربی با آخرین قطعنامه پیشنهادی روسیه و چین درباره جلوگیری از بازگشت قطعنامه‌های سازمان ملل علیه ایران، فرآیند اسنپ‌بک را پس از غروب برجام عملا وارد مرحله نهایی کرد. مرحله‌ای که از نظر آمریکا و اروپا به معنای بازگشت خودکار تحریم‌هاست، ولی گویا در سوی دیگر جهان قرار نیست جدی گرفته شود. حجم عهدشکنی‌های طرف غربی آن‌چنان بوده که اعتباری برای برجام باقی نگذاشته تا برای بازگشت تحریم‌ها به آن استناد شود. بنابراین چنین فرایند یک‌طرفه‌ای در جهان چندقطبی امروز پذیرفته نیست و چنین تحریم‌هایی نیز بدون اجماع جهانی عملیاتی نخواهند شد. این ادعا البته همراهی قدرت‌هایی مثل روسیه و چین را هم با خود دارد که می‌تواند مکانیسم اجرایی تحریم‌ها را از همین حالا به شکست بکشاند. تا جایی که نماینده روسیه در جلسه شورای امنیت پایان برجام را به منزله پایان عملی تحریم‌ها تلقی و فعال شدن اسنپ‌بک و بازگشت تحریم‌ها را انکار کرد: «اسنپ‌بک فعال نشد و هیچ‌گاه هم فعال نخواهد شد و همه قطعنامه‌های قبلی علیه ایران در ماه اکتبر پایان خواهد یافت.» اما در عرصه داخلی فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های شورای امنیت قطعا بی‌تأثیر نیست. در اقتصاد شرطی‌شده‌ای که دو دهه چشم به میز مذاکرات داشته و سیاست‌مدارانش از آلودگی هوا تا آب خوردن مردم را به امضای پای برجام‌ها گره زده بودند، طبیعی‌ست که تأثیراتی داشته باشد. ولی حالا که تحریم‌های به مراتب شدیدتر به اشباع رسیده و کشور نه سایه جنگ، که خود جنگ را لمس کرده و در برابرش ایستاده، دیگر واقعیتی پشت این تهدید وجود ندارد و صرفا با آثار روانی آن مواجه خواهیم بود. آثاری که می‌توان امیدوار بود با عینیت یافتنش رنگ ببازد و با پایان بلاتکلیفی و شرطی‌سازی، فروکش کند. این امیدواری البته مشروط بر آن است که اراده‌ای برای مهار چنین آثار روانی وجود داشته باشد و کارگزاران کشور و رسانه‌های داخلی به‌جای آب ریختن بر این آتش، بر آن ندمند و ماشه‌هایی از داخل بر اعتماد و اقتصاد چکانده نشود. اولین نشانه‌های این امیدواری طی دو روز گذشته در بازار ارز و سرمایه قابل مشاهده بود. گرچه بازار ارز با وجود پمپاژ اخبار هیجانی از انفجار نرخ ارز با پیش‌زمینه جهش در بازار تتر، واکنش کم‌رمقی به این خبر داشت، اما بازار سرمایه به عنوان دماسنج اقتصاد کشور واکنش متفاوتی از خود نشان داد و برخلاف همه پیش‌بینی‌های سیاسی، پس از مدت‌ها رشد کم‌سابقه‌ای را به خود دید تا بسیاری تحلیل‌گران، این واکنش را به استقبال بورس از پایان بلاتکلیفی تعبیر کنند. این خروج از بلاتکلیفی را می‌توان به عنوان فرصتی در دل تهدید تلقی کرد. برزخ ۲۲ساله به پایان رسیده و جامعه و اقتصاد، تکلیفش را با ضعف‌ها و قوت‌های خودش روشن‌تر می‌بیند و کم‌تر به انتظار متغیرهای بیرونی می‌نشیند. البته اگر نقطه پایانی بر این وضعیت کج‌دار و مریز «نه جنگ، نه صلح» در عرصه دیپلماسی گذاشته شود و چنین مذاکراتی از دستور خارج شود. این تجربه سنگین و گران‌قدر نشان داد که دعوا دیگر بر سر میزان و درصد غنی‌سازی نیست و توقعات غرب، اصل توان هسته‌ای و دفاعی و امنیتی ما را نشانه گرفته است. با این توصیف، هدف آن‌ها از مذاکره، معامله بر سر حقوق ملی و موجودیت و تمامیت ارضی کشورمان است که چنین مذاکره‌ای در دکترین سیاست خارجی ما جایی ندارد. حضور در ان.پی.تی هم با وجود انجام همه تعهدات و وظایف و پذیرش شدیدترین نظارت‌ها، نه‌تنها منافعی برای کشورمان نداشته، بلکه بستر جاسوسی و بمباران را فراهم کرده است و به‌نظر می‌رسد تداوم این حضور دیگر توجیهی ندارد و تنها حاصلش ادامه فشارهای بین‌المللی خواهد بود. حالا دستگاه سیاست خارجی و امنیتی که دو دهه معطل این گره کور شده بود، باید کشور را از این بن‌بست غربی خارج کند و بزرگ‌راه‌های ارتباطی جهان را بیابد؛ که ارض الله الواسعة. شاید بتوان گفت خسارت‌بارترین هدف برجام هم همین معطلی و بلاتکلیفی بود که جامعه را با متغیرهای خارجی شرطی کرد و چشم‌ها را به خارج از مرزها دوخت. این‌ها بود که دهه ۹۰ را به دهه رکود و کم‌کاری تبدیل کرد. بیست روز پیش رهبر انقلاب در دیدار با هیئت دولت خطرات همین بلاتکلیفی را گوش‌زد کردند: «در حل مشکلات نباید منتظر تحولات بیرونی بود... روحیه کار و تلاش را غلبه بدهیم بر حالت نه جنگ، نه صلحی که دشمن می‌خواهد بر ما تحمیل کند...». بیشتر بخوانید: مکانیسم «بازگشت» مکانیسم ایرانی در برابر ماشه تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
Hamed ZamanySumud - Hamed Zamany.mp3
زمان: حجم: 11.7M
صُمودْ | Sumud تقديم به كودكان غزه خواننده: حامد زمانى تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
از جنگ ۱۲ روزه تا نبرد ۷۲۴ نتانیاهو در حاشیه سفر به آمریکا، دیداری جنجالی با فعالان شبکه‌های اجتماعی هم داشت تا اینفلوئنسرهای آمریکایی را به مثابه سرباز رسانه‌ای به انتشار محتوای حمایتی از رژیم اسرائیل تشویق کند و بگوید: «شبکه‌های اجتماعی مهم‌ترین ابزار نبرد ما هستند و از آن‌ها برای پیشبرد اهداف اسرائیل استفاده می‌کنیم». او اضافه کرده که «اسلحه‌ها با گذشت زمان تغییر می‌کنند، امروز نمی‌توانید با شمشیر مبارزه کنید! باید با ابزارهایی مبارزه کنیم که در میادین امروز کاربرد دارند و شبکه‌های اجتماعی مهم‌ترین فناوری جنگ‌های مدرن هستند». نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به صراحت گفته است که پلتفرم‌ها باید در دست ما باشد. او حتی از سکوهایی نظیر تیک‌تاک و ایکس (توئیتر) نام برده که برای خرید یا تسلط بر آن‌ها در حال مذاکره است؛ با هدف جهت‌دهی به افکار عمومی. اگر این واقعیت تا پیش از این برای بسیاری از ما بدبینانه به‌نظر می‌رسید و رسانه‌های بیگانه آن را ناشی از توهم توطئه می‌دانستند، حالا با صراحت تمام بر زبان دشمن مردم جاری می‌شود. کمی پیش‌تر هم اسرائیل از بودجه کلان ۱۵۶میلیون دلاری برای بهبود وجهه بین‌المللی اسرائیل خبر داده بود که صرف فعالیت‌هایی همچون تولید و توزیع محتوای رسانه‌ای می‌شود. این موضوع در کنار اثبات نقش افکار عمومی، اعتراف نتانیاهو به شکست در میدان رسانه را نشان می‌دهد. او بارها رسانه‌ها را به باد انتقاد گرفته که چرا چهره اسرائیل را «مخدوش» کرده‌اند؛ رسانه‌هایی که اکثر آن‌ها در سیطره اسرائیل و متحدانش هستند، ولی دیگر توان چندانی برای توجیه جنایت‌هایش ندارند. حالا امواج واکنش‌های مردمی خودش را در شکل‌های مختلفی نشان می‌دهد؛ راهپیمایی‌های اعتراضی در سراسر جهان، تحریم کالاهای اسرائیلی، تعرض و اعتراض به صهیونیست‌ها در بسیاری از کشورها، راه‌اندازی کشتی‌های کمک‌رسانی «ناوگان صمود» و... و بالاخره کنش‌گری مردمی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی. راهکار غرب برای این موضوع، تملک اجباری و تسلط بیشتر و شدیدتر بر سکوهای مجازی است تا این‌بار هر دو شعار آزادی بیان و بازار آزاد را یک‌باره ذبح کنند. این یعنی دشمن میدان جنگ را ترک نکرده و برخلاف تصورات مرسوم از آینده جنگ و گمانه‌زنی‌ها از تکرار حملات دشمن، جنگ هیچ‌گاه متوقف نشده است. حالا نبردی ۷۲۴ در جریان است؛ در ۷ روز هفته و ۲۴ ساعته! چون دشمن به صراحت، میدان جنگ اصلی را در همین گوشی‌های تلفن همراه و فضای مجازی تعریف کرده است، با اسلحه‌هایی از جنس نرم‌افزار. نتانیاهو به‌درستی می‌داند که میدان اصلی جنگ نه روی زمین یا آسمان منطقه، بلکه زمین شناختی و آسمان احساسی مردم است که در رسانه‌ها و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. این جنگ است که فارغ از نتایج کوتاه‌مدت نظامی و امنیتی، آینده منطقه و جهان را بر پایه اراده عمومی شکل می‌دهد. اما در مقابل چنین هجمه فراگیر و عمیقی آیا آرایش جنگی و دفاعی مناسب داریم؟ یا مرزهای مجازی را با ملغمه قانونی و مدیریتی فیلترینگ و فیلترشکن‌ها و... رها کرده‌ایم؟ و با بازی در زمین سکوهای تحت سلطه بیگانه، حکم‌رانی بر تمامیت ارضی فضای مجازی را در اختیار دشمن قرار داده‌ایم؟ در جایی که شعار و عزم دولت، رهاسازی هرچه بیشتر فضای مجازی است و مجلسی که قرار بود در رأس امور باشد، نهایتا زینت‌الامور است، کنش‌های پراکنده مردمی و آتش به اختیار برای پیروزی در این نبرد نابرابر کافی‌ست؟ حالا دیگر روایت، رسانه و فضای مجازی صرفا یک ابزار تبلیغاتی و مکمل نیست؛ بلکه بخشی از امنیت ملی و تمامیت ارضی است. میدانی که با مدیا تجهیز می‌شود و کلیک‌ها جای شلیک‌ها را گرفته و هشتگ‌ها به جای موشک‌ها سرنوشت جنگ و مشروعیتش را مشخص می‌کنند. جنگی که ماهیتش تغییر کرده و نه فقط روی کالک اتاق جنگ، که در طراحی الگوریتم‌های شرکت‌های فناوری مدیریت می‌شود و مرز میان کاربر مجازی و سرباز رسانه‌ای را عملا از بین برده است، نیاز به تهمیدی دیگر دارد که متأسفانه نشان چندانی از آن در مدیریت کشور مشاهده نمی‌شود. در عرصه دفاعی و داخلی، تحقق حاکمیت بر فضای مجازی و پایان دادن به وضعیت دوگانه فیلترینگ و فیلترشکن‌ها و یک‌بام و دوهوای سکوهای خارجی، ضرورت‌های اجرایی است که سال‌ها معطل مانده و این عرصه را به جولانگاه دشمن تبدیل کرده است. اما در عرصه تهاجمی و خارجی از تولید محتوا و تقویت رسانه‌های چندزبانه گرفته تا حضور سازمان‌یافته در شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه تأمین زیرساخت‌های افزایش کیفیت و نفوذ پلتفرم‌های ایرانی در سایر کشورها، حداقل تمهیداتی است که می‌تواند زمینه اثرگذاری بین‌المللی را فراهم کند و جنگ را به زمین دشمن بکشاند. بیشتر بخوانید: یک بام و دوهوای لایحه جنجالی! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
ترکیه و خالی‌بازی با تحریم؟ اقدام دولت ترکیه در اعمال برخی تحریم‌های شورای امنیت بر کشورمان طی دو روز گذشته بازتاب‌های گسترده‌ای در رسانه‌های دو کشور داشت. اما بزرگ‌نمایی این اقدام ترکیه صرفا در فضای رسانه‌ای پژواک یافت و در سطوح رسمی و دیپلماتیک تقریبا مسکوت ماند. تنها واکنش رسمی را سخنگوی سازمان انرژی اتمی کشورمان داشت که اتفاقا ادعای توقیف شدن اموال این سازمان در ترکیه را تکذیب می‌کرد. تنفیذ تحریم‌های شورای امنیت در دولت ترکیه در حالی انجام شد که امیر نصیرزاده، وزیر دفاع کشورمان در سفری ناگهانی به دعوت یاشار گولر، وزیر دفاع ترکیه در آنکارا به‌سر می‌برد و با مقامات این کشور برای تقویت همکاری‌های نظامی، دیدار کرده و گفت: «ما خیلی به هم نزدیک شده‌ایم؛ اشتراکات ایران و ترکیه آن‌قدر گسترده است که اختلافات در برابر آن ناچیز به‌شمار می‌روند؛ اما دشمنان همواره تلاش کرده‌اند این اختلافات را بزرگ‌نمایی کنند.» گذشته از این‌که تحریم‌های شورای امنیت موضوعیت خود را از دست داده و فاقد تأثیر عینی است، سابقه ترکیه در روابط غیررسمی و پنهانی با شرکای مختلف نشان می‌دهد که مواضع رسمی و اعلامی این کشور لزوما نشان‌دهنده سیاست‌های اعمالی و عملکرد آن نیست. مضاف بر این‌که ترکیه به‌عنوان یکی از اعضای ناتو ملاحظات خاص خود را هم دارد. ترکیه همان زمانی که در ارتباط نزدیک با روسیه بود و حتی در خرید سامانه دفاع هوایی از این کشور، قید جنگنده نسل پنجم آمریکایی را زد و تحریم‌هایش را به‌جان خرید، پهپادهایش را در اوکراین، جبهه مقابل روسیه به پرواز در‌می‌آورد. این کشور بارها از قطع روابط تجاری با رژیم صهیونیستی خبر داده، ولی مراوادت اقتصادی و صادرات مستقیم و غیرمستقیم آن به بنادر حیفا و اشدود چیزی نیست که از نظرها پنهان بماند. حالا هم‌زمان با اعلام برقراری تحریم‌های ایران در ترکیه، دو کشور برای افزایش همکاری‌های نظامی توافق می‌کنند و برخی اخبار غیررسمی نیز از همکاری تسلیحاتی دو کشور حکایت دارند. همکاری‌هایی که اتفاقا در تضاد با بخش مهمی از همان تحریم‌های شورای امنیت است. این موضوع البته مسبوق به سابقه است و طی سال‌های گذشته شواهد زیادی نشان از آن داشت که ترکیه از مسیرهای اصلی دور زدن تحریم‌ها برای ما بوده و البته در کنار منفعتی که نصیب کشورمان شده است، خود نیز از منافع این فرایند بهره برده است. بازی‌های دوگانه یا چندگانه کشورها در سیاست خارجی، موضوعی نیست که بتوان با نگاهی صرفا اخلاقی ارزیابی کرد و آن را به روحیات و حب و بغض‌های بازیگران سیاست خارجی فروکاست. مهم این است که بتوان از میان مناسبات این‌چنینی حداکثر منافع را برای کشور به دست آورد. گرچه هنوز ابعاد رسمی‌تری از اقدام ترکیه و آثار عینی آن به منصه ظهور نرسیده، ولی شواهد امر نشان می‌دهد که چنین حرکتی جنبه صوری داشته و فاقد اثر واقعی است. اقدامی که به‌صورت نمادین نشان‌دهنده همراهی و تبعیت رسمی ترکیه به عنوان یکی از اعضای ناتو با تحریم‌های غربی علیه ایران است تا ظاهر سیاست خارجی این کشور را حفظ کند. آن‌چه مهم است، ارزیابی و برآورد نتیجه واقعی همکاری‌ها و نسبت عینی ترکیه با نظام تحریم‌هاست که نیاز به بررسی و واکنش مناسب دارد. اما چیزی که تا این لحظه از واکنش‌های دو طرف مستفاد می‌شود این است که طرفین بدون توجه به جنجال‌های رسانه‌ای تمایل دارند همکاری‌ها را در سایه ابهام ادامه دهند. تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
دیپلماسی در تعطیلات آخربرجامی! «خبرنگار: روزنامه الجریده کویت گمانه‌زنی کرده... عراقچی: نه اشتباهه، هیچ تماسی نبوده، تکذیب می‌کنم. سکوت خبرنگاران... عراقچی: تمومه؟» این تمام گفتگوی سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه در حاشیه نشست امروز هیئت دولت در حیاط دولت بود که در جمع ده‌ها خبرنگار حاضر شد و ادعای یکی از رسانه‌ها مبنی بر تماس و درخواست مذاکره‌اش با ویتکاف، نماینده آمریکا را تکذیب کرد. پس از این گفتگوی کوتاه چند ثانیه‌ای، نه خبرنگاران پرسشی داشتند و نه وزیر خارجه حرفی برای گفتن! آن هم در روزی که اجلاس نظامی خزر و نشست فرمت مسکو در شمال کشور جریان داشت و اعراب و اروپا در جنوب دور هم جمع شده بودند و تحرکات آمریکایی‌ها نشان از اتفاقاتی در خلیج فارس داشت. این روزها با پایان برجام و شکست مذاکرات با غربی‌ها، به‌نظر می‌رسد وزارت خارجه فراغت خاصی یافته؛ تا جایی‌که وزیر در مراسم تجلیل پیشکسوت فوتبالی حاضر می‌شود تا برای اهالی فوتبال تجربه ده‌سالگی‌اش از تماشای شهرآورد ۵۲سال پیش در «امجدیه» را بگوید. او از علاقه‌اش به یکی از تیم‌های فوتبال گفته و این‌که در اوج مذاکرات برجام هم نتایج مسابقاتش را دنبال کرده و حتی فشارهای مذاکرات را با خوشحالی پیروزی تیم محبوبش جبران می‌کرده است: «در اوج مذاکرات برجام، نتایج پرسپولیس را دنبال می‌کردیم و حتی پس از مذاکراتی که فشار زیادی را تحمل کردیم، آقای تخت‌روانچی گفتند حالا زیاد غصه نخور، پرسپولیس برنده شده!». مهم‌ترین اخبار روزهای اخیر وزیر در وب‌سایت رسمی وزارت خارجه هم، صرفا چند دیدار با سفرای ایران در کشورهای مختلف و ارسال تعدادی پیام معمولی بوده است. علاقه وزیر خارجه به فوتبال و حضورش در جمع فوتبالی‌ها و فرصت یافتن برای استراحت و تنفس، چیز غریبی نیست و حتما برای تجدید قوا لازم است؛ اما این تنفس درست با روزهایی هم‌زمان شده که جهان و به‌ویژه منطقه غرب آسیا طی روزهای گذشته آبستن حوادث مهمی است که می‌تواند چهره منطقه را تغییر دهد. این روزها جنایات اسرائیل در حملات بی‌وقفه به غزه در عین ادعای صلح‌طلبی، نمی‌تواند از چشم دستگاه سیاست خارجی پنهان بماند و بررسی طرح آتش‌بس ترامپ میان حماس و رژیم صهیونیستی در مصر می‌تواند موضوع رایزنی‌های وزیر خارجه با کشورهای منطقه باشد تا از هیچ تلاشی برای حفظ منافع ملی ایرانیان و محور مقاومت دریغ نشود. همچنین حمله اسرائیل به ناوگان آزادی «صمود» و بازداشت سرنشینانش که اتباعی از پنجاه کشور جهان را شامل می‌شد، موضوعی بود که می‌توانست به بمب ارتباطات دیپلماتیک تبدیل شود و دستگاه سیاست خارجی پنجاه کشور را درگیر سازد. اما اتفاق خاصی نیفتاد و این فرصت بی‌نظیر در سکوت دیپلماتیک از دست رفت. از این‌ها گذشته ارتباط مداوم با همه کشورهای جهان، حتی کشورهای کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیت، از راهبردهایی است که در بزنگاه‌ها به دستگاه سیاست خارجی کمک می‌کند. ترکیب آرای شورای امنیت در بررسی طرح جلوگیری از فعال‌سازی مکانیسم ماشه نشان داد که آراء این کشورها ممکن است روزی سرنوشت‌ساز باشد. هفته گذشته وزیرخارجه این ابتکار عمل را هرچند دیرهنگام داشت و در نامه‌ای به وزرای خارجه سریلانکا و مالدیو، خطر همراهی با قدرت‌های استعماری در تضییع حقوق ملت‌ها را به آن‌ها یادآور شد؛ اقدامی که در ارتباط با بسیاری از کشورها باید استمرار یابد. به‌طور کلی به‌نظر می‌رسد با پایان بلاتکلیفی برجام، وزارت خارجه نیز به بلاتکلیفی رسیده و برنامه یا پرونده مشخصی برای پیگیری تعریف نکرده است. آیا دستگاه سیاست خارجی کارویژه دیگری به‌جز مذاکره با اروپا و آمریکا نداشته و قرار است در تبعیت از طرح رئیس‌جمهور و با کاهش ساعات اداری به تعطیلات برود؟ پیش از این و در جریان مذاکرات غیرمستقیم در عمان، رهبر انقلاب تأکید کرده بودند که «این گفتگوها یکی از ده‌ها کار وزارت خارجه است... و سعی کنید مسائل کشور را به این گفتگوها گره نزنید... و اشتباهی که در برجام کردیم، این‌جا تکرار نشود.». اما حالا با پایان بلاتکلیفی برجام و رهایی از قید گفتگوهای بی‌حاصل با چند کشور معدود، بهانه دیگری برای گسترش حلقه دیپلماسی و ارتباط گسترده‌تر با کشورهای بیشتر باقی نمی‌ماند. بیشتر بخوانید: غروب برجام و پایان بلاتکلیفی مکانیسم «بازگشت» ببینید: ویدئو / عراقچی: تماسی با ویتکاف نداشتم تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
کنسرت سکوت در تاراج کرسنت روز گذشته شکایت بیژن زنگنه علیه امیرحسین ثابتی نماینده مردم تهران در مجلس رد شد و افشاگری او درباره عملکرد زنگنه در راستای وظیفه نمایندگی‌اش تشخیص داده شد. پیش از این هم دادگاه کیفری مجتمع قضایی کارکنان دولت با صدور رأی قطعی، تمامی شکایت‌های بیژن زنگنه علیه سعید جلیلی، علیرضا زاکانی، مالک شریعتی و سیدامیرحسین قاضی‌زاده درباره کرسنت را رد کرده بود. با این‌حال اصل پرونده کرسنت همچنان لاینحل باقی مانده است. قرارداد کرسنت که سال ۱۳۸۱ با هدف صدور گاز به شرکت اماراتی کرسنت امضا شد و از همان زمان بارها از سوی نهادهای نظارتی، مشکوک و خسارت‌بار اعلام شده، همچنان خبرساز است. پرونده فسادی که سال هاست در دادگاه‌های بین‌المللی تعیین تکلیف شده، پس از ۲۳ سال همچنان در مارپیچ سکوت دستگاه‌های قضایی و امنیتی کشور سرگردان است و متهمانش در مناصب کلیدی مشغول به فعالیتند. اما باز ماندن لای پرونده و سکوت درباره آن باعث نمی‌شود که طرف خارجی قرارداد هم بیکار بنشیند. کرسنت که واکنش واضحی از سوی ایران دریافت نکرده در دادگاه‌های بین‌المللی یکه‌تازی می‌کند و حالا به مرحله دردآور اجرای احکام رسیده و دارایی‌های ملی را یکی‌یکی به تاراج می‌برد. طی هفته گذشته دادگاه انگلستان در اجرای رأی داوری لاهه، ساختمان ارزشمند شرکت ملی نفت ایران را مصادره کرد و دادگاه مالزی هم بیش از دو میلیارد دلار از دارایی‌های شرکت ملی نفت ایران در بانک‌های این کشور را به نفع کرسنت توقیف کرد تا بخشی از خسارت عظیم (بنابر قولی) هجده میلیارد دلاری‌اش را وصول کنند. خسارتی که با هر روز تأخیر، مشمول جریمه دیرکرد هم می‌شود و رو به تزاید است! مسأله‌ای که در دهه هشتاد باید حل می‌شد و حقوق ملی را استیفا می‌کرد، با سال‌ها مجامله به زخمی مزمن تبدیل شده و هر روز خسارت جدیدی می‌آفریند. در سکوت دستگاه قضایی و شورای عالی امنیت ملی، تنها صدایی که شنیده می‌شود، صدای گاه و بیگاه افراد و جریانات سیاسی در انتخابات‌ها بر سر منافع ملی و هر از چندگاهی سر باز کردن زخم توقیف اموال کشور و اظهار تأسف بر آن است تا نشان دهد چنین پرونده‌ای هرچند منفعتی دهها میلیارد دلاری برای طرف قرارداد داشته، اما در کشور ما به کارکردی جز جنجال‌های سیاسی نرسیده است. کرسنت به موازات پرونده هسته‌ای بیش از دو دهه است که کشور را درگیر خود کرده است و تا همین امروز با پیامدهایشان دست به گریبان هستیم. آن پرونده سیاسی در سروصدای دیپلماتیک با همه خسارت‌هایش به تجربه ملی تبدیل شد، ولی این پرونده اقتصادی و حقوقی در سکوت کامل به خسارت ملی تبدیل می‌شود. عجیب این‌که تخلفات کوچک‌تر اقتصادی گاه به احکام سنگین و اعدام می‌انجامد؛ ولی از کنار تخلفات و مفاسد بزرگی که پای سیاسیون را به میان می‌کشد، این‌چنین به مجامله و سکوت برگزار می‌شود. فارغ از ادعاهای طرف‌های درگیر که هرکدام دیگری را در این پرونده متهم می‌کنند، نسبت دستگاه قضایی و امنیتی کشور با مصلحت‌سنجی‌های سیاسی چیست؟ آیا پای چیزی جز حق و حقوق و منافع ملی در میان است؟ مگر جای بررسی این ادعاها جایی غیر از دادگاه است؟ و مگر بیست سال کم است برای بررسی چنین پرونده‌ای؟ و مگر چنین خسارتی کافی نیست برای جدی گرفتن منافع مردم؟ کدام مصلحت می‌تواند سکوت بر چنین خسرانی را توجیه کند؟ در پرونده‌ای که بندبندش در اختیار طرف‌های خارجی است و جزئیاتش پیش از این در دادگاه‌های علنی بین‌المللی بررسی شده، چه موضوع محرمانه‌ای وجود دارد که صرفا باید از چشم مردم ایران پنهان بماند؟ آیا تنها مردم ایران هستند که نامحرمند؟ این روند تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند که در مقابل تاراج ثروت‌های ملی و تحقیر بین‌المللی صرفا به بیانیه‌های اعتراضی و تلاش‌های نافرجام حقوقی در دادگاه‌های استیناف اکتفا شود؟ مسئله کرسنت از آن دست مسائلی است که گرچه در نظام بروکراتیک کشور به بن‌بست رسیده و متولی خاصی هم بابت شفاف‌سازی و پاسخ‌گویی ندارد، ولی خسارتش را مردم می‌دهند. آیا برای حل چنین مسائلی خود مردم باید وارد عمل شوند؟ بیشتر بخوانید: ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour